نقد و بررسی
نقد کریسمسِ سابق (EXmas) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با موقعیتی دلنشین «EXmas» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست قواعد کمدی رمانتیک کریسمسی را از نو بنویسد. گراهام، که برای غافلگیر کردن خانوادهاش به خانه بازمیگردد، با غافلگیریِ دیگری روبهرو میشود: خانوادهاش تعطیلات را در کنار علی، نامزد سابق او، میگذرانند. حضور ناگهانی این دو در یک خانه، در روزهایی که قرار است همهچیز گرم و صمیمی باشد، بستری آماده برای رقابت، بدفهمی و بازگشت احساسات قدیمی فراهم میکند.
فیلم را جونا فینگولد کارگردانی کرده و لیایتون میستر و رابی امل نقشهای اصلی را بر عهده دارند؛ اثری حدوداً نودوسهدقیقهای که در قالب شناختهشدهٔ کمدی رمانتیک تعطیلات پیش میرود. این آشنایی هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش. «EXmas» برای آنکه تماشاگر را با پرسشهای پیچیده دربارهٔ عشق، جدایی یا خانواده روبهرو کند ساخته نشده؛ هدفش ساختن موقعیتی ساده و سرگرمکننده است که در آن دو نفر ناچار شوند زیر یک سقف با گذشتهٔ مشترکشان مواجه شوند.
رقابت بر سر ماندن در خانه، بهانهای برای رفتوآمد میان شوخی و عاطفه است، نه معمایی که نیازمند گشودن لایههای پنهان باشد. فیلم در بهترین لحظههایش همین سادگی را میپذیرد و بهجای تظاهر به عمق، بر ریتم و سرزندگی تکیه میکند. کمدیِ کلکل و بازی با آشنایی قدیمی جذابیت اصلی «EXmas» در برخورد علی و گراهام شکل میگیرد؛ دو نفری که هم از یکدیگر دلخورند و هم بیش از آنچه مایلاند اعتراف کنند، یکدیگر را میشناسند.
کشمکش آنها فقط بر سر جلب رضایت خانواده نیست. هر شوخی و نقشهٔ کوچک، فرصتی است برای یادآوری صمیمیتی که از بین نرفته، هرچند رابطهٔ پیشینشان به پایان رسیده است. فیلم از این آشنایی برای ساختن کلکلهایی استفاده میکند که گاهی سرزنده و بامزهاند و گاهی به شوخیهایی بیش از اندازه آشکار و کمظرافت نزدیک میشوند.
« این آشنایی هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی طنز بر تفاوت نگاه این دو و شناختشان از عادتهای یکدیگر بنا میشود، فیلم جان میگیرد. تماشاگر میتواند در جدلهایشان هم رقابت را ببیند و هم نوعی نزدیکی را که ناخواسته از لابهلای دعواها بیرون میزند. اما همهٔ شوخیها به یک اندازه خوشنشست نیستند. بعضی موقعیتها چنان بهوضوح برای گرفتن خنده طراحی شدهاند که اثرشان پیش از آنکه شکل بگیرد، لو میرود.
در این لحظهها، طنز بهجای آنکه از شخصیتها بجوشد، شبیه ضربهای از پیش آماده به نظر میرسد. بازیگران؛ موتور محرکِ رابطه بخش مهمی از موفقیت نسبی فیلم به حضور لیایتون میستر و رابی امل بازمیگردد. فیلم به شیمی میان این دو نیاز دارد، زیرا مسیر عاطفی داستان بر این فرض استوار است که گذشتهٔ مشترکشان هنوز حضوری محسوس دارد.
میستر در نقش علی، ترکیبی از اعتمادبهنفس، گرمی و رنج پنهان را به نمایش میگذارد؛ حضوری که اجازه میدهد شخصیتش صرفاً به رقیبی برای بازپسگرفتن جایگاه قبلیاش تقلیل نیابد. امل نیز گراهام را با لحنی بازیگوش و تا حدی خودمحور پیش میبرد، بیآنکه او را به شخصیتی کاملاً ناخوشایند بدل کند.
هر دو بازیگر بهخوبی با لحن سبک فیلم کنار میآیند و در صحنههای جدل و شوخی، انرژی لازم را فراهم میکنند. بااینحال، رابطهٔ آنها فرصت محدودی برای شکلگیری تدریجی دارد. فیلم میخواهد در زمانی فشرده هم رقابت کمدی را پیش ببرد و هم نشانههای پیوند عاطفی گذشته را به تماشاگر منتقل کند.
« وقتی طنز بر تفاوت نگاه این دو و شناختشان از عادتهای یکدیگر بنا میشود، فیلم جان میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، گاه احساسات شخصیتها بیش از آنکه از تجربهٔ صحنهها بیرون بیاید، از پیش در چارچوب داستان تعریف شده است. بازیگران این کمبود را جبران میکنند، اما نمیتوانند همهٔ شتابزدگیهای روایت را از میان بردارند. خانواده؛ منبع آشوب و مانعِ همدلی خانوادهٔ گراهام قرار است خانه را به فضایی پرجنبوجوش و گاه آشفته تبدیل کند.
حضور پدر، مادر و خواهر و برادر او، زمینهٔ متنوعی برای شوخی و دخالت در رقابت دو شخصیت اصلی ایجاد میکند. خانواده نه تنها ناظر ماجرا نیست، بلکه خود بخشی از نیروی محرک آن است: دعوت از علی و پنهان نگهداشتن این تصمیم، موقعیتی میسازد که گراهام را با جایگاه تازهٔ او در میان نزدیکانش روبهرو میکند.
