نقد و بررسی
نقد نقشه فرار ۲: جهنم (Escape Plan 2: Hades) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندان، بیآنکه راز آن جان بگیرد «Escape Plan 2: Hades» ساختهٔ Steven C. Miller دنبالهای است که بر جاذبهای روشن و خوشتعریف بنا شده: زندانی نفوذناپذیر، گروهی متخصص در گریز از آن، و رقابتی برای فهمیدن قواعد محیطی که هر گوشهاش میتواند تهدیدی تازه باشد. ری برسلین اینبار گروهی از نیروهای کارآزموده را هدایت میکند؛ اما هنگامی که شو رن، یکی از نزدیکترین همکارانش، ناپدید میشود، مسیر او به زندانی مرموزی به نام هادس میرسد.
این پیشفرض ظرفیت یک تریلر پرتنش را دارد، اما فیلم بهجای آنکه ظرفیتش را مرحلهبهمرحله بپروراند، اغلب به عناصر ظاهری ایدهاش بسنده میکند. نتیجه اثری است که وعدهٔ معما و فرار میدهد، ولی کمتر از آنچه انتظار میرود تماشاگر را درگیر حل معما میکند. زندان هادس؛ ایدهای جذاب با جهانی کمجان مهمترین نقطهٔ شروع فیلم، خود زندان است: مکانی پیشرفته، سرد و غریب که بهجای سلولهای متعارف، نظمی ماشینی و تهدیدآمیز را پیش چشم میگذارد.
طراحی این فضا میتوانست شخصیت مستقلی برای فیلم بسازد؛ جایی که معماری، فناوری و قواعد ناآشنا، هر لحظه احساس بیپناهی را تشدید کنند. همین تصورِ گرفتارشدن در سامانهای که زندانی را زیر نظر دارد، بهخودیخود جذاب است و از معدود عناصری است که کنجکاوی تماشاگر را برمیانگیزد. بااینحال، هادس بیشتر به مجموعهای از جلوههای بصری و جزئیات پراکنده شباهت پیدا میکند تا جهانی منسجم با منطق درونی.
فیلم در معرفی سازوکار زندان، گاه از رازآلودگی بهره میگیرد و گاه اطلاعاتی را چنان شتابزده عرضه میکند که فضای داستان را روشنتر نمیسازد. در نتیجه، تماشاگر بهجای آنکه پیوسته در حال حدسزدن قواعد این محیط باشد، ممکن است نسبت به چگونگی کارکرد آن سردرگم بماند. ایدهٔ مرکزی باقی میماند، اما پرداختش بهاندازهای نیست که به تعلیق پایدار تبدیل شود.
« بازگشت به زندان، بیآنکه راز آن جان بگیرد «Escape Plan 2: Hades» ساختهٔ Steven C. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قصه و ریتم؛ راهی طولانی به سوی مقصدی قابلحدس ساختار روایت میان دو خط اصلی حرکت میکند: گرفتاری شو رن در زندان و تلاش بیرونی ری برسلین برای پیدا کردن او. این تقسیمبندی میتوانست تنشی دوطرفه ایجاد کند؛ فشار زندانیان درون هادس در برابر محدودیتها و دشواریهای گروه نجات در بیرون. اما ارتباط این دو مسیر همیشه روان نیست.
بعضی بخشها زمان زیادی صرف موقعیتهایی میکنند که به گسترش شخصیتها یا افزایش خطر کمکی نمیرسانند، و گاهی داستان برای رسیدن به ایستگاه بعدی، از توضیح و زمینهچینی بیش از اندازه استفاده میکند. مشکل فقط کندی نیست؛ ریتم فیلم از نوسان ناموزون رنج میبرد. در بخشهایی که باید احساس محاصره و اضطراب شکل بگیرد، روایت بیش از حد توقف میکند؛ در لحظاتی که نیاز به روشنشدن تصمیمها و پیامدهایشان هست، فیلم سریع عبور میکند.
از همین رو، حرکت داستان نه کاملاً پرشتاب است و نه آنقدر سنجیده که مکثهایش معنای دراماتیک پیدا کنند. نتیجه، کشآمدنی محسوس است که با پیشبینیپذیری برخی مسیرهای داستانی پررنگتر میشود. بدون آنکه از جزئیات پایانی سخنی گفته شود، میتوان گفت فیلم در حفظ ابهام و شگفتی تا مراحل پایانی موفقیت چندانی ندارد.
شخصیتها و بازیگران؛ چهرههای آشنا، حضورهای نابرابر بازگشت سیلوستر استالونه به نقش ری برسلین، بهطور طبیعی یکی از جاذبههای مهم دنباله است. اما سهم او در فیلم محدودتر از آن است که نامش در مرکز تبلیغات و انتظار مخاطب القا میکند. برسلین همچنان قرار است چهرهٔ باتجربهای باشد که در موقعیتهای خطرناک خونسردی خود را حفظ میکند، ولی فرصت اندکی برای آنکه حضورش محور واقعی داستان شود، در اختیار دارد.
« مشکل فقط کندی نیست؛ ریتم فیلم از نوسان ناموزون رنج میبرد. »
شخصیتها و اجرا
این کمرنگی صرفاً مسئلهٔ تعداد صحنهها نیست؛ فیلم در لحظات اندک حضور او نیز بهسختی از نیروی شخصیتی و کاریزمای نقش بهره میگیرد. در مقابل، شو رن در مرکز بخش عمدهای از روایت قرار دارد و نقش او را Huang Xiaoming بازی میکند. این جابهجاییِ مرکز توجه میتوانست زمینهساز گسترش دنیای مجموعه باشد، اما فیلم برای ساختن پیوندی عاطفی و پرقدرت میان مخاطب و شو، زمان و عمق کافی فراهم نمیکند.
