نقد و بررسی
نقد Eva | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اغوا و فرسایش «اوا» ساختهٔ جوزف لوزی، در ظاهر داستان نویسندهای کامیاب است که در ونیز با زنی مرموز آشنا میشود و دلباختهاش میگردد؛ اما زیر این طرح آشنای عاشقانه، فیلم به مطالعهای تلخ دربارهٔ میل، خودفریبی و فرسایش تدریجی شخصیت بدل میشود. تیویان جونز، نویسندهای که به شهرت و آسایش رسیده، در برابر اوا اولیویه نه با عشقی متقابل، بلکه با میلی یکسویه روبهروست.
هرچه او بیشتر در پی نزدیکشدن به اوا میرود، روشنتر میشود که مسئله فقط جلب محبت او نیست؛ تیویان میخواهد از خلال این دلبستگی، چیزی را در وجود خود تأیید یا پنهان کند. لوزی این رابطه را به قصهای ساده دربارهٔ زن اغواگر و مرد فریبخورده تقلیل نمیدهد. اوا نه معمایی است که باید حل شود و نه جایزهای که قهرمان با پشتکار به دست آورد.
او با بیاعتنایی و صراحت، قواعد رابطه را از آغاز پیش چشم تیویان میگذارد؛ دشواری ماجرا در این است که تیویان حاضر نیست این قواعد را بپذیرد. فیلم از همین شکاف، تنش روانی خود را میسازد. تیویان؛ شهرت بهمثابه نقاب تیویان در ابتدای فیلم مردی بهظاهر موفق است: نویسندهای پرفروش، ساکن شهری رؤیایی و در آستانهٔ ازدواج.
اما این تصویر بیرونی با استواری درونی او یکی نیست. شهرت و آسایش، بهجای آنکه نشانهٔ بلوغ باشند، همچون نقابی عمل میکنند که ناامنی و ناتوانی او در مواجهه با حقیقت را میپوشاند. دلبستگیاش به اوا از آن رو جذاب است که در آن، میل با خودفریبی گره میخورد: او نهفقط خواهان زن، بلکه شیفتهٔ تصور خویش از رابطهای است که گمان میکند میتواند بر آن مسلط شود.
« لوزی این رابطه را به قصهای ساده دربارهٔ زن اغواگر و مرد فریبخورده تقلیل نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این لغزش، گاه ظرافت دارد و گاه شتابزده به نظر میرسد. تیویان باید همزمان مردی جذاب، خودویرانگر و درگیر تناقضهای اخلاقی باشد؛ بااینحال، بازی استنلی بیکر همیشه این لایهها را به یک اندازه منتقل نمیکند. او در مقام مردی سرسخت و مغرور باورپذیرتر است تا عاشقی که شور درونیاش تماشاگر را با خود همراه کند.
در نتیجه، سقوط او بیش از آنکه اندوهبار باشد، گاهی از فاصلهای سرد تماشا میشود. اوا؛ حضوری که از قاب بیرون نمیرود ژان مورو نیروی مغناطیسی فیلم است. اوا را با تأکید بر رازآلودگیِ تصنعی یا لطافت متعارف نمیسازد؛ جذابیتش از نوعی استقلال خونسرد و از آگاهی کامل او نسبت به اثرگذاریاش بر دیگران سرچشمه میگیرد.
نگاه، مکث و لحن مورو، بیش از توضیحهای داستانی، شخصیت را شکل میدهند. اوا میتواند در یک لحظه دلفریب و در لحظهای دیگر بیرحم به نظر برسد، اما این دوگانگی الزاماً به معنای پنهانکاری نیست: او اغلب از همان ابتدا چیزی را که میخواهد آشکار میکند و این تیویان است که حقیقت را به سود خیال خود بازنویسی میکند.
قدرت بازی مورو تا اندازهای ضعف فیلمنامه را جبران میکند. اوا در بعضی بخشها بیش از آنکه شخصیتی با گذشته و انگیزههای روشن باشد، به نیرویی نمادین بدل میشود؛ نیرویی که خودخواهی و غرور مردانه را به چالش میکشد. بااینهمه، مورو این نقش را از حالت تمثیلِ صرف بیرون میآورد. او به اوا وقار و طنزی خشک میبخشد و کاری میکند که حتی حضور خاموشش در یک اتاق، بخشی از بازی قدرت باشد.
« فیلم در پرداخت این لغزش، گاه ظرافت دارد و گاه شتابزده به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
ونیز؛ منظرهای سرد برای میلِ بیقرار ونیز در «اوا» پسزمینهای تزئینی نیست. شهر با کانالها، عمارتها و فضاهای نیمهخالیاش، گویی بازتابی بیرونی از روابط شخصیتهاست: زیبا، اما نه گرم؛ پر از مسیرهای پیچیده، اما فاقد راهی روشن برای رهایی. فیلم از تضاد میان شکوه محیط و آشفتگی روانی تیویان بهره میگیرد.
این شهر نه پناهگاهی رمانتیک، بلکه صحنهای است که در آن خودنمایی، تنهایی و میل به تصاحب کنار هم قرار میگیرند. فیلمبرداری سیاهوسفیدِ جانّی دی ونانتسو، یکی از برجستهترین امتیازهای اثر است. سایهها و بافتهای تیره، زیبایی ونیز را از کارتپستالیبودن دور میکنند و به آن کیفیتی سرد و گاه خفقانآور میدهند.
