نقد و بررسی
نقد همهچیزِ همهکس (Everybody’s Everything) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از هنرمندی در شتاب «Everybody’s Everything» مستندی دربارهٔ لیل پیپ است؛ هنرمندی که در مدت کوتاهی از چهرهای برخاسته از فضای موسیقی زیرزمینی به ستارهای شناختهشده و نمادی در موسیقی و مد بدل شد. فیلم، مسیر او را از کودکی در لانگآیلند تا ورود به دنیای موسیقی دنبال میکند و میکوشد میان چهرهٔ عمومی و انسان خصوصیِ پشت آن فاصلهای معنادار بیابد.
این اثر به کارگردانی سباستین جونز و رامز سیلیان، با تکیه بر تصاویر شخصی و آرشیوی، مصاحبهها و موسیقی، بیش از آنکه شرحی خطی از یک زندگی باشد، تلاشی برای نزدیکشدن به شخصیتی چندوجهی است. عنوان فیلم نیز کلیدی برای فهم این پرتره فراهم میکند: میل به «همهچیزِ همهکس» بودن، هم جذابیتی عاطفی دارد و هم باری فرساینده.
مستند این خواسته را در پیوند با نیاز به دیدهشدن، یافتن تعلق و بخشیدن بخشی از خود به دیگران مینگرد. در نتیجه، لیل پیپ صرفاً بهصورت یک نام هنری یا محصول فرهنگ جوانان عرضه نمیشود؛ فیلم تلاش میکند تضادهای انسانی او را در کنار خلاقیت و شهرتش به رسمیت بشناسد. صمیمیت تصاویر و صدای زندگی روزمره یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، حجم و تنوع تصاویر شخصی آن است.
« مستند این خواسته را در پیوند با نیاز به دیدهشدن، یافتن تعلق و بخشیدن بخشی از خود به دیگران مینگرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداریهای خانگی، لحظههای پشت صحنه و ویدئوهای ضبطشده در دورههای مختلف زندگی، بافتی بیواسطه میسازند؛ گویی تماشاگر بهجای شنیدن گزارشی پسینی، شاهد شکلگرفتن تدریجی یک شخصیت است. این تصاویر در کنار گفتوگو با اعضای خانواده و نزدیکان قرار میگیرند و به روایت اجازه میدهند از کلیشهٔ مستندهای ستایشگرِ ستاره فاصله بگیرد.
این نزدیکی، البته، معنای دسترسی کامل ندارد. تصاویر آرشیوی هرچند پرشمارند، همچنان لحظههایی گزینششده از یک زندگیاند؛ تکههایی که با کنار هم قرار گرفتنشان تصویری شکل میگیرد، اما تمام پیچیدگی یک انسان را در بر نمیگیرد. فیلم در بهترین لحظههایش به این محدودیت آگاه است: بهجای آنکه ادعا کند پاسخ قطعی دربارهٔ لیل پیپ یافته، به تماشاگر فرصت میدهد از خلال نگاه دیگران و حضور خود او در قاب، برداشتی مستقل بسازد.
موسیقی بهمثابه زبان شخصیت در این مستند، موسیقی فقط همراهی صوتی تصاویر نیست؛ یکی از راههای اصلی روایت شخصیت است. آمیختن ژانرها و لحنهایی که در کار لیل پیپ دیده میشوند، به فیلم امکان میدهد از مرزهای معمول یک زندگینامه فراتر برود و حالوهوای نسلی را ثبت کند که برای بیان اندوه، تنهایی و آشفتگی، زبانهای موسیقایی تازهای جستوجو میکرد.
« این نزدیکی، البته، معنای دسترسی کامل ندارد. »
شخصیتها و اجرا
حتی برای تماشاگری که پیشتر با آثار او آشنا نیست، موسیقی در مقام نشانهای از جهان عاطفی او عمل میکند. تدوین میان اجراها، گفتوگوها و لحظههای خصوصی، پیوندی میان هنرمند و تصویر عمومیاش برقرار میکند. این پیوند نشان میدهد که شهرت صرفاً نتیجهٔ استعداد نیست؛ شیوهٔ حضور در شبکههای اجتماعی، ارتباط با مخاطبان و سرعت انتشار آثار نیز در شکلگیری آن نقش دارند.
فیلم بهاینترتیب، از روایت یک چهرهٔ منفرد فراتر میرود و تصویری از دورهای ارائه میکند که در آن اینترنت میتوانست مسیر رسیدن یک هنرمند به مخاطبان را بهسرعت دگرگون کند. خانواده و نامههایی در برابر شهرت لحظههای خانوادگی از تأثیرگذارترین بخشهای فیلماند، زیرا در برابر شتاب و آشوب جهان موسیقی، فضایی آرامتر و شخصیتر میسازند.
حضور مادر و پدربزرگ لیل پیپ و اشاره به نامههای پدربزرگ، وجهی لطیف و تأملبرانگیز به روایت میبخشد. این بخشها برای مستند کارکردی فراتر از برانگیختن احساسات دارند: آنها یادآور میشوند که انسانِ مشهور، پیش از آنکه به تصویری عمومی تبدیل شود، عضوی از خانواده و بخشی از رابطههایی عمیق و دیرپا بوده است.
