نقد و بررسی
نقد هرکی یه چیزی میخواد (Everybody Wants Some!!) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی در آستانه بزرگسالی «Everybody Wants Some!!» فیلمی است از جنسِ ماندن در لحظه؛ روایتی که در پاییز ۱۹۸۰ تگزاس میگذرد، اما بیش از آنکه درباره یک فصل، یک ورزش یا حتی یک رشته ماجرا باشد، درباره حالوهوای چند روزِ پیش از آغاز دانشگاه است. جیک بردفورد، دانشجوی تازهوارد و بازیکن بیسبال، به خانهای میرسد که گروهی از همتیمیهایش در آن زندگی میکنند.
از همان ابتدا، خانه و محوطه دانشگاه به میدان برخورد خصلتها، شوخیها و رقابتهای کوچک بدل میشوند. داستان، بهجای آنکه مقصدی پرهیجان پیش چشم بگذارد، تماشاگر را همراه جمعی از جوانان میکند که هنوز نمیدانند آزادی تازهشان چه معنایی خواهد داشت. ریچارد لینکلیتر در این اثر سراغ قلمرویی آشنا برای سینمایش میرود: زمانِ گذرا، گفتوگوهای روزمره و لحظههایی که اهمیتشان هنگام وقوع روشن نیست، اما بعدها به خاطره بدل میشوند.
فیلم بیش از آنکه از حوادث بزرگ ساخته شده باشد، از رفتوآمد میان موقعیتها شکل میگیرد؛ دیدارها، مهمانیها، تمرینها و گشتوگذارهایی که هر یک گوشهای از زندگی جمعی را آشکار میکنند. این انتخاب، هم سرچشمه طراوت فیلم است و هم علت اصلی پراکندگی آن. روایت بهمثابه مجموعهای از لحظهها ساختار فیلم خطی و کمحادثه است.
جیک وارد گروهی میشود که هر عضو آن برای خود شیوهای از نمایش اعتمادبهنفس، شوخطبعی یا برتری دارد. او در این محیط تازه میکوشد جایگاهش را پیدا کند، اما فیلم مسیر او را به شکل یک قوس دراماتیک روشن و پرپیچوخم ترسیم نمیکند. بهجای یک بحران مرکزی، مجموعهای از خردهموقعیتها پیش میآید و هر بار بخشی از مناسبات گروهی را نمایان میسازد.
« از همان ابتدا، خانه و محوطه دانشگاه به میدان برخورد خصلتها، شوخیها و رقابتهای کوچک بدل میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه با موضوع اثر تناسب دارد: روزهای پیش از آغاز زندگی دانشگاهی اغلب نه با رخدادی سرنوشتساز، بلکه با تجربههای پراکنده و آزمودن مرزها به یاد میمانند. بااینحال، تناسب مضمون و فرم لزوماً برای هر تماشاگری رضایتبخش نیست. اگر انتظار داشته باشیم هر صحنه به گرهی بزرگتر متصل شود یا شخصیت اصلی از مانعی جدی عبور کند، فیلم ممکن است بیجهت پرسهزن به نظر برسد.
پیوند میان صحنهها بیشتر از جنس حالوهواست تا علت و معلول؛ بنابراین ریتم اثر عمداً آرام و شناور میماند. جیک و گروهی که جای قهرمان را میگیرد جیک دروازه ورود مخاطب به این جهان است، اما فیلم به او امتیاز قهرمان یگانه را نمیدهد. توجه، پیوسته میان بازیکنان جابهجا میشود و هر کدام، بسته به موقعیت، لحظهای مرکز قاب را تصاحب میکنند.
این جابهجایی حس یک گروه واقعی را میسازد؛ جمعی که اعضایش با شوخی، رقابت و خودنمایی همدیگر را میآزمایند، بیآنکه پیوسته در خدمت تحول شخصیت اصلی باشند. در میان چهرههای گروه، فینیگن با زبانبازی و حاضرجوابیاش حضور برجستهای دارد و مکرینولدز و دیگر بازیکنان هر یک تصویری متفاوت از مردانگی جوانانه عرضه میکنند.
