نقد و بررسی
نقد فرار به کوهستان اسرارآمیز (Escape to Witch Mountain) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای ساده دربارهٔ بیگانگی و پناه «Escape to Witch Mountain» از دل یک فرض آشنا و کودکانه آغاز میشود: دو کودک یتیم، تیا و تونی، تواناییهایی غیرعادی دارند و همین ویژگی آنها را در معرض طمع بزرگسالانی میگذارد که میخواهند از قدرتشان بهرهبرداری کنند. آریستوتل بولت، میلیونر خودخواه، و لوکاس درانیان که با هویتی جعلی به کودکان نزدیک میشود، تهدیدهایی روشن و بیابهاماند.
در سوی دیگر، جیسن قرار دارد؛ مردی که نخست با بدبینی و فاصلهگرفتن از دیگران شناخته میشود، اما بهتدریج به همراه و پناه کودکان بدل میگردد. فیلم در این مسیر بیش از آنکه به پیچیدگی روایی یا غافلگیریهای مکرر تکیه کند، بر حس تعقیب، فرار و جستوجوی خانه بنا شده است. مقصدی که کودکان در پی آناند فقط مکانی دوردست نیست؛ تصویری از تعلق و امنیت نیز هست.
از این رو، «کوه جادو» در خیال فیلم معنایی فراتر از یک نقطهٔ جغرافیایی پیدا میکند: وعدهٔ رهایی از جهانی که تیا و تونی را نمیفهمد و میخواهد به تصرف خود درآورد. این مضمون، با آنکه ساده پرداخت شده، به داستان نیروی عاطفی میدهد. تیا و تونی؛ مرکز عاطفی فیلم بخش مهمی از دلنشینی فیلم به حضور تیا و تونی بازمیگردد.
کیم ریچاردز و آیک آیزنمن به نقش این دو کودک، بیتکلفی و صمیمیتی میبخشند که کمک میکند تماشاگر خیلی زود با آنها همراه شود. رابطهٔ خواهر و برادریشان نیز بیش از آنکه با توضیحات مفصل ساخته شود، از رفتارهای کوچک، اعتماد متقابل و احساس مراقبت شکل میگیرد. این پیوند، در میان خطرها و جابهجاییهای داستان، همچون نقطهای ثابت باقی میماند.
« مقصدی که کودکان در پی آناند فقط مکانی دوردست نیست؛ تصویری از تعلق و امنیت نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تواناییهای خارقالعادهٔ آنها برای پیشبرد ماجرا اهمیت دارد، اما فیلم نمیکوشد از این قابلیتها نظامی پیچیده و منسجم بسازد. جادوی اثر بیشتر در واکنش کودکان به دنیای اطراف و در نگاه متفاوتشان به آن دیده میشود: تیا و تونی گویی چیزهایی را احساس میکنند که بزرگسالان از درکشان عاجزند.
در عین حال، بازیهای کودکانه و گاه خام آنها ممکن است برای تماشاگر امروز ناپخته به نظر برسد. با این همه، همین ناصافی بخشی از صداقت اجرای فیلم است؛ شخصیتها بیش از آنکه نمونههایی صیقلی از بازیگری باشند، کودکانی باورپذیر در دل ماجرایی نامعمولاند. جیسن و امکان ترمیم اندوه جیسن، با بازی ادی آلبرت، یکی از لایههای انسانیتر فیلم را نمایندگی میکند.
او مردی گوشهگیر و اندوهگین است که فقدان همسرش نگاهش را به زندگی تیره کرده است. حضور تیا و تونی بهتدریج این انزوای خودخواسته را به چالش میکشد. رابطهٔ میان آنها فقط به کمک یک بزرگسال به دو کودک محدود نمیماند؛ کودکان نیز در مسیر خود، به جیسن یاری میرسانند تا از اندوهش فاصله بگیرد و دوباره امکان پیوند با دیگران را بپذیرد.
این بخش از داستان از نظر عاطفی ارزشمند است، هرچند گاهی با سرعتی بیش از اندازه پیش میرود. تحول جیسن، که میتوانست با مکث و جزئیات بیشتری پرداخت شود، در چارچوب ماجرای پرتحرک فیلم ناچار است بخشی از فضای محدود روایت را با تعقیبها و خطرها شریک شود. با این حال، همین خط داستانی مانع میشود اثر صرفاً ماجرایی دربارهٔ قدرتهای جادویی و فرار از دست بدمنها باقی بماند.
« در عین حال، بازیهای کودکانه و گاه خام آنها ممکن است برای تماشاگر امروز ناپخته به نظر برسد. »
شخصیتها و اجرا
در زیر لایهٔ سرگرمی، حرفی ساده دربارهٔ همدلی و امکان بازگشت از تنهایی جاری است. بزرگسالان، تهدید و طنز تلخ بولت و درانیان دو چهرهٔ متفاوت از تهدیدند. بولت با ثروت و اقتدار خود میخواهد کودکان را به ابزاری برای منفعت شخصی تبدیل کند؛ درانیان نیز با نیرنگ، راه دسترسی به آنها را میجوید.
تقابل کودکان بیپناه با بزرگسالانی صاحب قدرت، به داستان سویهای جدیتر میدهد و گاهی حالوهوای آن را از فانتزی کاملاً شیرین دور میکند. ری میلند در نقش بولت حضوری مقتدر دارد و دونالد پلیسنس به درانیان رنگی از مرموزبودن میبخشد؛ هرچند پرداخت شخصیتهای منفی چندان ظریف نیست و انگیزههایشان عمدتاً در همان چارچوب سادهٔ طمع و فریب باقی میماند.
