نقد و بررسی
نقد جاودانگان (Eternals) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی در سایهٔ الگوهای آشنا «جاودانگان» میخواهد در جهان ابرقهرمانی مارول کاری متفاوت انجام دهد: بهجای قهرمانی منفرد یا گروهی تازهتأسیس، با موجوداتی روبهرو میشویم که هزاران سال در کنار انسانها زیستهاند و از دور، در شکلگیری تاریخ و تمدن آنان حضور داشتهاند. بازگشت این گروه به صحنهٔ عمل، تنها آغازی برای نبرد با منحرفان نیست؛ فیلم از همان ابتدا پرسشی بزرگتر را پیش میکشد: اگر وظیفهٔ نجات جهان با حقیقتی هولناک دربارهٔ خود جهان گره خورده باشد، قهرمانان باید از کدام سو دفاع کنند؟
این بلندپروازی به فیلم هویتی متمایز میبخشد، اما گاهی آن را میان دو خواست گرفتار میکند: از یک سو میخواهد اثری اسطورهای و تأملبرانگیز باشد و از سوی دیگر باید قواعد فیلم ابرقهرمانی پرحادثه را رعایت کند. نتیجه، تجربهای ناهموار اما بهیادماندنی است؛ فیلمی که شاید همیشه به اندازهٔ ایدههایش موفق نباشد، ولی بهسادگی در قالبی آشنا و فراموششدنی جا نمیگیرد.
روایت؛ میان حماسه و پراکندگی ساختار داستانی اثر بر گردآوردن اعضای گروه بنا شده است؛ هر دیدار، بخشی از گذشته و خلقوخوی آنان را آشکار میکند و در عین حال به پیشروی ماجرای اصلی یاری میرساند. این رفتوآمد میان زمانها، شیوهای مناسب برای نشاندادن اثر هزاران سال زیستن بر شخصیتهاست.
« این رفتوآمد میان زمانها، شیوهای مناسب برای نشاندادن اثر هزاران سال زیستن بر شخصیتهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خاطره در اینجا صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ گذشته نیست؛ نیرویی است که به انتخابهای امروز شکل میدهد و رابطههای قدیمی را همچنان زنده نگه میدارد. بااینحال، روایت گاه از انبوه هدفهای خود عقب میماند. فیلم باید هم جهان تازهای معرفی کند، هم شخصیتهای متعدد را به تماشاگر بشناساند، هم پیوندهای عاطفی و اختلافهای گروه را پرورش دهد و هم تهدیدی بزرگ را به جریان بیندازد.
در برخی بخشها این وظایف بهخوبی در هم تنیده میشوند، اما در بخشهایی دیگر حس میشود قصه میان ایستگاههای ضروری حرکت میکند، بیآنکه فرصت کافی برای نشستن بر پیامدهای هر اتفاق داشته باشد. پارهای از گذارها نیز ناگهانیاند و ضرباهنگی یکدست به دست نمیدهند. شخصیتها و دشواریِ تقسیم توجه «جاودانگان» گروهی بزرگ از شخصیتها را پیش روی مخاطب میگذارد؛ اعضایی با تواناییها، روحیهها و واکنشهای متفاوت به انسانها و مأموریتشان.
سیرسی، با بازی Gemma Chan، نقطهٔ اتکای عاطفی و اخلاقی بسیاری از بخشهای فیلم است. آرامش و همدلی او در برابر پرسشهای دشوار، به داستان وجهی انسانی میدهد. در سوی دیگر، ایکاریسِ Richard Madden با حضوری مقتدر و در عین حال بسته، تنشی کموبیش خاموش به رابطههای گروه میافزاید. بازیگران به شخصیتها گرما میبخشند و کنار هم بودن اعضای گروه در لحظههای روزمره، گاه از خود نبردها جذابتر است.
