نقد و بررسی
نقد فرشتگان شرور (Evil Angels) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان فاجعه و داوری «Evil Angels» که در برخی کشورها با نام «A Cry in the Dark» اکران شد، درامی استرالیایی به کارگردانی Fred Schepisi که ماجرای ناپدیدشدن نوزاد خانوادهٔ چمبرلین و پیامدهای اجتماعی و قضایی آن را بازمیسازد. فیلم از دل واقعهای تکاندهنده آغاز میکند: سفر خانوادگی به صخرهٔ آیرز، ناپدیدشدن آزاریا از چادر و روایت لیندی از آنچه گمان میکند دیده است.
اما اثر به معمایی برای سرگرمی یا جستوجوی سادهٔ مقصر محدود نمیماند. پرسش محوریاش این است که چگونه یک خانواده، در لحظهای از اندوه و سردرگمی، به موضوع داوری عمومی بدل میشود؛ و چگونه روایتها، پیشداوریها و سازوکارهای رسمی میتوانند بر حقیقت سایه بیفکنند. فیلم براساس کتابی از John Bryson ساخته شده و Meryl Streep و Sam Neill نقشهای اصلی را بر عهده دارند.
روایتی میان خانه و دادگاه یکی از امتیازهای ساختاری فیلم، پیوند دادن دو عرصهای است که معمولاً در آثار دادگاهی جدا از هم میمانند: زندگی خصوصی خانواده و جریان رسمی تحقیقات و محاکمه. ماجرا تنها در فضای دادگاه پیش نمیرود؛ تماشاگر با خانوادهای روبهروست که باید در کنار فقدانی هولناک، فشار نگاه دیگران و تداوم پرسشها را نیز تحمل کند.
« اما اثر به معمایی برای سرگرمی یا جستوجوی سادهٔ مقصر محدود نمیماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین رفتوآمد میان خلوت خانه، فضای عمومی و نهادهای قضایی، رنج را از سطح یک پرونده فراتر میبرد و نشان میدهد که اتهام چگونه میتواند به بخشی از زندگی روزمره بدل شود. بااینحال، این انتخاب روایی گاه ریتم را کند میکند. برخی بخشهای میانی بیشتر بر انباشت گفتوگوها و توضیح روندها تکیه دارند تا بر دگرگونی دراماتیک.
این مکثها در فیلمی که میخواهد فرسایش زمان و سنگینی انتظار را منتقل کند، تا حدی معنادارند؛ اما همیشه به همان اندازه مؤثر نیستند. بعضی صحنههای دادگاه نیز اطلاعاتی را منتقل میکنند که اهمیتشان روشن است، ولی بار نمایشیشان به اندازهٔ بار توضیحی آنها نیست. بازیهایی که رنج را مهار میکنند بازی Meryl Streep در نقش لیندی، ستون عاطفی فیلم است.
او شخصیت را به تصویری یکدست از مادر اندوهگین یا زنی خشمگین فرو نمیکاهد. لیندیِ او در عین آسیبپذیری، نوعی خویشتنداری دارد؛ گاهی همین مهار احساسات، بهجای نمایش آشکار فروپاشی، فشار درونی شخصیت را ملموستر میکند. سکوتها، مکثها و واکنشهای کوتاه او اهمیت ویژه دارند، زیرا فیلم در بسیاری از لحظهها از توضیح مستقیم احساسات پرهیز میکند و اجازه میدهد فاصلهٔ میان آنچه شخصیت میگوید و آنچه بر او میگذرد دیده شود.
« بااینحال، این انتخاب روایی گاه ریتم را کند میکند. »
شخصیتها و اجرا
Sam Neill نیز مایکل را با ظرافتی سنجیده بازی میکند. او نه صرفاً پشتیبانی آرام برای همسرش است و نه چهرهای بیتردید و بیتنش؛ در بازیاش میتوان کوشش برای حفظ پیوند خانوادگی و دشواری ایستادگی در برابر محیطی خصمانه را دید. اهمیت این دو بازی در آن است که فیلم، خانواده را مجموعهای از واکنشهای انسانی نشان میدهد، نه صرفاً نمادهایی برای اثبات یک موضع.
نقشآفرینی بازیگران فرعی گاه به دلیل محدودیت پرداخت شخصیتها مجال چندانی برای عمقیافتن نمییابد، اما حضور بازیگران اصلی از فروکاستن اثر به بازگویی خشک پرونده جلوگیری میکند. رسانهها و کارخانهٔ گمانهزنی فیلم در بازنمایی رسانهها و افکار عمومی، بیش از آنکه بر یک شخصیت شرور متمرکز شود، سازوکاری را ترسیم میکند که در آن شایعه و تردید بهسرعت شکل میگیرند و تکثیر میشوند.
دوربین، خانواده را در موقعیتی نشان میدهد که هر کلمه و رفتارشان میتواند جدا از زمینهٔ خود تفسیر شود. در چنین فضایی، سکوت ممکن است به نشانهٔ پنهانکاری تعبیر شود و اندوه نیز الزاماً آنگونه که دیگران انتظار دارند بروز نکند. فیلم با نشان دادن این فاصله میان تجربهٔ شخصی و توقع عمومی، از مخاطب میخواهد دربارهٔ عادت شتابزدهٔ ما به قضاوت بیندیشد.
