نقد و بررسی
نقد شیطان (Evil) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق میان عقل و ایمان «Evil» از همان فرض مرکزی خود، میدان کشمکشی جذاب میسازد: آیا آنچه مردم معجزه، تسخیرشدگی یا حضور نیرویی اهریمنی مینامند، ریشهای فراطبیعی دارد یا میتوان آن را با روانشناسی، فریب، بیماری و فناوری توضیح داد؟ کریستن بوچارد، روانشناس قانونیِ شکاک، در کنار دیوید آکوستا، کشیشِ در حال آموزش، و بن شاکر، متخصص فناوری، مأمور بررسی این رخدادها میشود.
اما سریال بهجای آنکه پاسخ را از پیش تعیین کند، پرسش را در مرکز روایت نگه میدارد: شک همواره ممکن است، اما یقین نیز آسان به دست نمیآید. این ابهام، مهمترین نیروی محرک مجموعه است. هر پرونده در ظاهر ماجرایی مستقل دارد، اما در لایهای عمیقتر به پرسشی مشترک بازمیگردد: شر چگونه شناخته میشود و چه زمانی توضیح منطقی دیگر کفایت نمیکند؟
«Evil» مخاطب را وادار نمیکند میان علم و ایمان یکی را انتخاب کند؛ جذابیتش در تعلیق میان این دو است. گاه شواهد بهظاهر قاطعاند، اما تفسیرشان همچنان محل مناقشه میماند. همین فاصله میان مشاهده و باور، فضای فکری سریال را میسازد. ساختار پروندهمحور و پیوندهای روایی ساختار پروندهمحور به سریال امکان میدهد پیوسته با موقعیتها و هراسهای تازه روبهرو شود.
« این ابهام، مهمترین نیروی محرک مجموعه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر رخداد، دستگاهی کوچک برای آزمودن شخصیتهاست: کریستن با ذهن تحلیلگرش سراغ نشانهها میرود، دیوید از منظر ایمان و آموزش دینی به مسئله نزدیک میشود و بن با ابزارهای فنی، احتمالهای ملموس و روزمره را میسنجد. تفاوت نگاه این سه، فقط تقسیم وظیفه نیست؛ هر پرونده به نوعی گفتوگو میان جهانبینیهای آنان بدل میشود.
با این حال، قالب هفتگی گاهی به تکرار نزدیک میشود. مخاطب ممکن است زودتر از شخصیتها حدس بزند که ماجرا به کدام الگوی آشنا میرسد یا انتظار داشته باشد پروندهای که آغاز پررمز و راز داشته، در پایان به توضیحی ساده فروکاسته شود. توازن میان قصههای مستقل و خطهای پیوسته نیز همیشه یکسان نیست؛ بعضی رخدادها بیش از آنکه به تحول شخصیتها کمک کنند، فقط بهعنوان تجربهای گذرا باقی میمانند.
در بهترین لحظات، پروندهها جهان داستان را گسترش میدهند؛ در لحظات کمرمقتر، شباهت ساختاریشان از کشش اولیه میکاهد. شخصیتها و بازیها بخش مهمی از باورپذیری سریال به بازی بازیگران اصلی وابسته است. Katja Herbers در نقش کریستن، ترکیبی از هوشیاری حرفهای و اضطراب شخصی را به نمایش میگذارد؛ او نه شکاکی بیاحساس است و نه قهرمانی که بیدرنگ به فراطبیعت ایمان بیاورد.
« تفاوت نگاه این سه، فقط تقسیم وظیفه نیست؛ هر پرونده به نوعی گفتوگو میان جهانبینیهای آنان بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی به شخصیت وزن میدهد و اجازه میدهد حتی واکنشهای کوچک او حامل تنش باشند. Mike Colter نیز دیوید را با آرامش و وقاری بازی میکند که در زیر آن، کشاکش میان ایمان، میل و تردید جریان دارد. Aasif Mandvi در نقش بن، حضور ملموس و زمینی گروه را تقویت میکند. شوخطبعی و نگاه فنی او در کنار جدیت دو همراهش، به روایت تنوع میبخشد و از یکنواخت شدن فضای سنگین جلوگیری میکند.
Michael Emerson نیز با اجرای حسابشدهاش در نقش لیلند، نوعی تهدید آزارنده و غیرقابلپیشبینی وارد داستان میکند؛ حضوری که بیش از اتکا به نمایش آشکار خشونت، از رفتار و لحن خود اضطراب میآفریند. با وجود این، همه شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. برخی خطوط فرعی و روابط خانوادگی گاه با شتاب پیش میروند و پیچیدگیای را که نویدش دادهاند، بهتمامی بسط نمیدهند.
ترس، تصویر و فضاسازی «Evil» ترس را تنها در تاریکی، چهرههای هراسانگیز یا صداهای ناگهانی جستوجو نمیکند. بخشی از دلهرهاش از این تصور میآید که شاید اتفاقی عادی، در پس خود معنایی نامتعارف داشته باشد؛ یا برعکس، چیزی که فراطبیعی به نظر میرسد، حاصل خطای ادراک و آسیب روانی باشد. این بازی با انتظار، به صحنههای آرام نیز کیفیتی تهدیدآمیز میبخشد.
