نقد و بررسی
نقد یوریکا (Eureka) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وسترن، واقعیت و رؤیا «Eureka» فیلمی از Lisandro Alonso است که در قالب سه بخش، از وسترنی سیاهوسفید به زندگی معاصر در منطقهٔ سرخپوستی پاین ریج و سپس به جنگلهای آمازون در دههٔ ۱۹۷۰ میرود. این جابهجاییها صرفاً تغییر مکان و زمان نیستند؛ فیلم میکوشد تجربهٔ مردم بومی قارهٔ آمریکا را در دورهها و جغرافیاهای متفاوت کنار هم بگذارد و از خلال آن، دربارهٔ حافظه، استعمار، حذف و رابطهٔ انسان با سرزمین پرسش کند.
پیوند این جهانها نه بر پایهٔ روایتی کلاسیک و سرراست، بلکه از راه تصویرها، تکرارها و گذرهای گاه رؤیاگون ساخته میشود. همین انتخاب، سرچشمهٔ اصلی جذابیت و دشواری فیلم است: «Eureka» بیش از آنکه داستانی برای دنبالکردن باشد، تجربهای است که از تماشاگر میخواهد در فضای آن بماند و معنا را از میان تفاوتهایش بیرون بکشد.
وسترنِ آغازین؛ زیبایی در قابهای بسته بخش نخست با قالب وسترن شناختهشده آغاز میشود، اما فیلم از همان ابتدا با تصویر سیاهوسفید و قاببندی کلاسیک، هم به سنت این ژانر اشاره میکند و هم فاصلهٔ خود را با آن نشان میدهد. مردی با بازی Viggo Mortensen وارد شهری دورافتاده میشود تا دخترش را پیدا کند؛ موقعیتی که در سینمای وسترن میتواند بهانهای برای تعقیب، خشونت و قهرمانی فردی باشد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما Alonso از این عناصر برای ساختن ماجرایی پرشتاب استفاده نمیکند. حرکت داستان کند و کمحرف است و فضای شهر، بیش از آنکه میدان ماجراجویی باشد، مکانی غریب و تهدیدآمیز به نظر میرسد. نقطهٔ قوت این بخش، مهار بصری آن است. سیاهوسفیدی تصویر، نسبت قاب و ترکیببندیهای سنجیده، حس قدمگذاشتن در جهانی اسطورهای را ایجاد میکنند.
در عین حال، همین زیبایی یادآور آن است که وسترن کلاسیک اغلب سرزمین و مردمان بومی را به حاشیه میراند و داستان را از چشم قهرمان مهاجر روایت میکند. فیلم، بیآنکه این مضمون را با توضیحی مستقیم تحمیل کند، میان جذابیت ژانر و تاریخ پنهان در پسِ آن تنشی مؤثر میسازد. بخش دوم؛ روزمرگی و انزوای پاین ریج در بخش میانی، از غرب اسطورهای به زمان معاصر میرسیم.
مرکز توجه دیگر مرد مسلح و جستوجوی او نیست؛ اینبار یک پلیس بومی و خواهرزادهاش در منطقهٔ پاین ریج قرار دارند. فیلم در این بخش به جای آنکه رخدادها را به سوی نقطهٔ اوج سوق دهد، زمان را صرف گشتزنی، انتظار و مشاهده میکند. برف، جادههای خلوت و فضای سرد، تنها پسزمینه نیستند؛ بر احساس انزوا و فرسودگی شخصیتها میافزایند.
« اما Alonso از این عناصر برای ساختن ماجرایی پرشتاب استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این آرامش گاه به قدرت فیلم تبدیل میشود. تماشاگر فرصت مییابد در جزئیات زندگی روزمره مکث کند؛ در چهرهها و سکوتهایی که روایتهای پرحادثه معمولاً نادیده میگیرند. در همین حال، ریتم سنگین بخش ممکن است صبر مخاطب را بیازماید. زمانی که صحنهها طولانی میشوند و اطلاعات داستانی اندک میماند، تأمل از مرز اثرگذاری عبور میکند و به یکنواختی نزدیک میشود.
با این همه، این بخش از نظر فضاسازی یکی از ماندگارترین قسمتهای فیلم است: سرمای بیرون و سکون درون، تجربهای از زندگی در حاشیه میسازند که بدون خطابه یا توضیح اضافی منتقل میشود. بخش آمازون؛ گسترش جهان فیلم و پراکندگی آن حرکت بعدی به جنگلهای آمازون، دامنهٔ جغرافیایی و زمانی فیلم را وسیعتر میکند و حالوهوایی آشکارا متفاوت میسازد.
گذار میان واقعیت و رؤیا در این بخش پررنگتر است و حضور پرندهای که از مرزهای زمان و مکان میگذرد، نقش پیونددهندهای میان بخشهای پیشین و جهان تازه پیدا میکند. در اینجا فیلم بیش از پیش به سوی رمز و تمثیل میرود و از الگوی درام متعارف فاصله میگیرد. طبیعت، با فضاهای باز و پهنههای جنگلی، حضوری مستقل دارد؛ گویی نه فقط محل وقوع داستان، بلکه نیرویی است که زمان و نگاه انسان را دگرگون میکند.
