نقد و بررسی
نقد پروتکل خروج (Exit Protocol) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب با ظرفیت هدررفته «Exit Protocol» بر پایهٔ ایدهای ساخته شده که بهخودیخود قابلیت پرورش یک تریلر پرتنش و حتی تأملبرانگیز را دارد: آدمکشی که مأموریتش کشتن همکارانی است که میخواهند از حرفهٔ مرگبارشان کناره بگیرند، سرانجام خودش به فکر خروج میافتد. این وارونگی، پرسشی روشن و دراماتیک پیش میکشد: کسی که سالها راه فرار دیگران را بسته، آیا میتواند برای خودش راهی به بیرون پیدا کند؟
افزودهشدن هدفی که زنده میماند و تعقیبی که هر دو مرد را به همکاری وامیدارد، نیز زمینهٔ مناسبی برای تنش و کشمکش فراهم میکند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه از این موقعیت برای ساختن درامی دقیق بهره ببرد، به آن به چشم سکویی برای زنجیرهای از تعقیبها و درگیریها نگاه میکند. پرسش اخلاقیِ بازنشستگی و مسئولیتِ گذشته در حاشیه میماند و فرصت چندانی برای شکلدادن به شخصیتها پیدا نمیکند.
ایده در آغاز نویدبخش است، اما اجرا نمیتواند همهٔ ظرفیتهای آن را به روایتی منسجم تبدیل کند. روایتی که شتاب نمیگیرد داستان در ظاهر مسیر سادهای دارد: مأموریتی که مطابق انتظار پیش نمیرود، دو شخصیت ناهمگون که ناچار به همراهی میشوند و گروهی از مزدوران که آنها را تعقیب میکنند. چنین ساختاری میتواند با حرکت مداوم و تشدید خطر، تماشاگر را درگیر نگه دارد؛ اما فیلم در بخشهایی از راه، ضرباهنگ خود را از دست میدهد.
« پرسش اخلاقیِ بازنشستگی و مسئولیتِ گذشته در حاشیه میماند و فرصت چندانی برای شکلدادن به شخصیتها پیدا نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیشروی روایت گاه کشدار است و برخی موقعیتها بهجای آنکه داستان را به مرحلهای تازه برسانند، حس تکرار ایجاد میکنند. مشکل فقط کندی نیست؛ پیوند میان بعضی رویدادها نیز به اندازهٔ کافی طبیعی و محکم احساس نمیشود. گاهی تصمیم شخصیتها بیشتر تابع نیاز فیلم به رساندن آنها به صحنهٔ بعدی است تا نتیجهٔ روشنِ انگیزهها و شرایطی که پیشتر دیدهایم.
از همین رو، روایت در لحظههایی حالتی پراکنده پیدا میکند؛ انگار اجزای داستان کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه همواره از یک منطق درونی نیرومند پیروی کنند. قهرمانی که دشوار میتوان با او همراه شد سام هیدن، شخصیت محوری فیلم، باید تماشاگر را در قلب داستان نگه دارد؛ اما بازی اسکات مارتین و شیوهٔ پرداخت نقش، مانع شکلگیری چنین پیوندی میشود.
سام مرتب دربارهٔ حرفه و تواناییهای خود حرف میزند، ولی این تأکید کلامی الزاماً به شخصیتی نافذ و باورپذیر نمیانجامد. برعکس، هرچه فیلم بیشتر بر اهمیت او اصرار میکند، فاصلهٔ میان تصویری که میخواهد بسازد و اثری که واقعاً بر تماشاگر میگذارد آشکارتر میشود. بیروحی بازی نیز این فاصله را افزایش میدهد.
« مشکل فقط کندی نیست؛ پیوند میان بعضی رویدادها نیز به اندازهٔ کافی طبیعی و محکم احساس نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
در نقش آدمکشی که باید میان عادتهای دیرپا و میل به تغییر گرفتار باشد، انتظار میرود نشانههایی از تردید، فرسودگی یا تناقض در رفتار و بیان دیده شود. اما این لایهها بهاندازهٔ کافی جان نمیگیرند. البته ضعف فقط به بازیگر محدود نیست؛ تکرار گفتار و کممایگیِ انگیزهپردازی نیز دست او را میبندد.
نتیجه، قهرمانی است که قرار است بار اصلی فیلم را به دوش بکشد، اما در بسیاری از صحنهها از جذابیت لازم برخوردار نیست. ستارههای اکشن و لحظههای جاندارتر حضور دولف لاندگرن و مایکل جای وایت از دلایل اصلیِ جلب توجه به فیلم است. لاندگرن با آرامش و خشونت مهارشدهای که در تصویرش دارد، به نقش چارلز وزن میبخشد و در صحنههایی که حضورش پررنگتر است، فیلم اندکی از رخوت بیرون میآید.
مایکل جای وایت نیز با تسلط بدنی و اقتدار آشنای خود، انرژی بیشتری به فضای اکشن میدهد؛ ورودش از معدود لحظاتی است که ضرباهنگ و حضور بازیگرانه بهطور همزمان تقویت میشوند. بااینهمه، فیلم از ظرفیت این دو بازیگر بهطور کامل استفاده نمیکند. نقشها و زمان حضورشان اجازه نمیدهد که شخصیتهایشان به نیروی محرک پایدار داستان تبدیل شوند.
