نقد و بررسی
نقد Everybody Loves Sunshine | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که ترککردنش دشوار است «همه آفتاب را دوست دارند» با بازگشت ری و تری از زندان، قصهای را آغاز میکند که در ظاهر دربارهٔ بازگشت به قدرت و حسابکشی از رقباست، اما بهتدریج نشان میدهد کشمکش اصلیاش درون رابطهٔ این دو مرد جریان دارد. ری میخواهد از زندگی گنگستری فاصله بگیرد و با کلر راهی تازه پیش بگیرد؛ تری اما بازگشت او را نه صرفاً بازگشت یک همکار، که حفظ پیوندی میبیند که گویی تمام هویت و امنیتش به آن وابسته است.
آزادی از زندان در این جهان چندان به رهایی نمیماند: گذشته همچنان حاضر است و خیابان، باند و بدهیهای قدیمی، هر تصمیم تازهای را به آزمونی دشوار بدل میکنند. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا همهٔ نسبتها و مناسبات را توضیح دهد، تماشاگر را وارد فضایی ناآشنا میکند و انتظار دارد از خلال کنشها، نگاهها و تنشهای پراکنده، نقشهٔ قدرت را دریابد.
این انتخاب در آغاز جذاب است، اما در ادامه همیشه به سود روایت عمل نمیکند. ابهام گاه به حس تعلیق و بیثباتی میانجامد و گاه صرفاً باعث میشود مسیر داستان از دست برود. افتتاحیهای که پیش از کلمات حرف میزند شروع بیدیالوگ فیلم از مؤثرترین تصمیمهای آن است. سکوت، تصویر و ریتم، پیش از آنکه اطلاعات روایی در اختیارمان بگذارند، حالوهوایی میسازند که در آن خطر و بیقراری حضوری ملموس دارند.
این افتتاحیه نهفقط کنجکاوی برمیانگیزد، بلکه نوید میدهد با اثری روبهرو هستیم که میخواهد قواعد معمول درام گنگستری را اندکی جابهجا کند؛ فیلمی که موسیقی و حرکت را بهاندازهٔ گفتوگو جدی میگیرد. این نوید در لحظههایی از فیلم تحقق مییابد. صحنههای موزیکال و درگیریها، انرژی بصری قابلتوجهی دارند و گاه فیلم را از قالبی آشنا بیرون میبرند.
« این انتخاب در آغاز جذاب است، اما در ادامه همیشه به سود روایت عمل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، افتتاحیه معیار دشواری برای ادامه میسازد: هرچه فیلم پیش میرود، آن انسجام حسی آغازین کمتر در ساختار روایت دیده میشود. تماشاگر ممکن است همچنان با تصاویر و صداها همراه بماند، اما برای فهم دقیق پیوند رویدادها ناچار شود بیشتر حدس بزند. رفاقت، وابستگی و میل به مالکیت مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ ری و تری است؛ رابطهای که از اعتماد دیرپا آغاز شده، اما زیر فشار زندان، خشونت و تغییر خواستهها، شکل نگرانکنندهتری پیدا میکند.
ری در جستوجوی امکان دیگری برای زندگی است. دلبستگیاش به کلر بخشی از این میل به گسستن از گذشته به شمار میآید، هرچند فیلم این تغییر را بهسادگیِ یک انتخاب عاشقانه ترسیم نمیکند. ترک باند به معنای ترک مجموعهای از پیوندها و قواعد است که سالها بر زندگی ری فرمان راندهاند. در سوی دیگر، تری به حفظ وضع موجود چنگ میزند.
پافشاری او برای نگهداشتن ری در کنار خود، از مرز وفاداری معمول میگذرد و نشانههایی از وابستگی وسواسگونه پیدا میکند. همین کیفیت، رابطهٔ دو پسرعمو را از یک دوستی گنگستری ساده پیچیدهتر میسازد. فیلم با این ایده ظرفیت ساختن درامی تلخ دربارهٔ صمیمیتِ آمیخته با سلطه را دارد؛ بااینحال، چون گاهی انگیزهها و تحولات شخصیتی بهروشنی پرداخت نمیشوند، لایههای این رابطه همیشه به اندازهٔ لازم پرورده نمیشوند.
