نقد و بررسی
نقد اگزیستنز (eXistenZ) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان دیوید کراننبرگ «اگزستنزد» ساختهٔ دیوید کراننبرگ، فیلمی علمیتخیلی و هراسآور است که بهجای تکیه بر نمایش آیندهای پرزرقوبرق، جهانی نامطمئن و اندکی فرسوده میسازد؛ جهانی که در آن فناوری از بدن جدا نیست و ورود به بازی، مستلزم پیوندی جسمانی و ناخوشایند است. داستان از موقعیتی روشن آغاز میشود: آلگرا گلر، طراح مشهور بازی، پس از سوءقصدی نافرجام میگریزد و همراه تد پیکول، کارآموز بخش بازاریابی، میکوشد دریابد بازی تازهاش آسیب دیده است یا نه.
اما این مقدمهٔ پرتعلیق بهسرعت راه را برای پرسشی بنیادیتر باز میکند: وقتی تجربهای آنقدر فراگیر است که میتواند ادراک را شکل دهد، مرز میان واقعیت و بازی را چگونه میتوان شناخت؟【1】 کراننبرگ در این فیلم بیش از آنکه به آیندهپژوهی فناورانه علاقهمند باشد، به دگرگونی انسان در مواجهه با فناوری میپردازد.
ایدهٔ واقعیت مجازی، زمینهای برای بررسی بدن، میل، ترس و اعتماد است؛ عناصری که در آثار او معمولاً از سطح مفاهیم انتزاعی فراتر میروند و شکل مادی پیدا میکنند. همین رویکرد است که «اگزستنزد» را از داستانهای رایج دربارهٔ رایانهها و جهانهای شبیهسازیشده جدا میکند. جهانی که پوست و ماشین را درهم میآمیزد یکی از بهیادماندنیترین انتخابهای فیلم، طراحی ابزارهای بازی است.
« همین رویکرد است که «اگزستنزد» را از داستانهای رایج دربارهٔ رایانهها و جهانهای شبیهسازیشده جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دستگاهها نه ظاهری فلزی و سرد دارند و نه شبیه رایانههای آشنای امروزیاند؛ آنها زیستی، گوشتی و گاه چندشآور به نظر میرسند. اتصال بدن به بازی، صرفاً فشردن دکمهای روی یک صفحه نیست، بلکه عملی جسمانی است که مخاطب را وادار میکند دربارهٔ رابطهٔ فناوری با حریم بدن فکر کند. این پیوند میان امر زنده و مصنوعی، از شاخصترین دغدغههای سینمای کراننبرگ است و در اینجا به منبعی همزمان برای طنز، اضطراب و انزجار بدل میشود.
ظاهر ناآشنا و نامتعارف دستگاهها فقط برای شوکهکردن تماشاگر نیست. فیلم از این شکلهای غریب استفاده میکند تا نشان دهد فناوری هرگز بیطرف و بیرون از انسان باقی نمیماند: به بدن راه مییابد، عادتها را تغییر میدهد و تجربهٔ ما از جهان را بازسازی میکند. بنابراین، چندشآوربودن بعضی صحنهها با مضمون فیلم پیوندی مستقیم دارد؛ بدن به همان اندازه که محل تجربه است، به میدان نفوذ و دستکاری نیز تبدیل میشود.
بازی بهمثابه ساختار روایت نقطهٔ قوت اصلی «اگزستنزد» در چگونگی استفاده از ایدهٔ بازی در خودِ روایت نهفته است. بازی در این فیلم فقط موضوع داستان نیست؛ منطق حرکت آن را نیز تعیین میکند. شخصیتها وارد موقعیتهایی میشوند که قوانینشان همیشه روشن نیست، اطلاعاتی دریافت میکنند که ممکن است ناقص یا مشکوک باشد و ناچارند در حین پیشروی، دربارهٔ معنای رفتار دیگران تصمیم بگیرند.
« ظاهر ناآشنا و نامتعارف دستگاهها فقط برای شوکهکردن تماشاگر نیست. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر نیز در همین وضعیت قرار میگیرد: باید نشانهها را کنار هم بگذارد، اما فیلم عامدانه همهٔ پاسخها را فوری در اختیارش نمیگذارد. این شیوه، تعلیقی متفاوت از تعلیق معمولِ تعقیبوگریز میسازد. پرسش فقط این نیست که چه کسی خطرناک است یا شخصیتها چگونه از مخمصه میگریزند؛ مسئله این است که خودِ چارچوبی که در آن خطر را تشخیص میدهیم تا چه اندازه قابل اعتماد است.
فیلم بدون آنکه برای فهم هر جزئیات مکث کند، مخاطب را وادار میکند در تشخیص واقعیت مشارکت داشته باشد. حاصل، تجربهای ذهنی و بازیوار است که ممکن است برای برخی تماشاگران لذتبخش و برای برخی دیگر عامدانه گیجکننده باشد. بازیگران و کیفیت جهانسازی جنیفر جیسن لی در نقش آلگرا حضوری متمرکز و در عین حال رازآلود دارد.
