نقد و بررسی
نقد عشق ابدیِ رؤیا (Eternal Love of Dream) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و جهان روایی «Eternal Love of Dream» در قلمرو فانتزی عاشقانهای میگنجد که اسطوره، سرنوشت و تناسخ را به مصالح اصلی روایت بدل میکند. سریال که در سال ۲۰۲۰ پخش شد، داستان بای فنگجیو و دونگهوا را در جهانی آسمانی و فراانسانی دنبال میکند؛ جهانی که زمان در آن مقیاسی بسیار دورتر از عمر انسان دارد و عشق میتواند از یک دیدار کوتاه تا رشتهای از آزمونهای طولانی امتداد یابد.
اثر از رمان «دفتر بالین» نوشتهٔ تانگچی اقتباس شده و در کنار «Eternal Love» قرار میگیرد، هرچند برای دنبال کردن ماجرای اصلی آن ضرورتاً نباید همهٔ پیشزمینههای اثر پیشین را دانست. هستهٔ داستان، حرکتی از سپاسگزاری به دلبستگی است: فنگجیو پس از آنکه دونگهوا جانش را نجات میدهد، میکوشد لطف او را جبران کند؛ اما رابطهای که در آغاز یکسویه و برآمده از دین و ستایش به نظر میرسد، بهتدریج صورتی پیچیدهتر مییابد.
در سوی دیگر، دونگهوا با شخصیتی سرد و دیرآشنا با عواطف قرار دارد؛ کسی که باید معنای احساسی را که گویا از یاد برده، دوباره کشف کند. این تقابل، پایهای مناسب برای یک عاشقانهٔ پرکشش فراهم میآورد، اما سریال همواره نمیتواند از ظرفیت آن به بهترین شکل بهره ببرد. عشقی که بر دوش بازیگران مینشیند مهمترین برگ برندهٔ مجموعه، حضور دیلرابا و ونگو در نقش فنگجیو و دونگهواست.
میان این دو بازیگر نوعی هماهنگی دیدنی وجود دارد که به رابطهٔ شخصیتها جان میبخشد: یکی سرشار از شور و بیقراری است و دیگری خویشتندار، خاموش و دشوارخوان. فاصلهٔ میان این دو خلقوخو، سرچشمهٔ بخش مهمی از جذابیت رابطه است و صحنههای دونفره را، حتی وقتی متن به الگوهای آشنا پناه میبرد، تماشایی نگه میدارد.
« عشقی که بر دوش بازیگران مینشیند مهمترین برگ برندهٔ مجموعه، حضور دیلرابا و ونگو در نقش فنگجیو و دونگهواست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی ونگو در انتقال سردی دونگهوا، بیآنکه شخصیت را کاملاً بیروح کند، مؤثر است؛ در زیر ظاهر آرام و مقتدر او، نشانههایی از تردید و ناآشنایی با عاطفه دیده میشود. دیلرابا نیز به فنگجیو گرما و سرزندگی میدهد و شور عاشقانهٔ او را به نیروی محرک داستان تبدیل میکند. بااینهمه، پرشور بودن فنگجیو گاهی به رفتارهایی کودکانه یا بیشازحد سبکسرانه میانجامد.
این ویژگی میتوانست بخشی از بلوغ تدریجی شخصیت باشد، اما چون همیشه در خدمت تحول او قرار نمیگیرد، در بعضی لحظهها بیشتر مایهٔ آزردگی است تا همدلی. عاشقانهای میان کشش و تکرار رابطهٔ مرکزی سریال بهآرامی شکل میگیرد و بهترین لحظاتش از جزئیات کوچک نیرو میگیرند: توجهی پنهان، سکوتی طولانی یا لحظهای که یکی از دو شخصیت رفتاری متفاوت از انتظار نشان میدهد.
سریال در ساختن کشش میان دو نفر تواناست و از اختلاف جایگاه، تجربه و منش آنها برای ایجاد فاصلهای دراماتیک استفاده میکند. دونگهوا بهسادگی احساسش را بیان نمیکند و فنگجیو نیز بیش از آنکه با گفتوگو پیش برود، با وفاداری و حضور مداوم خود عشقش را نشان میدهد. همین ناهمزمانی میتواند تأثیرگذار باشد.
مشکل آنجاست که فاصلهٔ عاطفی بارها با سوءتفاهمهایی حفظ میشود که گاه مصنوعی یا تکراری به نظر میرسند. شخصیتها اطلاعات مهم را از یکدیگر پنهان میکنند، حرفهای لازم را نمیزنند و سپس پیامد همان سکوت را تجربه میکنند. این شیوه در آغاز میتواند تنش بسازد، اما با تکرار، نیروی خود را از دست میدهد و بهجای آنکه رابطه را عمیقتر کند، آن را در چرخهای آشنا نگه میدارد.
« دیلرابا نیز به فنگجیو گرما و سرزندگی میدهد و شور عاشقانهٔ او را به نیروی محرک داستان تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، لحظات شیرین و صمیمانهٔ زوج اصلی گاه میان کشدادنهای روایی پراکنده میشوند. روایت چندلایه و رؤیای آلانرو بخش مربوط به رؤیای آلانرو از نظر ایده، یکی از جاهطلبانهترین اجزای مجموعه است. داستان در این بخش از مسیر عاشقانهٔ اصلی فاصله میگیرد و با هویتها و روابطی روبهرو میشود که به جهان رؤیا و سرنوشت گره خوردهاند.
