نقد و بررسی
نقد آزمایشگر (Experimenter) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی دربارهٔ اطاعت، نه بازسازی یک آزمایش «Experimenter» به کارگردانی Michael Almereyda، زندگی و کارِ Stanley Milgram را نه در قالب زندگینامهای متعارف، بلکه همچون آزمونی دربارهٔ چگونگی شکلگیری اطاعت روایت میکند. فیلم در سال ۱۹۶۱ و در دانشگاه ییل آغاز میشود؛ جایی که میلگرام آزمایش مشهور خود را طراحی کرده است.
شرکتکنندگان تصور میکنند باید به فردی ناآشنا در اتاقی دیگر، در صورت پاسخ اشتباه، شوک الکتریکی بدهند. آنچه این موقعیت را هولناک میکند، نه نمایش خشونت، بلکه آرامش ظاهری آن است: تصمیمهای تکاندهنده در محیطی مرتب، اداری و زیر نظر شخصی با روپوش آزمایشگاهی گرفته میشوند. فیلم از همان ابتدا میداند که جذابیت موضوعش فقط در نتیجهٔ آزمایش نیست.
پرسش اصلی این است که انسان چگونه مسئولیت انتخاب خود را به اقتدار واگذار میکند، و چه اندازه از آنچه «تصمیم شخصی» مینامیم در واقع حاصل فشار موقعیت، نقش و انتظار دیگران است. اثر بهجای آنکه به دنبال تعلیق معمولِ یک داستان آزمایشگاهی باشد، ما را به تماشاگرانی آگاه بدل میکند؛ تماشاگرانی که میدانند صحنه چگونه ساخته شده، اما همچنان باید دربارهٔ معنای آن داوری کنند.
« فیلم در سال ۱۹۶۱ و در دانشگاه ییل آغاز میشود؛ جایی که میلگرام آزمایش مشهور خود را طراحی کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرم روایی و فاصلهگذاری یکی از انتخابهای متمایز فیلم، پرهیز از واقعنمایی یکدست است. دکورهای آشکارا ساختگی، پسزمینههای تصویری، خطاب مستقیم میلگرام به دوربین و حضور گاهوبیگاه عناصر نامتعارف، جهان فیلم را از بازسازی تاریخی معمول دور میکنند. این شیوه گاهی یادآور صحنهٔ تئاتر است: بازیگران در فضایی قرار دارند که نه کاملاً واقعی به نظر میرسد و نه میخواهد واقعیت را بیواسطه بازتاب دهد.
این فاصلهگذاری با موضوع فیلم پیوندی روشن دارد. آزمایش میلگرام نیز بر نقشبازیکردن، پنهانکاری و ساختن موقعیتی کنترلشده تکیه دارد. تماشاگر، مانند شرکتکننده، پیوسته با پرسشی روبهروست: چه چیز را باید واقعی بگیرد و چه چیز را باید بخشی از نمایش بداند؟ البته این پیوند همیشه به یک اندازه اثرگذار نیست.
برخی لحظاتِ فرمی بهروشنی ذهن را به سمت دستکاری ادراک و ساختار قدرت میبرند؛ برخی دیگر بیشتر به تمهیدی خودنمایانه شباهت پیدا میکنند و پیوندشان با مضمون چندان روشن نمیشود. اجراها و تصویر میلگرام Peter Sarsgaard در نقش میلگرام، شخصیتی کنترلشده و دروننگر میسازد. بازی او از تأکیدهای نمایشی پرهیز میکند و بهجای آن، نوعی خونسردیِ سنجیده را در مرکز نقش قرار میدهد.
« فرم روایی و فاصلهگذاری یکی از انتخابهای متمایز فیلم، پرهیز از واقعنمایی یکدست است. »
شخصیتها و اجرا
این خونسردی نه لزوماً نشانهٔ بیاحساسی است و نه بهتنهایی توضیحی برای انگیزههای دانشمند؛ بیشتر کیفیتی است که تماشاگر را وامیدارد فاصلهٔ میان مشاهدهگر و موضوع مشاهده را بسنجد. سارسگارد از میلگرام چهرهای یکسره قهرمانانه یا اهریمنی نمیسازد و همین ابهام، از نقاط قوت اجراست. Winona Ryder در نقش ساشا، همراهی آرام و پایدار با جهان فکری میلگرام ارائه میکند.
حضور او یادآور آن است که زندگی علمی و عمومی، از زندگی خصوصی جدا نیست؛ بااینحال، فیلم به ساشا مجال چندانی برای استقلال دراماتیک نمیدهد. او اغلب در نسبت با همسرش تعریف میشود و کمتر به شخصیتی با کشمکشها و دیدگاههای مستقل بدل میگردد. بازیگران مکمل نیز در صحنههای کوتاه و گاه اپیزودیک به جهان فیلم رنگ میدهند، اما بسیاری از آنها بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، حامل لحظه یا ایدهای خاصاند.
مضمون اخلاقی: اطاعت و مسئولیت همزمانی پژوهش میلگرام با محاکمهٔ آدولف آیشمن، بستر تاریخی و اخلاقی مهمی برای فیلم فراهم میکند. مسئله، مقایسهٔ سادهٔ شرکتکنندگان آزمایش با عاملان جنایتهای تاریخی نیست؛ فیلم بیشتر میپرسد چگونه میتوان مسئولیت فردی را در دلِ سازوکارهای فرمانبرداری فهمید.
