نقد و بررسی
نقد سریع و خشن 2021 : (F9) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وقتی خانواده به اسطوره بدل میشود «F9» محصولی است که از همان آغاز، منطق واقعگرایانه را نه نقطهٔ اتکا، بلکه مانعی میبیند که باید از سر راه نمایش کنار برود. در نهمین فیلم اصلی مجموعهٔ «سریع و خشمگین»، دامینیک تورتو بار دیگر در مرکز ماجرایی جهانی قرار میگیرد؛ اما این بار تهدید بیرونی با زخمی خانوادگی گره خورده است: بازگشت یاکوب، برادرِ طردشدهای که گذشتهٔ مشترکش با دامینیک، هم زمینهٔ درام را میسازد و هم بهانهای برای رویاروییهای عظیم و پرهیاهو فراهم میآورد.
جاستین لین، که پس از چند قسمت به این جهان بازگشته، میکوشد میراث اکشنِ خودرومحور مجموعه را با افسانهپردازی خانوادگی آن درهم بیامیزد. حاصل، فیلمی است که گاه با جسارت و شوخطبعی تماشاگر را به وجد میآورد و گاه زیر بار زیادهروی، افتوخیز ریتم و قصهای کمرمق از نفس میافتد. قصهای که از گذشته نیرو میگیرد، اما به آن تکیهٔ بیش از حد دارد ورود برادر گمشده به داستان، در اصل ظرفیت دراماتیک روشنی دارد.
اختلاف دو برادر میتواند پرسشی دربارهٔ وفاداری، حسادت، مسئولیت و امکان بخشایش طرح کند؛ بهویژه در مجموعهای که «خانواده» سالهاست مهمترین شعار و عاطفهٔ مرکزی آن است. فیلم نیز میکوشد ریشهٔ تنش میان دامینیک و یاکوب را در گذشتهٔ آنان بجوید و رقابت قدیمی را به رویارویی اکنون پیوند بزند.
با این حال، ایدهٔ یاکوب بیش از آنکه از دل تحول طبیعی جهان داستان بیرون بیاید، ناگهان به آن افزوده میشود. تماشاگر باید بپذیرد که شخصیتی با چنین اهمیتی تا این اندازه دیر وارد روایت شده، بیآنکه پیشتر حضوری همسنگ در تاریخ خانوادگی دامینیک داشته باشد. همین تأخیر، رابطهٔ دو برادر را اندکی ساختگی جلوه میدهد.
« با این حال، ایدهٔ یاکوب بیش از آنکه از دل تحول طبیعی جهان داستان بیرون بیاید، ناگهان به آن افزوده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای جبران این فاصله، به یادآوریهای گذشته و توضیحهای پیدرپی متوسل میشود؛ اما اطلاعات تازه همیشه به احساس عمیقتر نمیانجامد. گاه بیشتر چنین مینماید که داستان میخواهد اهمیت یاکوب را اعلام کند، نه آنکه آن را بهتدریج در ذهن مخاطب بنشاند. با وجود این، محور برادری کاملاً بیاثر نیست.
جان سینا در نقش یاکوب حضوری فیزیکی و تهدیدآمیز دارد و تقابل او با وین دیزل، بهخصوص در لحظاتی که اختلافشان از سطح تعقیب و درگیری فراتر میرود، نیرویی جدی به فیلم میدهد. رابطهٔ آنان ساده و چندلایهنشده باقی میماند، اما پیوند خون و خاطره در پایان ماجرا به فیلم گرمایی میبخشد که در بخشهای پرزرقوبرق آن کمتر دیده میشود.
اکشنی که برای شگفتزده کردن حد و مرز نمیشناسد مهمترین دارایی «F9» همچنان اکشن آن است؛ اکشنی که دیگر نمیخواهد خود را در محدودهٔ مسابقهٔ خیابانی یا تعقیبوگریز متعارف نگه دارد. خودروها به ابزارهایی برای اجرای نمایشهایی هرچه بزرگتر بدل شدهاند و هر صحنه میکوشد از صحنهٔ پیشین ناممکنتر، پرتحرکتر و چشمگیرتر باشد.
برخورد فلزها، جهشها، واژگونیها و استفادهٔ خلاقانه از آهنرباها، جهان فیلم را به شهربازی عظیمی تبدیل میکند که در آن هر مانع، دعوتی برای طراحی بدلکاری تازه است. جاستین لین در چیدمان این لحظات مهارت دارد. جغرافیای صحنهها معمولاً بهاندازهای روشن است که بتوان حرکت خودروها و خطر پیش رو را دنبال کرد، و تدوین با شتاب مناسب، انرژی لازم را حفظ میکند.
