نقد و بررسی
نقد Faces | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرههایی در جستوجوی شور ازدسترفته «Faces» ساختهٔ John Cassavetes، در ظاهر دربارهٔ بحرانی زناشویی است که با اعلام ناگهانی ریچارد برای طلاق آغاز میشود. اما فیلم خیلی زود از چارچوب قصهٔ جدایی فراتر میرود و به کاوشی در زندگی عاطفی آدمهایی بدل میشود که میان سالخوردگی، ملال و ترس از بیجاذبهشدن دستوپا میزنند.
ریچارد و ماریا هر یک بهسوی تجربهای تازه میروند؛ بااینحال، آنچه در این حرکت بیش از هر چیز به چشم میآید، نه وعدهٔ رهایی، بلکه دشواریِ یافتن دوبارهٔ صمیمیت و میل است. عنوان فیلم اشارهای مستقیم به روش آن است: آدمها را نه از مسیر توضیحهای روانشناختی و پیشینهپردازی، بلکه از راه چهرهها، مکثها، نگاهها و واکنشهای ناگهانی میشناسیم.
دوربین به چهرهها نزدیک میشود و فرصت نمیدهد نقشهای اجتماعی شخصیتها آسوده و بینقص باقی بمانند. در این فاصلهٔ کم، خنده و اندوه، خودنمایی و شرمندگی، لطافت و خشونت کنار هم دیده میشوند. فیلم از تماشاگر میخواهد به جای قضاوت فوری، در برابر تناقضهای انسانی مکث کند. ازدواج بهمثابه فرسایش روزمره قدرت عاطفی فیلم در آن است که بحران رابطه را حادثهای منفرد نمیداند.
تصمیم ریچارد برای ترک زندگی مشترک، سرآغاز بحرانی است که به نظر میرسد مدتها پیش از بیانشدن وجود داشته است. گفتوگوهای زوج، بیش از آنکه به کشف حقیقتی تازه منجر شوند، لایههای کهنهٔ رنجش، عادت و فاصله را آشکار میکنند. آنها گاهی چنان سخن میگویند که گویی در پی نزدیکشدناند، اما کلماتشان اغلب به شکل دیگری از گریز بدل میشود.
« دوربین به چهرهها نزدیک میشود و فرصت نمیدهد نقشهای اجتماعی شخصیتها آسوده و بینقص باقی بمانند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Cassavetes از نمایش زناشوییِ بینقص یا از نظر اخلاقی سادهفهم پرهیز میکند. نه ریچارد را میتوان تنها بهعنوان مردی بیوفا خلاصه کرد، نه ماریا را صرفاً قربانی بیگناهی دانست که بیرون از ازدواج ناگهان به آزادی میرسد. فیلم درد را میان شخصیتها تقسیم میکند، اما مسئولیت را نیز از هیچیک نمیگیرد.
همین نگاه، رابطه را پیچیده و زنده نگه میدارد: آدمها میتوانند همزمان آسیبزننده و آسیبدیده، نیازمند و خودخواه باشند. جستوجوی میل و هراس از پیری در جهان فیلم، میل فقط کشش عاشقانه نیست؛ واکنشی است در برابر این احساس که زندگی از حرکت بازایستاده است. ریچارد و ماریا و اطرافیانشان میکوشند با معاشرت، نوشیدن، شوخی و رابطههای تازه، شور ازدسترفته را احضار کنند.
اما این کوششها بهندرت به آرامش میرسند. سرزندگیِ ظاهری مهمانیها و برخوردها، زیر سایهٔ اضطرابی قرار دارد که شخصیتها نمیتوانند بهسادگی نامش را بر زبان بیاورند: ترس از پیرشدن، از دیدهنشدن و از آنکه بهترین بخش زندگی پشت سر مانده باشد. فیلم این هراس را با سخنرانی یا نمادپردازیِ آشکار توضیح نمیدهد؛ آن را در رفتارهای کوچک مینشاند.
شخصیتها میخندند، اما خندهشان گاه رنگی از درماندگی دارد؛ با اعتمادبهنفس حرف میزنند، ولی نیازشان به تأیید از لابهلای کلمات پیداست. در چنین فضایی، رابطهٔ تازه الزاماً نویدبخش آغاز دوباره نیست. گاهی بیشتر شبیه تلاشی است برای اثبات اینکه هنوز میتوان خواست و خواسته شد. بازیگری؛ از خودنمایی تا آسیبپذیری بازیها ستون اصلی فیلماند.
« Cassavetes از نمایش زناشوییِ بینقص یا از نظر اخلاقی سادهفهم پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
John Marley در نقش ریچارد، مردی را میسازد که سختکوشیاش برای حفظ اقتدار با نیاز پنهانش به توجه و پذیرش در تضاد است. Lynn Carlin نیز ماریا را از قالب همسرِ رنجکشیده بیرون میآورد و به او نوسان، غرور و بیثباتی میبخشد. حضور او گاه محتاط و خاموش است و گاه ناگهان از نیرویی انفعالی به کنشی آشکار میرسد؛ این تغییرها شخصیت را پیشبینیناپذیر، اما باورپذیر میکند.
Gena Rowlands و Seymour Cassel نیز به فیلم انرژیای بیقرار میدهند. شخصیتهایشان در صحنههایی که به معاشقه یا شوخی نزدیک میشوند، نه چهرههایی صرفاً دلپذیرند و نه صرفاً فریبکار؛ زیر بازی و جذابیتشان، شکنندگی و احتیاج به تماس انسانی حضور دارد. بازیگران به جای آنکه احساس را مرتب و نمایشی عرضه کنند، اجازه میدهند از دل مکثها، قطعکردن حرف یکدیگر و تغییر ناگهانی لحن سر برآورد.
