نقد و بررسی
نقد مثبت کاذب (False Positive) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: وحشت در اتاقی روشن «False Positive» از همان ابتدا بر تضادی حسابشده بنا میشود: فرایندی که باید نویدبخش زندگی باشد، در فضایی بالینی و منظم به سرچشمهٔ اضطراب بدل میشود. لوسی و آدریان، پس از ماهها تلاش برای بچهدارشدن، به پزشک نامداری مراجعه میکنند؛ پزشکی که ظاهر آرام و مطمئنش در آغاز وعدهٔ امنیت میدهد.
اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که ترس همیشه از تاریکی و خشونت آشکار نمیآید؛ گاهی در اتاقی روشن، پشت لبخندی حرفهای و میان جملههای مؤدبانه جا خوش میکند. فیلم را جان لی کارگردانی کرده و فیلمنامه را همراه با ایلان گلیزر نوشته است؛ ترکیبی که از یک سو به روایت نگاه اجتماعی میدهد و از سوی دیگر آن را به قلمرو وحشت روانشناختی میکشاند.
بدن زن؛ میدان تصمیم دیگران هستهٔ اندیشهٔ فیلم، بیش از آنکه رازآلودگی یک پرونده باشد، تجربهٔ زنی است که بدنش به موضوع تصمیمگیریهای پزشکی، زناشویی و اجتماعی تبدیل شده است. درمان باروری، با همهٔ امیدی که در خود دارد، در این روایت فرایندی بیطرف و ساده نیست: لوسی باید با معاینهها، نگرانیها و انتخابهایی روبهرو شود که پیامدشان مستقیماً بر بدن او اثر میگذارد.
بااینحال، اطرافیانش گاه چنان از «تصمیم مشترک» سخن میگویند که سهم و اختیار او در تجربهٔ شخصی خودش به حاشیه میرود. فیلم در این زمینه به نکتهای ظریف دست میگذارد: سلطه لزوماً با فرمان و تهدید ظاهر نمیشود. ممکن است در قالب توصیهای خیرخواهانه، اطمینانبخشی پزشکی یا لحنی پدرانه عرضه شود.
« فیلم در این زمینه به نکتهای ظریف دست میگذارد: سلطه لزوماً با فرمان و تهدید ظاهر نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه در ابتدا کمک به نظر میرسد، میتواند کمکم مرز میان مراقبت و کنترل را مبهم کند. همین ابهام، مضمون اصلی فیلم را زنده نگه میدارد؛ زیرا تماشاگر همراه لوسی فقط با این پرسش روبهرو نیست که چه اتفاقی میافتد، بلکه باید بسنجد چه کسی حق دارد دربارهٔ بدن او سخن بگوید و تصمیم بگیرد. وحشت روزمره و نیشهای کوچک یکی از هوشمندانهترین جنبههای اثر، پیوند دادن وحشت با تجربههای روزمره و بهظاهر کماهمیت است.
فیلم برای ساختن حس ناامنی، همیشه به حادثهای بزرگ نیاز ندارد. گاهی یک نگاه، یک شوخی نابجا یا جملهای که نگرانی زن را به اضطراب و حساسیت نسبت میدهد، کافی است تا مخاطب در پوست لوسی احساس بیپناهی کند. در محیط کار نیز موقعیتهایی پیش میآید که نشان میدهد نابرابری جنسیتی فقط در مناسبات بزرگ و آشکار خلاصه نمیشود؛ گاه در تقسیم ناعادلانهٔ مسئولیتها یا در توقعی کوچک و عادیشده پنهان است.
این انتخاب به فیلم امکان میدهد ترسی اجتماعی بسازد؛ ترسی که حتی پیش از آنکه عناصر رازآمیز روایت برجسته شوند، در رفتار عادی آدمها حضور دارد. در نتیجه، فضای دلهرهآور اثر تنها محصول موسیقی یا تصویرپردازی نیست؛ از انباشتهشدن لحظههایی شکل میگیرد که هر یک بهتنهایی کوچکاند، اما کنار هم احساس فرسایش و تردید میسازند.