بااینحال، بسیاری از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی با گذشته و تناقضهای آشکار باشند، به تیپهایی سرگرمکننده نزدیک میشوند: ورزشکار خودمطمئن، تازهوارد محتاط، بذلهگوی جمع یا مردی که با اغراق، نقش خود را اجرا میکند. این تیپپردازی به ریتم کمدی کمک میکند، اما فرصت چندانی برای کاوش عمیقتر در زندگی درونی شخصیتها باقی نمیگذارد.
« بااینحال، تناسب مضمون و فرم لزوماً برای هر تماشاگری رضایتبخش نیست. »
شخصیتها و اجرا
رفاقت، رقابت و نمایش مردانگی یکی از دقیقترین جنبههای فیلم، مشاهده سازوکارهای گروهی است. بازیکنان حتی در گفتوگوهای ساده نیز گویی در حال مسابقهاند: چه کسی بامزهتر است، چه کسی تجربه بیشتری دارد و چه کسی میتواند با اعتمادبهنفس بیشتری خود را عرضه کند. رقابت در اینجا فقط به زمین بیسبال محدود نمیشود؛ به شوخیها، معاشقهها و حتی نحوه روایت کردن ماجراها سرایت میکند.
از دل همین بازیهای کوچک، نوعی صمیمیت شکل میگیرد؛ صمیمیتی که با نیشوکنایه و کلکل بیان میشود، نه با اعترافهای صریح. اما فیلم در برابر تصویری که از مردانگی این جمع میسازد، همیشه موضعی روشن و انتقادی اتخاذ نمیکند. نگاه شیءانگارانه به زنان و شوخیهای زنستیزانه بخشی از رفتار شخصیتهاست و در بعضی صحنهها، بیش از آنکه پیامد یا محدودیت اخلاقی این نگاه بررسی شود، به عنصری از فضای کمدی بدل میشود.
اثر گاهی فاصلهای میان رفتار خام شخصیتها و نگاه خود ایجاد میکند، ولی این فاصله همیشه به اندازه کافی محسوس نیست. ازاینرو، تماشاگر ممکن است همزمان از سرزندگی جمع لذت ببرد و از سطحی ماندن بازتاب این رفتارها احساس نارضایتی کند. موسیقی، فضا و خاطره موسیقی در «Everybody Wants Some!!» صرفاً پسزمینهای برای پر کردن سکوت نیست؛ بخشی از زبان فیلم است.
ترانههای پرانرژی و رنگارنگ، حالوهوای دوره را به صحنهها میبخشند و به تغییر فضای مکانها کمک میکنند. گاهی یک قطعه موسیقی بیش از هر توضیحی نشان میدهد که شخصیتها در چه جهانی زندگی میکنند و چگونه از لحظه اکنون لذت میبرند. فیلم از نوستالژی دهه هشتاد بهره میگیرد، اما آن را تنها در اشیا و لباسها خلاصه نمیکند؛ موسیقی در ساختن حس بیقراری و جنبوجوش جمع نیز نقش دارد.
« رفاقت، رقابت و نمایش مردانگی یکی از دقیقترین جنبههای فیلم، مشاهده سازوکارهای گروهی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای خانه، محوطه دانشگاه و مکانهای تفریحی نیز با دقتی همراه با راحتی و بیتکلفی پرداخت شدهاند. دوربین بهجای آنکه صحنهها را به تابلوهایی پرزرقوبرق تبدیل کند، اغلب در کنار جمع میماند و اجازه میدهد گفتوگوها و حرکتهای کوچک شکل بگیرند. حاصل، حسی ملموس از روزهایی است که هنوز مسئولیتهای بزرگسالی به تمامی از راه نرسیدهاند، اما دیگر نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
نوستالژی فیلم، بیش از آنکه حسرت گذشته باشد، بازسازی دمای عاطفیِ یک دوره گذار است. گفتوگو و طنز مشاهدهگر بخش مهمی از لذت فیلم در گفتوگوهایش نهفته است. شوخیها غالباً از شخصیتها و تفاوتهایشان بیرون میآیند، نه از ساختاری پیچیده و حسابشده که هر جمله را به ضربهای کمدی تبدیل کند.
