نقد و بررسی
نقد F for Fake | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاعل، شعبدهباز و راوی «اف برای جعل» ساختهٔ اورسن ولز، فیلمی است که از همان آغاز به ما گوشزد میکند تماشای آن کاری ساده و بیطرفانه نیست. این اثر نه مستندی متعارف دربارهٔ جعل آثار هنری است، نه زندگینامهای سرراست از دو شخصیت جنجالی، و نه مقالهای سینمایی با استدلالی منظم و خطی. ولز مصالح هر سه گونه را برمیدارد و با نیرنگی آگاهانه در هم میآمیزد؛ گویی تماشاگر را به نمایش شعبدهبازی دعوت کرده باشد، با این تفاوت که اینبار خودِ فیلم، چشم و داوری مخاطب را هدف میگیرد.
در مرکز روایت، اِلمیر دو هوری، جاعل نقاشیهای استادان بزرگ، و کلیفورد اروینگ، نویسندهای که در جعل زندگینامهٔ هاوارد هیوز رسوا شد، قرار دارند. اما ولز به شرح ماجراهای این دو بسنده نمیکند. پرسش بزرگتر او این است که چه چیزی به یک اثر هنری ارزش میبخشد، چرا نام یک هنرمند اعتبار میآورد، و مخاطب چگونه میان اصل و بدل تمایز میگذارد.
بنابراین فیلم بهجای آنکه صرفاً پروندهای دربارهٔ فریبکاران بگشاید، ما را در برابر سازوکارهایی قرار میدهد که فریب را ممکن و گاه حتی سودآور میکنند. ساختاری که از خط مستقیم میگریزد فیلم مسیر روایی معمول را کنار میگذارد و با برشهای سریع، جابهجایی میان زمانها، تصاویر آرشیوی و گفتار ولز پیش میرود.
زندگی دو هوری، رسوایی اروینگ، حضور خودِ ولز و تأملهایی دربارهٔ هنر و اعتبار، در رشتهای پیوسته و منظم چیده نمیشوند؛ بیشتر به قطعاتی میمانند که تدوین آنها را به یکدیگر نزدیک میکند و از برخوردشان معنا میسازد. گاه یک تصویر یا جمله، رشتهای تازه از تداعیها را آغاز میکند و فیلم پیش از آنکه آن را به نتیجهای قطعی برساند، به مسیری دیگر میپیچد.
« اما ولز به شرح ماجراهای این دو بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این آشفتگی ظاهری، هم بزرگترین امتیاز اثر است و هم مهمترین مانع آن. تدوین تند و پرتراکم، انرژی و تحرکی کمنظیر به فیلم میدهد؛ تماشاگر مدام ناچار است نسبت میان تصویر، روایت و ادعا را از نو ارزیابی کند. بااینحال، همین شتاب در برخی لحظهها مجال مکث را میگیرد. وقتی اطلاعات تازه با سرعت از پی یکدیگر میآیند، ممکن است مخاطب بهجای همراهی با اندیشهٔ فیلم، سرگرم بازسازی رشتهٔ روایت شود.
این دشواری تصادفی نیست، اما آگاهانهبودنش نیز همیشه آن را دلپذیر نمیکند. تدوین؛ ابزار فریب و اندیشه تدوین در «اف برای جعل» صرفاً وسیلهای برای کنار هم نشاندن تصاویر نیست؛ موضوع خود فیلم نیز هست. برشها پیوسته یادآوری میکنند که هر روایت، حاصل انتخاب و ترتیبدادن به مواد خام است.
تصویر، بهتنهایی، لزوماً دروغ نمیگوید؛ اما کنار تصویر دیگری قرارگرفتن، زیر صدایی خاص شنیدهشدن یا در چارچوب زمانی متفاوتی قرارگرفتن میتواند معنایش را دگرگون کند. ولز از این ظرفیت بهره میگیرد تا نشان دهد حقیقت سینمایی گاه نه در تکتک نماها، بلکه در رابطهای ساخته میشود که میان آنها برقرار شده است.
در اینجا فیلمساز خود به نوعی جاعل بدل میشود: او واقعیت را بازآرایی میکند تا معنایی تازه از آن بیرون بکشد. این نکته، اثر را از یک افشاگری اخلاقی ساده فراتر میبرد. ولز فریب را نکوهش میکند، اما همزمان از مهارت فریبدادن، از بازی با انتظار تماشاگر و از قدرت صورتبندی روایت لذت میبرد.
« این آشفتگی ظاهری، هم بزرگترین امتیاز اثر است و هم مهمترین مانع آن. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، تناقضی ثمربخش است: فیلم از ما میخواهد دربارهٔ دروغ بیندیشیم، درحالیکه خودش با ابزارهای سینما ما را به بازی میگیرد. صدای ولز و شخصیت قصهگو حضور ولز تنها به تصویر او محدود نیست؛ صدایش ستون عاطفی و فکری فیلم است. لحن گرم، شمرده و قصهگویانهٔ او به مصالح پراکندهٔ اثر نوعی پیوستگی میبخشد.
حتی هنگامی که موضوع به جعل، فریب یا اعتبار اجتماعی میرسد، روایت او حالت خطابهای خشک پیدا نمیکند؛ بیشتر شبیه گفتوگوی مردی است که میداند شنونده را به تردید انداخته، اما از همین تردید لذت میبرد. البته این جذابیت برای همهٔ مخاطبان یکسان عمل نمیکند. مکثها و تأملهای ولز ممکن است در کنار تدوین پرشتاب، بهجای ایجاد آرامش، ریتم فیلم را ناهموار کنند.