تنش را حس میکنیم، اما گاهی برای فهم دقیق ریشه و مسیر آن به نشانههایی بیش از آنچه فیلم عرضه میکند نیاز داریم. گنگستری متفاوت، با جهانی نهچندان روشن یکی از جذابیتهای اثر، فاصلهاش از تصویر صیقلی و پرزرقوبرق گنگسترهاست. اینجا قدرت، بیشتر به فضای محله، گروههای خیابانی و مناسبات شکنندهٔ وفاداری گره خورده است.
« ری در جستوجوی امکان دیگری برای زندگی است. »
شخصیتها و اجرا
تقابل باند ری و تری با تریادها، پسزمینهای برای بازنمایی جهانی فراهم میکند که در آن توازن قدرت دائماً در حال تغییر است. غیبت دو شخصیت اصلی در زندان به رقیبان فرصت داده تا نیرومندتر شوند و قتل یکی از اعضای باند، چرخهٔ انتقام را دوباره فعال میکند. اما همین بستر، از ضعفهای روایی فیلم نیز آسیب میبیند.
نامها، گروهها و انگیزههای گوناگون گاه با شتاب وارد داستان میشوند، بیآنکه رابطهٔ میانشان بهقدر کافی تثبیت شود. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است بداند خطر در حال افزایش است، اما دقیقاً نداند چه کسی چه جایگاهی دارد یا کدام تصمیم، تعادل را تغییر داده است. ابهامِ سازنده میتواند فضای تهدیدآمیز بسازد؛ ابهامِ ناشی از توضیح ناکافی، برعکس، پیگیری درام را دشوار میکند.
فیلم میان این دو حالت پیوسته در نوسان است. موسیقی و بدن، نیروی رهاییبخش فیلم موسیقی در «همه آفتاب را دوست دارند» صرفاً پسزمینهٔ صحنهها نیست. بخش مهمی از هویت فیلم از ضرباهنگ آن میآید: صحنههای موزیکال و حرکت گروهی، به جهان خشونتآلود فیلم کیفیتی اجرایی و گاه نامنتظر میبخشند.
این لحظهها امکان میدهند شخصیتها و محیطشان نه فقط از راه گفتوگو، بلکه از طریق بدن، ریتم و حضور جمعی دیده شوند. درگیریها نیز از انرژی مشابهی بهره میبرند و در بهترین لحظات، تماشایی و پرشتاباند. این ویژگیها فیلم را به اثری نامتعارف بدل میکنند، اما گاهی میان لحن موزیکال و فضای جنایی پیوندی کاملاً طبیعی شکل نمیگیرد.
« اما همین بستر، از ضعفهای روایی فیلم نیز آسیب میبیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنهها ممکن است بهتنهایی گیرایی داشته باشند، ولی در کنار هم همیشه یک کلیت منسجم نمیسازند. آنچه برای گروهی از تماشاگران وجه شخصیتی و متفاوت فیلم است، برای گروهی دیگر میتواند نشانهٔ پراکندگی باشد. بااینهمه، موسیقی یکی از روشنترین دلایل جذابیت اثر است؛ عنصری که حتی وقتی قصه از مسیر روشن خود دور میشود، توجه را دوباره به صفحه بازمیگرداند.
بازیها و مسئلهٔ دیالوگ بازیها نیز با همین ناهمگونی روبهرو هستند. گلدی در نقش تری حضوری برجسته دارد و انرژی و خشونت شخصیت را به سطح میآورد، اما این حضور لزوماً به پرداختی یکدست و باورپذیر بدل نمیشود. در برخی لحظهها، شخصیت بیش از آنکه از جزئیات روانشناختی ساخته شود، بر شدت و حالت بیرونی تکیه میکند.