فهرست بازیگران و عوامل، از جمله جان هو در مقام کارگردان و رابرت مالکوم یانگ در مقام نویسندهٔ فیلمنامه، این اثر را در سنت ماجراجویی خانوادگی دیزنی جای میدهد. فیلم در برخی لحظهها از این تقابل برای ایجاد طنزی سبک نیز بهره میگیرد. اما توازن میان خطر و شوخی همیشه یکدست نیست: گاهی تهدیدها جدی جلوه میکنند و اندکی بعد، ماجرا به لحنی بازیگوشانه بازمیگردد.
این تغییر لحن ممکن است برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر ناهماهنگ باشد. در مجموع، اثر نمیخواهد ترس را به تجربهای سنگین بدل کند؛ خطرها به اندازهای ملموساند که تعقیب را پیش ببرند، اما فضای خانوادگی داستان را از میان نمیبرند. وینکی و لذتهای کوچک ماجراجویی وینکی، گربهٔ فیلم، از آن حضورهایی است که حتی بدون نقش محوری در روایت، به یاد تماشاگر میماند.
« در زیر لایهٔ سرگرمی، حرفی ساده دربارهٔ همدلی و امکان بازگشت از تنهایی جاری است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیتش تنها به بانمکی ظاهری محدود نیست؛ او به فضای پرتنش و گاه کند فیلم لحظههایی از لطافت و شوخطبعی اضافه میکند. حیوانات دیگر، از جمله اسب و خرس، نیز به جهان ماجراجویانهٔ فیلم گرما میبخشند. این عناصر، همراه با سازدهنی تونی و قطعات موسیقی، به اثر شخصیتی بازیگوش میدهند که جدا از خط اصلی تعقیب و فرار قابلتشخیص است.
یکی از امتیازهای فیلم همین جزئیات کوچک است. گاهی ماجرا در مسیر خود مکث میکند، اما یک حضور بامزه یا لحظهای کوتاه میان کودکان و حیوانات دوباره توجه را جلب میکند. ممکن است برخی بینندگان، چنانکه در واکنشهای تماشاگران نیز دیده میشود، وینکی را محبوبترین بخش فیلم بدانند؛ اما اهمیت او فقط در این نیست که لحظههایی سرگرمکننده فراهم میآورد.
حضور گربه به جهان فیلم حس ملموستری میدهد و از آن فانتزی دوردست، فضایی خانگی و دوستداشتنی میسازد. ریتم، اجرا و جلوههای دوران خود «Escape to Witch Mountain» فیلمی متعلق به ۱۹۷۵ است؛ بنابراین جلوههای ویژه و شیوهٔ اجرای صحنههای حادثهآمیزش با معیارهای امروز فاصله دارند. برخی لحظهها ساده یا کمجان به نظر میرسند و نمیتوان انتظار داشت تصویرپردازی آنها با فانتزیهای پرهزینهٔ معاصر رقابت کند.
با این حال، همین محدودیتها بخشی از منش تاریخی اثرند و برای تماشاگر علاقهمند به سینمای خانوادگی کلاسیک، میتوانند یادآور دورهای باشند که تخیل فیلم بیش از آنکه بر نمایش پیچیدهٔ جلوهها تکیه کند، از موقعیت و بازی بازیگران نیرو میگرفت. ضعف محسوستر، ریتم نامتوازن است. روایت در بخشهایی بهآرامی پیش میرود و بعضی تعقیبها و صحنههای حرکتی بیش از اندازه امتداد مییابند.
« حیوانات دیگر، از جمله اسب و خرس، نیز به جهان ماجراجویانهٔ فیلم گرما میبخشند. »
قوتها و کاستیها
از آنجا که خط اصلی داستان نسبتاً روشن و قابلپیشبینی است، این کشآمدن گاه فرصت چندانی برای کنجکاوی تازه باقی نمیگذارد. فیلم در عوض، بر حس همراهی با کودکان و لذت آرام ماجراجویی تکیه میکند؛ شیوهای که برای بعضی مخاطبان خوشایند است و برای برخی دیگر به کندی و کمحادثهبودن میانجامد.
جمعبندی «Escape to Witch Mountain» اثری بینقص یا پرشتاب نیست؛ قصهاش ساده است، مسیر رواییاش زود قابلحدس میشود و جلوههایش گاهی محدودیتهای زمانهٔ خود را آشکار میکنند. با این همه، فیلم بهواسطهٔ تیا و تونی دوستداشتنی، رابطهٔ عاطفی میان کودکان و جیسن، حضور بهیادماندنی وینکی و حالوهوای گرم ماجراجویی خانوادگی، هنوز جذابیت خود را حفظ کرده است.
بهترین راه مواجهه با آن، انتظار یک فانتزی پیچیده و پرهیجان نیست، بلکه پذیرفتنش بهعنوان قصهای کلاسیک دربارهٔ یافتن پناه، اعتماد و همدلی است؛ قصهای که سادگیاش گاه به ضعف تبدیل میشود و گاه همان چیزی است که آن را صمیمی و ماندگار میکند.



ثبت دیدگاه