نقد و بررسی
نقد فرار از کشتزار (Escape the Field) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و وعدهٔ ژانری «فرار از میدان» ساختهٔ امرسون مور، از همان آغاز بر یک تصویر ساده و پُرظرفیت تکیه میکند: شش غریبه در مزرعهای بیانتها از ذرت بیدار میشوند، بیآنکه بدانند چه کسی آنان را به آنجا آورده است. هر یک از شش وسیلهای محدود در اختیار گروه قرار دارد؛ از اسلحهای با یک گلوله تا قطبنما، کبریت، فانوس، چاقو و آب.
صدای آژیرها و تلههایی که در مسیر پدیدار میشوند، این محیط را به میدان آزمونی مرگبار بدل میکنند. فیلم با ترکیب عناصر وحشت بقا، معمای گروهی و بازی تعقیبوگریز، وعده میدهد که هم مخاطب را در تعلیق نگه دارد و هم او را به حدسزدن دربارهٔ قواعد این جهان وادارد. این طرح در ذات خود جذاب است، زیرا محدودیت مکان و ابزار میتواند داستانی فشرده و پرتنش بسازد.
مزرعهٔ ذرت، برخلاف راهروهای بسته یا اتاقهای محصور، ظاهراً فضایی باز است؛ اما بلندی ساقهها دید را میبندد و راهها را از یکدیگر نامتمایز میکند. همین تناقض، یعنی گشایش ظاهری در کنار گمگشتگی واقعی، ظرفیت روانی خوبی برای وحشت دارد. مسئله آن است که فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به تجربهای ماندگار تبدیل کند.
طراحی فضا و ساخت تعلیق مزرعه در آغاز همچون شخصیتی خاموش عمل میکند: محیطی طبیعی که بهتدریج شکل زندانی نامرئی به خود میگیرد. صدای آژیرها، محدودیت دید و تصور تلههایی که ممکن است در هر قدم انتظار گروه را بکشند، راه را برای تعلیقی مبتنی بر انتظار باز میگذارند. تماشاگر، مانند شخصیتها، ناچار است از نشانههای اندک سرنخ بگیرد و در ذهن خود نقشهای از خطر بسازد.
« صدای آژیرها و تلههایی که در مسیر پدیدار میشوند، این محیط را به میدان آزمونی مرگبار بدل میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فضاسازی اثر در ادامه از تکرار آسیب میبیند. ساقههای ذرت بهخودیخود نمیتوانند بار دلهره را تا پایان حمل کنند؛ فیلم باید با میزانسن، نور، حرکت دوربین و طراحی صوتی، هر بار معنای تازهای به این محیط بدهد. هنگامی که این ابزارها به اندازهٔ کافی تنوع نمییابند، مزرعه از فضایی تهدیدآمیز به پسزمینهای یکنواخت بدل میشود.
صداهای مرموز نیز، بهجای آنکه دائماً حس حضور نیرویی ناشناخته را تقویت کنند، گاهی تنها یادآور وعدهای هستند که فیلم هنوز به شکلی قانعکننده به آن نپرداخته است. معما و سازوکار روایت وسایل محدود گروه، نقطهٔ قوت مفهومی فیلماند. هر شیء میتواند هم وسیلهٔ بقا باشد و هم بخشی از معمایی بزرگتر؛ بنابراین تقسیم منابع، اعتماد میان افراد و تصمیمگیری در شرایط اضطراری، امکان شکلگیری تعارضهای طبیعی را فراهم میکند.
وجود اسلحهای با تنها یک گلوله نیز از همان ابتدا پرسشی اخلاقی و عملی میسازد: در لحظهٔ خطر، چه کسی حق دارد از آن استفاده کند و چه کسی باید بهای تصمیم را بپردازد؟ اما معمای مرکزی بیش از آنکه از منطق درونی روشن و پیوستهای برخوردار باشد، گاه به مجموعهای از سرنخها و خطرهای پراکنده شباهت پیدا میکند.