گاهی اثر با سرعتی سرسامآور پیش میرود و سپس درنگی طولانی میکند؛ این تضاد بخشی از بافت نامتعارف فیلم است، اما میتواند حس کشآمدن را نیز پدید آورد. بااینهمه، صدای ولز چنان حضوری شخصی دارد که فیلم را از مجموعهای از تصاویر و اسناد فراتر میبرد و به اثری بدل میکند که راویاش در آن، خود یکی از شخصیتهای اصلی است.
جعل، اصالت و بازار هنر پرسش محوری فیلم تنها این نیست که چگونه میتوان نقاشی جعلی را بهجای اصل فروخت. ولز به دستگاهی مینگرد که اصالت را تشخیص میدهد و به آن اعتبار میبخشد: کارشناسان، دلالان، مجموعهداران و نهادهایی که ارزش یک تابلو را تعیین یا تأیید میکنند. اگر کسی بتواند متخصصان را بفریبد، آیا این شکست فقط به جاعل مربوط است؟
« صدای ولز و شخصیت قصهگو حضور ولز تنها به تصویر او محدود نیست؛ صدایش ستون عاطفی و فکری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یا باید دربارهٔ اطمینانبهنفس، منافع و معیارهای همان کسانی نیز پرسید که مدعی تشخیصاند؟ فیلم در این زمینه هوشمندانه از صدور حکم شتابزده پرهیز میکند. دو هوری ممکن است مهارتی خارقالعاده داشته باشد، اما مهارت او بهتنهایی رفتار او را توجیه نمیکند. تفاوت میان توانایی بازآفرینی سبک یک نقاش و فریبدادن خریدار یا نهاد هنری، تفاوتی اخلاقی و اقتصادی است.
اثر میکوشد این مرز را بررسی کند، بیآنکه آن را به پاسخی ساده فروبکاهد. ارزش هنری، شهرت و اعتبار درهم تنیدهاند؛ جعل با بهرهبرداری از همین درهمتنیدگی کار میکند. بازی میان مستند و نمایش «اف برای جعل» پیوسته مرز میان ثبت واقعیت و ساختن صحنه را جابهجا میکند. گفتارها، اسناد و تصاویر واقعی در کنار لحظههایی قرار میگیرند که حالوهوای نمایشی و ساختهشده دارند.
حاصل آن است که تماشاگر نمیتواند با آسودگی به قراردادهای معمول مستند تکیه کند. فیلم به ما میگوید که با واقعیت سروکار دارد، اما همزمان یادآور میشود که هر روایت مستند نیز از زاویهدید، حذف، انتخاب و ترتیب اثر میپذیرد. این رویکرد، سرگرمکننده و گاه بازیگوش است، اما صرفاً برای نمایش زیرکی ساخته نشده.
پرسش از راوی نیز در دل آن حضور دارد: وقتی فیلمساز دربارهٔ دروغ سخن میگوید، آیا باید گفتههایش را بیچونوچرا پذیرفت؟ ولز نه خود را بیرون از مسئله میگذارد و نه ادعای بیطرفی میکند. او در بازی حقیقت و نمایش شریک است و همین خودآگاهی، فیلم را پیچیدهتر میسازد. اثر در عین حال که از جاعلان سخن میگوید، به تماشاگر فرصت میدهد تا سهم خودش را در باورکردن روایتها ببیند.
« یا باید دربارهٔ اطمینانبهنفس، منافع و معیارهای همان کسانی نیز پرسید که مدعی تشخیصاند؟ »
قوتها و کاستیها
قوتها و محدودیتها قدرت اصلی فیلم در پیوند خلاقانهٔ موضوع و شکل است. تدوینی که توجه را میرباید و مسیرها را به هم میدوزد، با موضوع فریب تناسبی دقیق دارد؛ روایت شخصی ولز نیز به تجربهای پرجنبوجوش و متمایز جان میبخشد. فیلم از مخاطب نمیخواهد تنها اطلاعاتی دربارهٔ دو جاعل دریافت کند، بلکه او را در موقعیتی قرار میدهد که خود نیز باید پیوسته دربارهٔ آنچه میبیند و میشنود تصمیم بگیرد.
در مقابل، تراکم تصویری و شتاب روایت ممکن است سردرگمی ایجاد کند. برخی بخشها از نظر ریتم کشدارند و میان لحظههای پرتحرک، درنگهایی دیده میشود که برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه طولانی جلوه میکند. همچنین پایانبندی، با وجود کارکردش در جمعبندی فکرهای فیلم، ممکن است برای مخاطبی که زودتر الگوی بازیهای روایی اثر را تشخیص داده، چندان غافلگیرکننده نباشد.
بااینحال، ارزش فیلم را نمیتوان فقط با میزان غافلگیری سنجید؛ اهمیت آن بیشتر در چگونگی طرح پرسشها و در شیوهٔ بازیگوشانهای است که این پرسشها را به تجربهای سینمایی بدل میکند. جمعبندی «اف برای جعل» فیلمی است دربارهٔ فریب، اما نه از جایگاه داوریگری که خود را از آن مصون بداند. اورسن ولز حقیقت را موضوعی آماده و بیواسطه نمیبیند؛ آن را چیزی میداند که در روایت، تصویر، شهرت و اعتماد شکل میگیرد.
اثر بهسبب تدوین جسورانه، حضور گیرای راوی و ترکیب بیقاعدهٔ مستند و نمایش، گاه گیجکننده و ناهموار است؛ ولی همین ناهمواری بخشی از هویت آن بهشمار میرود. این فیلم کمتر میکوشد پروندهٔ جعل را ببندد تا آنکه نشان دهد مرز میان اصل و بدل، میان روایت و واقعیت، و میان تماشاگر و فریبکار چقدر آسان میتواند جابهجا شود.
« قوتها و محدودیتها قدرت اصلی فیلم در پیوند خلاقانهٔ موضوع و شکل است. »
ثبت دیدگاه