نقد و بررسی
نقد اروپا اروپا (Europa Europa) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی نامحتمل در متن تاریخ فیلم «Europa Europa» ساختهٔ Agnieszka Holland بر پایهٔ خاطرات Solomon Perel، ماجرایی را روایت میکند که گویی از دل تناقضی محض سر برآورده است: نوجوانی یهودی برای زندهماندن هویت خود را پنهان میکند و در جهانی پناه میگیرد که اساساً برای حذف او ساخته شده است.
فیلم از همان آغاز، نیروی خود را نه از تعلیق ساختگی، بلکه از موقعیت واقعی و دشوار قهرمان میگیرد. تماشاگر میداند که هر رابطه، هر پاسخ و هر نشانهٔ کوچک ممکن است به خطری جبرانناپذیر بدل شود؛ بااینحال، روایت از افشای پایان یا تبدیلکردن این اضطراب به یک بازی سادهٔ «لو رفتن یا نرفتن» پرهیز میکند.
این داستان نامعمول تنها به سبب حوادثش جذاب نیست؛ اهمیتش در آن است که تضاد میان فرد و ایدئولوژی را به شکلی ملموس نشان میدهد. قهرمان باید در برابر کسانی نقش بازی کند که خود، باور دارند هویت انسان را میتوان با دستهبندیهای نژادی و سیاسی تعریف کرد. از همین رو، هر قدم او در جهان نازیها همزمان تلاشی برای بقا و مواجههای ناخواسته با سازوکارهای آن جهان است.
بقا بهمثابه بازیگری ناخواسته هستهٔ عاطفی فیلم، دوپارگی زندگی نوجوانی است که ناچار میشود تصویری ساختگی از خود بسازد. این پنهانکاری در فیلم صرفاً تدبیری عملی نیست؛ به مسئلهای روانی و اخلاقی تبدیل میشود. او باید مدام مراقب زبان، رفتار، گذشته و واکنشهایش باشد و در هر لحظه حدس بزند دیگران از او چه انتظاری دارند.
« فیلم از همان آغاز، نیروی خود را نه از تعلیق ساختگی، بلکه از موقعیت واقعی و دشوار قهرمان میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بقا در چنین وضعی یعنی مراقبت بیوقفه از نقشی که هر آن ممکن است فروبریزد. فیلم در این زمینه پرسشی مهم طرح میکند: چه اندازه از شخصیت انسان درونی است و چه اندازه را شرایط، نگاه دیگران و نقشهای اجتماعی شکل میدهند؟ قهرمان برای پذیرفتهشدن، به نشانههای هویتیای تن میدهد که با حقیقت وجودیاش ناسازگارند.
اما این سازگاری بهمعنای تغییر ساده و کامل هویت نیست؛ شکافی میان آنچه در خلوت میداند و آنچه در برابر دیگران اجرا میکند همواره باقی میماند. همین فاصله است که تجربهٔ او را از یک ماجرای فرار و پنهانکاری فراتر میبرد. بازی محوری و جهان پیرامون بازی Marco Hofschneider در نقش اصلی، یکی از ستونهای اثر است.
او قهرمان را نه بهصورت چهرهای بیباک و افسانهای، بلکه نوجوانی آسیبپذیر و زیر فشار به تصویر میکشد؛ کسی که برای دوامآوردن باید گاه سریع تصمیم بگیرد و گاه خود را با موقعیتهایی کنار بیاورد که از توان و سن او فراترند. در بازی او، اضطراب اغلب در جزئیات رفتاری و نگاهها حضور دارد و به همین دلیل تماشاگر با فشار روانی شخصیت همراه میشود، نه فقط با خطرهای بیرونی.
بازی Julie Delpy و دیگر بازیگران نیز به ساخت فضای اجتماعی فیلم کمک میکند؛ فضایی که در آن باورهای سیاسی، عادتهای روزمره و روابط شخصی از هم جدا نیستند. بااینحال، تمرکز اصلی بر قهرمان باقی میماند و همین تمرکز گاهی باعث میشود برخی شخصیتهای پیرامونی بیشتر کارکردی روایی پیدا کنند تا عمقی مستقل.
« بقا در چنین وضعی یعنی مراقبت بیوقفه از نقشی که هر آن ممکن است فروبریزد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم فرصت چندانی برای واکاوی همهٔ آنان ندارد؛ آنها اغلب از دریچهٔ تهدید، امکان پذیرش یا مانع پیشروی نوجوان دیده میشوند. طنز در سایهٔ خشونت یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، آمیختن لحظههای طنزآمیز با فضای تلخ جنگ و تعقیب است. طنز در اینجا راهی برای کماهمیت جلوهدادن رنج نیست؛ بیشتر از برخورد میان واقعیت هولناک و موقعیتهای گاه مضحک یا پوچ برمیخیزد.
ایدئولوژیای که با قطعیت از نژاد و هویت سخن میگوید، در برابر تجربهٔ واقعی قهرمان گاه چنان متناقض جلوه میکند که خندهای تلخ برمیانگیزد. این انتخاب در بهترین لحظهها، فیلم را از بازنمایی یکدست و سنگین جنگ دور میکند و تناقضهای جهان آن را آشکارتر میسازد. اما همین رفتوآمد میان طنز و هراس همیشه بینقص نیست.
