نقد و بررسی
نقد چشمان لورا مارس (Eyes of Laura Mars) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه از پشت قاب «چشمان لورا مارس» از ایدهای برمیخیزد که هم در ذات خود سینمایی است و هم هراسآور: عکاسی که عمرش را صرف قابگرفتن از خشونت کرده، ناگهان خشونت را نه از پشت دوربین، بلکه از چشمهای عامل آن تجربه میکند. لورا مارس، عکاس مدی نامدار در نیویورک، به دیدهایی ناخواسته گرفتار میشود؛ تصاویری از قتلهایی که گویی از منظر قاتلی ناشناس دیده میشوند.
فیلم این موقعیت را بهانهای برای ساختن یک معمای جنایی میکند، اما جذابیت اصلیاش فقط پرسش از هویت مجرم نیست. مسئله این است که دیدن، وقتی از اختیار انسان خارج شود، چه معنایی پیدا میکند و آیا میتوان میان تماشاگر، هنرمند و شریک ناخواستهی خشونت مرزی روشن کشید. فیلم با همین پرسش آغاز میشود، هرچند در ادامه همیشه به اندازهی ایدهی اولیهاش جسور و عمیق باقی نمیماند.
زیباییشناسی خشونت یکی از غنیترین لایههای فیلم در حرفهی لورا نهفته است. عکسهای مد او با بدنهای آراسته، ژستهای نمایشی و نشانههای خشونت، تصویری براق و جنجالبرانگیز میسازند. این آثار، خشونت را به شکل چیزی تماشایی و قابلمصرف عرضه میکنند؛ درست همان چیزی که دنیای تبلیغات و مد میتواند به کالا بدل کند.
« فیلم این موقعیت را بهانهای برای ساختن یک معمای جنایی میکند، اما جذابیت اصلیاش فقط پرسش از هویت مجرم نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این راه، دوربین را صرفاً وسیلهای برای ثبت واقعیت نمیبیند: دوربین انتخاب میکند، حذف میکند و به آنچه نشان میدهد معنا میبخشد. در این زمینه، قابلیت عجیب لورا تناقضی مؤثر پدید میآورد. او پیشتر خشونت را طراحی و قاببندی میکرد؛ اکنون ناچار است آن را بیواسطه و بدون فاصلهی امن تجربه کند.
بااینحال، فیلم این پرسش اخلاقی را تا انتها نمیکاود. گاه به نظر میرسد نقدش بر بهرهکشی از خشونت در هنر و تبلیغات، بیش از آنکه به بحثی جدی بدل شود، پسزمینهای جذاب برای تعلیق است. همین نیمهتمامماندن، هم از ضعفهای فیلم است و هم از سرچشمههای کنجکاوی آن. نیویورک؛ شهرِ قابهای ناآرام نیویورک فیلم نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از شخصیت آن است: شهری پرهیاهو، پرزرقوبرق و درعینحال عصبی که خیابانهایش میتوانند صحنهی نمایش، تجارت و تهدید باشند.
فضای دههی هفتاد در لباسها، دکورها و شیوهی چیدمان قابها حضور ملموسی دارد. فیلم بهجای آنکه شهر را صرفاً زیبا کند، تضاد میان ظاهر آراسته و خشونت زیرپوستیاش را برجسته میسازد. این کیفیت، اثر را به جالوی ایتالیایی نزدیک میکند: قتلهایی مرموز، نشانههای بصری پررنگ، تهدیدی که اغلب پیش از آنکه فهمیده شود احساس میشود و تأکید بر نگاه و تصویر.
« در این زمینه، قابلیت عجیب لورا تناقضی مؤثر پدید میآورد. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم نسخهای آمریکایی و نسبتاً مهارشده از این حالوهواست. قابها خوشساخت و خوشنما هستند، ولی گاهی بیش از اندازه آراسته میمانند؛ انگار فیلم از آشفته و کابوسوارشدن کامل هراس دارد. نتیجه، اثری است که فضای ویژهای میآفریند، اما همیشه حاضر نیست تا انتهای پیامدهای همان فضا پیش برود.
بازیها و شخصیتها فی داناوی در نقش لورا مرکز ثقل فیلم است. حضور او ترکیبی از اعتمادبهنفس حرفهای، وقار سرد و اضطرابی است که بهتدریج به سطح میآید. داناوی شخصیت را به تصویری یکدست از قربانی تبدیل نمیکند؛ لورا هنرمندی است که به کارش باور دارد و در برابر داوری دیگران نیز موضع میگیرد، اما ناگهان با تجربهای روبهرو میشود که اختیار و استقلالش را تهدید میکند.
بازی او به فیلم جاذبه میبخشد، هرچند بعضی لحظات نمایشیاش یادآور سبک بازیگری اغراقآمیز و پرحرارت سینمای آن دوره است. تامی لی جونز نیز در نقش کارآگاه جان نویل حضوری مؤثر دارد. او خویشتندارتر و کمنوسانتر از داناوی بازی میکند و همین تفاوت، برخورد دو شخصیت را دیدنی میسازد. نویل نمایندهی نگاه پلیسی و واقعگراست؛ در برابر تجربهای که ظاهراً از منطق معمول سر باز میزند، میکوشد نشانهها را در چارچوبی قابلفهم مرتب کند.