« این دوگانگی به شخصیت وزن میدهد و اجازه میدهد حتی واکنشهای کوچک او حامل تنش باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محیطهای شهری، خانهها و فضاهای نهادی، بهجای پناهگاهی امن، گاهی به مکانهایی بدل میشوند که در آنها نمیتوان به برداشت نخست اعتماد کرد. تعلیق معمولاً با پنهان نگهداشتن اطلاعات و تأخیر در روشنشدن جزئیات شکل میگیرد، نه با شتاب بیوقفه. سریال در بسیاری از پروندهها از این مکث بهخوبی بهره میبرد و اجازه میدهد ذهن مخاطب خود به ساختن احتمالهای ترسناک بپردازد.
با این همه، شدت و کیفیت وحشت در همه قسمتها یکسان نیست. گاهی لحن شوخ و بازیگوش مجموعه، فاصلهای ناگهانی با لحظات جدیتر ایجاد میکند؛ انتخابی که میتواند تازگی بیاورد، اما در بعضی موقعیتها از یکپارچگی فضای دلهرهآور میکاهد. پرسشهای فکری و معنای شر عنوان سریال وعده مواجهه با شر را میدهد، اما «Evil» آن را صرفاً به هیولایی بیرونی یا نیرویی فراانسانی محدود نمیکند.
پرسش اصلی این است که شر چگونه در ذهن انسان، در نهادها و در مناسبات روزمره شکل میگیرد. سریال از برخورد روانشناسی و دین بهره میبرد تا نشان دهد یک رفتار واحد میتواند روایتهای متفاوتی پیدا کند: نشانه بیماری، محصول دستکاری، یا گواهی بر وجود نیرویی ناشناخته. این چندصدایی، بهویژه زمانی مؤثر است که هیچ دیدگاهی بهسادگی پیروز نمیشود.
« تعلیق معمولاً با پنهان نگهداشتن اطلاعات و تأخیر در روشنشدن جزئیات شکل میگیرد، نه با شتاب بیوقفه. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، بلندپروازی فکری مجموعه گاهی با پراکندگی همراه است. موضوعات گوناگون و پروندههای متعدد میتوانند توجه را از مسیرهای عاطفی شخصیتها منحرف کنند. گاهی سریال پرسشی پرظرفیت مطرح میکند، اما پیش از آنکه پیامدهایش را عمیقتر بررسی کند، سراغ ایدهای تازه میرود. بنابراین قدرتش در طرح پرسشها معمولاً از پاسخهایی که برای آنها میسازد بیشتر است؛ و شاید همین ناتمامماندنِ قطعیت، با جهانبینی کلی اثر سازگار باشد.
نوسان لحن و محدودیتهای روایت یکی از ویژگیهای شاخص «Evil»، آمیختن وحشت، معمای جنایی، درام خانوادگی و طنز است. این ترکیب در حالت موفق، سریال را از نمونههای متعارف ژانر جدا میکند: لحظهای مضحک میتواند در کنار موقعیتی واقعاً نگرانکننده قرار بگیرد و همین ناهمخوانی، جهان داستان را غریبتر کند.
اما این روش همیشه بینقص عمل نمیکند. گذار از شوخی به ترس یا از پروندهای جنایی به کشمکش عاطفی گاه ناگهانی است و ممکن است مخاطب را از نظر احساسی از صحنه بیرون ببرد. تکرار بعضی الگوهای هفتگی نیز بر این نوسان میافزاید. وقتی چارچوب پروندهها آشنا میشود، بخشی از تعلیق جای خود را به انتظار برای تکرار همان الگو میدهد.
« در عین حال، بلندپروازی فکری مجموعه گاهی با پراکندگی همراه است. »
جمعبندی
افزون بر این، برخی شخصیتها بیشتر بهعنوان حامل ایده یا عامل پیشبرنده داستان عمل میکنند تا انسانهایی که تحولشان با حوصله دنبال شود. این ضعفها بهتمامی ارزش سریال را از میان نمیبرند، اما مانع میشوند تمام ظرفیت فکری و نمایشی آن در هر قسمت به یک اندازه شکوفا شود. جمعبندی «Evil» مجموعهای است که تماشاییترین دستاوردش نه ارائه پاسخ قطعی، بلکه زنده نگهداشتنِ تردید است.
ترکیب روانشناسی، ایمان، فناوری و وحشت، همراه با بازیهای قدرتمند بازیگران اصلی و فضاسازی مؤثر، به آن هویتی متمایز میبخشد. پروندههای مستقل میتوانند کشش فراوانی داشته باشند و پرسشهای مربوط به شر و امکان توضیح عقلانی، به روایت عمقی فراتر از معمای هفتگی بدهند.
« جمعبندی «Evil» مجموعهای است که تماشاییترین دستاوردش نه ارائه پاسخ قطعی، بلکه زنده نگهداشتنِ تردید است. »



ثبت دیدگاه