« Sam Neill نیز مایکل را با ظرافتی سنجیده بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بخش از اثر همچنان نیرومند است، زیرا فشار جمعی را نه به صورت مفهومی انتزاعی، بلکه در موقعیتهای مشخص و فرساینده نشان میدهد. بااینهمه، گاه تصویر رسانهها به سوی تقابل سادهٔ خانوادهٔ تحت فشار و جمعیتی بیرحم متمایل میشود. چنین پرداختی برای حفظ تمرکز دراماتیک قابل فهم است، اما پیچیدگی آدمهایی را که در شکلگیری فضای عمومی نقش دارند، کمتر از آنچه میتوانست باشد به نمایش میگذارد.
فضا، تصویر و حس ناامنی محیط استرالیا در فیلم فقط پسزمینهای زیبا یا نشانهای جغرافیایی نیست. چشمانداز گسترده و خشن پیرامون اردوگاه، در برابر فضای محدود چادر و زندگی خانوادگی قرار میگیرد و به حس آسیبپذیری میافزاید. طبیعت در این روایت هم تماشایی است و هم پیشبینیناپذیر؛ فاصلهها، تاریکی و خلوت محیط به تجربهٔ حادثه حالتی ناآرام میبخشند، بیآنکه فیلم ناچار شود پیوسته بر تعلیق تکیه کند.
همین انتخاب، اثر را از هیجانسازی متعارف دور میکند و فضای آن را به درامی واقعگرا نزدیکتر میسازد. کارگردانی Schepisi در مجموع بهجای آرایش پرزرقوبرق صحنهها، بر مشاهده و موقعیت تکیه دارد. این خویشتنداری به موضوع فیلم میآید: تأثیر اصلی از خود رخدادها و پیامدهایشان میآید، نه از حرکتهای نمایشی دوربین یا موسیقیپردازی اغراقشده.
« بااینهمه، گاه تصویر رسانهها به سوی تقابل سادهٔ خانوادهٔ تحت فشار و جمعیتی بیرحم متمایل میشود. »
قوتها و کاستیها
البته همین رویکرد گاهی به یکنواختی بصری میانجامد و برخی صحنهها، بهویژه در بخشهای حقوقی، آن کشش تصویری را که مضمونشان وعده میدهد پیدا نمیکنند. دادگاه؛ حقیقت یا اقتدار روایت؟ بازسازی دادگاهها یکی از محورهای اصلی فیلم است، اما ارزش آن تنها در شرح روند رسیدگی نیست. اثر میپرسد چه کسی حق دارد روایت معتبر را تعیین کند و چه اندازه از آنچه «واقعیت» نامیده میشود، وابسته به نحوهٔ عرضهٔ شواهد و برداشت شنوندگان است.
دادگاه بهتدریج برای خانواده به صحنهای تبدیل میشود که در آن باید نهفقط با یک ادعا، بلکه با تصویری که دیگران از آنها ساختهاند مقابله کنند. از این منظر، فیلم دربارهٔ محدودیت داوری انسانی نیز هست: دادههای ناقص، برداشتهای شخصی و فشار افکار عمومی میتوانند در کنار هم برداشتی قاطع بسازند، بیآنکه الزاماً همهٔ ابهامها را برطرف کنند.
نقطهضعف آنجاست که بعضی از گفتوگوهای حقوقی بیش از اندازه شرحمحور میشوند. اطلاعات لازم برای دنبالکردن پرونده ارائه میشود، اما همهٔ این صحنهها از تنش دراماتیک کافی برخوردار نیستند. شخصیتهای فرعی مرتبط با نهادهای قضایی نیز گاه بیش از آنکه آدمهایی با انگیزهها و تناقضهای مستقل باشند، کارکردی روایی دارند: سخنی میگویند، مدرکی را مطرح میکنند یا مسیر پرونده را پیش میبرند.
« بازسازی دادگاهها یکی از محورهای اصلی فیلم است، اما ارزش آن تنها در شرح روند رسیدگی نیست. »
جمعبندی
بااینوجود، فیلم بهدرستی از تبدیل دادگاه به نمایش سادهٔ پیروزی یا شکست پرهیز میکند و توجه را بر اثر انسانی این فرایند نگه میدارد. جمعبندی «Evil Angels» درامی جدی و تأملبرانگیز دربارهٔ فقدان، تردید و قدرت قضاوت عمومی است. قوت اصلی آن در بازیهای تأثیرگذار Meryl Streep و Sam Neill، در پیوند دادن زندگی خانوادگی با فرایند قضایی، و در نمایش ملموس فشار رسانهها و افکار عمومی نهفته است.
در مقابل، کندی برخی بخشها، سطحیماندن چند شخصیت فرعی و توضیحیشدن بعضی صحنههای دادگاه از انسجام و کشش اثر میکاهد. بااینهمه، فیلم در هستهٔ خود پرسشی اخلاقی را زنده نگه میدارد: وقتی حقیقت هنوز روشن نیست، انسانها با چه سرعتی خلأ دانستههایشان را با گمان پر میکنند؟ اثر پاسخ سادهای عرضه نمیکند و بهجای آن، مخاطب را وامیدارد به فاصلهٔ میان واقعیت، روایت و داوری بیندیشد.
همین پرهیز از نتیجهگیری آسان، در کنار تمرکز بر رنج انسانی خانواده، سبب میشود فیلم فراتر از بازسازی یک پروندهٔ جنجالی باقی بماند.
« جمعبندی «Evil Angels» درامی جدی و تأملبرانگیز دربارهٔ فقدان، تردید و قدرت قضاوت عمومی است. »
ثبت دیدگاه