نقد و بررسی
نقد اکسکالیبور (Excalibur) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که پیش از آنکه روایت شود، دیده میشود «Excalibur» ساختهٔ جان بورمن، بیش از آنکه بازگوییِ منظم و واقعگرایانهای از افسانهٔ آرتور باشد، کوششی است برای احضار جهان اسطوره به تصویر. فیلم از شمشیر، تاج، جنگل و قلعه، نه صرفاً اجزای یک داستان ماجراجویانه، بلکه نشانههایی آیینی میسازد؛ گویی شخصیتها در فضایی بیرون از زمان روزمره زندگی میکنند و سرنوشتشان پیشاپیش در مه، نور و پیشگویی نوشته شده است.
همین انتخاب، مهمترین امتیاز اثر و همزمان سرچشمهٔ بخشی از دشواریهای آن است: «Excalibur» را باید بیشتر همچون رؤیایی پرشکوه تماشا کرد تا روایتی روان و دقیق از زندگی چند شخصیت. فیلم مسیر آرتور را از برگزیدهشدن به پادشاهی و گردآمدن شوالیهها در کملوت دنبال میکند و در کنار آن، عشق ممنوع، دسیسه، جستوجوی جام مقدس و بحران پادشاهی را میگستراند.
اما این عناصر کمتر به شکل خطی و با مکثهای کافی بسط مییابند. روایت، همانند افسانهای که نسلها دهانبهدهان گشته، از رویدادی بزرگ به رویدادی دیگر میجهد. نتیجه، اثری است که گاه شکوه و نیروی نمادین خود را از همین شتاب میگیرد و گاه فرصت شکلگیری پیوند عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها را از دست میدهد.
جهان دیداری؛ زرهی درخشان در دل طبیعت تصویرپردازی، بیتردید ستون اصلی تجربهٔ فیلم است. جنگلهای نمناک، مههای پراکنده، آبهای تیره و دشتهایی که گویی از حافظهٔ کهن بیرون آمدهاند، به جهان داستان کیفیتی فراواقعی میبخشند. طبیعت در اینجا پسزمینهٔ بیطرف نیست؛ با دگرگونی پادشاهی همنفس میشود و گویی از سلامت یا بیماری آن خبر میدهد.
« اما این عناصر کمتر به شکل خطی و با مکثهای کافی بسط مییابند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیبایی سرزمین در تضاد با خشونت انسانها قرار میگیرد: چشماندازها آرام و رؤیاییاند، اما درون آنها شمشیر، رقابت و خون جریان دارد. زرههای براق و سنگین نیز بهخوبی با این نگاه هماهنگاند. انعکاس نور بر فلز، جنگجویان را از آدمیانی عادی به پیکرههایی اسطورهای بدل میکند؛ گاه چنان درخشان که مرز میان شکوه و تصنع را محو میسازد.
اکسکالیبور نیز صرفاً سلاحی نیرومند نیست، بلکه حضوری دیداری دارد: نور آن همچون وعدهای دربارهٔ اقتدار، نظم و حقانیت در قاب میدرخشد. بورمن با اغراق آگاهانه در رنگ، نور و بافت، به فیلم هویتی میدهد که حتی زمانی که روایت شتاب میگیرد، در ذهن باقی میماند. افسانه در قالب رویا و آیین یکی از انتخابهای محوری فیلم، فاصلهگرفتن از واقعنمایی متعارف است.
رخدادها گاه حالتی آیینی دارند؛ شخصیتها نه همیشه چون انسانهایی با روانشناسی روزمره، بلکه چون حاملان نیروهای بزرگتر به نظر میرسند: قدرت، میل، خیانت، وفاداری و زوال. این شیوه به فیلم اجازه میدهد تا افسانه را از سطح ماجرای تاریخی فراتر ببرد و به تصویری نمادین از برآمدن و فروپاشیدن یک نظم بدل کند.