همین کیفیت، مکالمهها را طبیعی جلوه میدهد: شخصیتها حرف هم را قطع میکنند، خود را به رخ میکشند و از رقابتهای بیاهمیت، سرگرمی میسازند. طنز فیلم بیشتر نگاه میکند تا داوری کند و خندهاش از مشاهده اعتمادبهنفس اغراقآمیز و رفتارهای نمایشی جوانان پدید میآید. این روش با گذشت زمان گاهی به تکرار میرسد.
وقتی بسیاری از صحنهها بر یک الگوی مشابه از شوخی، معاشقه یا رقابت بنا میشوند، تازگی موقعیتها کاهش مییابد. فیلم بهندرت از این الگوها فاصله میگیرد تا گفتوگو را به کشفی عمیق یا تنشی پایدار برساند. در نتیجه، کیفیت دیالوگها بیش از آنکه با پیشرفت داستان سنجیده شود، به جذابیت اجراها و توان فیلم در حفظ فضای جمعی وابسته میماند.
« فضای خانه، محوطه دانشگاه و مکانهای تفریحی نیز با دقتی همراه با راحتی و بیتکلفی پرداخت شدهاند. »
قوتها و کاستیها
بزرگسالی، نه بهصورت خطابه زیر لایه خوشگذرانی، فیلم به مسئلهای جدیتر میپردازد: فاصله میان آزادیِ تازه و مسئولیتهایی که همراه آن میآیند. جوانان این روایت از نظارت خانواده دور شدهاند و مجال دارند قواعد خودشان را بسازند، اما استقلال به معنای رهایی کامل نیست. تصمیمها، رابطهها و تعهدهای کوچک، آرامآرام یادآوری میکنند که زندگی تازه فقط فرصتی برای تفریح نیست.
فیلم این مضمون را با سخنرانی یا درس اخلاق بیان نمیکند؛ آن را در کنار بیپروایی شخصیتها و لحظاتی از تردید و نگرانی قرار میدهد. البته این لایه در همه شخصیتها به یک اندازه پرورانده نمیشود. برخی موقعیتها امکان میدهند شکافی میان ظاهر آسوده جوانان و دغدغههای واقعیشان دیده شود، اما فیلم معمولاً همانجا مکث طولانی نمیکند.
به همین دلیل، دغدغه بزرگسالی بیشتر به تهرنگی در پسزمینه شباهت دارد تا نیرویی که سراسر روایت را دگرگون سازد. این انتخاب با سبک مشاهدهگر اثر سازگار است، هرچند ممکن است برای مخاطبی که خواهان تحول عاطفی روشنتری است، کممایه جلوه کند. جمعبندی «Everybody Wants Some!!» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در ثبت حالوهوا مییابد، نه در ساختن داستانی پرگره.
ریچارد لینکلیتر با تکیه بر گروهی پرجنبوجوش، گفتوگوهای طبیعی، موسیقی خاطرهانگیز و فضایی تابستانی، تجربه روزهای پیش از آغاز دانشگاه را زنده میکند؛ روزهایی که آزادی، رفاقت و بیقراری در هم میآمیزند و آینده هنوز دور اما محسوس است. در سوی دیگر، روایت پراکنده و شخصیتهای گاه تیپوار مانع از آن میشوند که همه لحظهها به عمق یکسانی برسند.
« تصمیمها، رابطهها و تعهدهای کوچک، آرامآرام یادآوری میکنند که زندگی تازه فقط فرصتی برای تفریح نیست. »
جمعبندی
نگاه نسبتاً سبکگذر فیلم به بعضی رفتارهای مردانه نیز پرسشهایی برمیانگیزد که اثر پیگیری کاملشان نمیکند. بااینهمه، برای تماشاگری که از سینمای متکی بر گفتوگو، مشاهده و خاطره لذت میبرد، این فیلم پرترهای صمیمی از جوانی است؛ نه داستانی درباره رسیدن به مقصد، بلکه همراهی کوتاه با جمعی که هنوز در آستانه ورود به زندگی بزرگسالانه ایستادهاند.
« نگاه نسبتاً سبکگذر فیلم به بعضی رفتارهای مردانه نیز پرسشهایی برمیانگیزد که اثر پیگیری کاملشان نمیکند. »



ثبت دیدگاه