نقد و بررسی
نقد هر روز (Every Day) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که هر روز چهره عوض میکند «Every Day» از آن فیلمهایی است که پیش از هر چیز با ایدهاش تماشاگر را به دام میاندازد: «اِی»، روحی بینام و بیچهره، هر صبح در بدن نوجوانی دیگر بیدار میشود و تنها یک روز فرصت دارد زندگی آن فرد را تجربه کند. آشنایی او با رایانن، دختر شانزدهسالهای که در رابطهای کمرمق گرفتار شده، این قاعده را به نقطه آغاز یک داستان عاشقانه تبدیل میکند.
فیلم بهجای آنکه معمایی پرپیچوخم بسازد، بر پرسشی ساده اما پربار تکیه میکند: اگر ظاهر، جنسیت و زندگی روزمره دائماً تغییر کنند، چه چیزی از عشق باقی میماند؟ این پرسش برای یک درام نوجوانانه ظرفیت فراوانی دارد و کنجکاوی درباره بدن بعدی «اِی» نیز به روایت نیروی پیشبرنده میبخشد. فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته دیوید لوِیتان است و مایکل سوسی آن را با فیلمنامه جسی اندروز ساخته است.
عاشقانهای درباره شناختن دیگری در هسته عاطفی فیلم، مفهوم «دیدهشدن» قرار دارد. رایانن در رابطهای است که ظاهراً شکل و عنوان یک عشق نوجوانانه را دارد، اما صمیمیت و توجه واقعی در آن کمرنگ است. وقتی «اِی» در بدنهای گوناگون با او روبهرو میشود، رایانن با حضوری مواجه میشود که بیش از آنکه به ظاهر متکی باشد، به شنیدن، پرسیدن و فهمیدن اهمیت میدهد.
« فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته دیوید لوِیتان است و مایکل سوسی آن را با فیلمنامه جسی اندروز ساخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، فیلم میکوشد تفاوت میان دلبستگی به تصویر یک نفر و علاقه به جهان درونی او را برجسته کند. این مضمون بهویژه برای مخاطب نوجوان قابلفهم است؛ دورهای که هویت و تصویر اجتماعی آدمها گاه بهشدت به ظاهر و تعلق گروهی گره میخورد. فیلم با جابهجایی مداوم «اِی» میان بدنها، تماشاگر را نیز وادار میکند عادتهای خود را در قضاوت درباره دیگران بازبینی کند.
بااینحال، اثر بیشتر به بیان ایده بسنده میکند تا آنکه آن را بهطور جدی بکاود. مسئلههای اخلاقی و عاطفی چنین رابطهای ــ از جمله مرز میان خواستن و تصاحبکردن ــ گاه مطرح میشوند، اما کمتر فرصت مییابند به تعارضهایی پیچیده و ماندگار تبدیل شوند. آنگوری رایس؛ تکیهگاه احساسی فیلم بخش مهمی از موفقیت عاطفی «Every Day» به بازی آنگوری رایس در نقش رایانن وابسته است.
فیلم با شخصیتهایی روبهروست که هر بار چهرهای تازه دارند و باید در زمانی کوتاه، حضوری قابلتشخیص پیدا کنند؛ در نتیجه رایانن به نقطه ثابتی بدل میشود که تماشاگر از خلال او تغییرات پیرامونش را دنبال میکند. رایس این نقش را با صمیمیتی آرام و بیتکلف پیش میبرد. واکنشهای ظریف او به دگرگونیهای روزانه رابطه، احساسات نوجوانانه را به اغراقهای مرسوم این گونه نزدیک نمیکند و به قصه لحظاتی از صداقت میبخشد.
« از این منظر، فیلم میکوشد تفاوت میان دلبستگی به تصویر یک نفر و علاقه به جهان درونی او را برجسته کند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران دیگری که میزبان «اِی» میشوند نیز در رنگآمیزی تجربه روزانه فیلم سهم دارند. تفاوت بدنها و خلقوخوها میتواند هر دیدار را به صحنهای تازه تبدیل کند و به ایده اصلی تجسم ببخشد. بااینحال، چون بسیاری از این حضورها کوتاهاند، فرصت پرداخت مستقل به شخصیتها محدود میماند. در نتیجه، گوناگونی بازیگران بیشتر کارکردی روایی و بصری پیدا میکند تا آنکه هر دیدار به مطالعهای کامل درباره زندگی فردی تبدیل شود.
شیرینی رمانتیک و لحن نوجوانانه فیلم در لحظات رمانتیکش گرمایی دارد که میتواند حتی در بخشهای کمرمقتر، تماشاگر را همراه نگه دارد. دیدارهای کوتاه، گفتوگوهای دونفره و لحظههای بازیگوشانه، حس رابطهای شکننده و نامتعارف را منتقل میکنند؛ رابطهای که از همان ابتدا با محدودیت زمان و ناپایداری پیوند خورده است.
فضای فیلم عموماً نرم و دلنشین است و از خشونت یا تلخی افراطی دوری میکند. همین انتخاب، آن را به تجربهای مناسب برای مخاطبی بدل میسازد که از عاشقانهای نوجوانانه با رگههای خیالپردازانه انتظار حالوهوایی لطیف دارد. اما این شیرینی گاهی به سادهسازی میانجامد. احساسات مهم، بهسرعت معرفی یا حلوفصل میشوند و برخی لحظههای دراماتیک بیش از آنکه از دل رفتار شخصیتها برآیند، برای رساندن فیلم به نقطه عاطفی مطلوب طراحی شدهاند.
