نقد و بررسی
نقد همهچیز عالی خواهد شد (Everything's Gonna Be Great) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برادری در دل آشوب «Everything’s Gonna Be Great» یا «Her Şey Çok Güzel Olacak» کمدی سیاه و جادهای ترکیهای ساختهٔ Ömer Vargı است که در سال ۱۹۹۸ اکران شد. هستهٔ داستانش ساده است: آلتان، مردی خیالپرداز و فرصتطلب، با دستبردن به داروهای محل کار برادرش نوری، هر دو را وارد دردسری خطرناک میکند.
آنها ناچار میشوند از پیامدهای این تصمیم بگریزند؛ سفری که هم رنگوبوی تعقیبوگریز دارد و هم بهانهای میشود برای مواجههٔ دوبارهٔ دو برادر با گذشته و تفاوتهایشان. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ ماجرایی پرحادثه میدهد، اما نیروی ماندگارش بیش از آنکه در خطر بیرونی باشد، در رابطهٔ ناپایدار و پرتنش این دو شخصیت نهفته است.
دو برادر، دو شیوهٔ زیستن آلتان و نوری بیش از آنکه صرفاً دو شخصیت متضاد باشند، دو پاسخ متفاوت به دشواریهای زندگیاند. آلتان با خوشبینی سرسختانه و طرحهای بزرگش میکوشد ناکامیها را پشت سر بگذارد؛ حتی وقتی شواهد نشان میدهند که نقشهاش ممکن است بیش از آنکه راهحل باشد، دردسر تازهای بسازد.
نوری در سوی دیگر، محتاطتر و بدبینتر است و انگار پیشاپیش انتظار دارد هر اتفاقی به بدترین شکل ممکن تمام شود. این تفاوت، موتور کمدی فیلم است: یکی مسئله میآفریند و دیگری ناچار است با عواقب آن زندگی کند. بااینحال، فیلم این تقابل را به دوگانهای کاملاً سادهانگارانه تبدیل نمیکند. پشت سرخوشی آلتان، نوعی بیثباتی و گریز از مسئولیت دیده میشود؛ بدبینی نوری نیز همیشه نشانهٔ عقلانیت نیست و گاه او را در برابر امکان تغییر ناتوان میکند.
« نوری در سوی دیگر، محتاطتر و بدبینتر است و انگار پیشاپیش انتظار دارد هر اتفاقی به بدترین شکل ممکن تمام شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سفر مشترک، هرچند این تفاوتها را از میان نمیبرد، فرصت میدهد تا هر دو برادر ناچار شوند دیگری را جدیتر ببینند. نزدیکیشان ناگهانی و احساساتی نیست؛ بهتدریج و در دل موقعیتهایی شکل میگیرد که آنها را از پناهگاههای همیشگیشان بیرون میکشد. کمدی از دل موقعیت طنز فیلم بیشتر بر برخورد شخصیتها با موقعیتهای نامتعارف تکیه دارد تا بر شوخیهای پیوسته و منظم.
گاهی یک جملهٔ کوتاه یا واکنشی بیاعتنا در میانهٔ آشوب، خندهدارتر از حادثهای پرهیاهو از کار درمیآید. بخشی از جذابیت اثر نیز از همین ناهمخوانی میآید: شخصیتها در شرایطی خطرناک گرفتارند، اما گفتوگوهایشان گاه چنان روزمره و بیتکلف است که گویی اتفاق چندان مهمی در کار نیست. این فاصله میان اضطراب موقعیت و عادینمایی آدمها، به فیلم لحنی خاص میدهد.
در عین حال، همهٔ شوخیها به یک اندازه موفق نیستند. بعضی لحظات چنان به نظر میرسند که فیلم برای رسیدن به خنده، شوخی را به موقعیت تحمیل میکند. شوخیِ کیسهها نمونهای از همین دوگانگی است: برای برخی تماشاگران بیربط و زورکی جلوه میکند، اما همان نامتناسببودن میتواند آن را به لحظهای عجیب و ناخواسته خندهدار بدل کند.
این فیلم همیشه مرز باریکی میان طنز ابزورد و شوخی کممایه را با اطمینان طی نمیکند؛ گاهی از آن عبور میکند و گاهی تعادلش را از دست میدهد. دیالوگهایی که در ذهن میمانند بخش مهمی از حافظهٔ تماشاگر از فیلم نه با رویدادهای داستانی، بلکه با چند عبارت و مکث شکل میگیرد. دیالوگهایی مانند «نمیدانم، آلتان...
« گاهی یک جملهٔ کوتاه یا واکنشی بیاعتنا در میانهٔ آشوب، خندهدارتر از حادثهای پرهیاهو از کار درمیآید. »
شخصیتها و اجرا
نمیدانم» یا «حداقل زندهایم، همین هم چیزی است، داداش» بهخاطر سادگیشان اثر میگذارند. این جملهها لزوماً سخنان حکیمانه یا پرطمطراق نیستند؛ ارزششان در لحظه و لحنی است که بر زبان میآیند. یکی میتواند درماندگی را در قالبی کمیک خلاصه کند و دیگری، در دل نگرانی، نوعی دلگرمی خام و بیادعا به همراه بیاورد.
