نقد و بررسی
نقد فالچی (Falchi) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ناپل؛ شهری که از پسزمینه به شخصیت بدل میشود «فالکی» ساختهٔ تونی دآنجلو، فیلمی جنایی است که ناپل را صرفاً محل وقوع ماجرا نمیگیرد؛ شهر در آن حضوری زنده و متناقض دارد. خیابانهای شلوغ، بافت چندفرهنگی و فاصلهٔ میان مرکز پرهیاهو و حاشیههای آرامتر، فضایی میسازند که شخصیتها را در خود میفشارد و بر تصمیمها و حالوهوایشان سایه میاندازد.
فیلم از همان ابتدا بهجای تصویر کارتپستالی از ناپل، با شهری روبهرویمان میکند که در آن زندگی روزمره، خشونت و فرسودگی در کنار هم جریان دارند. این انتخاب، به اثر هویتی مشخص میبخشد. ناپل در «فالکی» فقط مکانی برای تعقیب مجرمان نیست؛ شهری است که آشوب بیرونیاش با آشفتگی درونی قهرمانان همصدا میشود.
بااینحال، فیلم همیشه از این امکان به شکلی کامل بهره نمیبرد. گاهی فضا آنقدر قدرتمند است که انتظار داریم خود شهر در روایت نقشی پررنگتر و پیچیدهتر پیدا کند، اما قصه دوباره به الگوهای آشنای درام پلیسی بازمیگردد. پلیسهایی آنسوی تصویر حرفهای محور فیلم دو مأمور واحد ویژهٔ پلیس ناپلاند: پپه و فرانچسکو.
« بااینحال، فیلم همیشه از این امکان به شکلی کامل بهره نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها در میدان کار، مأمورانی کارآزمودهاند، اما زندگی خصوصیشان به همان اندازه منظم و کنترلشده نیست. فیلم بهجای آنکه پلیس را در هیئت قهرمانی بینقص نشان دهد، بر شکاف میان اقتدار حرفهای و ضعف شخصی تکیه میکند. این شکاف سرچشمهٔ اصلی تنش دراماتیک اثر است: کسانی که مأمور پاسداری از قانوناند، خود درگیر رازها، تنهایی و کششهایی میشوند که مرزهای روشن اخلاقی را تیره میکند.
این تمرکز بر زندگی شخصی، ظرفیت انسانی داستان را بالا میبرد. تماشاگر تنها با پرونده و تعقیب و گریز روبهرو نیست؛ با آدمهایی مواجه است که در خلوت خود نیز از فشار کار و گذشته رها نمیشوند. در نتیجه، عنوان «فالکی» ــ اشاره به مأموران ویژهای که در خیابانهای شهر فعالیت میکنند ــ معنایی دوگانه پیدا میکند: این مأموران شکارچیان جرماند، اما خودشان نیز در معرض سقوط، وسوسه و فرسایش قرار دارند.
درام جنایی و کشمکش اخلاقی «فالکی» بهجای آنکه صرفاً بر معمایی پرپیچوخم یا سازوکار پروندهگشایی استوار باشد، علاقهٔ بیشتری به فضای اخلاقی مبهم خود نشان میدهد. پرسش محوری فیلم فقط این نیست که قانون چگونه اجرا میشود؛ مسئله این است که اجرای قانون چه اثری بر مجریانش میگذارد. وقتی مأموران در معرض خشونت روزمره و رابطههای ناسالم قرار میگیرند، فاصلهٔ میان وظیفه، عادت و انتخاب شخصی کمرنگ میشود.
« آنها در میدان کار، مأمورانی کارآزمودهاند، اما زندگی خصوصیشان به همان اندازه منظم و کنترلشده نیست. »
شخصیتها و اجرا
در این وجه، فیلم به درام شخصیتمحور نزدیکتر است تا تریلری که پیوسته با گرههای روایی تازه پیش برود. این رویکرد به اثر امکان میدهد لحظههایی از سکوت و تأمل داشته باشد، اما بهایی هم دارد: تماشاگرانی که از یک فیلم پلیسی انتظار روایتی فشرده، پرشتاب و متکی بر تحولهای مداوم دارند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند قصه بیش از اندازه بر حالوهوا تکیه کرده است.
در مقابل، برای مخاطبی که به فرسایش روانی و تناقضهای اخلاقی شخصیتها علاقه دارد، همین کندی نسبی میتواند بخشی از تجربه باشد. بازیها و حضور شخصیتها فورتوناتو چرلینو و میکله ریوندینو در نقش دو مأمور اصلی، بار عاطفی فیلم را به دوش میکشند. تقابل دو حضور متفاوت، امکان میدهد رابطهٔ میان این دو فقط به همکاری حرفهای تقلیل پیدا نکند؛ در پس آن، دو شیوهٔ متفاوت برای پنهانکردن آسیبپذیری و مواجهه با بحران دیده میشود.
