نقد و بررسی
نقد FairyTale: A True Story | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان خیال و تردید «FairyTale: A True Story» فیلمی است که از همان عنوان، خود را میان دو قلمرو قرار میدهد: قصه و واقعیت. اثرِ چارلز استوریج به ماجرای مشهور پریان کاتینگلی میپردازد؛ دو دخترعمو که در انگلستانِ سال ۱۹۱۷ عکسهایی میگیرند و در آنها پیکرههایی پریگون دیده میشود.
انتشار تصاویر، بحثی گسترده دربارهٔ امکان وجود پریان برمیانگیزد و پای چهرههایی چون آرتور کانن دویل و هری هودینی را به میان میکشد. اما فیلم بیش از آنکه در پی حل معمای عکسها باشد، به نیروی باور و نیاز انسان به خیال نظر دارد؛ نیازی که در کودکی آشکارتر است، اما در بزرگسالان نیز به شکلی دیگر ادامه مییابد.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ تردیدهایش. «FairyTale» میخواهد هم قصهای خانوادگی و خیالانگیز باشد، هم بازسازی واقعهای تاریخی، و هم تأملی دربارهٔ مرز میان ایمان و عقل. نتیجه اثری است خوشساخت و دلنشین که گاهی میان این خواستهها تعادل مییابد و گاهی از سنگینیِ چند مسیر روایی همزمان آسیب میبیند.
کودکی، سوگ و پناه خیال در مرکز فیلم، فرانسیس و اِلسِی قرار دارند؛ دو دختری که جهان را نه با همان معیارهای بزرگسالان، بلکه از راه بازی، کنجکاوی و تخیل تجربه میکنند. باغ برای آنها فقط قطعهای از زمین نیست؛ قلمرویی پنهان است که در آن امکانهای ناممکن به واقعیت نزدیک میشوند. دوربین عکاسی نیز در این میان شیئی دوپهلوست: ابزاری نو و ظاهراً عینی که قرار است چیزی را ثبت کند، اما تصویرش بهجای آنکه بحث را پایان دهد، آن را آغاز میکند.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ تردیدهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی نشان میدهد که خیال کودکان لزوماً در برابر واقعیت نمیایستد؛ گاه راهی برای تابآوردن آن است. سایهٔ جنگ و غیبت عزیزان در زندگی شخصیتها حضور دارد، و باور به پریان میتواند برای برخی از آنان پناهی در برابر فقدان و اندوه باشد. این بُعد عاطفی، داستان را از یک معمای ساده دربارهٔ عکسها فراتر میبرد.
بااینحال، فیلم گاه این پیوند را بیش از اندازه روشن و بیابهام میکند؛ گویی هر باور رازآمیزی ضرورتاً پاسخی لطیف به رنج است. پیچیدگی واقعیتر آن است که خیال میتواند هم تسلیبخش باشد و هم پردهای بر حقیقت. بازیهای کودکانه و حضور بزرگسالان یکی از محکمترین تکیهگاههای فیلم، بازی فلورنس هوث و الیزابت اِرل در نقش اِلسِی و فرانسیس است.
آنها رابطهای طبیعی و باورپذیر میسازند؛ دو کودک که همزمان از تفاوتهای شخصیتی خود آگاهاند و در بازی مشترکشان به زبانی خصوصی دست مییابند. اجرای آنان به فیلم گرمایی میدهد که در لحظات کمتحرکتر، تماشاگر را همراه نگه میدارد. مهمتر از همه، بازیها از شیرینی تصنعیِ رایج در برخی آثار خانوادگی دور میمانند: کودکان فیلم نه صرفاً معصوم و دلانگیز، بلکه کنجکاو، سرسخت و گاه دشوارفهماند.
