نقد و بررسی
نقد Escape Plan | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه معما «Escape Plan» از ایدهای برخوردار است که بهسرعت توجه را جلب میکند: مردی که کارش سنجیدن ضعف زندانها و یافتن راههای فرار است، اینبار در مکانی گرفتار میشود که گویی هیچ راه خروجی ندارد. ری برسْلین، با بازی سیلوستر استالونه، نه صرفاً زندانیای در پی رهایی، بلکه متخصصی است که باید دانستههای حرفهایاش را علیه سازوکاری به کار گیرد که خود در فهم منطق آن ناتوان مانده است.
این وارونگی، هستهی دراماتیک فیلم را شکل میدهد و به داستان امکان میدهد فرار را نه فقط عملی جسمانی، بلکه مسئلهای ذهنی و مهندسیشده جلوه دهد. زندانِ مرکزی فیلم، با طراحی سرد و بیروح و نظمی که زندانیان را به اجزایی قابلکنترل بدل میکند، از جذابترین عناصر اثر است. محیط، بیش از آنکه مکانی واقعی و باورپذیر باشد، همچون دستگاهی عظیم و رازآلود عمل میکند؛ فضایی که هر راهرو، دیوار و قاعدهاش میتواند سرنخی برای گریز یا مانعی تازه باشد.
فیلم از همین ظرفیت استفاده میکند تا حس محصوربودن را بسازد، هرچند همیشه موفق نمیشود آن را به تعلیقی پیوسته و عمیق تبدیل کند. روایت و منطق داستان فیلمنامه بر پایهی زنجیرهای از مشاهده، حدس و طراحی نقشه پیش میرود. برسْلین باید ساختار زندان را بشناسد، رفتار نگهبانان را تحلیل کند و از جزئیاتی که در نگاه اول بیاهمیت مینمایند، سرنخ بسازد.
این روش به داستان کشش میدهد؛ مخاطب نیز همراه شخصیت اصلی میکوشد میان محدودیتها راهی پیدا کند و معنای قواعد پیچیدهی محیط را بفهمد. هر مرحله وعدهی گشایش تازهای میدهد و همین وعده، فیلم را در بخشهای میانی زنده نگه میدارد. با این حال، منطق روایت همواره استوار نیست. بعضی راهحلها بیش از آنکه نتیجهی استدلالی دقیق باشند، از اقتضای فیلمنامه سرچشمه میگیرند.
« روایت و منطق داستان فیلمنامه بر پایهی زنجیرهای از مشاهده، حدس و طراحی نقشه پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیمها و اتفاقهایی که باید جهان فیلم را باورپذیرتر کنند، گاه پرسشهای بیشتری میسازند و برخی پیچوخمها نیز نشانههای آشنایی دارند. فیلم از مخاطب میخواهد قواعد زندان را جدی بگیرد، اما در لحظاتی خود به همان قواعد وفادار نمیماند. در نتیجه، هیجانِ معمایی آن گاهی جای خود را به پذیرشِ بیچونوچرای اتفاقهای نامحتمل میدهد.
این کاستی، الزاماً تماشای فیلم را بیثمر نمیکند؛ «Escape Plan» بیش از آنکه اثری واقعگرایانه باشد، سرگرمیای بر مبنای ترفند، مانعتراشی و چارهاندیشی است. مشکل آنجاست که فیلم گاهی میان این دو رویکرد مردد میماند: هم میخواهد نقشهها را دقیق و حسابشده جلوه دهد و هم برای پیشبرد ماجرا به میانبُرهای روایی متوسل میشود.
دو قهرمان و شیمی میان آنها یکی از مهمترین جاذبههای فیلم، تقابل و سپس همکاری استالونه و آرنولد شوارتزنگر در نقش امل روتمایر است. حضور این دو ستارهی اکشن، صرفاً گردهمآوردن دو چهرهی مشهور نیست؛ تفاوت شخصیت و شیوهی بازیشان به رابطهی میان آنها شکل میدهد. برسْلین محتاط، محاسبهگر و متکی به شناخت سازههاست، درحالیکه روتمایر شور و بازیگوشی بیشتری دارد و اغلب با اعتمادبهنفس نمایشیاش فضای صحنه را تغییر میدهد.