« بااینحال، روایت گاه از انبوه هدفهای خود عقب میماند. »
شخصیتها و اجرا
سالما هایک در نقش آژاک وقار و مهربانی دارد؛ آنجلینا جولی به ثنا پیچیدگی و شکنندگی میدهد؛ و شخصیتهایی چون کینگو و فاستوس با تفاوتهای رفتاری خود فضای جمع را زنده میکنند. بااینهمه، همهٔ اعضا مجال یکسانی برای شکلگرفتن نمییابند. بعضی شخصیتها بیشتر در حد ایده یا کارکرد داستانی باقی میمانند و برخی رابطهها، با وجود ظرفیت عاطفی چشمگیر، شتابزده پرداخت میشوند.
فراوانی چهرهها گاهی شناخت پیوندها و اهمیت هر عضو را دشوار میکند. مضمونها؛ مسئولیت، ایمان و حقِ مداخله در لایهٔ زیرین ماجرای قهرمانی، فیلم به مسئولیت اخلاقی میپردازد. جاودانگان در طول تاریخ شاهد جنگها و رنجهای بشر بودهاند، اما مأموریتشان حد و مرزی برای دخالت در سرنوشت انسانها تعیین کرده است.
همین محدودیت، پرسشی دردناک میسازد: آیا پرهیز از مداخله نشانهٔ خرد و وفاداری به وظیفه است، یا نوعی چشمپوشی در برابر رنجی که میشد از آن جلوگیری کرد؟ فیلم این پرسش را از راه اختلاف دیدگاهها در گروه پیش میبرد، نه با پاسخهای ساده و قطعی. برای بعضی، ایمان به مأموریت و نظمِ ازپیشتعیینشده ضروری است؛ برای بعضی دیگر، تجربهٔ زیستن در کنار انسانها وفاداری به دستور را دشوار میکند.
« بااینهمه، همهٔ اعضا مجال یکسانی برای شکلگرفتن نمییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تعارض، وجه تراژیک اثر را تقویت میکند و به آن فراتر از یک نبرد میان خیر و شر، کششی اخلاقی میدهد. بااینحال، مضمونها همیشه به یک اندازه بسط نمییابند؛ گاهی فیلم پرسشی ژرف مطرح میکند، اما پیش از آنکه پیامدهایش را کاملاً بررسی کند، به حرکت بعدی داستان میرسد. کارگردانی و تصویر؛ زمین در مقیاس اسطوره کارگردانی Chloé Zhao در توجه به فضاهای طبیعی و سکوتهای میان کنشها آشکار است.
چشماندازها تنها پسزمینهٔ نبرد نیستند؛ بخشی از حس زمان و قدمت اثر را میسازند. در برابر بسیاری از فیلمهای ابرقهرمانی که جهان را با تدوین تند و جلوههای پیدرپی به منظرهای پرهیاهو بدل میکنند، «جاودانگان» گاه مکث میکند تا انسان، طبیعت و آسمان را در قاب کنار هم بنشاند. همین رویکرد به داستان حالوهوایی اسطورهای میدهد.
صحنههای بصری، بهویژه هنگام رویارویی تواناییهای فراانسانی با جهان مادی، چشمنوازند و طراحی نیروها و حرکتها به فیلم امضایی دیداری میبخشد. در لحظههای بزرگتر، مقیاس حماسی تصویر میتواند تأثیرگذار باشد؛ بااینحال، جلوههای پرشکوه همیشه با نیروی عاطفی همسنگ همراه نیستند. گاهی عظمت صحنه از نزدیکی ما به شخصیتها پیشی میگیرد و تصویر بیش از آنکه احساس را تعمیق کند، بر بزرگی رخداد تأکید میگذارد.
« همین تعارض، وجه تراژیک اثر را تقویت میکند و به آن فراتر از یک نبرد میان خیر و شر، کششی اخلاقی میدهد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تدوین؛ بهای زمان و انباشت اطلاعات فیلم برای گسترش جهان و معرفی اعضای گروه زمان زیادی صرف میکند. این انتخاب در لحظاتی سودمند است: گذشته فرصت مییابد تا بر اکنون سایه بیندازد و رابطهها به جای آنکه یکسره به شوخی یا کنش محدود شوند، طنین عاطفی پیدا کنند. اما در بخشهایی دیگر، همین گستردگی به کندی بدل میشود.
