نقد و بررسی
نقد زمستان بیانتها (Eternal Winter) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمستان بهمثابه جهان فیلم «Eternal Winter» ساختهٔ مجارستانی آتیلا ساس، درام تاریخیای است که عشق را نه در پناهگاهی امن، بلکه در دل اردوگاه کار اجباری شوروی به تصویر میکشد. قصه از روزگار پایانی جنگ جهانی دوم آغاز میشود؛ ایرِن و زنان دیگری از روستایی در مجارستان به اجبار از خانههایشان جدا و به اردوگاهی دورافتاده منتقل میشوند.
آنجا، زیر فشار کار طاقتفرسا و محرومیت، ایرِن با ریموند آشنا میشود؛ مردی که خود نیز برای دوامآوردن در محیطی بیرحم راهورسمی آموخته است. فیلم بر مبنای تجربههای واقعی تبعید غیرنظامیان مجار به اردوگاههای کار ساخته شده و رابطهٔ میان دو شخصیت اصلی را در چارچوب همان واقعیت تاریخی پیش میبرد.
عنوان فیلم بیش از آنکه به یک فصل از سال اشاره کند، به وضعیت ماندگاری میماند که بر زندگی شخصیتها چیره شده است. سرما در اینجا فقط شرایط آبوهوایی نیست؛ نیرویی است که بدن را فرسوده میکند، امید را به تردید میاندازد و روابط انسانی را زیر فشار میگذارد. از این منظر، فیلم میکوشد نشان دهد بقا در چنین فضایی صرفاً مسئلهٔ زندهماندن جسم نیست؛ حفظ بخش کوچکی از شأن و عاطفه نیز به همان اندازه دشوار است.
تصویر اردوگاه و اقلیم رنج مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی باورپذیر از اردوگاهی یخزده و منزوی است. برف، سکونِ مناظر، لباسهای کار و محیط تیره و کمرمق، جهانی میسازند که در آن آسودگی تقریباً ناممکن به نظر میرسد. طراحی صحنه و لباس، بدون آنکه به نمایش پرزرقوبرق رنج متوسل شود، حس فرسایش و محرومیت را منتقل میکند.
« تصویر اردوگاه و اقلیم رنج مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی باورپذیر از اردوگاهی یخزده و منزوی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اردوگاه نه پسزمینهای تزئینی برای عاشقانهٔ فیلم، بلکه نیرویی فعال در شکلدادن به رفتار و انتخابهای آدمهاست. فیلم در بازنمایی کار و نظم اردوگاه نیز بر فشار روزمره تأکید دارد: سرما، گرسنگی، خستگی و مناسبات قدرت چنان با زندگی زندانیان درهمتنیدهاند که حتی لحظههای کوتاه آرامش هم رنگی از اضطراب دارند.
این رویکرد، تماشاگر را بیشتر با تجربهٔ زیستهٔ شخصیتها روبهرو میکند تا با توضیحی تاریخی از بیرون. در نتیجه، فضای برفی و اردوگاهی از عناصر موفق اثر است؛ تصویری که به ماندگاری عاطفی فیلم کمک میکند، بیآنکه همهچیز را به خشونت عریان فروبکاهد. بازیها و شکلگیری رابطه مارینا گرا در نقش ایرِن، مرکز عاطفی فیلم است.
بازی او بر واکنشهای کوچک، مکثها و تغییر تدریجی رفتار تکیه دارد. ایرِن در آغاز، زنی است که هنوز پیوندهای زندگی پیشین را با خود حمل میکند؛ اما اردوگاه هر روز چیزی از امنیت و قطعیت او میکاهد. گرا این دگرگونی را با ظرافت پیش میبرد و شخصیت را نه به نمادی یکبعدی از رنج، بلکه به انسانی متناقض و آسیبپذیر بدل میکند.
شاندور چانی در نقش ریموند، مکمل مؤثری برای اوست. شخصیتش از همان ابتدا با منطق دیگری به جهان مینگرد: در جایی که رؤیا میتواند مایهٔ امید باشد، شاید خطری برای دوامآوردن هم باشد. تفاوت نگاه این دو، رابطهشان را از قالب عاشقانهای ساده بیرون میآورد و به گفتوگویی دربارهٔ امید، سازگاری و بهای زیستن تبدیل میکند.
« اردوگاه نه پسزمینهای تزئینی برای عاشقانهٔ فیلم، بلکه نیرویی فعال در شکلدادن به رفتار و انتخابهای آدمهاست. »
شخصیتها و اجرا
شیمی بازیگران اصلی، یکی از دلایلی است که پیوند میان شخصیتها باورپذیر میماند؛ حتی وقتی خود قصه به مسیرهایی آشنا قدم میگذارد. عاشقانهای زیر فشار بقا رابطهٔ ایرِن و ریموند در فضایی شکل میگیرد که امکان انتخاب آزادانه در آن محدود است. از همین رو، فیلم عشق را نه بهعنوان راهحلی جادویی برای رنج، بلکه بهمثابه تجربهای شکننده و دشوار مینگرد.
نزدیکی این دو، لحظهای از انسانیت را در محیطی فراهم میکند که آدمها را به ابزار کار و موضوع فرمانبرداری تقلیل میدهد. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به آشناییهای متعارف ملودرام تکیه میکند و برخی مسیرهای رواییاش را میتوان از پیش حدس زد. این آشنایی بهخودیخود اثر را بیارزش نمیکند؛ اهمیت فیلم بیشتر در نحوهٔ قرار دادن رابطه در برابر شرایط تاریخی و اخلاقی دشوار است.
