نقد و بررسی
نقد Fairyland Lovers | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی میان اسطوره و زندگی روزمره «Fairyland Lovers» با ایدهای آغاز میشود که بهسادگی میتواند به مجموعهای از مواجهههای عجیب و پراکنده بدل شود: بای چی، پزشکی مرموز که به ارواح گرفتار در امیال دنیوی یاری میرساند، در کنار لین شیا قرار میگیرد؛ دختری از جهان معاصر که حضورش بهتدریج گذشتهای دور و رازآلود را به زمان حال پیوند میزند.
سریال از همان ابتدا میان چند قلمرو رفتوآمد میکند: زندگی روزمره، افسانه، تناسخ و معما. بااینحال، جذابیتش تنها در گردآوردن عناصر نامتجانس نیست؛ مهمتر آن است که میکوشد این عناصر را به تجربههایی انسانی، از دلبستگی و حسرت گرفته تا ترس از فراموشی، وصل کند. جهان خیالپردازانهٔ مجموعه، در کنار رخدادهای فراطبیعی، به روابطی وابسته است که برای تماشاگر قابلفهماند.
ارواح و نیروهای ناشناخته در اینجا صرفاً ابزار نمایش شگفتی نیستند؛ آنها صورتهایی اغراقشده از تعلق، رنج یا خواستههایی هستند که آدمی نمیتواند از آنها دل بکند. همین پیوند، داستان را از یک نمایش صرفاً جادویی فراتر میبرد و به آن رنگی عاطفی میدهد. سریال در ۳۵ قسمت ساخته شده و در همین گستره، هم قصههای موردی را پیش میبرد و هم داستانی عاشقانه و رازآمیز را دنبال میکند.
پزشکی که با زخمهای نادیدنی روبهروست عنوان «پزشک ارواح» بهخوبی مسیر اصلی روایت را معرفی میکند. بای چی با بیماریهایی سر و کار دارد که منشأشان نه در جسم، بلکه در پیوندهای عاطفی و خواستههای حلنشده است. این تمهید امکان میدهد هر پروندهٔ فرعی، تصویری کوچک از انسانی گرفتار بسازد؛ شخصیتی که چیزی را از دست داده، چیزی را بیش از اندازه میخواهد یا نمیتواند از گذشته جدا شود.
« سریال از همان ابتدا میان چند قلمرو رفتوآمد میکند: زندگی روزمره، افسانه، تناسخ و معما. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین ساختاری در آغاز، ظرفیت معمایی و نمایشی چشمگیری دارد: تماشاگر همراه شخصیتها با موقعیت تازهای روبهرو میشود و میکوشد معنای آن را دریابد. اهمیت این ایده در آن است که درمان در این مجموعه به معنای حذف سادهٔ یک نیروی شرور نیست. گاه آنچه باید تغییر کند، نگاه شخصیتها به میل، خاطره یا فقدان است.
از این منظر، مفهوم «درمان» به آشتیکردن با حقیقتی دشوار نزدیک میشود؛ آشتیای که همیشه آسان یا بیهزینه نیست. در قسمتهای آغازین، پیوند میان حلوفصل معماها و شناخت شخصیتهای گرفتار، به روایت ضرباهنگی دلپذیر میدهد. هر ماجرا، در عین آنکه مستقل به نظر میرسد، میتواند پژواکی از مسائل بزرگتر بای چی و لین شیا باشد.
رابطهٔ مرکزی و کشش عاطفی همخانهشدن ناخواستهٔ بای چی و لین شیا، نقطهٔ اتکای رابطهای است که سریال بهآرامی گسترشش میدهد. تفاوت منش و جایگاه این دو، زمینهٔ موقعیتهای طنزآمیز و برخوردهای عاطفی را فراهم میکند؛ اما رابطهشان تنها بر سوءتفاهم یا شوخیهای مکرر بنا نشده است. آنچه آن را تماشایی میکند، احساس پیوندی است که پیش از آنکه شخصیتها بتوانند برایش توضیحی پیدا کنند، در رفتار و واکنشهایشان حضور دارد.
گذشته و اکنون در این رابطه همزمان عمل میکنند: هر لحظهٔ صمیمیت میتواند به پرسشی دربارهٔ حافظه، هویت و معنای آشنایی بدل شود. بای یو در نقش بای چی، بهویژه در لحظههایی که شخصیت میان آرامش ظاهری و اندوه پنهان نوسان میکند، بازی تأثیرگذاری ارائه میدهد. در برابر او، ژنگ چیوهونگ به لین شیا سرزندگی میبخشد، بیآنکه شور و جسارت شخصیت را به سادگی یا یکبعدیبودن فروبکاهد.