حرکتهای دوربین و ترکیببندیهای دقیق، گاهی بیش از گفتوگوها دربارهٔ موقعیت قدرت حرف میزنند: چه کسی در مرکز قاب است، چه کسی زیر نگاه دیگری قرار دارد و چه کسی میتواند بیاعتنا از صحنه خارج شود. در چنین لحظاتی، میزانسن لوزی از روایت جلو میزند و معنا را با تصویر منتقل میکند. ریتم و ساختار؛ میان جذابیت و پراکندگی «اوا» فیلمی است که از تماشای آن میتوان لذت بصری برد، اما این لذت همیشه با کشش روایی همراه نیست.
داستان در مقاطعی طولانی میشود و تکرارِ پیگیری تیویان، فاصلهگرفتن اوا و بازگشت دوبارهٔ او، آهنگ فیلم را کند میکند. این کندی از یکسو با مضمونی چون وسواس و فرسایش سازگار است؛ تماشاگر نیز باید در تکرار و بنبست رابطه گرفتار شود. از سوی دیگر، فیلم همیشه در تبدیل این تکرار به تجربهای انباشته و معنادار موفق نیست.
« ونیز؛ منظرهای سرد برای میلِ بیقرار ونیز در «اوا» پسزمینهای تزئینی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به رابطه بیفزایند، همان وضعیت را با شکل و مکانی دیگر بازمینمایانند. ابهام نیز گاهی به سود فیلم کار میکند و گاهی به زیان آن. لوزی بهدرستی همهٔ انگیزهها را توضیح نمیدهد؛ زیرا در روابطی که بر میل و فرافکنی استوارند، توضیح کامل میتواند از نیروی رازآلود اثر بکاهد.
اما در بخشهایی، کمبود اطلاعات دربارهٔ شخصیتها باعث میشود رفتارشان نه پیچیده، بلکه کمعمق جلوه کند. بهویژه رابطهٔ مرکزی، با وجود جذابیت تصویری، همیشه آنقدر پرداخت نمیشود که شدت دلبستگی تیویان از نظر عاطفی برای تماشاگر قانعکننده باشد. موسیقی و جهان صوتی موسیقی میشل لوگراند به فیلم لحنی ملودیک میدهد، بیآنکه فضای آن را به رمانسی آسوده تبدیل کند.
موسیقی در کنار صدای شهر و سکوتهای میان شخصیتها، حالوهوایی آمیخته از کشش و ملال میسازد. این ترکیب بهخوبی با جهانی سازگار است که در آن لذت و تحقیر، جذابیت و بیاعتنایی، اغلب در فاصلهای کوتاه از یکدیگر قرار دارند. موسیقی گاه ضربآهنگ صحنهها را نرمتر میکند و در همان حال، تضاد میان زیبایی سطحی و فرسودگی روانی را برجسته میسازد.
جاذبهٔ فیلم در برابر محدودیتهایش لوزی در «اوا» به سراغ داستانی پرکشش و آشنا میرود، اما آن را در قالب درامی سرد و فاصلهگذار قرار میدهد. او کمتر میخواهد تماشاگر را به همدردی آسان با تیویان برساند و بیشتر او را در معرض مشاهدهٔ رفتاری میگذارد که از خودخواهی و انکار تغذیه میکند.
« بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به رابطه بیفزایند، همان وضعیت را با شکل و مکانی دیگر بازمینمایانند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، از نظر مضمونی ثمربخش است، ولی هزینهای هم دارد: اگر تماشاگر نتواند در شخصیت مرکزی روزنهای برای همدلی پیدا کند، تماشای فروپاشی او ممکن است به تجربهای بیتفاوت بدل شود. در کنار مورو، بازیگران دیگر فرصت یکسانی برای شکلدادن به شخصیتهایی چندوجهی ندارند. فرانچسکا میتوانست نیروی عاطفی و اخلاقیِ مهمتری در برابر تیویان باشد، اما فیلم گاهی او را بیشتر در نسبت با تصمیمهای مردان پیرامونش تعریف میکند.
همین امر، مثل کمباوریِ بازی بیکر در نقش عاشق دلباخته، از وزن عاطفی مثلث رابطه میکاهد. بااینحال، فضای بصری و حضور اوا بخش بزرگی از کمبودهای روایی را پوشش میدهند و فیلم را تا پایان از جذابیت تهی نمیکنند. جمعبندی «اوا» اثری نامتوازن اما دیدنی است؛ فیلمی که در تصویر، فضا و بازی ژان مورو اغلب از روایت خود پیشی میگیرد.
ونیزِ سیاهوسفید، طراحی قابها و موسیقی لوگراند، جهانی زیبا و سرد میسازند که با وسواس و خودفریبی تیویان تناسب دارد. در سوی دیگر، کشآمدن روایت، ابهامهای گاه کمثمر و بازی نهچندان اقناعکنندهٔ استنلی بیکر مانع میشود که رابطهٔ مرکزی همیشه نیروی عاطفی لازم را پیدا کند. ارزش فیلم بیش از آنکه در یک داستان عاشقانهٔ منسجم باشد، در ترسیم میلِ یکطرفه و ناتوانی انسان در پذیرفتن حقیقتی است که از آغاز پیش روی او قرار دارد.
مورو با حضوری نافذ، اوا را از سطح یک چهرهٔ اغواگر فراتر میبرد؛ اما این جاذبه نمیتواند تمام کاستیهای درام را پنهان کند. نتیجه، فیلمی است که ممکن است در روایت صبر تماشاگر را بیازماید، ولی تصویرها و حضور ماندگار مورو، آن را در ذهن نگاه میدارند.
« در کنار مورو، بازیگران دیگر فرصت یکسانی برای شکلدادن به شخصیتهایی چندوجهی ندارند. »



ثبت دیدگاه