اما این جهانِ رؤیایی همیشه یکدست از کار درنمیآید. گاهی لحن میان جدیت حماسی، هراس جادویی و لحظاتی نزدیک به نمایشپردازیِ اغراقشده نوسان میکند. چنین نوسانی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار درامی واقعگرایانه دارند، فاصلهساز باشد؛ در عوض، برای کسانی که از سینمای فانتزیِ نامتعارف و پرتصویر لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر است.
« زرههای براق و سنگین نیز بهخوبی با این نگاه هماهنگاند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در پی آن نیست که هر عنصر عجیب را توضیح دهد؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را در فضایی غریب نگه دارد، فضایی که منطقش بیش از آنکه عقلانی باشد، حسی و اسطورهای است. شخصیتها؛ پیکرههایی میان سرنوشت و اراده آرتور در مرکز داستان قرار دارد، اما پرداخت او به اندازهٔ بزرگیِ جایگاهش ژرف نیست.
او از جوانی به پادشاهی میرسد و مسئولیت اتحاد سرزمین را بر دوش میگیرد، با این همه، دگرگونیهای درونیاش گاه سریعتر از آن رخ میدهند که تماشاگر بتواند آنها را دنبال کند. انگیزهها و واکنشهایش در بعضی مقاطع بیشتر تابع نیازهای افسانهاند تا نتیجهٔ پیوستهٔ تجربهای شخصی. ازاینرو، آرتور بیش از آنکه شخصیتی کاملاً گشوده و چندلایه باشد، نماد پادشاهیای است که کامیابی و زوالش به وضعیت اخلاقی سرزمین پیوند خورده است.
همین محدودیت دربارهٔ شماری از شخصیتهای دیگر نیز دیده میشود. گوئینویر و لانسلات در دل کشاکشی عاطفی قرار دارند، اما فیلم گاهی مجال کافی برای نشاندادن پیچیدگی و پیامدهای درونی این رابطه نمییابد. مورگانا نیز با نیرویی چشمگیر وارد جهان فیلم میشود، ولی نقش او بیش از آنکه بر روانشناسی مفصل استوار باشد، به کارکردی افسانهای و تهدیدآمیز نزدیک میشود.
بازیها نیز یکدست نیستند؛ ناهمگونی لهجهها و شیوهٔ بیان، در برخی صحنهها از باورپذیری فضای تاریخی و افسانهای میکاهد. این ناهماهنگی بهویژه وقتی برجسته میشود که فیلم از بازیگرانش لحنی سنگین و باشکوه طلب میکند. مرلین؛ جاذبهٔ آشفتگی مرلین از ماندگارترین چهرههای فیلم است؛ حضوری که میان حکمت، طنز، هراس و ابهام حرکت میکند.
« انگیزهها و واکنشهایش در بعضی مقاطع بیشتر تابع نیازهای افسانهاند تا نتیجهٔ پیوستهٔ تجربهای شخصی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نیکول ویلیامسن او را نه جادوگری آرام و مسلط، بلکه نیرویی نامتعارف و پیشبینیناپذیر میسازد. گفتار و رفتار او گاه چنان غریب است که نمیتوان بهسادگی دریافت در لحظهای معین باید از او ترسید، به او خندید یا سخنش را جدی گرفت. همین بیثباتی، با فضای جادویی فیلم تناسب دارد: مرلین به نظر میرسد از جهانی دیگر آمده و قواعد عادی را فقط بهطور موقت میپذیرد.
البته این بازی ممکن است برای همه خوشایند نباشد. لحظاتی هست که اغراق در بیان، به جای رازآلودگی، به آشفتگی میانجامد. با این حال، همین ویژگی باعث میشود مرلین در میان شخصیتهایی که گاه بهسرعت از برابر تماشاگر میگذرند، حضوری زنده و متمایز داشته باشد. او هم راهنمای آرتور است و هم یادآور محدودیت دانایی: حتی جادو نیز نمیتواند سرنوشت را کاملاً رام کند.
موسیقی، صدا و وزن حماسی موسیقی فیلم به ساختن حسِ شکوه و تقدیر کمک میکند و در کنار تصاویر، لحظات را از مقیاس فردی به سطحی حماسی میبرد. صدا در این اثر اغلب به تشدید حس آیینی صحنهها خدمت میکند؛ نبردها تنها رویاروییهایی فیزیکی نیستند، بلکه نمود بحرانهایی بزرگترند. در چنین چارچوبی، موسیقی گاه با قدرتی فراگیر بر تصویر مینشیند و حالوهوای افسانه را تثبیت میکند.