هر مرحله باید هم پاسخگوی بخشی از پرسشهای پیشین باشد و هم پرسش تازهای بیافریند؛ در غیر این صورت، رازآلودگی به ابهام بیثمر تبدیل میشود. فیلم در حفظ کنجکاوی توفیقهایی دارد، اما پیوند میان سرنخها همیشه استوار نیست. بعضی جزئیات چنان مطرح میشوند که انتظار پرداخت بعدی را ایجاد میکنند، ولی اهمیتشان بهروشنی تثبیت نمیشود.
« بااینحال، فضاسازی اثر در ادامه از تکرار آسیب میبیند. »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، مخاطب ممکن است بهجای مشارکت فعال در حل معما، صرفاً منتظر بماند تا فیلم اطلاعات بعدی را عرضه کند. شخصیتها و روابط انسانی ساختار گروهی داستان میتواند بستری مناسب برای بررسی اعتماد، ترس و خودخواهی باشد. شش شخصیت که ناگهان در موقعیتی مشترک گرفتار شدهاند، ناچارند میان همکاری و مراقبت از خویش تعادل برقرار کنند.
چنین وضعیتی بهطور طبیعی ظرفیت خلق تنش دارد: آیا باید منابع را تقسیم کرد؟ آیا میتوان به غریبهای اعتماد کرد؟ و در وضعیتی که اطلاعات اندک است، چه کسی صلاحیت تصمیمگیری دارد؟ فیلم در بعضی لحظهها از همیاری شخصیتها برای حفظ حرکت روایت بهره میگیرد و همین همکاری، بُعد انسانی ماجرا را زنده میکند.
بااینحال، شخصیتها بهاندازهای که طرح داستانی اقتضا میکند، عمق پیدا نمیکنند. گذشتهها و انگیزههایشان بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتاند تا آنکه تصویری چندلایه از آنان بسازند. در نتیجه، واکنشهایشان گاهی بیشتر شبیه پاسخهایی موردنیاز صحنه به نظر میرسد تا رفتارهایی که از شخصیتپردازی دقیق برآمده باشند.
دیالوگها نیز در لحظاتی به توضیح مستقیم وضعیت یا بازگویی بدیهیات نزدیک میشوند و از طبیعیبودن گفتوگو میکاهند. بازیگری و کارگردانی بازیگران در چارچوب امکانات محدود فیلم میکوشند اضطراب و بدگمانی را باورپذیر کنند. حضور چهرههایی چون جردن کلر رابینز، تئو روسی و شین وست به گروه وزن آشنایی میدهد، اما نقشها فرصت چندانی برای تحول تدریجی یا نمایش لایههای متناقض شخصیتها فراهم نمیکنند.
« ازاینرو، مخاطب ممکن است بهجای مشارکت فعال در حل معما، صرفاً منتظر بماند تا فیلم اطلاعات بعدی را عرضه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین کیفیت بازیها نیز ناگزیر به واکنشهای فوری در برابر خطر، اختلاف و سردرگمی محدود میشود. این محدودیت بیش از آنکه از ناتوانی فردی بازیگران ناشی شود، به کمعمقی متنی بازمیگردد که به آنان مادهٔ کافی برای ساخت شخصیتهایی متمایز نمیدهد. کارگردانی امرسون مور به اقتصادیبودن روایت و حرکت نسبتاً سریع آن گرایش دارد.
فیلم نمیخواهد مدت زیادی در یک وضعیت ثابت بماند و با ورود خطرها و نشانههای تازه، داستان را به جلو میراند. این شتاب، بهویژه برای اثری کوتاه و متکی بر بقا، میتواند مزیتی مهم باشد. بااینحال، سرعت گاه جای پرداخت را میگیرد: صحنهها پیش از آنکه تنششان به اوج برسد، به مرحلهٔ بعدی میرسند و فرصت اندکی برای مکث، مشاهده یا تقویت رابطهٔ تماشاگر با شخصیتها باقی میماند.