پرسش اصلی فقط این نیست که دو نفر به هم دل میبندند یا نه، بلکه این است که در موقعیتی که اعتماد، بخشندگی و حتی امید ممکن است هزینهساز باشند، چه چیزی از انسان باقی میماند. فیلم در بهترین لحظههایش، بهجای آنکه پاسخ آمادهای بدهد، اجازه میدهد رفتار شخصیتها این پرسش را زنده نگه دارد.
ریتم، توضیح و محدودیتهای روایت ریتم «Eternal Winter» در بخشهایی کند میشود؛ کندیای که گاه با فرسایش زندگی اردوگاهی تناسب دارد، اما همیشه به تعلیق یا تعمق بیشتر نمیانجامد. بعضی صحنهها اطلاعات یا احساساتی را توضیح میدهند که تصویر و بازی پیشتر رساندهاند. این تأکید اضافی از قدرت سکوتها میکاهد؛ سکوتهایی که در چنین داستانی میتوانستند بهاندازهٔ گفتوگو معنا داشته باشند.
« عاشقانهای زیر فشار بقا رابطهٔ ایرِن و ریموند در فضایی شکل میگیرد که امکان انتخاب آزادانه در آن محدود است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همچنین، قصه در چند مقطع به الگوهای آشنای درام تاریخی و عاشقانه نزدیک میشود. تماشاگرانی که با داستانهای اردوگاه و روایتهای بقا آشنایند، ممکن است بعضی از انتخابها یا رفتارها را قابلپیشبینی بیابند. نزدیک پایان نیز فیلم تا حدی از حالوهوای یکنواخت و سردی که در آغاز ساخته فاصله میگیرد.
این تغییر، برای برخی میتواند تنوعی روایی ایجاد کند و برای برخی دیگر، گسستی از فضای منسجم نخستین بخشها باشد. بااینهمه، فیلم در مجموع نیروی عاطفی خود را حفظ میکند و پایان محکم آن بدون نیاز به افشای جزئیات، تأثیر بخش مهمی از مسیر را دوچندان میسازد. کارگردانی و جایگاه تاریخی آتیلا ساس، با همراهی نوربرت کُبلی در نگارش فیلمنامه، تاریخ را در مقیاس تجربهٔ فردی روایت میکند.
تصمیم مهم فیلم آن است که بهجای گسترش روایت در قالب شرحی جامع از سیاست و جنگ، نگاهش را بر زندگی روزانهٔ گروهی از زنان و پیوندهای انسانی در اردوگاه متمرکز سازد. این انتخاب، داستان را دسترسپذیر میکند، اما گاهی زمینهٔ تاریخیِ پیچیدهتر را به حاشیه میراند. اثر بیش از آنکه تحلیل سیاسی فراگیری باشد، درامی دربارهٔ تأثیر قدرت و خشونت بر بدن و روان انسانهاست.
از این جهت، فیلم میتواند نقطهٔ آغاز مناسبی برای آشنایی با بخشی کمتر شناختهشده از تجربهٔ مجارستان پس از جنگ باشد، اما بهتر است جای آن را با یک درسگفتار تاریخی اشتباه نگیریم. ارزش اصلیاش در بازنمایی عاطفیِ پیامدهای تبعید و کار اجباری و در ساختن شخصیتهایی است که در برابر شرایط دشوار، به شیوههای گوناگون تغییر میکنند.
« همچنین، قصه در چند مقطع به الگوهای آشنای درام تاریخی و عاشقانه نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین نشان میدهد که رفتار آدمها در بحران، نه همیشه قهرمانانه است و نه یکسره خودخواهانه؛ بقا میتواند همزمان با همدلی، ترس و سازش پیش برود. جمعبندی «Eternal Winter» در فضاسازی سرد و ملموس، طراحی تصویری و بازیهای دو نقش اصلی موفق است. مارینا گرا و شاندور چانی به داستانی آشنا جان میبخشند و رابطهٔ میان شخصیتهایشان را به محور عاطفی فیلم بدل میکنند.
اثر در نمایش زندگی اردوگاهی و در طرح پرسشهایی دربارهٔ امید و بقا گیرایی دارد؛ پایان محکم آن نیز به روایت وزن بیشتری میدهد، بیآنکه لازم باشد راز یا پیچش اصلی آن آشکار شود. در برابر این امتیازها، ریتم ناهموار، توضیحگوییِ گاهافراطی و آشنایی بعضی مسیرهای داستانی از تازگی فیلم میکاهد.
نزدیک پایان نیز تغییر حالوهوا ممکن است برای بعضی تماشاگران اندکی ناهماهنگ جلوه کند. بااینحال، این کاستیها دستاوردهای انسانی و بصری اثر را از میان نمیبرند. فیلمی است تلخ و تأملبرانگیز که بیش از هر چیز با تصویر برف، چهرههای فرسوده و لحظههای شکنندهٔ همدلی در ذهن میماند.
« جمعبندی «Eternal Winter» در فضاسازی سرد و ملموس، طراحی تصویری و بازیهای دو نقش اصلی موفق است. »
ثبت دیدگاه