نقد و بررسی
نقد اضافهبار (Excess Baggage) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف، نیرویی نامطمئن «Excess Baggage» کمدی رمانتیکی است که از یک موقعیت عمداً نامعقول آغاز میشود: امیلی، دختر ثروتمندی که از بیاعتنایی پدرش به ستوه آمده، نقشهای برای ربودهشدن خودش میچیند؛ اما ورود وینسنت، دزد خودرو، ماجرا را از کنترل او خارج میکند. این فرض اولیه، هم زمینهی شوخیهای فیلم را فراهم میآورد و هم امکان میدهد دو شخصیت از جهانهایی متفاوت و با زخمهایی متفاوت به هم نزدیک شوند.
نقطهی قوت ایده در همین جابهجایی ساده نهفته است: امیلی میخواهد دیده شود، وینسنت میخواهد از دردسر بگریزد، اما هیچکدام در آغاز حقیقتِ دیگری را نمیدانند. خودرو، صندوق عقب و فرار، به جای آنکه صرفاً ابزارهای پیشبرد حادثه باشند، به فضای بستهای تبدیل میشوند که شخصیتها را ناچار به رویارویی با یکدیگر میکند.
بااینحال، فیلم بهندرت از ظرفیت این موقعیت فراتر میرود. ایدهای که میتوانست به طنزی تیز دربارهی ثروت، تنهایی و میل به دیدهشدن بدل شود، اغلب در سطح شوخیهای مقطعی و تصادفهای داستانی باقی میماند. لحن میان کمدی و رمانس فیلم میکوشد میان کمدی فرار، ماجرای تعقیبوگریز و عاشقانهای سبک تعادل برقرار کند.
این ترکیب بهخودیخود جذاب است، اما گذار میان لحنها همیشه روان نیست. گاهی صحنهای با جدیتی نسبی به تنهایی امیلی یا بیپناهی وینسنت نزدیک میشود و سپس شوخیای وارد میشود که نه عمق عاطفی صحنه را کامل میکند و نه بهتنهایی خندهآور است. در نتیجه، فیلم گاه در میانهی دو لحن معلق میماند: نه آنقدر سرزنده که به کمدیای پیوسته بدل شود و نه آنقدر دقیق که رابطهی مرکزیاش را با ظرافت پرورش دهد.
« بااینحال، فیلم بهندرت از ظرفیت این موقعیت فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، همین ناهماهنگی برای بعضی تماشاگران بخشی از جذابیت اثر است. «Excess Baggage» خود را چندان جدی نمیگیرد و حالوهوایی سبک، اندکی آشفته و دوستداشتنی دارد. تماشای فیلم بیشتر به همراهی با دو شخصیت در مسیری پرحادثه میماند تا دنبالکردن طرحی کاملاً منسجم. اگر مخاطب از کمدیهایی که همهچیز را دقیق و حسابشده پیش میبرند انتظار داشته باشد، احتمالاً لغزشهای لحن آزارش خواهد داد؛ اما تماشاگرِ پذیرای بیقاعدگی ممکن است از همین سرخوشی نامرتب لذت ببرد.
امیلی و میل به دیدهشدن امیلی را نباید فقط دختری لوس دانست که برای جلب توجه دست به کاری عجیب میزند. در زیر رفتار نمایشی او، نیاز سادهتری قرار دارد: میخواهد پدرش حضورش را جدی بگیرد. فیلم از این انگیزه برای ایجاد همدلی استفاده میکند، هرچند گاهی آن را بیش از اندازه بهانهای برای پیشبرد ماجرا میسازد.
تصمیم امیلی از نظر واقعگرایی سست است، اما از نظر شخصیتپردازی بهخوبی با فضای اغراقآمیز کمدی جور درمیآید: او راهی افراطی برای بیان رنجی انتخاب میکند که در زندگی روزمرهاش نادیده گرفته شده است. مسئله این است که فیلم همیشه به پیامدهای عاطفی این انتخاب وفادار نمیماند. رابطهی پدر و دختر میتوانست محور جدیتری برای داستان باشد؛ تقابل میان دارایی مادی فراوان و فقر عاطفی، زمینهای مناسب برای طنزی گزنده یا دستکم تأملی روشنتر فراهم میکند.