در سوی دیگر، پیتر اوتول و هاروی کایتل بهترتیب در نقش کانن دویل و هودینی، دو قطب فکری روایت را نمایندگی میکنند. تقابل آنها امکان میدهد که بحثِ باور و شک در قالب شخصیتهایی شناختهشده و جذاب جلوه کند. بااینهمه، این چهرههای بزرگسال گاه بیش از آنکه شخصیتهایی با زندگی درونی مستقل باشند، حامل مواضع فکری فیلمنامه به نظر میرسند.
« فیلم بهخوبی نشان میدهد که خیال کودکان لزوماً در برابر واقعیت نمیایستد؛ گاه راهی برای تابآوردن آن است. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهای فرعی نیز در برخی بخشها بیشتر برای پیشبرد فضای تاریخی یا افزودن رنگوبو به جهان قصه حضور دارند تا آنکه مسیری کامل و ماندگار پیدا کنند. تصویر، موسیقی و جادوی باغ «FairyTale» از نظر بصری در پی ساختن جهانی است که هم ریشه در انگلستانِ آغاز قرن بیستم داشته باشد و هم اندکی از واقعیت فاصله بگیرد.
خانهها، لباسها و فضای روستایی با دقتی چشمنواز شکل گرفتهاند و باغ، با رنگهای سرزنده و نورپردازی خیالآمیزش، به قلب تصویری اثر تبدیل میشود. این فضا بهخوبی حالتی میان پناهگاه و صحنهٔ راز را القا میکند؛ جایی که نگاه کودکانه میتواند نشانهای از جادو ببیند و نگاه بزرگسال آن را بهسادگی نادیده بگیرد.
موسیقی زبیگنیف پرایزنر نیز به خلق همین حالوهوا کمک میکند. ملودیها عموماً بر لطافت و شگفتی تکیه دارند و بهجای تشدید خطر یا تعلیق، حس افسون و دلتنگی را برجسته میسازند. این انتخاب با جهان فیلم سازگار است، اما گاهی احساسات را پیشاپیش برای تماشاگر تعیین میکند. هنگامی که تصویر و موسیقی هر دو بر رازآمیزی تأکید میگذارند، فضای کافی برای تفسیرهای متفاوت کاهش مییابد.
باور در برابر شک؛ مناظرهای نابرابر فیلم ظاهراً پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا عکسها نشانهٔ وجود پریاناند یا حاصل فریب و خطای دید؟ حضور کانن دویل و هودینی، این پرسش را به جدالی میان ایمان و تردید پیوند میدهد. اما توازن این جدال چندان پایدار نیست. شکگرایان غالباً سرد، خشک یا مخالفِ هر امکان شگفتانگیز تصویر میشوند، درحالیکه باورمندان از لطافت و گشودگی بیشتری برخوردارند.
« موسیقی زبیگنیف پرایزنر نیز به خلق همین حالوهوا کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تردید نه همسنگِ باور، بلکه مانعی عاطفی در برابر جادو جلوه میکند. این یکسویهنگری، از ظرافت موضوع میکاهد. شککردن لزوماً نشانهٔ بیروحی نیست؛ میتواند دفاعی در برابر فریب، سادهباوری یا بهرهکشی از دیگران باشد. از سوی دیگر، ایمان نیز الزاماً به حقیقت راه نمیبرد، حتی اگر انگیزهاش پاک و تسلیبخش باشد.
فیلم گاه این تفاوتها را کمرنگ میکند و به جای آنکه تماشاگر را در برابر پرسشی دشوار نگه دارد، پاسخ عاطفی خود را پیشاپیش پیشنهاد میدهد. همین امر از ظرفیت دراماتیک تقابل هودینی و کانن دویل میکاهد. ریتم و مخاطب؛ قصهای میان دو سن ساختار روایت در بخشهایی آرام و کمشتاب پیش میرود.
این کندی همیشه به معنای خلل نیست: مجال میدهد تا تماشاگر با حالوهوای خانه و باغ آشنا شود و جایگاه خیال را در زندگی روزمرهٔ شخصیتها لمس کند. اما وقتی ماجرای عکسها به موضوعی عمومی تبدیل میشود، فیلم گاهی در جمعکردن رشتههای تاریخی، خانوادگی و رازآلود خود دشوار عمل میکند. بعضی رخدادها بیشتر بهصورت ایستگاههایی برای ادامهٔ داستان ظاهر میشوند تا پیامدهایی که از دل شخصیتها و تصمیمهایشان برآمده باشند.