« این آرامش گاه به قدرت فیلم تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گسترش، هم فرصتی هنری است و هم منبع بیانسجامی. فیلم در آمازون تصویری تازه و خیالانگیز پیش میکشد، اما پیوند عاطفی و روایی آن با بخشهای قبلی برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه روشن نیست. ایدهها بر هم انباشته میشوند، بیآنکه همیشه به یک مسیر واحد برسند. در نتیجه، بخش پایانی میتواند از نظر بصری مسحورکننده باشد، اما از حیث پیشبرد درام فاصلهای محسوس با انتظار مخاطبی پیدا کند که در دو بخش نخست به دنبال نخ روایی مشخصی بوده است.
زبان سینمایی؛ تصویر به جای توضیح Alonso به تصویر اعتماد زیادی دارد. نماهای طولانی، سکوت، حرکت اندک دوربین و تغییر در قاببندی و رنگ، جای توضیحهای مستقیم را میگیرند. این انتخاب به فیلم هویتی روشن میدهد و مانع از آن میشود که مضمونهای تاریخی و سیاسیاش به بیانیهای ساده تبدیل شوند.
تماشاگر باید به فضاها نگاه کند، با مکثها کنار بیاید و از تشابهها و تفاوتهای میان سه جهان، معنایی شخصی بسازد. اما این زبان سینمایی همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. مکث زمانی اثرگذار است که درون قاب تنش، تحول یا دستکم جزئیاتی تازه جریان داشته باشد. گاهی «Eureka» چنان به طول نما و کمگویی وفادار میماند که صحنه بیش از آنکه لایهای تازه آشکار کند، همان حس پیشین را تکرار میکند.
« این گسترش، هم فرصتی هنری است و هم منبع بیانسجامی. »
قوتها و کاستیها
فیلم از مخاطب مشارکت فعال میطلبد، ولی همیشه ابزار کافی برای تشخیص مسیر این مشارکت در اختیارش نمیگذارد. از همین رو، تجربهٔ آن برای کسی که سینمای تأملی را دوست دارد میتواند غنی باشد و برای تماشاگر خواهان روایت موجز، فرساینده. اجراها و ساخت شخصیتها بازیها با جهان سرد و کمگفتوگوی فیلم هماهنگاند.
Mortensen در بخش وسترن حضوری سنگین و مهارشده دارد؛ چهره و حرکاتش بیش از گفتوگو بار شخصیت را حمل میکنند. در بخش معاصر، Alaina Clifford و Sadie LaPointe به فیلم حسی از زندگی روزمره و نزدیکی میدهند. بازیهای آنان در برابر فضای گسترده و خلوت، تأثیرگذار است، هرچند فیلم بیش از آنکه به گذشته و انگیزههای شخصیتها بپردازد، آنان را در موقعیت و محیطشان مشاهده میکند.
این شیوه با کلیت اثر سازگار است، اما بهایی هم دارد: شخصیتها گاه بیشتر به حاملان یک وضعیت یا تصویر بدل میشوند تا انسانهایی با مسیر دراماتیک کامل. مخاطب ممکن است از حالوهوای آنان تأثیر بگیرد، بیآنکه به شناختی عمیق از درونشان برسد. این فاصله، بخشی از زیبایی سرد فیلم است؛ ولی در جاهایی مانع شکلگیری پیوند عاطفی پایدار میشود.
« فیلم از مخاطب مشارکت فعال میطلبد، ولی همیشه ابزار کافی برای تشخیص مسیر این مشارکت در اختیارش نمیگذارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Eureka» تجربهای نابرابر اما جسورانه است: وسترنی سیاهوسفید و چشمنواز، بخشی معاصر با فضاسازی سرد و دقیق، و پایانی که به سوی رؤیا و طبیعت میرود. بهترین لحظههای فیلم از مکث، تصویر و حس مکان نیرو میگیرند؛ لحظههایی که تماشاگر را به دیدن آنچه در روایتهای متعارف از حاشیه رانده میشود دعوت میکنند.
در مقابل، طولانیشدن صحنهها، پراکندگی ایدهها و پیوند نهچندان استوار میان سه بخش، از انسجام کلی میکاهند. این فیلم را بهتر است نه بهعنوان روایتی معمایی که سرانجام همهچیز را توضیح میدهد، بلکه بهمثابه اثری تأملی دربارهٔ حافظه، سرزمین و حضور مردم بومی در تاریخ دید. پایان مبهم آن نیز بیآنکه پاسخ روشنی عرضه کند، همان فاصلهٔ میان جهانهای فیلم را حفظ میکند.
«Eureka» برای همه تماشاگران راضیکننده نخواهد بود، اما تصویرها و فضاهای خاصش میتوانند مدتها پس از پایان تماشا در ذهن بمانند.
« در مقابل، طولانیشدن صحنهها، پراکندگی ایدهها و پیوند نهچندان استوار میان سه بخش، از انسجام کلی میکاهند. »
ثبت دیدگاه