« اما فیلم نسخهای آمریکایی و نسبتاً مهارشده از این حالوهواست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم رنگ میدهند، اما شخصیتپردازی همهی آنها به یک اندازه پرمایه نیست و برخی بیشتر در حد مظنون، همکار یا چهرهای مشکوک در مسیر معما باقی میمانند. تعلیق و منطق روایت ایدهی دیدن قتلها از چشم قاتل، از نظر روایی امکانی کمنظیر فراهم میکند: تماشاگر همزمان به تصویرهایی دسترسی دارد که لورا میبیند، اما از معنای کامل آنها محروم است.
این فاصله میان تصویر و تفسیر، موتور تعلیق فیلم است. برشها و دیدگاههای ذهنی، گاهی حس گرفتارشدن در آگاهی شخص دیگری را منتقل میکنند و به صحنهها کیفیتی آزاردهنده میبخشند. فیلم در بهترین لحظاتش با همین نااطمینانی کار میکند: آیا آنچه دیده میشود نشانهای قابلاعتماد است، یا فقط تجربهای ترسناک و ناقص؟
بااینحال، سازوکار این توانایی توضیح روشنی پیدا نمیکند. ابهام میتواند در سینمای رازآلود نیرویی خلاق باشد، اما اینجا گاهی بیشتر به پرسشی بیپاسخ میماند تا معمایی که عمداً باز گذاشته شده باشد. از سوی دیگر، ریتم در بخشهایی کند میشود؛ صحنههایی که باید فشار را افزایش دهند، گاه بیش از اندازه مکث میکنند و حرکت روایت را متوقف میسازند.
« این فاصله میان تصویر و تفسیر، موتور تعلیق فیلم است. »
قوتها و کاستیها
همچنین چیدمان مظنونان و نشانهها ممکن است برای برخی تماشاگران زودتر از موعد مسیر حدسزدن را روشن کند. بنابراین تعلیق فیلم جذاب است، اما همواره غافلگیرکننده یا فشرده باقی نمیماند. لحن و مرزهای فیلم «چشمان لورا مارس» میان چند لحن در رفتوآمد است: تریلر روانشناختی، داستانی ماورایی، معمایی پلیسی و نمایشی مدمحور با رگههایی از اغراق.
این آمیزه به فیلم هویتی خاص میدهد، ولی همیشه یکپارچه نمیشود. گاهی فیلم میخواهد هراسآور و جدی باشد؛ گاهی جذابیت بصری و نمایشگریاش آنقدر پررنگ میشود که به سرگرمی نیمهشبی نزدیکتر به نظر میرسد. همین دوگانگی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار ترس بیامان یا واقعگرایی سختگیرانه دارند ناامیدکننده باشد.
از همین رو، بهتر است فیلم را نه بهعنوان اثری کاملاً منسجم، بلکه همچون تجربهای نامتعارف و پرکشش دید؛ فیلمی که بیش از پاسخهای دقیق، به ترکیب نگاه، شهرت، خشونت و تصویر علاقه نشان میدهد. ضعفهایش آشکارند، اما همان ناهماهنگیها گاه به آن حالوهوایی غریب و ماندگار میبخشند. جمعبندی «چشمان لورا مارس» فیلمی بینقص نیست، اما ایدهی مرکزی نیرومند و فضای دیداری متمایزش آن را از یک معمای قتل معمولی جدا میکند.
« همچنین چیدمان مظنونان و نشانهها ممکن است برای برخی تماشاگران زودتر از موعد مسیر حدسزدن را روشن کند. »
جمعبندی
داناوی و جونز به اثر نیروی حضور میدهند و نیویورکِ دههی هفتاد، با آمیختن زرقوبرق مد و تهدید خیابانی، بستری مناسب برای داستان فراهم میآورد. در مقابل، ریتم نابرابر، منطق مبهم توانایی لورا و مسیری که ممکن است برای بعضی تماشاگران قابلحدس باشد، مانع از آن میشوند که فیلم به همهی ظرفیتهایش دست یابد.
ارزش ماندگار اثر در این است که تصویر را همزمان موضوع و ابزار ترس میکند: لورا هم عکاس است، هم تماشاگر و هم ناخواسته به دیدگاهی گرفتار میشود که نمیتواند از آن بگریزد. فیلم پرسشهای جالبی دربارهی تماشای خشونت و تبدیل آن به زیبایی پیش میکشد، هرچند پاسخهایش به اندازهی پرسشهایش پخته نیستند.
نتیجه، جالویی آمریکایی با ظاهری شیک، رگههایی از کابوس و نقصهایی است که بخشی از جذابیت نامعمولش را شکل میدهند.
ثبت دیدگاه