او شخصیتی را بازی میکند که هم به ساختهٔ خود وابسته است و هم در برابر آن آسیبپذیر به نظر میرسد. جود لا در نقش تد، نقطهٔ مقابل مناسبی برای اوست: شخصیتی محتاطتر که تماشاگر میتواند از مسیر تردیدها و واکنشهایش با جهان فیلم همراه شود. این دوگانگی، بهویژه در موقعیتهایی که قواعد تجربه روشن نیستند، به حفظ کشش داستان کمک میکند.
« این شیوه، تعلیقی متفاوت از تعلیق معمولِ تعقیبوگریز میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، بازیها همیشه به یک اندازه طبیعی نیستند. برخی اجراها حالتی خشک، تصنعی یا بیش از حد خنثی دارند و دیالوگها نیز گاه چنان نوشته و ادا میشوند که به گفتوگوی روزمره شباهت ندارند. البته این ناهماهنگی را میتوان تا حدی با منطق جهان فیلم مرتبط دانست: آدمها در موقعیتهایی رفتار میکنند که گویی بخشی از یک بازیاند، و همین امر به گفتار و واکنشهایشان کیفیتی برنامهریزیشده میدهد.
با وجود این، چنین توجیهی همیشه نقص اجرایی را از میان نمیبرد و ممکن است در بعضی صحنهها فاصلهٔ مخاطب با شخصیتها را بیشتر کند. طنز سیاه، هراس جسمانی و لحن نامتعارف «اگزستنزد» از آمیختن لحنها ابایی ندارد. موقعیتهای خطرناک گاه با طنزی خشک همراه میشوند و صحنههای چندشآور میتوانند در کنار لحظههایی قرار بگیرند که خندهای عصبی برمیانگیزند.
فیلم نه هراس را کاملاً جدی و سنگین نگه میدارد و نه طنز را به راهی برای سبککردن فضای داستان تبدیل میکند. همین نوسان، حس ناآرامی میآفریند: تماشاگر مطمئن نیست باید بخندد، بترسد یا از آنچه میبیند روی برگرداند. این لحن نامتعارف، برای علاقهمندان به سینمای عجیب و کابوسوار جذاب است، اما ممکن است برای مخاطبی که خواهان تعلیقی یکدست یا روایتی واقعگرایانهتر است، ناهماهنگ جلوه کند.
« بااینحال، بازیها همیشه به یک اندازه طبیعی نیستند. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی چنان با خونسردی از کنار اتفاقات عجیب میگذرد که گویی آنها بخشی عادی از زندگیاند؛ همین خونسردی، بیش از تأکید مستقیم بر وحشت، به فضای آن رنگی وهمآلود میدهد. ریتم و ملاحظات اجرایی ریتم فیلم در بخشهایی کند میشود و تکرار موقعیتهای مشکوک یا گفتوگوهایی که اطلاعاتشان بهتدریج آشکار میشود، ممکن است برای بعضی تماشاگران کشدار باشد.
«اگزستنزد» بیش از آنکه با شتاب مداوم پیش برود، بر انباشتن ابهام و جا انداختن فضای خود تکیه دارد. این انتخاب با موضوع فیلم سازگار است، اما همیشه به کشش دراماتیک بیشتر نمیانجامد. گاهی احساس میشود داستان میتوانست با ایجاز بیشتری همان اثر را برجای بگذارد. دیالوگهای نامأنوس و بازیهای نابرابر نیز بر همین فاصلهگذاری میافزایند.
اگر مخاطب با این کیفیت سرد و اندکی مصنوعی همراه نشود، ممکن است فیلم را نه رازآلود، بلکه صرفاً ناموزون بیابد. در مقابل، اگر این ویژگیها را بخشی از جهان کجومعوج فیلم بداند، بسیاری از کاستیها به عناصر سازندهٔ همان حس بیگانگی بدل میشوند. جمعبندی «اگزستنزد» فیلمی است که بیش از پاسخدادن، پرسش میسازد.
« اگزستنزد» بیش از آنکه با شتاب مداوم پیش برود، بر انباشتن ابهام و جا انداختن فضای خود تکیه دارد. »
جمعبندی
ایدهٔ مرکزی آن—درهمریختن مرز میان بازی و واقعیت—با طراحی زیستی و چندشآور ابزارها، روایت لایهلایه و طنز سیاه تقویت میشود. در عین حال، ریتم کند، دیالوگهای گاه غیرطبیعی و اجرای نابرابر بعضی بازیگران میتواند مانع ارتباط آسان با آن شود. ارزش فیلم در بینقصبودنش نیست، بلکه در جهانی است که پس از تماشا همچنان در ذهن میماند: جهانی که در آن تجربه، حتی اگر ساختگی باشد، میتواند به اندازهٔ واقعیت اثر بگذارد.
برای تماشاگرانی که از روایتهای نامتعارف، هراس جسمانی و معماهای بیپاسخ استقبال میکنند، «اگزستنزد» سفری غریب و ماندگار است؛ سفری که بهتر است جزئیاتش پیشاپیش آشکار نشود.
ثبت دیدگاه