چنین تغییری امکان میدهد مضمونهایی چون فقدان، عشق نافرجام و تکرار تجربههای عاطفی در قالبی متفاوت بررسی شوند. این بخش، اگر با دقت بیشتری سامان مییافت، میتوانست هم به گسترش جهان اثر کمک کند و هم بازتابی شاعرانه از رابطهٔ محوری باشد. بااینحال، همین جابهجایی میان لایههای داستانی برای برخی مخاطبان گیجکننده میشود.
تشخیص نسبت شخصیتها و جایگاه رویدادها همیشه آسان نیست و مرز میان رؤیا، خاطره و واقعیت گاهی وضوح لازم را ندارد. پیچیدگی بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود؛ مسئله آن است که سریال همیشه نشانههای کافی برای دنبال کردن این پیچیدگی در اختیار تماشاگر نمیگذارد. در جاهایی، ابهام به جای آنکه حس رازآلودگی بیافریند، فهم عاطفی صحنه را دشوار میکند.
این ضعف بهویژه زمانی مهم است که قرار است تماشاگر با رنج و انتخاب شخصیتهای فرعی همراه شود. جهان بصری و موسیقی از نظر ظاهر، «Eternal Love of Dream» میکوشد جهانی خیالانگیز و آراسته بسازد. لباسها، رنگها و فضاهای تشریفاتی، به روایت شکوهی اسطورهای میدهند و به شخصیتها کمک میکنند در چارچوب جهان فراطبیعی خود باورپذیر به نظر برسند.
« در نتیجه، لحظات شیرین و صمیمانهٔ زوج اصلی گاه میان کشدادنهای روایی پراکنده میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی پوششها بهخصوص در لحظاتی که فنگجیو از شور جوانانه فاصله میگیرد و با وجهی جدیتر از وجود خود روبهرو میشود، بخشی از حس تحول شخصیت را منتقل میکند. موسیقی نیز در ساختن حالوهوای عاطفی سهم قابلتوجهی دارد و لحظههای عاشقانه یا اندوهناک را با لحنی لطیف همراهی میکند. البته زیبایی دیداری نمیتواند بهتنهایی ضعفهای ساختاری را جبران کند.
در برخی بخشها، تکرار فضاهای پرزرقوبرق یا تأکید بیش از اندازه بر جلوهٔ صحنه، ریتم را کند میکند. با وجود این، هماهنگی لباس و موسیقی با لحن افسانهای اثر از دلایل مهمی است که تماشای آن را برای دوستداران فانتزی عاشقانه دلپذیر میسازد. این سریال بیش از آنکه به واقعگرایی روزمره تکیه کند، بر جذابیت جهان خیالی و زیبایی تصویر حساب میکند.
شخصیتهای فرعی و تعادل درام شخصیتهای فرعی در گستردگی جهان اثر نقش دارند، اما کیفیت پرداخت آنها یکدست نیست. بعضی از آنها به داستان رنگ و تنوع میبخشند و بعضی دیگر بیشتر برای ایجاد مانع یا طولانیتر کردن مسیر زوج اصلی به کار گرفته میشوند. جیهنگ نمونهای از شخصیتی است که حضورش میتوانست لایههای تازهای به کشمکشها بیفزاید، اما نحوهٔ استفاده از او گاه به این حس دامن میزند که کارکرد اصلیاش برهمزدن آرامش رابطهٔ محوری است.
وقتی انگیزهها یا تغییرات عاطفی یک شخصیت بهاندازهٔ کافی پرورده نشوند، حتی یک نقش بالقوه مهم نیز ممکن است به عنصری آزاردهنده بدل شود. همین مسئله دربارهٔ نیروی شر داستان نیز تا اندازهای صدق میکند. تهدید اصلی، آنقدر که از ساختار فانتزی اثر انتظار میرود، شخصیتی پرجاذبه و هراسانگیز پیدا نمیکند و در نتیجه، بخشی از کشمکش بیرونی کمرمق میماند.
« البته زیبایی دیداری نمیتواند بهتنهایی ضعفهای ساختاری را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
سریال بیش از آنکه از رویارویی با دشمنی نیرومند نیرو بگیرد، به آشفتگیهای عاطفی و موانع رابطهای تکیه میکند. این انتخاب بهخودیخود میتواند مؤثر باشد، اما وقتی سوءتفاهمها نیز تکرار میشوند، مجموعه گاهی هم از هیجان بیرونی و هم از تنش تازهٔ درونی محروم میماند. جمعبندی «Eternal Love of Dream» سریالی است که جذابیت اصلیاش را در زوج مرکزی، فضای خیالانگیز و لحظههای عاطفی خود مییابد.
دیلرابا و ونگو رابطهای دیدنی میسازند و هماهنگی آنها بخش بزرگی از کشش مجموعه را به دوش میکشد. لباسها و موسیقی نیز به شکلگیری جهانی آراسته و رؤیایی کمک میکنند؛ جهانی که برای علاقهمندان به عاشقانههای اسطورهای گیرایی خاصی دارد. در مقابل، روایت گاه بیش از اندازه کش میآید، سوءتفاهمها را بارها تکرار میکند و در بخش رؤیای آلانرو وضوح کافی ندارد.
فنگجیو نیز با وجود جذابیت و شور فراوان، گاهی رفتاری نابالغانه دارد و برخی شخصیتهای فرعی به اندازهٔ ظرفیت خود پرداخت نمیشوند. حاصل کار اثری دلنشین اما نابرابر است: سریالی که به لطف شیمی زوج اصلی و زیبایی جهانش تماشایی میماند، ولی همیشه نمیتواند داستان پرشاخهٔ خود را با همان ظرافت و انسجام پیش ببرد.
« سریال بیش از آنکه از رویارویی با دشمنی نیرومند نیرو بگیرد، به آشفتگیهای عاطفی و موانع رابطهای تکیه میکند. »
ثبت دیدگاه