اما اثر غالباً از کنار این امکان میگذرد و دوباره به مسیر فرار و شوخی بازمیگردد. بنابراین امیلی بیش از آنکه در طول روایت به شخصیتی کاملاً پیچیده بدل شود، گاه در همان جایگاه دختر سرکش و آسیبپذیر باقی میماند. وینسنت و نیروی بازیگری وینسنت، با بازی بنسیو دل تورو، مهمترین منبع انرژی فیلم است.
« بااینهمه، همین ناهماهنگی برای بعضی تماشاگران بخشی از جذابیت اثر است. »
شخصیتها و اجرا
دل تورو به شخصیت نوعی خونسردی نامتعارف میبخشد که با آشفتگی موقعیتها تضاد دلپذیری دارد. او لازم نیست در هر لحظه شوخی را برجسته کند؛ بخش مهمی از جذابیت بازیاش از مکث، نگاه و واکنشهای کموبیش بیحوصله میآید. همین حضور، شخصیت وینسنت را از یک دزد خودروِ صرفاً کارکردی فراتر میبرد و به فیلم لحظههایی میدهد که در آنها بازیگر، حتی وقتی فیلمنامه دستوپایش را میبندد، صحنه را زنده نگه میدارد.
جذابیت وینسنت همچنین از دوگانگی او میآید: ظاهراً آدمی اهل فرار از مسئولیت است، اما در مواجهه با امیلی ناچار میشود بیش از آنچه انتظار دارد درگیر شود. فیلم این تحول را با ظرافتی محدود پیش میبرد؛ رابطه گاهی زودتر از آنچه موقعیتها توجیه میکنند به صمیمیت میرسد. بااینحال، شیمی میان دو شخصیت و توانایی دل تورو در ساختن لحظههای بامزه، بخشی از این شتاب را جبران میکند.
حضور او دلیل مهمی است که فیلم، با وجود لغزشهای نوشتاری، برای برخی تماشاگران دوباره دیدنی میماند. فیلمنامه و منطق روایی ضعف اصلی «Excess Baggage» در فاصلهی میان ایدهی آغازین و آن چیزی است که فیلمنامه از آن میسازد. موقعیت اولیه آنقدر ظرفیت دارد که بتواند هم کمدی موقعیت خلق کند و هم شخصیتها را در فشار تصمیمهای دشوار قرار دهد؛ ولی روایت بارها به تصادف، رفتارهای نامحتمل و راهحلهای ناگهانی متکی میشود.
این اتفاقها لزوماً در یک کمدی سبک ممنوع نیستند، اما باید ریتم یا خلاقیتی داشته باشند که تماشاگر را با خود همراه کنند. در اینجا، بعضی از آنها بیشتر شبیه راه میانبری برای رساندن داستان به صحنهی بعدیاند. از سوی دیگر، فیلم میان شخصیتمحوری و حادثهمحوری مردد است. اگر تمرکز بر نزدیکی تدریجی امیلی و وینسنت باشد، باید فرصت بیشتری برای شکلگیری اعتماد و تغییر رابطه فراهم شود؛ اگر تعقیبوگریز و موقعیتهای خطرناک مرکز توجهاند، بهتر است هر حادثه پیامد روشنی داشته باشد و تنش را افزایش دهد.
« دل تورو به شخصیت نوعی خونسردی نامتعارف میبخشد که با آشفتگی موقعیتها تضاد دلپذیری دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Excess Baggage» گاهی هر دو مسیر را میخواهد، اما هیچکدام را تا نهایت دنبال نمیکند. نتیجه، روایتی است که لحظههای دلنشین دارد، اما انسجام و شتاب درونیاش ناپایدار است. ریتم، شوخیها و موسیقی ریتم فیلم یکی از عواملی است که واکنشها به آن را دوپاره میکند. بعضی صحنهها با مکثهای طولانی و حرکت نسبتاً آرام پیش میروند؛ مکثهایی که اگر به افزایش تنش یا شکلگیری رابطه کمک کنند، میتوانند خوشایند باشند، اما همیشه چنین کارکردی ندارند.
