نقد و بررسی
نقد Ey Iran | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و منطق روایت «ای ایران» ساختهٔ ناصر تقوایی، کمدیـدرامی موزیکال است که در واپسین سالهای سلطنت پهلوی و در آستانهٔ انقلاب میگذرد. فیلم بهجای آنکه تاریخ را از منظر چهرههای بزرگ یا میدانهای نبرد روایت کند، نگاهش را به شهری کوچک، پاسگاهی محلی و مدرسهای میدوزد؛ فضاهایی که در آنها مناسبات قدرت در مقیاسی روزمره و ملموس بازتولید میشود.
گروهبان مکوندی، مأمور تازهمنصوب، در پی برقراری انضباط است، اما نظمخواهیاش از همان آغاز با تناقضی بنیادین روبهروست: او خود از فساد و بیسامانی دستگاهی که نمایندگیاش میکند جدا نیست. از همین گسست میان ادعا و کردار، طنز اصلی فیلم زاده میشود. روایت با تکیه بر موقعیتی ساده و روشن پیش میرود و از این راه، آشفتگی سیاسی را به رفتارهای کوچک و آشنا پیوند میزند: دستور دادن، اطاعت کردن، ترسیدن و راهی برای دور زدن قدرت یافتن.
فریبخوردن مکوندی بهواسطهٔ نامهای جعلی، صرفاً یک شوخی داستانی نیست؛ نشانهای است از آنکه اقتدار رسمی، با وجود نمایش خشونت و قطعیت، میتواند بر پایهٔ توهم و تصدیقهای صوری بنا شده باشد. گروهبان مکوندی؛ چهرهٔ کمیکِ قدرت مکوندی مرکز ثقل فیلم است؛ شخصیتی که هم خندهدار است و هم نگرانکننده.
او میخواهد همهچیز را زیر فرمان خود درآورد، اما تواناییاش بیش از آنکه از شایستگی برخیزد، از جایگاه اداری و ابزار اجبار میآید. همین تفاوت، شخصیت را از یک مأمور صرفاً شرور فراتر میبرد: مکوندی نه هیولایی استثنایی، بلکه نمونهای فشرده از قدرتی است که در سطح روزمره خود را با فرمانبری و نمایش اقتدار حفظ میکند.
« از همین گسست میان ادعا و کردار، طنز اصلی فیلم زاده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی اکبر عبدی در پرداخت این دوگانگی اهمیت دارد. حرکتها و واکنشهای او وجه مضحک و خودبزرگبین شخصیت را برجسته میکند، بیآنکه تهدید نهفته در رفتار او کاملاً از میان برود. مخاطب میتواند از تناقضهای مکوندی بخندد، اما فیلم اجازه نمیدهد این خنده به آسودگی بدل شود. خشونت و تحقیر در پسِ شوخیها حاضرند و یادآوری میکنند که کمدی، در اینجا، راهی برای دیدن سازوکار سلطه است، نه پوششی برای فراموشکردن آن.
طنز، هجو و تلخی پنهان طنز «ای ایران» از برخورد میان ظاهر جدی نهادها و باطن آشفتهٔ آنها شکل میگیرد. پاسگاه قرار است نماد نظم باشد، اما خود گرفتار بیانضباطی است؛ فرماندهای که دیگران را بازخواست میکند، در برابر ضعفها و منفعتطلبیهای خودش مصون نیست. این وارونگی، هجو را به بخشی از بافت روایت تبدیل میکند و به فیلم امکان میدهد اقتدارگرایی را بدون خطابههای طولانی زیر سؤال ببرد.
بااینحال، طنز فیلم صرفاً بازیگوشانه نیست. زیر لحن شیرین و موقعیتهای کمیک، تلخیِ ترس و سرکوب جریان دارد. همین همنشینی است که به فیلم نیروی عاطفی میدهد: خنده در آن گاه از شناخت پوچی قدرت برمیخیزد و گاه از دیدن مردمی که در شرایط محدود، برای بازپسگرفتن اختیار خود ابتکار عمل نشان میدهند.
