نقد و بررسی
نقد چشم بد (Evil Eye) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای در آستانهٔ وحشت «Evil Eye» یا «Mal de ojo» به کارگردانی Isaac Ezban، فیلمی مکزیکی در ژانر وحشت فولکلور است که هراس را نه فقط از دل موجودات فراطبیعی، بلکه از دل فضای خانه و مناسبات خانوادگی بیرون میکشد. داستان با نالا، دختر سیزدهسالهای آغاز میشود که همراه خانوادهاش راهی خانهٔ روستایی مادربزرگ میشود؛ خواهر کوچکترش، لونا، به بیماری مرموزی دچار است و خانواده در جستوجوی درمانی دیگرند.
آنچه در آغاز شبیه سفر برای مراقبت از کودکی بیمار به نظر میرسد، بهتدریج به مواجههای با رازهای خانوادگی و باورهای هولناک بدل میشود. فیلم از همان ابتدا میکوشد مرز میان افسانه و واقعیت را لغزان نگه دارد؛ امتیازی که به تعلیق آن نیرو میبخشد و در عین حال، گاه روایت را در ابهام رها میکند.
خانهای که آرامش نمیدهد مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که در آن خانهٔ مادربزرگ صرفاً محل وقوع رویدادها نیست، بلکه خود به عاملی برای اضطراب تبدیل میشود. دوری از شهر، سکوت محیط، قطع ارتباط و راهروها و اتاقهایی که آشناییشان هیچگاه به احساس امنیت نمیانجامد، نالا را در موقعیتی آسیبپذیر قرار میدهد.
فیلم با بهرهگیری از نور، سایه و صدا، حسِ حضور چیزی ناشناخته را پیش از آنکه آن را آشکار کند، به تماشاگر منتقل میسازد. این شیوهٔ فضاسازی با سنت وحشت فولکلوریک تناسب دارد: تهدید از جایی بیرون از جهان روزمره نمیآید، بلکه در دل همان خانه و روابطی رخنه میکند که معمولاً پناهگاه تلقی میشوند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، هراس فیلم بیش از آنکه بر شوکهای پیاپی متکی باشد، بر انتظار و تردید استوار است. هر جزئیات عادی ممکن است نشانهای از خطری پنهان باشد و هر رفتار نامتعارف میتواند هم توضیحی زمینی داشته باشد و هم معنایی شوم. نالا و مادربزرگ؛ کشمکش بر سر حقیقت هستهٔ دراماتیک فیلم، تقابل نالا و مادربزرگش، خوسفا، است.
نالا در آغاز نوجوانی سرکش و تا اندازهای خودمحور به نظر میرسد؛ او از وضعی که خانواده برایش رقم زده خشمگین است و نمیتواند همیشه حسادت و رنجش خود را از توجهی که خواهرش دریافت میکند پنهان کند. اما فیلم او را در همان تصویر ابتدایی متوقف نمیکند. با پیشرفتن داستان، نگرانیاش برای لونا و تلاشش برای فهمیدن آنچه در خانه میگذرد، لایهای از مسئولیتپذیری و دلبستگی را آشکار میسازد.
در سوی دیگر، خوسفا شخصیتی است که اقتدارش همزمان میتواند به انضباط، خشونت و تهدید تعبیر شود. فیلم بهخوبی از این دوپهلو بودن بهره میگیرد: تماشاگر، مانند نالا، ناچار است میان بدگمانی و تردید حرکت کند. آیا آنچه دختر میبیند واقعاً نشانهٔ خطری فراطبیعی است، یا حاصل ترس و انزوای اوست؟
این پرسش، کشمکش میان دو شخصیت را از نزاعی ساده میان کودک و بزرگسال فراتر میبرد و آن را به نبردی بر سر حقِ تعریف واقعیت تبدیل میکند. بازیهای زنانه و نیروی عاطفی فیلم بازی Paola Miguel در نقش نالا، تکیهگاه عاطفی فیلم است. او به شخصیت خود ترکیبی از لجاجت، ترس و آسیبپذیری میبخشد؛ ویژگیهایی که مانع میشوند نالا به قهرمانِ بینقص و همیشهدرست بدل شود.
« در نتیجه، هراس فیلم بیش از آنکه بر شوکهای پیاپی متکی باشد، بر انتظار و تردید استوار است. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است با بعضی رفتارهای او همدل نباشد، اما بهتدریج انگیزههایش را بهتر درک میکند. همین تغییر، سفر او را از مرحلهٔ واکنشهای نوجوانانه به مواجههای جدیتر با مسئولیت و خطر باورپذیر میسازد. Ofelia Medina نیز در نقش خوسفا حضوری مسلط دارد. بازی او میان صلابت و ناخوشایندی حرکت میکند و اجازه نمیدهد شخصیت مادربزرگ به چهرهای یکبعدی تبدیل شود.
تقابل این دو بازیگر، بخش مهمی از تنش فیلم را تأمین میکند؛ زیرا حتی در لحظاتی که اتفاق فراطبیعی آشکاری رخ نمیدهد، نگاهها و مکثهای میان آنها بار تهدیدآمیز دارند. سایر بازیگران نیز به فضای خانوادگی داستان کمک میکنند، هرچند تمرکز اصلی فیلم بهدرستی بر رابطهٔ نالا، خوسفا و لونا باقی میماند.
فولکلور؛ میراثی زنده و معاملهای پرهزینه قصهٔ افسانهایای که در دل روایت نقل میشود، صرفاً آرایهای ترسناک نیست؛ آینهای است که نالا از خلال آن میکوشد رفتارهای اطرافیانش را تفسیر کند. افسانهها در فیلم همچون دانشی شفاهی عمل میکنند: دانشی که از نسلی به نسل دیگر میرسد، اما همیشه روشن و کامل نیست.