« حتی برای تماشاگری که پیشتر با آثار او آشنا نیست، موسیقی در مقام نشانهای از جهان عاطفی او عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مستند در کنار این صمیمیت، فاصلهٔ میان زندگی خصوصی و زندگی در معرض نگاه دیگران را نیز برجسته میکند. لیل پیپ هم بهعنوان چهرهای محبوب و هم بهعنوان جوانی آسیبپذیر دیده میشود؛ دو تصویری که نه کاملاً بر هم منطبقاند و نه میتوان یکی را به سود دیگری کنار گذاشت. همین همنشینی، از سادهسازی شخصیت او جلوگیری میکند و اجازه میدهد جذابیت و شکنندگیاش در یک قاب باقی بمانند.
شهرت، صنعت موسیقی و فشارهای پنهان فیلم بخش مهمی از نیروی تحلیلی خود را از قرار دادن استعداد فردی در کنار سازوکارهای شهرت میگیرد. صعود سریع، توجه گسترده و حضور مداوم در برابر مخاطبان، فرصتهایی تازه ایجاد میکنند، اما همزمان فشارهایی سنگین به همراه دارند. مستند میکوشد این تضاد را نشان دهد، بیآنکه شخصیت اصلی را صرفاً قربانی بیارادهٔ صنعت معرفی کند یا همهٔ مسئولیتها را به انتخابهای فردی تقلیل دهد.
نتیجه تصویری پیچیدهتر است: هنرمندی با ابتکار و توانایی، در محیطی که سرعت و تقاضای دائمی آن میتواند نیروی انسانی را فرسوده کند. بااینحال، فیلم همیشه به یک فاصلهٔ انتقادی کافی از سوژه دست نمییابد. لحن سوگوارانه و محبتآمیزش گاه چنان پررنگ میشود که پرسشهای دشوارتر دربارهٔ اطرافیان، مناسبات کاری و سازوکارهای مسئولیتپذیری به حاشیه میروند.
« مستند در کنار این صمیمیت، فاصلهٔ میان زندگی خصوصی و زندگی در معرض نگاه دیگران را نیز برجسته میکند. »
قوتها و کاستیها
این کاستی الزاماً از ارزش عاطفی فیلم نمیکاهد، اما دامنهٔ تحلیل آن را محدود میکند: اثر بیش از آنکه کالبدشکافی کاملی از صنعت موسیقی باشد، پرترهای نزدیک و همدلانه از یک هنرمند است. ریتمی که گاه از نفس میافتد مدت نزدیک به دو ساعت، به فیلم فرصت میدهد جزئیات فراوانی از زندگی و مسیر هنری لیل پیپ گرد آورد؛ اما همین فراوانی گاهی به کندی میانجامد.
بعضی بخشها اطلاعات یا احساساتی مشابه را تکرار میکنند و روایت، بهجای آنکه پیوسته پیش برود، در حالوهوای سوگ و خاطره مکث میکند. برای مخاطبی که میخواهد تصویری جامعتر از هنرمند به دست آورد، این مکثها میتوانند ارزشمند باشند؛ برای تماشاگر دیگری، احتمال دارد از تمرکز فیلم بکاهند.
این مسئله بهویژه از آنرو اهمیت دارد که بار عاطفی اثر از ابتدا سنگین است. تکرار تصاویر غمانگیز و تأکید بر حس فقدان، بهتدریج ممکن است نیروی تأثیرگذاری خود را کاهش دهد. مستند در بخشهای موفقتر، احساس را از دل جزئیات و رابطهها بیرون میکشد؛ در بخشهایی دیگر، به نظر میرسد میخواهد واکنش عاطفی تماشاگر را با شدت بیشتری هدایت کند.
« این مسئله بهویژه از آنرو اهمیت دارد که بار عاطفی اثر از ابتدا سنگین است. »
جمعبندی
تفاوت میان این دو شیوه، یکی از نقاط تعیینکننده در تجربهٔ تماشای فیلم است. جمعبندی «Everybody’s Everything» پرترهای صمیمی و اندوهبار از هنرمندی است که استعداد، جذابیت و آسیبپذیریاش در کنار فشارهای شهرت قرار میگیرند. تصاویر شخصی، موسیقی و لحظههای خانوادگی، به فیلم امکان میدهند از زندگینامهای صرف فراتر رود و پرسشهایی دربارهٔ تعلق، دیدهشدن و بهای موفقیت پیش بکشد.
در عین حال، ریتم طولانی و سنگینی عاطفی آن گاه بر انسجام روایت غلبه میکند و نگاه همدلانهاش همیشه به نقدی ژرف از محیط پیرامون هنرمند نمیرسد. با وجود این محدودیتها، فیلم در نزدیکشدن به انسانِ پشت نام هنری موفق است. تماشاگر نه فقط با مسیر صعود یک ستاره، بلکه با ردّ رابطهها، خلوتها و تناقضهایی روبهرو میشود که تصویر عمومی معمولاً پنهان میکند.
حاصل، مستندی است که بیش از ارائهٔ پاسخهای قطعی، با لحنی انسانی و تلخ از زندگیای سخن میگوید که هم به موسیقی بدل شد و هم در برابر شتاب جهان بیرون آسیبپذیر ماند.
« تفاوت میان این دو شیوه، یکی از نقاط تعیینکننده در تجربهٔ تماشای فیلم است. »
ثبت دیدگاه