اثر، بهجای ستایش قهرمانی فردی، بر هوشمندی جمعی و امکان مقاومت در زندگی روزمره تکیه میکند. موسیقی و سرود؛ حافظهای که به میدان میآید موسیقی در «ای ایران» تزئینی یا فاصلهای برای آسودن از قصه نیست؛ یکی از ابزارهای اصلی روایت و اندیشهٔ فیلم است. سرودها در این جهان هم وسیلهٔ نمایش وفاداری به قدرتاند و هم حامل امکانِ معنایی دیگر.
« بازی اکبر عبدی در پرداخت این دوگانگی اهمیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
اصرار مکوندی بر آنکه آموزگار برای مراسم ارتقای او سرودی آماده کند، میکوشد هنر و آموزش را به خدمت نمایش رسمی درآورد. در برابر این خواسته، آموزگار و شاگردانش امکان دیگری را حفظ میکنند: آنچه قرار است خوانده شود، الزاماً همان چیزی نیست که صاحب قدرت سفارش داده است. تکرار سرودها ممکن است برای برخی تماشاگران در بخشهایی خستهکننده شود، اما تکرار در منطق فیلم کارکردی فراتر از افزودن حالوهوای موزیکال دارد.
هر بازگشت موسیقایی، بار عاطفی و تاریخی تازهای پیدا میکند؛ صدایی که ابتدا میتواند نشانهٔ تشریفات باشد، بهتدریج با حافظهٔ جمعی و میل به تغییر گره میخورد. از همین رو، سرود «ای ایران» در فیلم فقط یک قطعهٔ آشنا نیست؛ حضورش یادآور کشاکش میان تعلق به سرزمین و فرمانبرداری از حکومت است.
فیلم این دو را یکی نمیگیرد و همین تمایز، لایهٔ سیاسی و عاطفی اثر را پیچیدهتر میکند. مدرسه و نسل تازه مدرسه در برابر پاسگاه قرار میگیرد: فضایی که در آن اقتدار رسمی میکوشد آینده را نیز از پیش قالبریزی کند، اما امکان انتقال فکر و عاطفه همچنان باقی است. آموزگار موسیقی در موقعیتی دشوار قرار دارد؛ از او خواسته میشود هنرش را در خدمت مراسم قدرت بگذارد، حال آنکه جایگاهش در مدرسه و رابطهاش با شاگردان به او مسئولیتی دیگر میدهد.
رویارویی او با مکوندی، برخورد دو شکل از اقتدار است: یکی مبتنی بر اجبار و دیگری متکی بر آموزش و انتخاب. شاگردان نیز صرفاً گروهی برای تکمیل صحنههای جمعی نیستند. حضورشان به قصه افقی نسلی میدهد و نشان میدهد دگرگونی اجتماعی تنها در لحظهٔ شورش خیابانی رخ نمیدهد؛ در شیوهٔ آموختن، آوازخواندن و بهارثبردن روایتها نیز جریان دارد.
« فیلم این دو را یکی نمیگیرد و همین تمایز، لایهٔ سیاسی و عاطفی اثر را پیچیدهتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در اینباره محتاط است: نسل تازه را بیخطا یا قهرمانِ ازپیشساخته نشان نمیدهد، اما به آن نیرویی بالقوه میبخشد که میتواند معنای نمادهای رسمی را دگرگون کند. میزانسن و فضای شهر کوچک شهر کوچک فیلم، پسزمینهای خنثی نیست؛ اندازه و بافت آن به فشردگی روابط قدرت کمک میکند. همهچیز نزدیک و در دسترس به نظر میرسد: پاسگاه، مدرسه، مردم و خبرهایی که میان آنها میگردد.