لوسی کمکم در موقعیتی قرار میگیرد که باید هم با نگرانیهایش کنار بیاید و هم ثابت کند که حق دارد به آنها اعتماد کند. همین شکاف میان آنچه حس میکند و آنچه دیگران از او میپذیرند، یکی از مؤثرترین سرچشمههای هراس فیلم است. بازیها و ساختن بیاعتمادی ایلان گلیزر در نقش لوسی، ستون اصلی فیلم است.
« آنچه در ابتدا کمک به نظر میرسد، میتواند کمکم مرز میان مراقبت و کنترل را مبهم کند. »
شخصیتها و اجرا
او بهجای آنکه شخصیت را از ابتدا به زنی درمانده یا قهرمانی بینقص تبدیل کند، اضطراب و تردید را در تغییرات تدریجی رفتارش جا میدهد. لوسی باهوش است، اما از امید و اعتماد نیز خالی نیست؛ همین آمیزه باعث میشود واکنشهایش انسانی به نظر برسند. بازی گلیزر در لحظههایی که شخصیت میکوشد نگرانیاش را پنهان کند یا با لحنی آرام از چیزی دفاع کند، بیش از صحنههای پرهیاهو اثر میگذارد.
منتقدان نیز به توانایی او در انتقال فشار روانی و بهکارگیری نگاه دقیقش به جزئیات اجتماعی اشاره کردهاند. پیرس برازنان نیز با تکیه بر وجه آراسته و مطمئن حضورش، شخصیتی میسازد که جذابیت اجتماعیاش خود بخشی از تهدید است. او لازم نیست از همان ابتدا آشکارا هولناک باشد؛ برعکس، اطمینانبهنفس و خوشبرخوردیاش فضای تردید را پیچیدهتر میکند.
جاستین ترو در نقش آدریان نیز به عمد میان حمایت و فاصله نوسان دارد و به همین دلیل رابطهٔ او با لوسی به منبعی از ابهام بدل میشود. مسئله این است که همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت پرداخت پیدا نمیکنند؛ برخی چهرهها و پیوندها بیشتر کارکردی در خدمت مضمون دارند تا زندگی مستقل و کامل. همین امر در بخشهایی از فیلم، ارتباط عاطفی با آدمها را دشوار میکند.
فضاسازی، تصویر و لحن نامتعارف فضای بصری فیلم بر تقابل میان نظم و آشفتگی تکیه دارد. محیطهای درمانی تمیز و روشن، در نگاه نخست آرامشبخشاند، اما همین نظم بیشازحد میتواند حس سرما و مراقبتِ بیروح ایجاد کند. در برابر آنها، راهروها و لحظههای مبهمتر به تجربهٔ ذهنی لوسی نزدیک میشوند و دنیای بیرونی را از صافی هراس او عبور میدهند.
« لوسی باهوش است، اما از امید و اعتماد نیز خالی نیست؛ همین آمیزه باعث میشود واکنشهایش انسانی به نظر برسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمبرداری پاول پوژلسکی، که در ساختن قابهای ناآرام و فضاهای کنترلشده مهارت دارد، به شکلگیری این کیفیت کمک میکند. تدوین و موسیقی نیز میکوشند میان اضطراب روانی و نشانههای وحشت پیوند برقرار کنند. لحن اثر، آمیزهای از طنز سیاه، نقد اجتماعی و وحشت جسمانی است. گاه موقعیتها آنقدر نامعقول میشوند که خندهای عصبی برمیانگیزند، اما همین طنز میتواند لحظهای بعد به احساس انزجار یا نگرانی بدل شود.