« سارسگارد از میلگرام چهرهای یکسره قهرمانانه یا اهریمنی نمیسازد و همین ابهام، از نقاط قوت اجراست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روپوش آزمایشگاهی، دستورهای مرحلهبهمرحله و چارچوبی که رفتار را «وظیفه» جلوه میدهد، نشان میدهند قدرت همیشه با تهدید آشکار عمل نمیکند. گاه کافی است موقعیتی بسازد که در آن اطاعت طبیعی، بیخطر یا حتی ضروری به نظر برسد. در همینجا فیلم پرسشی دشوارتر را نیز پیش میکشد: آیا مطالعهٔ رفتار انسان، هرقدر از نظر علمی مهم باشد، مجوزی برای فریب و فشار روانی ایجاد میکند؟
میلگرام در برابر ستایش و اعتراض عمومی قرار میگیرد؛ فیلم نه بهآسانی او را تبرئه میکند و نه محکوم. این دوگانگی برای اثر ارزشمند است، زیرا خودِ پژوهش را همزمان موضوع شناخت و موضوع داوری اخلاقی قرار میدهد. بااینحال، فیلم گاهی بهجای آنکه تناقضها را از خلال درام بپروراند، آنها را توضیح میدهد و به این ترتیب بخشی از نیروی پرسشگریاش را از دست میدهد.
ریتم و شیوهٔ روایت ساختار اثر بیشتر به مجموعهای از مقاطع زندگی و اندیشه شباهت دارد تا روایتی پرشتاب با یک خط دراماتیک واحد. آزمایشها، مسیر دانشگاهی میلگرام، مواجههاش با رسانهها و واکنشها به کار او، در کنار لحظات خانوادگی قرار میگیرند. این شیوه برای موضوعی که به تکرار، مشاهده و تحلیل وابسته است، انتخابی قابلفهم به شمار میرود؛ فیلم فرصت میدهد تا ایدهها در ذهن تهنشین شوند و تماشاگر، میان رویدادها رابطه برقرار کند.
« گاه کافی است موقعیتی بسازد که در آن اطاعت طبیعی، بیخطر یا حتی ضروری به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
اما همین مکثها گاهی به کندی و کشآمدن میانجامند. پس از آنکه آزمایش اصلی پرسش بنیادین خود را مطرح میکند، بخشهایی از مسیر حرفهای میلگرام فاقد شدت دراماتیک مشابهاند. فیلم ممکن است بهجای افزایش پیچیدگی شخصیت یا تشدید تعارض، به رخدادهای پراکنده و توضیحهای تازه رو بیاورد. حاصل، ریتمی سنجیده اما نابرابر است: تأملبرانگیز در بهترین لحظات و کمجان در بخشهایی که پیوند روایی یا عاطفی میان صحنهها سست میشود.
میان سینما و درسگفتار «Experimenter» بهروشنی مجذوب اندیشههای موضوع خود است، اما گاه این دلبستگی به توضیح مستقیم بدل میشود. اطلاعات مربوط به آزمایشها و نتایج آنها برای فهم فیلم ضروریاند؛ بااینحال، وقتی شخصیتها بیش از اندازه به بیان نتیجهگیریها میپردازند، فضای کشف و ابهام محدود میشود.
سینما میتواند یک ایده را از راه نگاه، سکوت، مکث یا واکنش بدن منتقل کند؛ فیلم در برخی لحظهها این امکان را کنار میگذارد و ترجیح میدهد مضمون را بهصراحت صورتبندی کند. این گرایش آموزشی، در کنار ساختار اپیزودیک، بر کمعمقی بعضی شخصیتها نیز اثر میگذارد. ما با مسئلهای فکری روبهرو میشویم، اما همیشه با انسانهایی که این مسئله را در زندگی روزمره تجربه میکنند، پیوند عاطفی پیدا نمیکنیم.
« اما همین مکثها گاهی به کندی و کشآمدن میانجامند. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه بخواهد ما را به درون روان شخصیتها ببرد، میل دارد آنها را در جایگاه مشاهدهگر و مشاهدهشونده نگه دارد. این تصمیم از نظر مفهومی قابلدفاع است، ولی بهایش کاهش همدلی و درگیری احساسی است. جمعبندی «Experimenter» فیلمی نامتعارف و اندیشهمحور است که بهجای بازسازی پرهیجان یک آزمایش مشهور، شیوهٔ اطاعتکردن و مسئولیتگریختن را به موضوعی سینمایی تبدیل میکند.
بازی سنجیدهٔ Peter Sarsgaard، طراحی فرمیِ آگاهانه و پرداختن به پیوند میان اقتدار، اخلاق و انتخاب فردی، به اثر هویتی ویژه میبخشند. فیلم بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، از تماشاگر میخواهد دربارهٔ مرز میان فرمانبری و انتخاب، و نیز بهای اخلاقیِ پژوهش علمی، فکر کند. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، شخصیتپردازی محدود و توضیحهای گاه بیش از اندازه مستقیم، مانع از آن میشوند که ایدههای مهم فیلم همیشه به درامی زنده و پرکشش بدل شوند.
ساشا و شماری از چهرههای پیرامونی میتوانستند حضوری مستقلتر داشته باشند و برخی مفاهیم نیز با تصویر و کنش، ظریفتر از گفتار انتقال یابند. با وجود این کاستیها، فیلم تجربهای فکری و ماندگار فراهم میکند: نه بهسبب آنکه پیچیدگی اطاعت را حل میکند، بلکه چون پس از پایان تماشا، پرسشهایش را همچنان با خود میبریم.
« این تصمیم از نظر مفهومی قابلدفاع است، ولی بهایش کاهش همدلی و درگیری احساسی است. »
ثبت دیدگاه