« اما این لایهها بهاندازهٔ کافی جان نمیگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهویژه هنگامی که مایکل جای وایت از صحنه دور میشود، بخشی از نیرویی که به فیلم بخشیده بود نیز فروکش میکند. لاندگرن هم هرچند حضوری خوشایند دارد، نمیتواند بهتنهایی کمبودهای روایت یا ضعف شخصیت اصلی را جبران کند. اکشنی با فرازهای کوتاه و خطر کمجان فیلم در صحنههای اکشن گاهی به لحظههایی سرگرمکننده میرسد.
رویاروییهای مسلحانه و تعقیبها برای مدتی کوتاه حرکت و هیجان ایجاد میکنند و برای مخاطبی که از فیلمهای اکشن کمادعا انتظار سرگرمیِ بیواسطه دارد، چند بخش قابلقبول فراهم میآورند. ایدهٔ آدمکشهایی که اینبار خودشان زیر تعقیباند نیز میتوانست به طراحی صحنههایی مبتکرانه و پراضطراب کمک کند.
اما اجرای اکشن یکدست نیست. تیراندازیها همیشه حس خطر و پیامد ندارند و گاهی چیدمان صحنهها چنان است که توانایی دشمنان یا دشواری موقعیت را چندان جدی نمیگیریم. وقتی شخصیتها در محاصرهاند، اما تهدید در عمل کماثر جلوه میکند، تعلیق نیز آسیب میبیند. چند صحنه انرژی دارند، ولی نمیتوانند بهتنهایی کیفیت کلی فیلم را بالا ببرند یا جای خالیِ تعلیقی را پر کنند که باید از منطق روایی و میزانسن برمیخاست.
« بهویژه هنگامی که مایکل جای وایت از صحنه دور میشود، بخشی از نیرویی که به فیلم بخشیده بود نیز فروکش میکند. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها و نریشن؛ توضیح به جای شخصیتپردازی یکی از موانع اصلیِ درگیرشدن با فیلم، استفادهٔ مکرر از نریشن و دیالوگهایی است که بهجای افزودن لایهای تازه، اطلاعاتی مشابه را دوباره بیان میکنند. وقتی قهرمان پیوسته دربارهٔ شغل و جایگاه خود توضیح میدهد، این تکرار نهتنها شخصیت را پیچیدهتر نمیکند، بلکه ممکن است ناخواسته به یکنواختی بینجامد.
فیلم بهجای آنکه اجازه دهد رفتارها و انتخابها تصویری روشن از سام بسازند، بارها همان تصویر را با کلمات شرح میدهد. برخی گفتوگوها نیز طبیعی به گوش نمیرسند و گاه لحنی ساختگی پیدا میکنند. در نتیجه، لحظههایی که باید تنش، شوخی یا رابطهای انسانی میان شخصیتها ایجاد کنند، بهجای آنکه در دل موقعیت جا بیفتند، تصنعی جلوه میکنند.
این مشکل با ناهماهنگی اجرا و لحن تشدید میشود: فیلم گاهی میخواهد جدی و خشن باشد و گاهی به فضایی نزدیک میشود که ناخواسته خندهآور است، بیآنکه این تغییر لحن کاملاً مهار شده باشد. جمعبندی «Exit Protocol» فیلمی است با هستهای داستانی جذاب که میتوانست به تریلری خوشضرب دربارهٔ گریز از گذشته و بهای خشونت تبدیل شود.
« برخی گفتوگوها نیز طبیعی به گوش نمیرسند و گاه لحنی ساختگی پیدا میکنند. »
جمعبندی
حضور دولف لاندگرن و مایکل جای وایت، چند لحظهٔ اکشن سرگرمکننده و جذابیت اولیهٔ ایده، امتیازهای روشن آن هستند. بااینحال، روایت کشدار، شخصیت اصلی کمجاذبه، نریشن و دیالوگهای تکراری و صحنههایی که گاه ارزان یا سرهمبندیشده به نظر میرسند، مانع میشوند این امتیازها به تجربهای منسجم و ماندگار بدل شوند.
تماشاگرانی که به فیلمهای اکشن کمبودجه و حضور بازیگران این ژانر علاقه دارند، ممکن است در بخشهایی سرگرمی مورد انتظارشان را پیدا کنند. اما برای کسانی که به شخصیتپردازی دقیق، گفتوگوهای طبیعی و تعلیقی پیوسته اهمیت میدهند، «Exit Protocol» بیش از آنکه به ایدهٔ خود وفادار بماند، یادآور فاصلهٔ میان یک طرح اولیهٔ نویدبخش و اجرایی است که هنوز به پختگی لازم نرسیده است.
« حضور دولف لاندگرن و مایکل جای وایت، چند لحظهٔ اکشن سرگرمکننده و جذابیت اولیهٔ ایده، امتیازهای روشن آن هستند. »
ثبت دیدگاه