حاصل، اجرایی پرشور است که گاه حتی تماشاگر را خسته میکند، اما بهندرت بیجان میشود. دوربین نزدیک و زیباییِ ناآرام فیلمبرداری سیاهوسفید و پرکنتراست، فضای «Faces» را از هرگونه آسودگی بصری دور میکند. تصویرها بیش از آنکه جهان را زیبا و مرتب کنند، آن را خام، نزدیک و گاه خشن نشان میدهند.
دوربین در میان آدمها حرکت میکند و فاصلهای امن میان تماشاگر و آشفتگی صحنه باقی نمیگذارد. چهرهها در قاب حضوری سنگین پیدا میکنند؛ انگار هر تغییر کوچک در نگاه یا لبخند، بخشی از حقیقتی را لو میدهد که شخصیتها ترجیح میدهند پنهان بماند. این نزدیکی صرفاً انتخابی تزئینی نیست. فرم فیلم با موضوعش پیوند دارد: وقتی آدمها نمیتوانند صادقانه دربارهٔ فاصلهٔ میان خود حرف بزنند، دوربین به فاصلهای اندک میرسد و همان فاصله را به تجربهای جسمانی بدل میکند.
« Lynn Carlin نیز ماریا را از قالب همسرِ رنجکشیده بیرون میآورد و به او نوسان، غرور و بیثباتی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صمیمیت بصری، برخلاف معنای معمولش، همیشه آرامشبخش نیست؛ گاه احساس محاصره میآفریند. تماشاگر نه فقط شاهد بحران، بلکه در مجاورت آن قرار میگیرد. گفتوگوها، بداههنمایی و آشفتگی گفتوگوهای فیلم از نظم کلاسیکِ گفتوگوهای داستانی فاصله دارند. شخصیتها حرف هم را قطع میکنند، از موضوعی به موضوع دیگر میپرند و گاه با شوخی یا لافزدن میکوشند خلأهای عاطفی را بپوشانند.
نتیجه، نوعی بیقاعدگیِ حسابشده است: مکالمهها ممکن است پراکنده به نظر برسند، اما همین پراکندگی نشان میدهد که آدمها همیشه آنچه را واقعاً احساس میکنند، مستقیم بیان نمیکنند. این شیوه برای هر تماشاگری آسان نیست. بعضی صحنهها طولانی میشوند و انرژی خود را از کشمکشهای ریز و تکرارشونده میگیرند، نه از پیشرفت آشکار روایت.
فیلم به جای آنکه مرتب مسیر را تغییر دهد یا اطلاعات تازه عرضه کند، در یک موقعیت میماند تا خستگی، تنش یا بیقراری آن بهتدریج اثر بگذارد. این انتخاب، بخشی از صداقت اثر است، اما هزینهای هم دارد: ریتم کند و گفتوگوهای گاه فرساینده ممکن است تماشاگر را از شخصیتها دور کند. چرا شخصیتها چنین دشوارند؟
شخصیتهای «Faces» در بیشتر لحظات، همراهان دلپذیری نیستند. خودخواهی، خشونت کلامی، بیاعتنایی و نیاز مفرط به توجه در رفتارشان دیده میشود. فیلم برای جلب همدلی، این ویژگیها را نرم نمیکند و از تماشاگر نمیخواهد هر تصمیمی را ببخشد. در عوض، نشان میدهد که انسانها در لحظههای بحران چگونه میتوانند به دیگران آسیب بزنند و همزمان از تنهایی خود رنج ببرند.
« صمیمیت بصری، برخلاف معنای معمولش، همیشه آرامشبخش نیست؛ گاه احساس محاصره میآفریند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فاصلهگرفتن از شخصیتها به معنای بیاهمیتبودنشان نیست. شاید تجربهٔ اصلی فیلم همین باشد: تماشای آدمهایی که دوستداشتنی نیستند، اما رنجشان واقعی است. اگر تماشاگر نتواند با آنان همدلی کند، هنوز میتواند در رفتارشان نشانههای آشنایی ببیند؛ میل به جوانماندن، ترس از بیارزششدن و تلاش برای پنهانکردن احتیاج.
فیلم در این نقطه به جای تسلیدادن، آینهای ناآرام پیش روی مخاطب میگذارد. جمعبندی «Faces» اثری صبور و سرراست به معنای متعارف نیست؛ فیلمی است که با نزدیکیِ دوربین، گفتوگوهای گسسته و بازیهای عریان، تماشاگر را به دل رابطهای فرسوده میبرد و در آنجا نگه میدارد. کندی و طولانیشدن برخی صحنهها، دشواری همدلی با شخصیتها و آشفتگی روایت ممکن است برای گروهی از مخاطبان مانع ارتباط شود.
اما همین ویژگیها بخشی از نیروی اثرند: فیلم نمیکوشد بحران را به روایتی مرتب و خوشپایان تبدیل کند، بلکه میگذارد تناقضها و ناراحتیها در قاب باقی بمانند. در نهایت، ساختهٔ Cassavetes دربارهٔ پیروزیِ عشق یا شکست قطعی آن نیست؛ دربارهٔ آدمهایی است که در برابر گذر زمان، با ابزارهایی ناکافی به دنبال شور، تماس و تأیید میگردند.
صداقت فیلم در این است که جستوجوی آنان را نه باشکوه جلوه میدهد و نه بیارزش میشمارد. «Faces» ممکن است خستهکننده باشد، اما خستگیاش نیز بخشی از موضوع است: فرسودگیِ زندگیای که همچنان میخواهد احساس کند.
« بااینحال، فاصلهگرفتن از شخصیتها به معنای بیاهمیتبودنشان نیست. »
ثبت دیدگاه