گاه لحنی سبکتر درست در نقطهای ظاهر میشود که تماشاگر هنوز با سنگینی لحظهٔ پیشین درگیر است؛ در نتیجه، پیوند عاطفی میان دو صحنه سست میشود. این ناهمواری نهتنها از ضعف اجرا، بلکه تا اندازهای از دشواری خود موضوع ناشی است: چگونه میتوان به پوچیِ موقعیت خندید، بیآنکه رنج تاریخی آن کمرنگ شود؟
ساختار اپیزودیک و ریتم روایت روایت فیلم از مجموعهای از موقعیتهای پرتنش و جابهجاییهای پیاپی ساخته شده است. این شکل اپیزودیک با سرگذشت قهرمان تناسب دارد: زندگی او به مرحلههایی تقسیم میشود که هرکدام قواعد، خطرها و ضرورتهای تازهای دارند. در نتیجه، تماشاگر همراه با او از محیطی به محیط دیگر میرود و مدام با پرسش بقا و سازگاری روبهرو میشود.
« طنز در سایهٔ خشونت یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، آمیختن لحظههای طنزآمیز با فضای تلخ جنگ و تعقیب است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، این ساختار همیشه به انسجامی انباشتی نمیرسد. بعضی بخشها بیش از آنکه حلقههایی از یک مسیر عاطفی پیوسته باشند، همچون ماجراهای جداگانه به نظر میرسند. روایت گاهی شتاب میگیرد و از پیامد روانی تجربهها سریع عبور میکند؛ بنابراین فرصت کافی برای رسوبکردن ترس، سوگ یا دگرگونی شخصیت فراهم نمیشود.
این مسئله از تأثیر کلی فیلم نمیکاهد، اما سبب میشود برخی گذرها بیش از آنکه طبیعی و تدریجی باشند، ناگهانی احساس شوند. دیالوگها و فاصله از واقعیت در برابر نیروی داستان و بازی مرکزی، دیالوگها نقطهای نابرابر در فیلماند. شماری از گفتوگوها اطلاعات یا موضع شخصیتها را بیش از اندازه مستقیم بیان میکنند و گاهی مصنوعی به گوش میرسند.
هنگامی که دیالوگ به توضیحی صریح دربارهٔ باور، هویت یا خطر تبدیل میشود، از ظرافتی که بازی و موقعیت ساختهاند فاصله میگیرد. در چنین لحظههایی، تماشاگر بهجای آنکه معنای صحنه را از رفتار و سکوتها دریافت کند، با جملهای روبهرو میشود که انگار برای رساندن پیام به او نوشته شده است.
این ناهماهنگی بهویژه در فیلمی محسوس است که بخش مهمی از تأثیرش به ناگفتهها وابسته است. پنهانکاری قهرمان، اضطراب چهرهها و تفاوت میان ظاهر و باطن، همگی ظرفیت سکوت و مکث را دارند. هرجا گفتوگوها این ظرفیت را نادیده میگیرند، فضای فیلم کمی از دست میرود. با وجود این، ضعف دیالوگها بهندرت هستهٔ اصلی اثر را از میان میبرد؛ موقعیت تاریخی و حضور پرتنش قهرمان همچنان نیروی پیشبرندهٔ روایت باقی میمانند.
« بااینحال، این ساختار همیشه به انسجامی انباشتی نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
تصویر تاریخی و مسئلهٔ هویت «Europa Europa» جنگ را فقط پسزمینهٔ حادثهها نمیگیرد؛ آن را نیرویی میبیند که آدمها را به دستهها، نقشها و وفاداریهای تحمیلی میراند. قهرمان از میان چند جهان سیاسی و اجتماعی عبور میکند و در هرکدام باید خود را به شکلی عرضه کند. عنوان فیلم نیز با این جابهجاییهای هویتی و مرزهای متغیر پیوند دارد: اروپا در این اثر نه یک فضای یکپارچه، بلکه قارهای است که جنگ آن را به میدان تغییر تعلق، قدرت و خطر بدل کرده است.
نکتهٔ تلخ ماجرا آن است که قهرمان گاهی در محیطی پذیرفته میشود، بیآنکه پذیرفتهشدنش بر شناخت واقعی او استوار باشد. این تناقض، پرسشی فراتر از سرگذشت فردی او مطرح میکند: چه اندازه از «هویت» در چشم دیگران ساخته میشود و چه وقت یک جامعه حاضر است نشانههای آشکار انسانیت را نادیده بگیرد تا با قالبهای ازپیشساختهاش سازگار بماند؟
فیلم پاسخ نظری و سادهای عرضه نمیکند، اما با قرار دادن نوجوان در مرکز این موقعیت، پرسش را به تجربهای زنده و ملموس بدل میسازد. جمعبندی «Europa Europa» اثری ماندگار بهسبب ترکیب نادری از تاریخ، بقا، طنز سیاه و بحران هویت است. داستان واقعی آن از ابتدا کنجکاویبرانگیز است، اما ارزش فیلم تنها در شگفتیِ ماجرا خلاصه نمیشود؛ اثر نشان میدهد چگونه یک نوجوان زیر فشار جنگ ناچار به ایفای نقشی میشود که هم پناه اوست و هم تهدیدی دائمی برای آرامش درونیاش.
بازی درگیرکنندهٔ Hofschneider و توان فیلم در ساختن موقعیتهای متناقض، این تجربه را زنده نگه میدارند. در مقابل، ناهماهنگی لحن، برخی دیالوگهای مصنوعی و ساختار اپیزودیک مانع از آن میشوند که همهٔ بخشها به یک اندازه منسجم و اثرگذار باشند. بااینهمه، فیلم پس از پایان نیز در ذهن میماند، زیرا داستانش تناقضی تاریخی را به پرسشی انسانی بدل میکند: در جهانی که هویت را به ابزار طرد و نابودی تبدیل کرده، گاهی زندهماندن مستلزم آن است که انسان حقیقت خویش را پنهان کند.
« قهرمان از میان چند جهان سیاسی و اجتماعی عبور میکند و در هرکدام باید خود را به شکلی عرضه کند. »
ثبت دیدگاه