« بازیگران دیگری که میزبان «اِی» میشوند نیز در رنگآمیزی تجربه روزانه فیلم سهم دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تماشاگر میخواهد قواعد خیالانگیز جهانش را بپذیرد؛ این درخواست فینفسه ایرادی ندارد، اما وقتی جزئیات آن جهان بهاندازه کافی روشن نمیشوند، بعضی اتفاقها بهجای آنکه رازآمیز باشند، دلبخواهی به نظر میرسند. ظرفیتهای رواییِ استفادهنشده خاصترین ویژگی «Every Day» همزمان بزرگترین فرصت ازدسترفته آن است.
هر روز میتوانست پنجرهای باشد به زندگی نوجوانی تازه: خانواده، فشارهای اجتماعی، تفاوتهای فرهنگی، تنهایی یا بحرانهای شخصی. فیلم گاهی به این امکان نزدیک میشود و نشان میدهد حضور «اِی» در بدن دیگران صرفاً یک بازی رمانتیک نیست و مسئولیتهایی نیز به همراه دارد. بااینهمه، این مسیرها اغلب کوتاه میمانند و داستان دوباره به محور عاشقانه بازمیگردد.
از این رو، ایده فراگیر فیلم از دامنه روایتش بزرگتر به نظر میرسد. پرسشهایی درباره هویت، جنسیت، اختیار و نسبت میان ذهن و بدن مطرح میشوند، اما غالباً در حد اشاره باقی میمانند. حتی قاعدههایی که وضعیت «اِی» بر پایه آنها عمل میکند، چنانکه باید به بنیانی محکم برای تعلیق و پیامدهای داستانی تبدیل نمیشوند.
« ظرفیتهای رواییِ استفادهنشده خاصترین ویژگی «Every Day» همزمان بزرگترین فرصت ازدسترفته آن است. »
قوتها و کاستیها
فیلم میتوانست از همین محدودیتها کشمکشهای دشوارتری بسازد؛ در عوض، گاهی از کنار آنها میگذرد تا ریتم عاشقانهاش را حفظ کند. ریتمی نامتوازن و درامی کمعمق با وجود جاذبه ایده، ریتم فیلم یکنواخت نیست. تکرار الگوی روزانه ــ جابهجایی بدن، جستوجوی رایانن و شکلگیری دیداری تازه ــ در آغاز تازگی دارد، اما با پیشرفت روایت ممکن است اثر خود را از دست بدهد.
هر بار که فیلم به همان ساختار بازمیگردد، انتظار تماشاگر برای گسترش جهان داستان بیشتر میشود؛ اگر آن گسترش رخ ندهد، بعضی بخشها کشدار به نظر میرسند. این کندی بیش از آنکه از تأملی عمیق برآید، حاصل تکرار موقعیتهایی است که ظرفیت تازهای به رابطه اضافه نمیکنند. همچنین، شخصیتهای پیرامونی رایانن گاهی فقط در حد زمینهای برای وضعیت عاطفی او باقی میمانند.
مشکلات خانوادگی و روابط دوستانه میتوانند به روایت عمق بدهند، اما پرداخت آنها بهاندازهای نیست که پیوندی محکم با تم اصلی بسازند. حاصل، فیلمی است که لحظات مؤثر و دلنشین کم ندارد، ولی میان این لحظات پیوستگی دراماتیک کافی برقرار نمیکند. پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران ممکن است بهسبب منطق یا پیامدهای چند اتفاق، قانعکننده نباشد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن را فاش کرد، میتوان گفت فیلم در بستن پرسشهایی که خودش طرح کرده، به یکدستی کامل نمیرسد.
« ریتمی نامتوازن و درامی کمعمق با وجود جاذبه ایده، ریتم فیلم یکنواخت نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «Every Day» فیلمی است که ایدهای بهیادماندنی را با اجرایی صمیمی اما نهچندان ژرف همراه میکند. آنگوری رایس به داستان نیروی احساسی میدهد و فضای رمانتیک اثر لحظاتی شیرین و تأثیرگذار میآفریند. مضمون شناختن انسان فراتر از ظاهر نیز روشن و قابلدریافت است. بااینحال، فیلم از ظرفیتهای فلسفی و اجتماعی مفهوم مرکزی خود بهاندازه کافی بهره نمیبرد؛ ریتم در بخشهایی افت میکند و برخی قواعد و رخدادها استحکام لازم را ندارند.
برای تماشاگرانی که از عاشقانهای نوجوانانه، خیالانگیز و احساسمحور استقبال میکنند، فیلم میتواند تجربهای دلپذیر باشد. اما اگر انتظار روایتی پیچیده درباره هویت، بدن و اختیار وجود داشته باشد، احتمالاً فاصله میان ایده درخشان و پرداخت محدود آن آشکار خواهد شد. «Every Day» بیش از آنکه اثری کاملاً شکوفا باشد، یادآور داستانی است که در دل خود پرسشهای فراوانی دارد، اما تنها بخشی از آنها را با جدیت دنبال میکند.
« جمعبندی «Every Day» فیلمی است که ایدهای بهیادماندنی را با اجرایی صمیمی اما نهچندان ژرف همراه میکند. »
ثبت دیدگاه