گفتوگوهای این دو، گاهی به اندازهی نقشههای فرار سرگرمکنندهاند. کلکل و بدگمانی اولیه بهتدریج جای خود را به همکاری میدهد و فیلم از این تغییر برای ایجاد لحظههای طنز استفاده میکند. شوارتزنگر در نقش روتمایر از لحن خشک و حضور پرصلابتش بهره میبرد، اما خودآگاهی و شوخیهای شخصیت نیز به او فرصت میدهد از قالب قهرمان کاملاً جدی فاصله بگیرد.
« فیلم از مخاطب میخواهد قواعد زندان را جدی بگیرد، اما در لحظاتی خود به همان قواعد وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
استالونه در مقابل، نقش مردی را بازی میکند که تسلطش بر موقعیتها بخشی از هویت اوست؛ بااینحال، گرفتاری در زندانی ناشناخته او را ناچار میکند دانش خود را از نو محک بزند. با وجود این، سهم دو بازیگر همیشه متوازن نیست. گاهی فیلم چنان بر جذابیت چهرههای اصلی تکیه میکند که شخصیتهای پیرامونی کمجان میمانند و بیشتر برای فراهمکردن مانع یا کمک به قهرمانان به کار میآیند.
حضور بازیگرانی چون جیم کاویزل، سم نیل و وینی جونز ظرفیت ایجاد وزنهی دراماتیک بیشتری دارد، اما فیلمنامه به همهی آنها مجال یکسانی برای شکلدادن به شخصیتهایی ماندگار نمیدهد. کارگردانی و فضای بصری مایکل هافستروم فضای زندان را با تأکید بر هندسهی خشک، نظارت مداوم و فاصلهی میان زندانیان و مأموران میسازد.
قابها و طراحی محیط، حس نظمی بیانعطاف را منتقل میکنند؛ نظمی که در آن حرکتها زیر نگاه مراقبان قرار دارند و حریم خصوصی تقریباً از میان رفته است. این ویژگی با مضمون اصلی فیلم هماهنگ است: قهرمان برای فرار باید نهفقط دیوارها، بلکه منطق نظارتی محیط را هم بفهمد. اما فضای بصری، با وجود ایدهی جذاب، گاهی بیش از اندازه به کارکرد داستانی وابسته میماند.
زندان باید همزمان اسرارآمیز، تهدیدکننده و قابلتحلیل باشد، ولی فیلم در پرداخت حس واقعیِ خفگی و فشار روانی چندان عمیق نمیشود. تماشاگر بیشتر درگیر این است که شخصیتها چه نقشهای میکشند تا اینکه خودِ محیط را همچون تجربهای اضطرابآور احساس کند. از این رو، جهان فیلم کارکردی روشن دارد، اما اثر عاطفیاش محدودتر از ظرفیت ایدهی اولیه است.
« با وجود این، سهم دو بازیگر همیشه متوازن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، تعلیق و اکشن «Escape Plan» در نیمههایی که بر شناخت محیط و طراحی نقشه تمرکز میکند، ریتمی قابلقبول دارد. جابهجایی میان کشف سرنخها، آزمودن فرضیهها و شکلگیری اتحاد میان شخصیتها، حس پیشرفت ایجاد میکند. فیلم با نگهداشتن بخشی از اطلاعات و افزودن مانعهای تازه، تماشاگر را به دنبالکردن مسیر فرار ترغیب میکند.
این تعلیقِ مبتنی بر برنامهریزی، از بخشهایی است که فیلم در آنها هویت مستقلتری پیدا میکند. در مقابل، ریتم در برخی مقاطع افت میکند. گفتوگوها گاه بیش از حد طولانی میشوند و بهجای آنکه شخصیت یا تنش را غنی کنند، حرکت داستان را متوقف میسازند. از سوی دیگر، بخشهایی که باید انرژی اکشن را بالا ببرند، اغلب به الگوهای آشنا متکیاند: درگیریهای مستقیم، تهدیدهای آشکار و خشونتی که شور آن زود فروکش میکند.