با این همه، همین تأکید سنگین بر شکوه میتواند به تجربهای فرساینده بدل شود. فیلم بهندرت از شدت و غلظت فضای خود فاصله میگیرد؛ لحظات آرامتر نیز معمولاً زیر سایهٔ سرنوشت و اندوهی بزرگ قرار دارند. تماشاگرانی که درامهای پرشتاب و شخصیتمحور را ترجیح میدهند، ممکن است این وزن حماسی را کشدار یا بیش از اندازه جدی بیابند.
« نیکول ویلیامسن او را نه جادوگری آرام و مسلط، بلکه نیرویی نامتعارف و پیشبینیناپذیر میسازد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، برای کسی که میخواهد در جهانی آکنده از رمز، فلز و موسیقی غوطهور شود، این پیوستگیِ لحن بخشی از افسون فیلم است. روایت فشرده و بهای گستردگی «Excalibur» میخواهد پهنهای وسیع از افسانهٔ آرتوری را در زمانی محدود در خود جای دهد. به همین سبب، رویدادهای مهم پیدرپی از راه میرسند و هر کدام بهسرعت جای خود را به مرحلهٔ بعد میدهند.
این فشردگی، حسِ گذر نسلها و حرکت شتابان تاریخ را تقویت میکند؛ گویی سرنوشت آرتور و سرزمینش نه مجموعهای از لحظات مستقل، بلکه چرخهای بزرگ از پیروزی، خطا و پیامد است. اما بهای این انتخاب، کمرنگشدن بعضی پیوندهای علتومعلولی و عاطفی است. برخی تصمیمها پیش از آنکه بهدرستی در شخصیتها ریشه بدوانند، پیامدهای گسترده پیدا میکنند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است اهمیت رخدادها را بفهمد، اما فرصت نکند وزن احساسی آنها را بهتمامی تجربه کند. فیلم گاهی بیشتر به ثبت نقاط عطف افسانه علاقه دارد تا مکث در فاصلهٔ میان آنها. از این منظر، اثر همزمان باشکوه و ناتمام به نظر میرسد؛ گویی مجموعهای از تصاویر عظیم را با شتاب به هم پیوند داده است.
جمعبندی «Excalibur» بازگوییِ بینقص یا روانِ افسانهٔ آرتور نیست؛ فیلمی است پرشور، نامتعارف و گاه نامتوازن که قدرت اصلیاش در آفرینش جهانی دیداری و حسی نهفته است. زرههای درخشان، جنگلهای رازآلود، نور جادویی شمشیر و حضور متفاوت مرلین، فضایی میسازند که بهسادگی با فانتزیهای متعارف اشتباه گرفته نمیشود.
« به همین سبب، رویدادهای مهم پیدرپی از راه میرسند و هر کدام بهسرعت جای خود را به مرحلهٔ بعد میدهند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت فشرده، پرداخت محدود برخی شخصیتها و ناهماهنگی بازیها، از انسجام دراماتیک اثر میکاهد. بااینحال، ناتمامی و افراط فیلم را نباید تنها نقص دانست. همین اغراق و بیقراری، آن را به رؤیایی سینمایی بدل میکند که بیشتر با تصویر و حالوهوا در ذهن میماند تا با جزئیات داستانی.
اگر تماشاگر انتظار درامی دقیق و شخصیتمحور داشته باشد، ممکن است از شتاب و فاصلهٔ عاطفی فیلم دلزده شود؛ اما اگر پذیرای افسانهای تصویری، تاریک و پرشکوه باشد، «Excalibur» تجربهای یگانه و ماندگار پیش روی او میگذارد.
« در سوی دیگر، روایت فشرده، پرداخت محدود برخی شخصیتها و ناهماهنگی بازیها، از انسجام دراماتیک اثر میکاهد. »
ثبت دیدگاه