صحنههایی که قرار است شخصیت یا مضمون را روشن کنند، گاه اطلاعاتی مشابه را تکرار میکنند یا پیش از آنکه به نتیجهٔ دراماتیک برسند، از مسیر اصلی جدا میشوند. ریتم نامتوازن اثر، واکنش تماشاگران را دوپاره میکند. برخی ممکن است از فرصت مکث و فضای متفاوت آن استقبال کنند؛ برخی دیگر احتمالاً فاصلهٔ میان رخدادهای اصلی و طولانیبودن فیلم را فرساینده بیابند.
مشکل تنها زمان فیلم نیست، بلکه چگونگی توزیع آن است: بعضی پیوندها مجال پرورش ندارند، در حالی که بخشهایی از روایت بیش از نیاز مکث میکنند. اگر تدوین میتوانست میان این دو سویه تعادل دقیقتری برقرار کند، بار عاطفی و هیجان داستان بهتر در کنار هم مینشستند. جایگاه فیلم در جهان مارول «جاودانگان» برای مجموعهای که معمولاً با ضرباهنگ تند، شوخیهای پیدرپی و پیوند مستقیم میان آثار شناخته میشود، انتخابی نامتعارف است.
« ریتم و تدوین؛ بهای زمان و انباشت اطلاعات فیلم برای گسترش جهان و معرفی اعضای گروه زمان زیادی صرف میکند. »
جمعبندی
فضای جدیتر، توجه به تاریخ دور و تمرکز بر مسئولیت جمعی، آن را از بسیاری از همخانوادههایش جدا میکند. این تفاوت نه در همهٔ لحظات یکسره موفق است و نه صرفاً ژستی ظاهری؛ فیلم واقعاً میکوشد پرسشهایی فراتر از چگونگی شکست دشمن مطرح کند. البته تعلق آن به جهان مارول همچنان محسوس است. فیلم باید هم قصهٔ خود را پیش ببرد و هم جایگاهی برای امکانهای آینده باز بگذارد؛ این ملاحظه گاهی از انسجام درونی میکاهد و لحظههایی را به ذهن میآورد که بیش از آنکه برای این داستان ضروری باشند، به چشمانداز بزرگتر مجموعه اشاره میکنند.
با وجود این، همین اثر متفاوتبودنِ «جاودانگان» را برجستهتر میکند: فیلم شاید در هماهنگکردن همهٔ اجزا کامیاب نباشد، اما دستکم به تقلید کامل از فرمولهای آشنای پیرامونش تن نمیدهد. جمعبندی «جاودانگان» اثری بلندپروازانه و نابرابر است؛ فیلمی که از یک سو با چشماندازهای چشمنواز، حالوهوای اسطورهای و گروه بازیگری گرم خود تجربهای تازه میسازد و از سوی دیگر، زیر بار تعداد زیاد شخصیتها، ناهماهنگی روایت و ریتم کند گاه از نفس میافتد.
قوت اصلیاش در این است که برای قهرمانان خود تنها دشمنی بیرونی نمیتراشد، بلکه آنان را با پرسش دشوارِ وفاداری، مسئولیت و ارزش زندگی انسانها روبهرو میکند. تماشاگرانی که از فیلم ابرقهرمانی انتظار حرکت بیوقفه و سرگرمی سرراست دارند، ممکن است با مکثها و پراکندگی آن ارتباط نگیرند. اما برای کسانی که به تجربههای متفاوت درون یک جهان آشنا علاقه دارند، «جاودانگان» اثری قابل تأمل است: نه کاملاً منسجم، نه بیاثر؛ فیلمی که حتی لغزشهایش نیز از جسارتِ خواستنِ چیزی فراتر از یک ماجرای معمولی خبر میدهند.
« فضای جدیتر، توجه به تاریخ دور و تمرکز بر مسئولیت جمعی، آن را از بسیاری از همخانوادههایش جدا میکند. »
ثبت دیدگاه