این ناهمواری در بهترین لحظات، هویت ویژهای به فیلم میدهد: مخاطب نمیتواند بهسادگی تصمیم بگیرد که باید بخندد، بترسد یا از آنچه عادی جلوه داده میشود خشمگین شود. بااینهمه، فیلم همیشه در حفظ تعادل موفق نیست. گاهی نشانههای هراس بیش از آنکه از دل موقعیت بیرون بیایند، با تأکید موسیقی و تدوین به مخاطب اعلام میشوند؛ در نتیجه، فضایی که میتوانست آرامآرام زیر پوست برود، گاه بیش از اندازه خودنمایی میکند.
روایت و لغزش در مسیر بزرگترین محدودیت «False Positive» در فاصلهٔ میان ایدهٔ نیرومندش و ساختار داستانی آن آشکار میشود. فیلم طرحی دارد که میتواند هم بهعنوان وحشت روانشناختی کار کند و هم نقدی گزنده بر پزشکیِ بیاعتنا به تجربهٔ بیمار باشد؛ اما با پیشروی روایت، این دو مسیر همیشه بهخوبی در هم تنیده نمیشوند.
بخشهایی از داستان بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها و منطق موقعیتها رشد کنند، ناگهان به سوی پیچشها و نشانههای تازه میروند. همین تغییر جهت ممکن است حس گیجی ایجاد کند و از قدرت اثرگذاری لحظههای مهم بکاهد. مشکل دیگر، نابرابری میان دقت فیلم در مشاهدهٔ زندگی روزمره و شتاب آن در پیشبردن بخشهای رازآلود است.
« تدوین و موسیقی نیز میکوشند میان اضطراب روانی و نشانههای وحشت پیوند برقرار کنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در نشاندادن تحقیرهای کوچک و عادیشده حوصله و تیزبینی دارد، اما هنگامی که باید رشتههای داستانی را به هم گره بزند، گاه از همان ظرافت فاصله میگیرد. بعضی شخصیتها نیز بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی چندوجهی شکل بگیرند، حامل یک موضع یا نشانهٔ مضمونی میشوند. نتیجه آن است که علاقهٔ تماشاگر به سرنوشت لوسی میتواند باقی بماند، اما پیوند عاطفی با جهان اطرافش به همان اندازه استوار نمیشود.
این ناهماهنگی، بهویژه در بخش پایانی، از تأثیر عاطفی و روایی فیلم میکاهد، بیآنکه لازم باشد جزئیات رخدادهای پایانی بازگو شود. جمعبندی «False Positive» فیلمی است با ایدهای جسورانه و لحنی متمایز که بهدرستی درمییابد ترس از بدن، بارداری و درمان باروری را میتوان به نقدی اجتماعی پیوند زد.
بهترین دستاوردش نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در بازنمایی لحظاتی است که نگرانی زنانه را بیاعتبار میکنند و اختیار فرد را زیر نقاب مراقبت کنار میزنند. بازی گلیزر و حضور حسابشدهٔ برازنان، همراه با فضاسازی سرد و ناآرام، به این مضمون جان میبخشند. بااینحال، اثر به همان اندازه که در مشاهدهٔ نابرابریهای روزمره تیزبین است، در ساماندادن به روایت و پرداخت شخصیتها پیوستگی ندارد.
پیچشهای داستانی گاه تصنعی به نظر میرسند، لحن میان طنز و وحشت نوسان نامطمئنی دارد و پایانبندی نیز برای برخی مخاطبان کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزی اثرگذار خواهد بود. حاصل، فیلمی است که ارزش توجهش بیشتر به جسارت مضمونی و حس هراس نامتعارف آن وابسته است تا به استحکام کامل داستانگویی؛ اثری که پرسش مهمی مطرح میکند، اما همیشه نمیتواند آن را با همان قدرت تا آخر دنبال کند.
« بعضی شخصیتها نیز بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی چندوجهی شکل بگیرند، حامل یک موضع یا نشانهٔ مضمونی میشوند. »
ثبت دیدگاه