بازی چرلینو بر سنگینی و درونگرایی تکیه دارد و ریوندینو نیز به شخصیت خود بیقراری و شکنندگی میبخشد. در کنار آنان، گروه بازیگران مکمل به جهان فیلم بافتی اجتماعیتر میدهد. نقطهٔ قوت بازیها بیش از آنکه در بیانهای پرشور یا توضیح صریح احساسات باشد، در انتقال فشار و انزواست. شخصیتها غالباً با آنچه نمیگویند شناخته میشوند؛ نگاه، مکث و حالت بدن گاه از گفتوگوها گویاتر است.
« در این وجه، فیلم به درام شخصیتمحور نزدیکتر است تا تریلری که پیوسته با گرههای روایی تازه پیش برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با فضای تیرهٔ اثر تناسب دارد، هرچند همیشه به نتیجهای یکدست نمیرسد. برخی لحظهها چنان بار عاطفی سنگینی میگیرند که به مرز اغراق نزدیک میشوند و از ظرافت روانشناختی فاصله میگیرند. روایت تصویری و ضرباهنگ دآنجلو برای ساختن فضای فیلم به تصویر و میزانسن تکیه میکند و «فالکی» در بسیاری از لحظات، بیش از آنکه با توضیح کلامی پیش برود، از فضا و حرکت نیرو میگیرد.
این رویکرد با موضوعی دربارهٔ آدمهای منزوی و گرفتار مناسب است: شهر در قابها حضور دارد، اما شخصیتها در میان آن الزاماً احساس تعلق نمیکنند. فاصلهٔ میان جمعیت خیابان و تنهایی فردی، یکی از تضادهای مؤثر فیلم است. بااینهمه، روایت تصویری همیشه جای روایت دراماتیک را نمیگیرد. وقتی تصویر، موسیقی و فضای تیره بیش از اندازه بر حسوحال تأکید میکنند، گاه پیوند میان موقعیتها و تحول شخصیتها به اندازهٔ کافی استوار به نظر نمیرسد.
در چنین لحظههایی، فیلم بیشتر به مجموعهای از وضعیتهای پرتنش شبیه میشود تا داستانی که هر بخش آن ناگزیر از بخش پیشین برآمده باشد. این نابرابری میان قدرت بصری و انسجام روایی، هم از ویژگیهای متمایز اثر است و هم از محدودیتهای آن. نقاط قوت و کاستیها مهمترین دستاورد «فالکی» آمیختن داستان جنایی با مطالعهای دربارهٔ تنهایی و آسیبپذیری است.
« این انتخاب با فضای تیرهٔ اثر تناسب دارد، هرچند همیشه به نتیجهای یکدست نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میکوشد از تصویر سادهٔ مأمور قانون فاصله بگیرد و به بهای روانی این حرفه نزدیک شود. ناپل نیز به روایت رنگوبویی خاص میدهد؛ فضایی زنده و متراکم که در آن خشونت و زندگی عادی در هم تنیدهاند. بازی دو بازیگر اصلی و توجه به روایت تصویری، این جهان را باورپذیرتر میکند. در سوی دیگر، فیلم در حفظ توازن میان ملودرام، فضای نوآر و تریلر جنایی همیشه موفق نیست.
بعضی موقعیتها بیش از آنکه از دل شخصیتها و روابطشان رشد کنند، به الگوهای شناختهشدهٔ ژانر نزدیک میشوند. گاه حالوهوای اثر بر پیشروی داستان غلبه میکند و گاه شدت عاطفی صحنهها از ظرافت لازم فراتر میرود. این کاستیها فیلم را بیاثر نمیکنند، اما مانع میشوند ایدههای جذابش همواره به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند.
جمعبندی «فالکی» اثری جنایی و شخصیتمحور است که بهجای قهرمانسازی بیدردسر، به شکاف میان وظیفهٔ پلیسی و آشفتگی زندگی خصوصی میپردازد. فضای ناپل، حضور سنگین دو بازیگر اصلی و لحن تیرهٔ روایت، فیلم را صاحب هویتی متمایز میکند؛ هرچند نوسان در ضرباهنگ و اتکای گاهبهگاه به قراردادهای آشنای ژانر از انسجام آن میکاهد.
« فیلم میکوشد از تصویر سادهٔ مأمور قانون فاصله بگیرد و به بهای روانی این حرفه نزدیک شود. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما برای مخاطبی که در درام جنایی بیش از هیجان صرف، شخصیتهای متناقض و شهری زخمخورده را جستوجو میکند، اثری قابلتأمل است.
ثبت دیدگاه