لحن، ریتم و تأثیر عاطفی «فرار از میدان» میکوشد هم تریلری پرتحرک باشد و هم معمایی دربارهٔ نیرویی پنهان. این دو مسیر بهخودیخود ناسازگار نیستند، اما نیازمند توازناند. اگر خطرها پیدرپی و بیوقفه عرضه شوند، مخاطب فرصت تحلیل نشانهها را از دست میدهد؛ اگر افشاگریها بیش از حد به تعویق بیفتند، تعلیق میتواند به کُندی و بیحوصلگی بدل شود.
فیلم میان این دو قطب نوسان میکند و همیشه به آهنگی یکدست نمیرسد. ریتم تند در بخشهایی مانع از رخوت کامل روایت میشود و ماجرا را در حرکت نگه میدارد؛ در مقابل، تکرار موقعیتهای مشابه و کمبود تحول عمیق، گاه احساس طولانیشدن مسیر را پدید میآورد. ترس نیز بیشتر از ایدهٔ گرفتارشدن و ناآگاهی سرچشمه میگیرد تا از تجربهای بصری یا صوتی که واقعاً در ذهن حک شود.
« بنابراین کیفیت بازیها نیز ناگزیر به واکنشهای فوری در برابر خطر، اختلاف و سردرگمی محدود میشود. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که میتواند کنجکاوی لحظهای ایجاد کند، اما برای تبدیل آن به اضطرابی پایدار، به پرداخت دقیقتری نیاز دارد. دستاوردها و کاستیها مهمترین دستاورد فیلم، طرح اولیهٔ قابلفهم و بالقوهٔ پربازده آن است. گروهی گرفتار در محیطی محدود، منابع اندک، خطرهای نامعلوم و معمایی برای بقا، عناصر مناسبی برای یک تریلر جمعوجور فراهم میکنند.
فیلم همچنین با اتکا به کنشهای گروهی و جابهجایی پیوسته میان تهدیدها میکوشد از سکون بگریزد. برای مخاطبی که از داستانهای محصور در یک مکان و بازیهای بقا لذت میبرد، همین سازوکار ممکن است جذابیت اولیه داشته باشد. در سوی دیگر، نارسایی شخصیتپردازی، دیالوگهای گاه تصنعی، یکنواختی بصری محیط و سستی برخی پیوندهای معمایی، مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی به تجربهای کاملاً رضایتبخش بدل شود.
فیلم پرسشهایی مطرح میکند، اما همهٔ آنها را با همان دقتی که طرح آغازین نوید میدهد، پی نمیگیرد. فضای مزرعه نیز بهجای آنکه پیوسته دگرگون و تهدیدآمیز شود، در بخشهایی کارکردی تکراری پیدا میکند. این کاستیها در کنار هم باعث میشوند هیجان آغازین بهتدریج فرسوده شود. جمعبندی «فرار از میدان» فیلمی برآمده از ایدهای مناسب برای تریلری کممکان و پرتعلیق است؛ ایدهای که در آن هر وسیله، هر تصمیم و هر صدای دوردست میتواند معنایی تازه داشته باشد.
اثر در شروع، با تصویر غریبههایی گرفتار در مزرعهای بیانتها و ناآشنا، کنجکاوی میآفریند و با حرکت سریع خود میکوشد آن را زنده نگه دارد. بااینحال، ظرفیت محیط و معما بهطور کامل شکوفا نمیشود. شخصیتها به اندازهٔ کافی فردیت نمییابند، گفتوگوها گاهی به توضیح صرف نزدیک میشوند و برخی پرسشها و جزئیات نیز آنچنان که انتظار میرود سامان نمیگیرند.
« دستاوردها و کاستیها مهمترین دستاورد فیلم، طرح اولیهٔ قابلفهم و بالقوهٔ پربازده آن است. »
جمعبندی
بیآنکه به افشاگری دربارهٔ سرانجام داستان نیاز باشد، میتوان گفت فیلم بیش از آنکه در پاسخدادن به رازهایش موفق باشد، در طرح اولیهٔ خود جذاب است. این اثر برای علاقهمندان به قصههای بقا و گروههای گرفتار، تماشایی قابلقبول اما نه چندان ماندگار فراهم میکند؛ تجربهای که ایدهٔ مرکزیاش از اجرای نهاییاش نیرومندتر است.
ثبت دیدگاه