مسئلهٔ مخاطب نیز به همین پراکندگی مربوط است. فیلم برای کودکان، قصهای دربارهٔ پریان و شگفتی عرضه میکند؛ برای بزرگسالان، پرسشهایی دربارهٔ اندوه، حقیقت و اعتبار تصویر؛ و برای علاقهمندان به تاریخ، بازسازی ماجرایی واقعی را پیش میگذارد. این جمعکردنِ مخاطبان در اصل امتیاز بالقوهای است، اما گاه باعث میشود اثر برای هیچیک از گروهها تا پایان به اندازهٔ کافی عمیق نشود.
« در نتیجه، تردید نه همسنگِ باور، بلکه مانعی عاطفی در برابر جادو جلوه میکند. »
قوتها و کاستیها
کودک ممکن است بخشهایی از گفتوگوهای تاریخی را سنگین بیابد و بزرگسال نیز از سادهسازیِ مناقشهٔ اصلی احساس فاصله کند. اقتباس تاریخی و استقلال خیال فیلم از ماجرای واقعی پریان کاتینگلی الهام میگیرد، اما هدفش بازسازی مستندگونهٔ رویدادها نیست. همین تفاوت اهمیت دارد: عنوانِ تأکیدکننده بر حقیقت، ممکن است انتظار تاریخی خاصی ایجاد کند، حال آنکه فیلم بیشتر به افسانهپردازی و ساختن تجربهای عاطفی گرایش دارد.
اثر از چهرههای واقعی و زمینهٔ اجتماعی زمانه بهره میبرد، اما آنها را در خدمت قصهای قرار میدهد که خواهان حفظ راز است، نه گشودن قطعی آن. این رویکرد به فیلم اجازه میدهد که از واقعه، داستانی خانوادگی و خیالانگیز بسازد؛ اما بهایش آن است که برخی پرسشهای واقعیِ ماجرا به حاشیه میروند.
فیلم در مقام فانتزی، از آزادیِ تخیل بهره میبرد؛ در مقام روایت تاریخی، اما ممکن است انتظار مخاطب را برآورده نکند. بهتر است آن را نه داوری نهایی دربارهٔ حقیقت عکسها، بلکه بازخوانی سینماییِ شیفتگی انسان به امکانهای پنهان جهان دانست. جمعبندی «FairyTale: A True Story» اثری لطیف و خوشساخت است که ارزش اصلیاش را در بازآفرینی حس شگفتی کودکانه و پیوندزدن آن با اندوه و امید مییابد.
بازیهای صمیمی دو بازیگر کودک، فضای دیداری دلپذیر و موسیقی خیالانگیز، فیلم را به تجربهای گرم و تماشایی بدل میکنند. در مقابل، ریتم نامتوازن، پراکندگی میان مخاطبان کودک و بزرگسال، و تصویر نابرابرِ باور و شک، از انسجام و عمق آن میکاهد. فیلم پاسخ محکمی برای پرسش وجود پریان عرضه نمیکند؛ دستکم، ارزش ماندگارش در پاسخ قطعی نیست.
« فیلم پاسخ محکمی برای پرسش وجود پریان عرضه نمیکند؛ دستکم، ارزش ماندگارش در پاسخ قطعی نیست. »
جمعبندی
جذابیت آن در این است که نشان میدهد چرا انسان، بهویژه در روزگار فقدان و اضطراب، به نشانهای از جادویی فراتر از زندگی روزمره دل میبندد. هرچند اثر گاه بیش از اندازه به سود خیال داوری میکند، همچنان قصهای خوشتماشا دربارهٔ امید، کودکی و میل به باور باقی میماند.
ثبت دیدگاه