بخشی از انگیزهها و مناسبات شخصیتها بیشتر به ابزار پیشبرد ماجرا بدل میشوند تا سرچشمهٔ تصمیمهایی باورپذیر. Dave Bautista حضوری دارد که به برخی لحظات انرژی جسمانی و جذابیت میبخشد. توانایی او در ایجاد حس قدرت و آمادگی برای درگیری، در فیلمی با محوریت زندان و مبارزه بهکار میآید؛ بااینحال، فیلمنامه از این ظرفیت بهرهای پیوسته نمیبرد.
شخصیتها در مجموع بیش از آنکه از مسیر گفتوگو و انتخابهای متمایز شناخته شوند، با جایگاهی که در سازوکار داستان دارند تعریف میشوند. همین امر سبب میشود روابط و همراهیهایشان اثر عاطفی چندانی بر مخاطب نگذارد. اکشن و مبارزه؛ حرکت هست، هیجان کمتر فیلم در چند صحنهٔ مبارزه از تحرک و خشونت بدنی بهره میگیرد و حضور Bautista نیز به این لحظات وزن میدهد.
برخوردهای مستقیم، درگیریهای تنبهتن و موقعیتهای محصور در فضای زندان میتوانند برای مخاطبی که به اکشن سرراست علاقه دارد سرگرمکننده باشند. از این نظر، فیلم کاملاً تهی از لحظات دیدنی نیست؛ گاه انرژی اجرا از ضعفهای روایت پیشی میگیرد و برای مدتی کوتاه توجه را بازمیگرداند. بااینهمه، اکشن بهندرت به تعلیقی میرسد که با مفهوم اصلی فیلم پیوند بخورد.
« در مقابل، شو رن در مرکز بخش عمدهای از روایت قرار دارد و نقش او را Huang Xiaoming بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در داستانی دربارهٔ فرار از زندانی پیچیده، انتظار میرود مبارزهها و حرکتها بخشی از نقشهای سنجیده باشند؛ هر ضربه، مسیر تازهای بگشاید و هر مانع، راهبرد شخصیتها را تغییر دهد. اما بسیاری از صحنهها بیشتر به مجموعهای از درگیریهای جداگانه شباهت دارند تا اجزای یک طرح هوشمندانه. مهمتر از آن، عنصر «نقشهٔ فرار» که باید موتور هیجان باشد، بهاندازهای خلاق و مرحلهمند پرداخت نمیشود.
فیلم وعدهٔ بازی فکری میان زندانی و زندانبان را میدهد، اما بیشتر اوقات به تقابلهای مستقیم و آشناتر تکیه میکند. دنبالهای که از میراث قسمت نخست فاصله میگیرد قسمت نخست مجموعه از تقابل دو ستارهٔ اصلی و بازی با ایدهٔ نفوذ به زندان و خروج از آن نیرو میگرفت. دنباله، گرچه همان جهان داستانی را ادامه میدهد، از بخش مهمی از جذابیت آن ترکیب فاصله میگیرد.
استالونه حضور محدودتری دارد و لحن کلی نیز کمتر بر همراهی و کشمکش میان چهرههای کاریزماتیک متکی است. بنابراین، فیلم برای حفظ پیوند با قسمت اول به نامها و عناصر آشنا تکیه میکند، اما در بازآفرینی نیروی سرگرمکنندهٔ آن چندان کامیاب نیست. این دنباله همچنین در ایجاد توازن میان هیجان، شوخی و جدیت ناپایدار است.
فضای زندان میتواند امکان ساختن جهانی پرتنش و حتی اندکی هراسآور را فراهم کند؛ اما تغییر لحن و منطق نابرابر روایت، گاه مانع میشود که تماشاگر بداند باید موقعیتها را جدی بگیرد یا صرفاً بهعنوان زمینهای برای اکشن تماشا کند. چنین ناهماهنگیای بهتنهایی فیلم را از کار نمیاندازد، اما چون شخصیتپردازی و طرح فرار نیز استحکام کافی ندارند، ضعف لحن بیشتر به چشم میآید.
« اما بسیاری از صحنهها بیشتر به مجموعهای از درگیریهای جداگانه شباهت دارند تا اجزای یک طرح هوشمندانه. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Escape Plan 2: Hades» ایدهای دارد که روی کاغذ برای ساختن یک تریلر زندانمحور بسیار مناسب است: مکانی پیشرفته و رازآلود، همکارانی که باید از دل آن بیرون کشیده شوند و قهرمانی که در بیرون برای یافتنشان تلاش میکند. فضای هادس و حضور Dave Bautista در چند لحظه از فیلم به آن رنگ و انرژی میدهند، اما این امتیازها در برابر روایت کشدار، شخصیتهای کمپرداخت و اکشنی که بهاندازهٔ لازم به نقشهٔ فرار گره نمیخورد، محدود باقی میمانند.
فیلم نه از راز زندان به شکلی منظم برای ساختن تعلیق استفاده میکند و نه از چهرههای شناختهشدهاش بهرهای متناسب میبرد. در نتیجه، برای تماشاگرانی که صرفاً به چند صحنهٔ درگیری و فضای زندان علاقه دارند، لحظاتی قابلتماشا فراهم میشود؛ اما کسانی که از قسمت نخست انتظار نقشهای هوشمندانه، شخصیتهای پرجاذبه و هیجان پیوسته دارند، احتمالاً با دنبالهای کماثرتر روبهرو خواهند شد.
بزرگترین فرصت ازدسترفتهٔ فیلم، همان چیزی است که عنوان و پیشفرضش نوید میدهد: فراری که باید هوشمندانه و نفسگیر باشد، اما کمتر از حد انتظار جان میگیرد.
ثبت دیدگاه