اندرو گاث در نقش ری نیز در مرکز درامی قرار دارد که به ظرافتهای درونی او نیازمند است؛ بااینحال، فیلم همیشه فرصت کافی برای شکلدادن به این ظرافتها فراهم نمیکند. حضور دیوید بویی در نقش برنی، چهرهای متفاوت به جهان فیلم میبخشد. برنی گنگستری سالخورده است که میکوشد از گسترش خشونت جلوگیری کند؛ شخصیتی که میتواند حکم ناظر یا میانجی را در برابر آشوب داشته باشد.
حضور بویی جذابیت خاصی دارد، هرچند گاه به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه این شخصیت را در دل جهان خود جا بیندازد، از کاریزمای بازیگر بهره میبرد. مسئلهٔ مهمتر، دیالوگهاست: بیان و آهنگ گفتوگوها در بخشهایی چنان دشوار است که فهم اطلاعات و زیرمتن عاطفی صحنهها برای تماشاگر آسان نیست.
« صحنهها ممکن است بهتنهایی گیرایی داشته باشند، ولی در کنار هم همیشه یک کلیت منسجم نمیسازند. »
قوتها و کاستیها
در درامی که تکیهٔ زیادی بر روابط و انگیزهها دارد، این مانع اثرگذار است. ریتمی ناپایدار و پایانبندی بحثبرانگیز ساختار فیلم در نیمههای مختلف خود ریتم ثابتی ندارد. برخی صحنهها با شتاب و نیروی زیاد پیش میروند، اما میان آنها بخشهایی قرار گرفته که بیش از اندازه امتداد مییابند یا بهاندازهٔ کافی به تنش مرکزی نمیافزایند.
این تفاوت ریتم، بهویژه وقتی با روایت گاه گیجکننده همراه میشود، ممکن است حس پراکندگی ایجاد کند. فیلم لحظههای پرانرژی کم ندارد، اما پیوند میان آن لحظهها همیشه محکم نیست. پایانبندی نیز در حد انتظارهایی که روابط و تعارضها ساختهاند رضایتبخش از کار درنمیآید. بیآنکه به جزئیات رویدادهای پایانی اشاره شود، میتوان گفت فیلم در جمعکردن مسیر عاطفی و دراماتیک خود به اندازهٔ کافی اقناعکننده نیست.
این مسئله فقط به سلیقهٔ شخصی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها مربوط نمیشود؛ بخشی از نارضایتی از آنجا میآید که فیلم برای بعضی کشمکشها زمینه میچیند، اما در نهایت فرصت نمییابد آنها را با همان وضوح و نیرویی به نتیجه برساند. جمعبندی «همه آفتاب را دوست دارند» فیلمی نابرابر اما دارای هویتی مشخص است.
افتتاحیهٔ بیدیالوگ، فضای گنگستری متفاوت، موسیقی پرتحرک و صحنههای درگیری، آن را از تجربهای کاملاً معمولی فراتر میبرند. در مرکز اثر نیز رابطهٔ ری و تری طرحی بالقوه نیرومند دارد: پیوندی قدیمی که در برابر میل به تغییر، به وابستگی و کنترل بدل میشود. بااینحال، روایتِ گاه آشفته، دیالوگهای دشوارفهم، بازیهایی که برای همه به یک اندازه اثرگذار نیستند و پایانبندی نهچندان اقناعکننده، از توان دراماتیک فیلم میکاهند.
« در درامی که تکیهٔ زیادی بر روابط و انگیزهها دارد، این مانع اثرگذار است. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه یک درام جناییِ دقیق و بینقص باشد، تجربهای متکی بر فضا، موسیقی و لحظههای پراکندهٔ پرانرژی است. تماشاگرانی که به فیلمهای گنگستری نامتعارف و ترکیب خشونت با اجراهای موزیکال علاقه دارند، احتمالاً در آن لحظههایی بهیادماندنی پیدا میکنند؛ اما کسانی که پیرنگ روشن، گفتوگوی روان و فرجامی محکم میخواهند، ممکن است از فاصلهٔ میان ایدههای فیلم و پرداخت نهایی آن دلسرد شوند.
ثبت دیدگاه