« اهمیت این ایده در آن است که درمان در این مجموعه به معنای حذف سادهٔ یک نیروی شرور نیست. »
شخصیتها و اجرا
همراهی این دو، بخش مهمی از نیروی عاطفی سریال را تأمین میکند. رابطههای فرعی نیز در ایجاد حس جمعی و گرمای داستان نقش دارند؛ از جمله پیوندهای میان یانگ جیان و شیاو شیاو و حضور دستیار وفادار بای چی، آ لی. قصههای فرعی و شخصیتهای پیرامونی یکی از امتیازهای مجموعه، توجهش به شخصیتهایی است که ممکن بود صرفاً کارکردی در خدمت داستان اصلی داشته باشند.
بیماران بای چی، همکاران و نزدیکان او، و شخصیتهایی که در مسیر روایت وارد میشوند، اغلب نشانی از زندگی و خواستههای مستقل خود دارند. قصههای فرعی، وقتی با تمرکز بر گرفتاریهای عاطفی و انتخابهای دشوار پیش میروند، جهان سریال را از محدودهٔ رابطهٔ دو شخصیت اصلی بیرون میآورند. در این لحظهها، مجموعه فرصت مییابد نشان دهد که هر کس با شکل خاصی از دلبستگی یا رنج دستوپنجه نرم میکند.
حضور شخصیتهای مکمل همچنین تعادل لحن را تقویت میکند. شوخیها و لحظات سبکتر اجازه نمیدهند اندوه و رازآلودگی پیوسته بر فضای داستان سایه بیندازند؛ در مقابل، خطوط عاطفی فرعی به شیرینی و طنز وزن انسانی میدهند. این جمع کوچک و ناهمگون گاه همچون خانوادهای برگزیده عمل میکند: کسانی که از مسیرهای متفاوت به هم رسیدهاند و در کنار یکدیگر، معنایی تازه از وفاداری و تعلق پیدا میکنند.
البته این گستردگی زمانی به نقطهضعف بدل میشود که همهٔ خطوط داستانی به یک اندازه فرصت پرداخت نمییابند؛ شماری از شخصیتها و قصهها پس از معرفی جذاب، مجال کافی برای شکوفایی پیدا نمیکنند. خیالپردازی بصری و لحن گرم سریال فضای فانتزی خود را با لحنی صمیمی همراه میکند. رخدادهای نامعمول در کنار خانهها، کارهای روزانه و روابط دوستانه قرار میگیرند و همین مجاورت، جهان داستان را برای تماشاگر دستیافتنیتر میکند.
« همراهی این دو، بخش مهمی از نیروی عاطفی سریال را تأمین میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مجموعه نه میخواهد پیوسته هراسآفرین باشد و نه در پی ساخت جهانی کاملاً تیره و سنگین است؛ گرمای روابط و شوخیهای پراکنده، در کنار رازهای گذشته، به آن کیفیتی نرم و دلنشین میدهد. این انتخاب با مضمون اصلی نیز سازگار است: جهان ممکن است پر از نیروهای ناشناخته باشد، اما آنچه شخصیتها را به حرکت درمیآورد، احساساتی آشناست.
موسیقی و فضای صوتی نیز در همراهی با لحظههای عاشقانه و اندوهگین نقش دارند. بااینحال، قدرت اصلی فضاپردازی مجموعه بیش از آنکه بر شگفتیهای بصری متکی باشد، از برخورد خیال با روزمرگی میآید. وقتی نیرویی فراطبیعی در دل یک موقعیت عادی ظاهر میشود، جهان سریال به شکلی طبیعیتر گسترش مییابد؛ گویی امر افسانهای نه در جایی دور، بلکه درست کنار زندگی معمولی پنهان شده است.
تغییر مسیر روایت و مسئلهٔ ریتم بزرگترین چالش «Fairyland Lovers» در نحوهٔ توزیع توجه میان اجزای داستان است. شروع مجموعه وعدهٔ ترکیبی از پروندههای معمایی، درمان ارواح و کشف رازهای گذشته را میدهد؛ اما با پیشرفتن روایت، وزن بیشتری به رابطهٔ عاشقانه و کشمکشهای درونی شخصیتهای اصلی اختصاص پیدا میکند.