فیلم از دو ستارهی شناختهشدهی ژانر بهره میبرد، اما همیشه از حضورشان برای خلق صحنههای اکشن متمایز و بهیادماندنی استفاده نمیکند. به همین دلیل، انتظار مخاطب از یک فیلم اکشن پرتحرک ممکن است کاملاً برآورده نشود. «Escape Plan» بیش از آنکه پیوسته بر مبارزه و تعقیب تکیه کند، میان گفتوگو، نقشهکشی و انفجارهای مقطعی جابهجا میشود.
این انتخاب در ذات خود ایرادی ندارد، اما توازن میان تعلیق فکری و هیجان بدنی در همهی بخشها به یک اندازه موفق نیست. بازیگری و لحن بازی استالونه از جنس کمگویی و تمرکز است. او برسْلین را مردی میسازد که اعتمادش به توانایی حرفهای خود تقریباً به اندازهی نیروی جسمانیاش اهمیت دارد. این ویژگی برای قصه مناسب است، زیرا شخصیت باید هم از قدرت بدنی برخوردار باشد و هم در موقعیتهای دشوار از تحلیل و خویشتنداری کمک بگیرد.
« جابهجایی میان کشف سرنخها، آزمودن فرضیهها و شکلگیری اتحاد میان شخصیتها، حس پیشرفت ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، دامنهی عاطفی نقش محدود است و فیلم کمتر میکوشد لایههای درونی او را از سطح عزم و مهارت فراتر ببرد. شوارتزنگر با حضوری پررنگتر و بازیای که گاه رنگ طنز دارد، به صحنهها انرژی میبخشد. او در کنار استالونه نوعی تضاد خوشایند میسازد: یکی بیشتر به محاسبه و نظم متکی است و دیگری با اعتمادبهنفس و شوخی، فضا را از خشکی بیرون میآورد.
این تضاد، یکی از دلایلی است که بخشهایی از فیلم حتی هنگام ضعف فیلمنامه همچنان تماشایی میمانند. لحن کلی اثر نیز همینجا شکل میگیرد: جدینماییِ داستان در کنار لحظههایی که از آگاهی فیلم نسبت به اغراق و جذابیت ستارههایش خبر میدهند. جمعبندی «Escape Plan» ایدهای گیرا، محیطی متفاوت و زوجی محوری دارد که تماشای همکاریشان برای دوستداران سینمای اکشن جذاب است.
زندان فوقامنیتی به داستان امکان میدهد فرار را به معمایی فضایی و ذهنی تبدیل کند و کلکل میان برسْلین و روتمایر نیز به فیلم گرما و طنز میبخشد. نقشهچینیها و افشای تدریجی اطلاعات، در بخشهایی کشش مناسبی میسازند و اثر را از یک اکشنِ صرفاً متکی بر درگیری جسمانی فراتر میبرند. در سوی دیگر، روایت گاهی از منطق خود فاصله میگیرد، برخی شخصیتهای فرعی به اندازهی کافی پرداخت نمیشوند و ریتم میان گفتوگوهای طولانی و اکشنهای کلیشهای نوسان دارد.
فیلم در خلق هیجان پایدار یا فضایی واقعاً خفقانآور نیز به تمامی از ظرفیت premise خود بهره نمیگیرد. حاصل، اثری سرگرمکننده اما نابرابر است: تجربهای که بیش از پیچیدگی داستان یا تازگی صحنههای اکشن، از جذابیت دو ستارهی اصلی و لذت دیدن نقشهای برای خروج نیرو میگیرد.
« بااینحال، دامنهی عاطفی نقش محدود است و فیلم کمتر میکوشد لایههای درونی او را از سطح عزم و مهارت فراتر ببرد. »
ثبت دیدگاه