در این جهان، هر خواستهای بهایی دارد و یاریِ نیروهای ناشناخته الزاماً به رهایی نمیانجامد. چنین منطق اخلاقیای با داستان خانواده پیوند میخورد و پرسشی تلخ پیش میکشد: وقتی ترس از دست دادن عزیزان بر تصمیمها سایه میاندازد، مرز میان محافظت و آسیبزدن کجا قرار میگیرد؟ فیلم همچنین از افسانه و جادو برای پرداختن به انتقال خشونت در خانواده بهره میگیرد.
« تماشاگر ممکن است با بعضی رفتارهای او همدل نباشد، اما بهتدریج انگیزههایش را بهتر درک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بزرگسالان ممکن است رفتارهای خود را با نیت مراقبت توجیه کنند، اما نیت خیر همیشه پیامدهای خیر ندارد. این لایهٔ مضمونی، «Evil Eye» را از یک داستان ساده دربارهٔ جادوگری دور میکند و به آن بُعدی خانوادگی و روانشناختی میبخشد. با این همه، قواعد جادو و حدود اثرگذاری آن همیشه به اندازهای روشن نیست که تماشاگر بتواند منطق جهان داستان را بیوقفه دنبال کند.
این ابهام گاه به رمزآلودگی کمک میکند و گاه به سردرگمی میانجامد. ریتم، تعلیق و لغزشهای روایت ساختار فیلم بر انباشتن نشانهها و تأخیر در آشکارسازی بنا شده است. این انتخاب در بخشهایی نتیجهبخش است: تماشاگر فرصت مییابد به نالا نزدیک شود و با او دربارهٔ معنای رفتارهای خوسفا حدس بزند.
اما همین مکثها گاهی بیش از اندازه طول میکشند. در میانهٔ فیلم، کشمکش میان دختر و مادربزرگ چند بار در الگوهای مشابه تکرار میشود و حرکت داستان کندتر از نیروی بالقوهٔ موقعیت به نظر میرسد. به همین دلیل، تعلیق در برخی لحظات بهجای آنکه پیوسته فزونی گیرد، درجا میزند. فیلم همچنین نشانههایی را پیش از آنکه رازهایش را آشکار کند در کنار هم میگذارد؛ اما بخشی از این نشانهها برای تماشاگر آشنا ممکن است زودتر از زمان مطلوب به نتیجهای مشخص اشاره کنند.
در چنین وضعی، جذابیت روایت کمتر از پرسشِ «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» و بیشتر از تماشای واکنش شخصیتها به آنچه گمان میکنیم رخ خواهد داد، نیرو میگیرد. این امر فیلم را از کار نمیاندازد، ولی از غافلگیری آن میکاهد. ابهامِ برخی قواعد فراطبیعی نیز باعث میشود بعضی رخدادها بیش از آنکه حاصل منطق درونی روایت باشند، به تصمیمی برای حفظ فضای رازآلود شباهت پیدا کنند.
« بزرگسالان ممکن است رفتارهای خود را با نیت مراقبت توجیه کنند، اما نیت خیر همیشه پیامدهای خیر ندارد. »
قوتها و کاستیها
وحشتِ خانه و آسیبِ خانواده یکی از جنبههای مؤثر فیلم، جابهجایی تدریجی معنای «خطر» است. در آغاز، نگرانی اصلی بیماری لونا و ناتوانی خانواده در یافتن درمان به نظر میرسد. سپس خانه و مادربزرگ به کانون بدگمانی بدل میشوند. این جابهجایی، مخاطب را به تأمل دربارهٔ شکلهای گوناگون آسیب وادار میکند: آنچه کودکی را میترساند، همیشه موجودی فراطبیعی نیست؛ گاهی اقتدار بزرگسالان، انزوای کودک و نادیدهگرفتن صدای او به همان اندازه تهدیدکنندهاند.
فیلم در این زمینه از نگاه نالا بهرهٔ هوشمندانهای میبرد. او نه به همهچیز دسترسی دارد و نه میتواند بزرگسالان را وادار کند خطر را جدی بگیرند. بنابراین، حتی واقعیتهای ملموس نیز در تجربهٔ او رنگ کابوس میگیرند. «Evil Eye» با پیوند دادن وحشت افسانهای به این نابرابریِ قدرت، به موضوعی فراتر از ترس از جادو نزدیک میشود: ترس از آنکه کودک در محیطی که باید امن باشد، تنها بماند و هیچکس روایت او را باور نکند.
جمعبندی «Evil Eye» فیلمی استوار بر فضای وهمآلود، بازیهای زنانهٔ قدرتمند و پیوند میان افسانه و مناسبات خانوادگی است. خانهٔ روستایی و رابطهٔ پرتنش نالا با خوسفا، دو ستون اصلی تعلیق آن را شکل میدهند؛ در حالی که قصههای فولکلوریک، لایهای نمادین به ترسهای روزمره میافزایند. فیلم در ریتم میانه، پیشبینیپذیری برخی نشانهها و توضیح ناکافی دربارهٔ سازوکار جادو ضعفهایی دارد و ممکن است فرجامش برای همهٔ مخاطبان رضایتبخش نباشد.
با این حال، نگاه آن به وحشتِ خانوادگی و آسیبپذیری نوجوانی، همراه با فضاسازی مؤثر و بازیهای مرکزی، تجربهای قابلتوجه میسازد؛ تجربهای که بیش از اتکا به پاسخهای روشن، با پرسشها و حس ناخوشایندِ باقیمانده پس از تماشا در ذهن میماند.
« وحشتِ خانه و آسیبِ خانواده یکی از جنبههای مؤثر فیلم، جابهجایی تدریجی معنای «خطر» است. »



ثبت دیدگاه