نقد و بررسی
نقد فادو (Fado) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رخوتی که با یک چهره میشکند «Fado» با رخدادی ظاهراً کوچک اما آمیخته به وهم آغاز میشود: فابیان، جراح جوانی که در روزمرگی و بیحسی عاطفی فرو رفته، در چهرهی زنی در آستانهی مرگ شباهتی آشنا میبیند. این مواجهه او را از سکون بیرون میکشد و به تصمیمی ناگهانی میرساند: ترک برلین و رفتن به لیسبون، جایی که دورو، دوستدختر سابقش، زندگی و کار میکند.
اما فیلم از این سفر نه قصهای ساده دربارهی بازگشت عاشقانه میسازد و نه آن را فرصتی برای شروعی بیدردسر میگیرد. حرکت فابیان بیشتر شبیه تلاشی برای فرار از خلأ درونی است؛ تلاشی که خیلی زود نشان میدهد جغرافیا عوض میشود، اما ترسها لزوماً پشت سر نمیمانند. شهر بهمثابه حالت روانی لیسبون در فیلم صرفاً پسزمینهی تماشایی داستان نیست؛ شهر به فضای روانی آن بدل میشود.
خیابانها، خانهها و چشماندازهای شهر با نوعی اندوه آرام قاب گرفته شدهاند؛ اندوهی که با امید محتاطانهی آغاز رابطهی دوباره در تضاد است، اما هرگز از آن جدا نمیشود. این فضای دوگانه، هم نوید زندگی تازه میدهد و هم یادآور شکنندگی آن است. لیسبون نه پناهگاهی امن برای فابیان است و نه سرچشمهی آشفتگی او؛ بیشتر آینهای است که تردیدها و ناامنیهایش را در آن واضحتر میتوان دید.
« شهر بهمثابه حالت روانی لیسبون در فیلم صرفاً پسزمینهی تماشایی داستان نیست؛ شهر به فضای روانی آن بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این پیوند میان مکان و احساس سود میبرد. فاصلهی میان برلین و لیسبون، در سطح داستان، تصمیمی جغرافیایی است؛ اما در سطح عاطفی، فاصلهی میان گذشته و امکانِ آینده را صورتبندی میکند. فابیان میخواهد از نو آغاز کند، ولی هرچه به دورو نزدیکتر میشود، روشنتر میگردد که بازگشت به یک رابطه با پاککردن گذشته یکی نیست.
عشق، تملک و ترس از دست دادن هستهی اصلی «Fado» رابطهی میان فابیان و دورو است؛ رابطهای که با اشتیاق و امید دوباره جان میگیرد، اما زیر بار الگوهای حلنشدهی گذشته قرار دارد. فابیان میکوشد نشان دهد تغییر کرده است و میتواند به دورو اعتماد کند. بااینحال، فیلم پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا وعدهی تغییر، وقتی هنوز ریشهی ترس و ناامنی شناخته نشده، برای دگرگونکردن رابطه کافی است؟
حسادت در این اثر صرفاً یک ویژگی اخلاقی یا ضعف شخصی نیست؛ نیرویی است که نگاه فابیان به واقعیت را تغییر میدهد. او به جای آنکه رابطه را بر پایهی اعتماد تجربه کند، پیوسته در جستوجوی نشانههایی از تهدید است. در نتیجه، نزدیکی به دورو همزمان آرامشبخش و هراسآور میشود: هر لحظهی صمیمیت امکان از دستدادن را نیز به ذهن او میآورد.
« فیلم از این پیوند میان مکان و احساس سود میبرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه میل به حفظ دیگری میتواند به رفتاری بدل شود که همان پیوند را فرسوده میکند. تعلیق در دل یک درام عاطفی یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، ساختن تنش بهجای تکیه بر حادثههای پیدرپی است. اضطراب از جزئیات رابطه برمیخیزد: مکثها، نگاهها، گفتوگوهای نیمهتمام و واکنشهایی که در ابتدا شاید کماهمیت به نظر برسند.
تماشاگر بهتدریج درمییابد که مسئله فقط اختلافی گذرا نیست؛ نوعی فشار در حال انباشتهشدن است که میتواند هر لحظه از کنترل خارج شود. به این ترتیب، «Fado» از قلمرو ملودرام عاشقانه فاصله میگیرد و حالوهوایی نزدیک به تریلر روانشناختی پیدا میکند. این تعلیق، بهویژه در نیمهی نخست، خوب عمل میکند.
فیلم به جای آنکه همهچیز را با توضیح مستقیم روشن کند، به رفتار شخصیتها مجال میدهد تا نگرانی را منتقل کنند. بااینحال، تکرار واکنشهای حسودانهی فابیان در بخشهایی از روایت از شدت اثر میکاهد. هنگامی که الگوی تردید و بدگمانی چند بار با شکلهایی مشابه بازمیگردد، مسیر داستان بیش از پیش قابلپیشبینی میشود و تنشِ ساختهشده بخشی از نیروی غافلگیرکنندهی خود را از دست میدهد.
« فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه میل به حفظ دیگری میتواند به رفتاری بدل شود که همان پیوند را فرسوده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فابیان؛ شخصیتی میان همدلی و فاصله فابیان شخصیت آسانی برای همدلی نیست، و فیلم نیز قرار نیست او را بیقیدوشرط دوستداشتنی جلوه دهد. جذابیت نقش در همین ناآرامی است: او میتواند صمیمی و امیدوار به نظر برسد، اما در برابر ترسهایش شکننده و گاه آزاردهنده میشود. بازی Golo Euler این دوگانگی را بهخوبی منتقل میکند.
در لحظههای سکوت و نماهای نزدیک، اضطرابِ فروخوردهی او به سطح میآید؛ گویی ذهن شخصیت پیش از آنکه سخنی بگوید، در حال ساختن سناریوهای هراسآور است. بااینهمه، شخصیتپردازی فابیان همیشه به همان اندازه که بازیگر حضور دارد، عمق پیدا نمیکند. فیلم آثار حسادت را با دقت نشان میدهد، اما انگیزهها و زمینههای درونی آن را کمتر میکاود.
در نتیجه، گاهی رفتار او بیش از آنکه از یک شخصیت چندلایه برآمده باشد، به سازوکاری برای پیشبرد تنش بدل میشود. این کاستی مهم است، زیرا هرچه فیلم بیشتر از مخاطب میخواهد درون ذهن فابیان بماند، نیاز به شناخت دقیقتر او نیز افزایش مییابد. دورو و مسئلهی صدای مستقل دورو در آغازِ بازگشت فابیان، هم به خاطرهی رابطهی گذشته وفادار است و هم میکوشد از درد آن فاصله بگیرد.
« بازی Golo Euler این دوگانگی را بهخوبی منتقل میکند. »
قوتها و کاستیها
شخصیت او در برابر تصمیم فابیان برای ورود دوباره به زندگیاش، واکنشی یکدست ندارد: امید و دلبستگی با احتیاط و مقاومت همراهاند. Luise Heyer این تردید را با بازی طبیعی و کماغراق منتقل میکند و حضورش مانع میشود که دورو صرفاً به هدفی برای خواست فابیان فروکاسته شود. بااینحال، ساختار فیلم اغلب از منظر اضطراب فابیان به رابطه نگاه میکند.
این انتخاب برای نشاندادن حسادت او کارآمد است، اما گاه تجربهی دورو را به حاشیه میراند. مخاطب بیش از آنکه به جهان درونی او دسترسی یابد، پیامدهای رفتار فابیان را میبیند. از این رو، رابطه از نظر عاطفی ملموس است، ولی توازن میان دو شخصیت میتوانست دقیقتر باشد؛ بهخصوص اگر فیلم فرصت بیشتری به خواستهها، مرزها و برداشت مستقل دورو میداد.
بدن، صمیمیت و انتخابهای جنجالی صحنههای جنسی در «Fado» بخش مهمی از زبان فیلماند، نه عنصری حاشیهای. نزدیکی جسمانی میتواند لحظهای از آشتی و اعتماد به نظر برسد، اما در این روایت، بدن گاه عرصهی بروز ناامنی و خیالپردازیهای حسودانه نیز میشود. فیلم میخواهد نشان دهد صمیمیت همیشه به معنای آرامش نیست؛ ممکن است رابطهای که از بیرون به هم نزدیک شده، در درون همچنان آکنده از سوءظن باشد.
« بااینحال، ساختار فیلم اغلب از منظر اضطراب فابیان به رابطه نگاه میکند. »
جمعبندی
این انتخاب از نظر مضمونی قابلدفاع است، اما در اجرا همیشه نتیجهی یکسانی ندارد. برخی صحنهها به جای آنکه لایهی تازهای از رابطه آشکار کنند، تصنعی یا تحریکآمیز جلوه میکنند و از مسیر تحلیل روانی فاصله میگیرند. در چنین لحظههایی، جسارت فرمی بهتنهایی جایگزین پیچیدگی عاطفی نمیشود.
اگر این صحنهها پیوند روشنتری با تحول شخصیتها پیدا میکردند، حضورشان کمتر گسسته و بیشتر ضروری به نظر میرسید. جمعبندی «Fado» در بهترین لحظاتش تصویری ناآرام از عشقی ارائه میکند که با ترس از فقدان مسموم شده است. فضای اندوهگین لیسبون، استفادهی مؤثر از نماهای نزدیک و بازی باورپذیر بازیگران اصلی، اضطراب رابطه را ملموس میسازد.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که بازگشت به کسی، اگر با مواجهه با الگوهای آسیبزا همراه نباشد، لزوماً به معنای ساختن رابطهای تازه نیست. در برابر این قوتها، تکرار حسادت، محدودماندن شناخت مخاطب از انگیزههای فابیان و بعضی انتخابهای جنسیِ نامتوازن، از انسجام اثر میکاهند. بااینحال، «Fado» اثری درگیرکننده است؛ نه به این دلیل که رابطهای آرمانی یا آرام را وعده میدهد، بلکه چون تماشاگر را با پرسشی ناخوشایند روبهرو میکند: چه زمانی میل به دوستداشتن دیگری، زیر فشار ترس، به میلِ کنترلکردن او بدل میشود؟
« این انتخاب از نظر مضمونی قابلدفاع است، اما در اجرا همیشه نتیجهی یکسانی ندارد. »
ثبت دیدگاه