« با وجود این، محور برادری کاملاً بیاثر نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از تفاوت موقعیتها نیز بهره میگیرد: یک تعقیبوگریز شهری، مواجههای در فضای باز و حرکت در محیطی محدود، هر یک امکان بصری جداگانهای میسازند. حتی وقتی حوادث از مرز باورپذیری عبور میکنند، طراحی صحنهها اغلب آنقدر پرشور است که تماشاگر را به تماشای ادامه ترغیب کند. اما زیادهروی، همانقدر که امضای این مجموعه است، نقطهضعف آن نیز هست.
در «F9» خطر دیگر بهندرت حس خطر میشود، زیرا قهرمانان بارها از موقعیتهایی جان سالم به در میبرند که باید پیامدهای سنگین داشته باشند. وقتی هر مانعی با چرخشی نمایشی و راهحلی نامنتظر پشت سر گذاشته میشود، شگفتی بهتدریج جای خود را به عادت میدهد. در نتیجه، بعضی لحظات بهجای آنکه نفس را در سینه حبس کنند، فقط پرسشی ساده برمیانگیزند: این بار قرار است چه ناممکنی رخ دهد؟
سفر به فضا؛ شوخیای که فیلم با جدیت اجرا میکند یکی از جسورانهترین و در عین حال بامزهترین انتخابهای فیلم، فرستادن دو عضو گروه به فضاست. چنین ایدهای در نگاه نخست میتواند نشانهٔ آن باشد که مجموعه دیگر از هر قید و بندی عبور کرده است؛ خود فیلم نیز از همین آگاهی برای ساختن شوخی بهره میبرد.
رومن و تج با نگرانیها و بداههگوییهایشان، حالوهوایی سبک به ماجرا میدهند و فاصلهٔ میان عظمت ادعایی مأموریت و دستوپاچلفتیبودن موقعیت، سرچشمهٔ بخشی از طنز آن است. جذابیت این بخش در باورپذیری علمی یا واقعگراییاش نیست؛ چنین انتظاری اساساً با قراردادهای فیلم سازگار نخواهد بود. لذت آن از جسارت ایده و لحن خودآگاهانهای میآید که اجازه میدهد تماشاگر همزمان از نامعقولبودن ماجرا آگاه باشد و از آن لذت ببرد.
« اما زیادهروی، همانقدر که امضای این مجموعه است، نقطهضعف آن نیز هست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، این صحنهها نمونهٔ روشنی از دوگانگی کلی فیلماند: «F9» میتواند از یکسو به افراط خود بخندد و از سوی دیگر، در لحظههای عاطفی با چنان جدیتی رفتار کند که گویی هیچ تناقضی میان این دو وجود ندارد. این آمیزه همیشه یکدست نیست، اما در بخش فضایی نتیجهای سرگرمکننده میدهد. خانواده، عاطفه و سنگینیِ شعار در جهان «سریع و خشمگین»، خانواده صرفاً موضوع گفتوگو نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را کنار هم نگه میدارد و به مأموریتهای خطرناکشان معنایی شخصی میبخشد.
«F9» این مفهوم را از دو مسیر دنبال میکند: خانوادهٔ انتخابی دامینیک، یعنی گروهی که طی سالها به یکدیگر وفادار ماندهاند، و خانوادهٔ خونی او که گذشتهای حلنشده دارد. همین تقابل، فیلم را از مجموعهای از بدلکاریها فراتر میبرد و امکان میدهد بخشی از صحنههای پایانی رنگی عاطفی پیدا کنند.
با این همه، عاطفه گاهی زیر فشار تأکیدهای مکرر قرار میگیرد. فیلم بهجای آنکه همیشه احساس را در رفتار و سکوت شخصیتها آشکار کند، بارها آن را با دیالوگ و اشارهٔ مستقیم یادآور میشود. دامینیک نیز همچنان بیشتر به صورت نمادی از وفاداری و استقامت ظاهر میشود تا شخصیتی که تناقضهای درونیاش بهطور کامل کاویده شده باشد.