در چنین فضایی، فرمان یک مأمور بهسرعت بر زندگی جمعی اثر میگذارد، اما همین نزدیکی باعث میشود ضعفها و تناقضهای او نیز از چشم مردم پنهان نماند. نظم نظامی در این محیط بیش از آنکه استوار جلوه کند، به نمایشی شکننده میماند که هر لحظه ممکن است با ابتکار مردم از هم بپاشد. تصویرپردازی محمود کلاری و طراحی فضای فیلم با این رویکرد سازگارند: تمرکز بر مکانهای جمعی و مناسبات میان آدمها، جهان اثر را از منظرهپردازی صرف دور میکند و به آن کیفیتی صحنهوار میدهد.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی بصری یا حرکتهای نمایشی دوربین متکی باشد، نیروی خود را از برخورد شخصیتها، جزئیات رفتاری و سازماندهی موقعیتهای طنزآمیز میگیرد. حاصل، فضایی است که هم به واقعیت اجتماعی نزدیک میماند و هم اندکی اغراق کمیک را برای آشکارکردن تناقضها به کار میگیرد.
ریتم و محدودیتها قصهگویی فیلم همچنان گیراست و پیوند میان شخصیت محوری، مدرسه و فضای سیاسی به روایت انسجام میدهد. بااینهمه، نیمهٔ دوم اثر در بعضی بخشها کش میآید و آهنگ پیشروی آن از تیزی آغازین فاصله میگیرد. تکرار موسیقی، که در بخشهایی به انباشت معنا کمک میکند، گاه بیش از اندازه طولانی میشود و اثرگذاری عاطفی خود را کاهش میدهد.
« همهچیز نزدیک و در دسترس به نظر میرسد: پاسگاه، مدرسه، مردم و خبرهایی که میان آنها میگردد. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم بر همان تقابلها یا نشانههایی بازمیگردد که پیشتر بهروشنی تثبیت شدهاند. دوبله نیز ممکن است برای تماشاگر امروز ناهماهنگ جلوه کند؛ بهخصوص در صحنههایی که لحن بازی یا فضای صوتی با کیفیت دوبله کاملاً جور نمیشود. البته این نکته در تجربهٔ نسخههای مختلف فیلم میتواند متفاوت باشد، اما در هر حال از عواملی است که گاهی توجه را از بازیها و ظرافت طنز منحرف میکند.
این کاستیها از ارزش ایدهٔ مرکزی نمیکاهند، ولی باعث میشوند فیلم در همهٔ لحظات به اندازهٔ بهترین بخشهایش فشرده و پرکشش نباشد. جمعبندی «ای ایران» اثری است که قدرتش را از کنار هم نشاندن طنز، موسیقی و حافظهٔ تاریخی به دست میآورد. ناصر تقوایی از یک موقعیت محلی و شخصیتی کمیک، تصویری از اقتداری میسازد که در ظاهر سخت و منظم است، اما در عمل به فساد، ترس و نمایش وابسته میماند.
در برابر آن، مردم و مدرسه امکان دیگری را نمایندگی میکنند: همبستگی، آموزش و بازپسگیری معنا از نمادهایی که قدرت میخواهد به انحصار خود درآورد. افت ریتم در نیمهٔ دوم و تکرار بعضی سرودها مانع از آن است که فیلم در تمام مسیر یکدست بماند، اما مضمون مرکزیاش همچنان زنده و اثرگذار است. «ای ایران» نه صرفاً داستانی دربارهٔ سقوط یک فرمانده محلی است و نه فقط فیلمی موزیکال با لحظههای خاطرهانگیز؛ اثری است دربارهٔ فاصلهٔ میان وطن و حکومت، میان فرمان و باور، و دربارهٔ اینکه صدای جمعی چگونه میتواند از دل موقعیتی محدود به نیرویی تاریخی بدل شود.
« جمعبندی «ای ایران» اثری است که قدرتش را از کنار هم نشاندن طنز، موسیقی و حافظهٔ تاریخی به دست میآورد. »
ثبت دیدگاه