در نتیجه، تضاد داستان فقط میان دو نامزد سابق نیست؛ میان تصور گراهام از خانهٔ خانوادگی و واقعیتی که با آن مواجه میشود نیز هست. ولی همین شخصیتهای فرعی گاهی به نقطهٔ اصطکاک فیلم بدل میشوند. خانواده با رفتارهای پرسروصدا و مداخلهگرانهاش میتواند بهجای ایجاد گرمای جمعی، حس اغراق و آزار ایجاد کند.
اگر تماشاگر با شوخیهای پرهیاهو و خانوادههای نامتعارف در کمدیهای تعطیلاتی ارتباط برقرار نکند، بعضی صحنهها احتمالاً طولانی و خستهکننده به نظر میرسند. فیلم تلاش میکند از اعضای خانواده شخصیتهایی بامزه بسازد، اما در مواردی تفاوت میان «پرشور» و «اعصابخردکن» را بهخوبی حفظ نمیکند.
« بازیگران این کمبود را جبران میکنند، اما نمیتوانند همهٔ شتابزدگیهای روایت را از میان بردارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حالوهوای کریسمسی و کارکردِ سبکی فضای کریسمسی در «EXmas» بیشتر نقش زمینه و حالوهوا را دارد تا عنصری که معنای داستان را دگرگون کند. گردهمایی خانوادگی، رقابت بر سر حضور در خانه و میل به گذراندن تعطیلات در کنار آدمهای آشنا، با الگوی رایج فیلمهای این فصل همخوان است. اهمیت این فضا در آن است که شخصیتها را به هم نزدیک نگه میدارد: آنها نمیتوانند بهآسانی از موقعیت فرار کنند و ناچارند چند روز را در معرض نگاه و قضاوت یکدیگر بگذرانند.
این جهان سبک و کمدغدغه برای تماشایی بیتکلف مناسب است. «EXmas» نمیخواهد تجربهای تلخ یا اندوهبار عرضه کند و از تماشاگر نیز نمیخواهد پیگیر معنای نمادین هر جزئیات باشد. فیلم بیشتر به سرگرمی کوتاهمدت میاندیشد: جمعی از آدمها، فضای تعطیلات و رابطهای قدیمی که با برخوردی ناگهانی دوباره به حرکت درمیآید.
همین ویژگی باعث میشود تماشای دوبارهٔ آن برای برخی خوشایند باشد؛ نه بهخاطر پیچیدگی یا کشفهای تازه، بلکه بهسبب آشنایی آرامشبخش با یک فرمول امتحانشده. ضعفهای روایت و مرزهای جذابیت بزرگترین محدودیت فیلم، وابستگیاش به فرمولی است که نتیجهٔ آن تا حد زیادی قابل پیشبینی به نظر میرسد.
رقابت دو نفر، آشکار شدن تدریجی احساسات حلنشده و پسزمینهٔ تعطیلات، مسیر کلی را زود روشن میکند. پیشبینیپذیری بهخودیخود ایرادی قطعی نیست؛ بسیاری از کمدیهای رمانتیک دقیقاً با همین آشنایی دلنشین کار میکنند. مشکل هنگامی پدید میآید که فیلم برای پر کردن مسیر میان موقعیت آغازین و تحول عاطفی، به شوخیهای تکراری یا رفتارهای اغراقآمیز تکیه میکند.
« این جهان سبک و کمدغدغه برای تماشایی بیتکلف مناسب است. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم همیشه میان لحن مضحک و صمیمیت عاطفی تعادل برقرار نمیکند. هرگاه رقابت علی و گراهام بهانهای برای آشکار شدن صمیمیت قدیمیشان میشود، روایت گرمای بیشتری پیدا میکند؛ اما برخی صحنههای پرهیاهوی خانواده یا شوخیهای کماثر، این پیوستگی را قطع میکنند. در نتیجه، مخاطب ممکن است لحظاتی با فیلم بخندد و لحظاتی دیگر از سطحیبودن یا لوسشدن آن فاصله بگیرد.
تجربهٔ تماشا به میزان تحمل هر فرد در برابر کمدی اغراقآمیز و داستانهای عاشقانهٔ آشنا وابسته است. جمعبندی «EXmas» فیلمی است که ارزشش را باید در اندازهٔ هدفهای خودش سنجید. این اثر نه قصد دارد گونهٔ کمدی رمانتیک را متحول کند و نه از ساختار آشنای فیلمهای کریسمسی فاصلهٔ چشمگیری میگیرد.
برگ برندهاش شوخیها و کلکلهایی است که در لحظههای موفق، بهواسطهٔ هماهنگی بازیگران و سابقهٔ مشترک شخصیتها خنده میآفرینند. فضای سبک، ریتم نسبتاً سرراست و امکان تماشای بیدردسر نیز آن را برای یک شب دورهمی مناسب میکند. در مقابل، شوخیهای گاه لوس، خانوادهٔ پرهیاهو و اتکای داستان به مسیرهای قابلحدس ممکن است بخشی از مخاطبان را خسته یا دلزده کند.
«EXmas» بیش از آنکه اثری ماندگار یا عمیق باشد، سرگرمیای فصلی و خوشنیت است؛ فیلمی که با انتظار درست میتواند دلنشین باشد. اگر تماشاگر از کمدیهای عاشقانهٔ کریسمسی، جدلهای سبک و آشتی با گذشته لذت ببرد، احتمالاً از نمک و صمیمیتش بهره خواهد برد؛ اما جستوجوی شخصیتپردازی پیچیده یا طنزی پیوسته و ظریف، ممکن است او را ناامید کند.
« از سوی دیگر، فیلم همیشه میان لحن مضحک و صمیمیت عاطفی تعادل برقرار نمیکند. »



ثبت دیدگاه