در سوی دیگر، میشل رودریگز به لحظات خانوادگی فیلم زمینیتر و انسانیتر میبخشد؛ حضور او کمک میکند عاطفهٔ داستان تنها به شعارهای آشنا محدود نماند. گروه بازیگران و لحن کمدی بازیگران در «F9» بیش از آنکه در پی واقعگرایی روانشناختی باشند، به تثبیت نقشهای آشنای خود کمک میکنند. وین دیزل همان دامینیک کمحرف و سنگینوزن است؛ مردی که احساساتش را پشت نگاه ثابت و تصمیمهای قاطع پنهان میکند.
« این آمیزه همیشه یکدست نیست، اما در بخش فضایی نتیجهای سرگرمکننده میدهد. »
قوتها و کاستیها
جان سینا با حضور بدنی نیرومند و چهرهای جدی، برای نقش برادری که از قهرمان فاصله گرفته مناسب است، هرچند شخصیتپردازی محدود، فرصت چندانی برای ظرافت بیشتر در اختیار او نمیگذارد. در مقابل، تایریس گیبسون و لوداکریس به فیلم ضرباهنگ کمدی میبخشند. شوخیهای رومن و تج بهویژه هنگامی کار میکند که فیلم از توضیحهای سنگین داستانی فاصله میگیرد و اجازه میدهد رابطهٔ این دو بر پایهٔ کلکل و واکنشهایشان شکل بگیرد.
ناتالی امانوئل نیز در کنار آنها به گروه انرژی میدهد. این شخصیتها گاه در ساختار داستان نقشی فرعی دارند، اما حضورشان کمک میکند فضای فیلم پیوسته عبوس و متظاهرانه نشود. ریتم، طول و فرسودگیِ تماشاگر فیلم در بسیاری از لحظات چنان پرتحرک است که زمان را از یاد میبرد؛ اما طول قابلتوجه آن در بخشهایی به مانع تبدیل میشود.
روایت میان ماجرای اصلی، خاطرات کودکی، تعقیبوگریزهای مستقل و شوخیهای گروهی رفتوآمد میکند و همیشه نمیتواند این اجزا را با انسجام کافی به هم پیوند دهد. بعضی صحنهها ایدهای دارند که میتوانست با ایجاز اثر بیشتری بگذارد، اما بیش از نیاز ادامه مییابند. از این رو، احساس کشآمدن داستان بهخصوص در میانهٔ فیلم قابل درک است.
مشکل فقط مدتزمان نیست؛ تکرار الگوی «خطر بزرگتر، اجرای ناممکنتر» نیز بخشی از انرژی فیلم را میکاهد. هنگامی که چندین بار از یک روش برای بالا بردن هیجان استفاده میشود، شدت بیشتر لزوماً به تأثیر بیشتر نمیانجامد. اگر روایت فرصت بیشتری برای پرداخت تدریجی رابطهٔ دو برادر و کاستن از توضیحهای زائد میگذاشت، احتمالاً بخش عاطفی نیز نیرومندتر و مسیر اکشن مؤثرتر میشد.
« در مقابل، تایریس گیبسون و لوداکریس به فیلم ضرباهنگ کمدی میبخشند. »
جمعبندی
جمعبندی «F9» فیلمی است که آشکارا میداند چه چیزی را به مخاطب وعده میدهد: اکشنهای دیوانهوار، شوخیهای گروهی، وفاداری خانوادگی و عبور از مرزهایی که روزگاری ناممکن به نظر میرسیدند. در این قلمرو، فیلم بارها موفق میشود تماشایی و سرگرمکننده باشد؛ بهویژه در صحنههایی که جسارت بصری با آگاهی طنزآمیز از اغراق همراه میشود.
ایدهٔ سفر فضایی نمونهٔ برجستهٔ همین رویکرد است. در سوی دیگر، قصهٔ برادر گمشده بهسبب ورود ناگهانی و پرداخت کمعمق، به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش اثر نمیگذارد. منطق روایی نیز بارها زیر پای نمایش قربانی میشود و طول فیلم فرصت لذت بیوقفه را از تماشاگر میگیرد. بااینحال، پیوند میان دامینیک و گروهش و لحظات احساسی مربوط به برادرش، به ماجرا انسجامی عاطفی میبخشد.
«F9» اثری نیست که برای باورپذیری یا ظرافت داستانی دیده شود؛ فیلمی است برای همراهشدن با نمایشی پرهیاهو، عجیب و گاه خندهآور که در میان همهٔ اغراقهایش هنوز به اهمیت تعلق و خانواده دل بسته است.
« ایدهٔ سفر فضایی نمونهٔ برجستهٔ همین رویکرد است. »
ثبت دیدگاه