این تغییر بهخودیخود ایراد نیست و حتی میتواند به داستان عمق عاطفی ببخشد، اما در اینجا گاه باعث میشود بخشی از ظرفیت معمایی و ماجراجویانهٔ طرح اولیه کنار گذاشته شود. تماشاگر ممکن است در نیمهٔ دوم، بیش از آنکه مشتاق پروندهٔ تازهای باشد، در انتظار ادامهٔ کشمکش عاطفی شخصیتها بماند.
« موسیقی و فضای صوتی نیز در همراهی با لحظههای عاشقانه و اندوهگین نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
ناهمگونی ریتم نیز از همین جابهجایی سرچشمه میگیرد. برخی بخشها با قصههای مستقل، شوخی و کشف پیش میروند؛ بخشهایی دیگر بیشتر بر اندوه، خاطره و رابطه تکیه دارند. وقتی این دو شیوهٔ روایت بهخوبی به هم متصل میشوند، تغییر لحن به اثر تنوع میبخشد. اما در جاهایی گذار میان آنها ناگهانی است و قصه فرصت کافی برای آمادهکردن تماشاگر پیدا نمیکند.
همچنین ورود دیرهنگام بعضی قواعد و عناصر تازه، ممکن است تصویری ناپایدار از منطق جهان داستان بسازد. در نتیجه، بخشی از پیچیدگی روایت بهجای آنکه رازآلودگی ثمربخش ایجاد کند، به شلوغی و دشواری در دنبالکردن پیوندها میانجامد. مضمونهای زیر پوست فانتزی پشت داستان ارواح و رازهای دور، سریال به پرسشی ساده اما پربار بازمیگردد: انسان را چه چیزی به گذشته پیوند میدهد؟
گاهی پاسخ، خاطرهای روشن نیست، بلکه احساسی ماندگار و بینام است؛ نیرویی که فرد را به سوی دیگری میکشاند، حتی وقتی دلیلش را نمیداند. از این رو، حافظه در سریال فقط وسیلهای برای آشکارکردن اطلاعات نیست؛ بخشی از هویت شخصیتهاست و فقدان آن میتواند پیوند میان گذشته و اکنون را به مسئلهای عاطفی بدل کند.
مفهوم میل نیز در سراسر اثر اهمیت دارد. امیال دنیوی در این جهان صرفاً گناه یا ضعف نیستند؛ آنها نشانهٔ نیازهاییاند که اگر نادیده گرفته شوند، به رنج و گرفتاری تبدیل میشوند. سریال گاه در پرداخت این مضمون به نتیجهای روشن و دقیق میرسد و گاه به توضیحهای مستقیم یا پیچیدگیهای روایی متوسل میشود.
« ناهمگونی ریتم نیز از همین جابهجایی سرچشمه میگیرد. »
جمعبندی
بااینهمه، در بهترین لحظههایش به جای داوری دربارهٔ شخصیتها، از تماشاگر میخواهد بفهمد چرا رهاکردن بعضی خواستهها دشوار است. جمعبندی «Fairyland Lovers» اثری است که جذابترین ویژگیهایش را در آمیزش فانتزی گرم، معماهای فراطبیعی و عاشقانهای اندوهبار پیدا میکند. ایدهٔ پزشکی که با ارواح گرفتار در امیال روبهرو میشود، نقطهٔ آغاز نیرومندی برای قصههایی دربارهٔ فقدان، دلبستگی و رهایی است؛ بازی بای یو و ژنگ چیوهونگ نیز به رابطهٔ مرکزی جان میبخشد و شخصیتهای مکمل، بهویژه در بخشهای موفقتر، جهان داستان را صمیمیتر میکنند.
در مقابل، تغییر تمرکز روایت، نوسان ریتم و ورود نامتوازن بعضی عناصر، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای آغازین سریال به یک اندازه پرورش یابند. گاهی قصه از تعادل میان معما و عاشقانه فاصله میگیرد و در پیوند دادن قواعد جهان خود شتابزده عمل میکند. بااینحال، گرمای شخصیتها و ایدهٔ محوریِ درمان زخمهایی که در حافظه و میل ریشه دارند، اثر را دیدنی نگه میدارند.
این مجموعه برای تماشاگری مناسب است که فانتزی معاصر، روابط عاطفی و قصههای فرعیِ شخصیتمحور را دوست دارد و میتواند کاستیهای ساختاری را در کنار لحظههای لطیف و خیالانگیزش بپذیرد.
« گاهی قصه از تعادل میان معما و عاشقانه فاصله میگیرد و در پیوند دادن قواعد جهان خود شتابزده عمل میکند. »


ثبت دیدگاه