همین ویژگی سبب میشود فیلم، با وجود نابرابریهایش، گاه از سطح سرگرمی صرف فراتر برود. دیالوگهای بهیادماندنی نهتنها به شخصیتها رنگ میدهند، بلکه ریتم عاطفی اثر را نیز تنظیم میکنند: شوخی در یک لحظه اضطراب را سبک میکند و در لحظهای دیگر، همان زبان ساده پرده از خستگی و ناامیدی شخصیتها برمیدارد.
البته برخی گفتوگوها معمولی یا حتی کممایهاند و فیلم نمیتواند در تمام مدت به همان دقت زبانی برسد. اما همین چند لحظهٔ موفق برای باقیماندن در ذهن کفایت میکنند. سفر جادهای؛ آزادی و فشار ساختار سفر جادهای به فیلم امکان میدهد که جهان داستان از یک فضای محدود فراتر برود و رابطهٔ دو برادر را در موقعیتهای متغیر بیازماید.
جابهجایی مداوم، حس فرار و بیقراری میسازد؛ هیچجا کاملاً امن نیست و هر تصمیم میتواند ماجرا را پیچیدهتر کند. از این نظر، سفر صرفاً پسزمینهٔ حوادث نیست، بلکه شکلی بیرونی از وضعیت روانی شخصیتهاست: آنها هم از خطر میگریزند و هم از روبهروشدن با چیزهایی که مدتها میانشان فاصله انداخته است.
« نمیدانم» یا «حداقل زندهایم، همین هم چیزی است، داداش» بهخاطر سادگیشان اثر میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این انرژیِ بیوقفه گاهی به آشفتگی میرسد. فیلم در بخشهایی چنان پیدرپی بحران و موقعیت تازه میچیند که مجال تنفس یا تأمل کمتر میشود. فشار مداوم میتواند برای تماشاگر سرگرمکننده باشد، ولی در برخی لحظات، به جای افزایش تعلیق، حس شلوغی و فرسودگی ایجاد میکند. طنز نیز در چنین فضایی همیشه فرصت نمییابد بهخوبی جا بیفتد؛ گاهی یک موقعیت پیش از آنکه اثرش را بگذارد، با حادثهای دیگر جایگزین میشود.
این بیقراری بخشی از هویت فیلم است، اما نقطهضعف آن نیز به شمار میآید. بازیها و لحن اثر Cem Yılmaz در نقش آلتان، خوشبینی و بیپروایی شخصیت را با نوعی جذابیت نمایشی همراه میکند. آلتان میتواند هم خندهدار باشد و هم خستهکننده؛ فیلم نیز از همین تناقض بهره میگیرد. او نه قهرمانی زیرک است و نه صرفاً ابلهی که باید به او خندید؛ بیشتر مردی است که پیوسته خود را قانع میکند این بار نقشهاش جواب خواهد داد.
Mazhar Alanson در نقش نوری، وزنهٔ مقابل اوست و با خویشتنداری و واکنشهای سنجیده، به صحنهها تعادل میدهد. شیمی میان این دو، یکی از ستونهای اصلی فیلم است: حتی وقتی فیلمنامه به شوخی یا موقعیتی کمجان تکیه میکند، تفاوت واکنشهایشان میتواند صحنه را زنده نگه دارد. لحن فیلم نیز میان کمدی، تعقیبوگریز و درام خانوادگی رفتوآمد میکند.
این آمیزه، در بهترین لحظات، به اثر شخصیتی دوگانه و جذاب میبخشد؛ خنده در کنار دلهره مینشیند و عاطفه بیآنکه کاملاً بر کمدی غلبه کند، خود را نشان میدهد. در لحظات ضعیفتر، همین جابهجایی لحن ناهماهنگ میشود: آشوب بیش از اندازه بالا میگیرد، شوخیها به چشم میآیند و بخش عاطفی فرصت کافی برای عمقیافتن پیدا نمیکند.
« اما این انرژیِ بیوقفه گاهی به آشفتگی میرسد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بااینهمه، بهسبب همین خامی و بیقاعدگی، حسی زنده و شخصی دارد؛ گویی بیش از آنکه بخواهد همهچیز را صیقل دهد، به دنبال حفظ انرژی لحظههاست. جمعبندی «Everything’s Gonna Be Great» شاهکاری بینقص نیست و خودِ جذابیتش نیز به ادعای کمال وابسته نیست. این فیلم اثری معمولی در برخی انتخابهای داستانی و نابرابر در شوخیهایش است؛ گاه پراسترس و شلوغ میشود و بعضی موقعیتهایش بهجای غافلگیری، حس تصنع میآفرینند.
اما در کنار این لغزشها، چند دیالوگ ماندگار، طنز نامتعارف و رابطهٔ پرکشمکش دو برادر به آن گرما و هویت میبخشند. ماندگاری فیلم از آنجا میآید که آشفتگیاش را به تجربهای انسانی پیوند میزند: دو آدم متفاوت که شاید نتوانند یکدیگر را عوض کنند، اما در مسیر مشترکشان دوباره همدیگر را میبینند.
اگر تماشاگر با کمدیهای گاه تلخ و نامنظم کنار بیاید، این سفر میتواند بیش از انتظار در ذهن بماند؛ نه بهخاطر آنکه همهچیز در آن عالی است، بلکه چون لحظاتی دارد که صداقت و شیرینیشان از دل همان نقصها بیرون میآید.
« جمعبندی «Everything’s Gonna Be Great» شاهکاری بینقص نیست و خودِ جذابیتش نیز به ادعای کمال وابسته نیست. »



ثبت دیدگاه