در بخشهایی، فیلم بیش از اندازه در موقعیتی میماند که شوخی اصلیاش را پیشتر مصرف کرده است. از همین رو، تماشاگرانی که انتظار کمدی پرشتاب دارند ممکن است اثر را کشدار بدانند. شوخیها نیز یکدست نیستند. برخی از آنها از برخورد شخصیتها و تفاوت نگاهشان به جهان برمیخیزند و طبیعیتر به نظر میرسند؛ برخی دیگر بر پایهی اغراق یا تصادف بنا شدهاند و بهسادگی از کار میافتند.
بااینحال، موسیقی و فضای شنیداری فیلم به آن هویت سبکی خاصی میدهد. موسیقی نهتنها همراهی پسزمینه است، بلکه در ساختن حالوهوای سرخوش و رمانتیک اثر نقش دارد. همین وجه، در کنار تصویر کلی فیلم، میتواند تماشای دوباره را لذتبخش کند؛ حتی اگر همهی شوخیها یا گرههای داستانی به یک اندازه موفق نباشند.
ماندگاری و تجربهی تماشای دوباره «Excess Baggage» از آن فیلمهایی نیست که جذابیتش تنها به شگفتی داستان وابسته باشد. برای بسیاری، لذت آن از ترکیب بازی بنسیو دل تورو، ایدهی عجیب و حالوهوای سبک و نوستالژیکش میآید. تماشاگر ممکن است در بازبینی، نقصهای فیلمنامه را همچنان ببیند، اما در عوض به لحظههای کوچک بازیگری، موسیقی یا طنز نامنظم فیلم توجه بیشتری کند.
« Excess Baggage» گاهی هر دو مسیر را میخواهد، اما هیچکدام را تا نهایت دنبال نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این تجربه توضیح میدهد چرا اثری که در ساختار رواییاش کاستی دارد، میتواند برای گروهی از مخاطبان محبوب و بازگشتپذیر باشد. البته دوستداشتنیبودن با بینقصبودن یکی نیست. فیلم برای تماشاگرانی که به شخصیتپردازی دقیق، منطق روایی محکم و کمدی پیوسته اهمیت میدهند، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود.
اما اگر معیار، همراهی با یک ماجرای نامتعارف و تماشای بازیگری کاریزماتیک در فضایی سبک باشد، اثر لحظههایی برای عرضه دارد. «Excess Baggage» بیش از آنکه با ظرافت فیلمنامه به یاد بماند، با انرژی بازیگران و کیفیت نامرتب اما گرمش در ذهن میماند. جمعبندی «Excess Baggage» کمدی رمانتیکی است که ایدهی آغازینش از فیلمنامهی نهاییاش جذابتر و غنیتر به نظر میرسد.
فیلم از تنهایی امیلی و سرسختی وینسنت، زمینهای برای قصهای دربارهی دیدهشدن و اعتماد میسازد، اما در پرداخت این مضمونها و حفظ منطق روایت به اندازهی کافی پیگیر نیست. ریتم کند، شوخیهای نابرابر و اتکای گاهوبیگاه به موقعیتهای نامحتمل، مانع از آن میشوند که اثر به کمدیای کاملاً موفق بدل شود.
در مقابل، بازی بامزه و دلنشین بنسیو دل تورو، فضای متفاوت فیلم و موسیقی شنیدنیاش به آن گرما میبخشند. حاصل، اثری ناهموار اما صمیمی است: فیلمی که ممکن است برای برخی کشدار و بیمنطق باشد و برای برخی دیگر، با وجود همهی کاستیها، بارها تماشایی و دوستداشتنی بماند.
« البته دوستداشتنیبودن با بینقصبودن یکی نیست. »
ثبت دیدگاه