نقد و بررسی
نقد Escape from the Planet of the Apes | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Escape from the Planet of the Apes» ساختهٔ Don Taylor، سومین فیلم از مجموعهٔ اصلی «سیارهٔ میمونها» است؛ اثری که پس از آنکه قسمت پیشین با بنبستی عظیم و آخرالزمانی روبهرو شد، مسیر روایت را به شکلی جسورانه عوض میکند. بهجای ادامهدادن داستان در جهانی ویران، فیلم شخصیتهایش را از آینده به آمریکای معاصر میآورد و از همین جابهجایی زمانی، موقعیتی تازه میسازد: این بار میمونهای سخنگو نه فرمانروایان جهانی ناشناخته، بلکه غریبههایی هستند که ناگهان در برابر نگاه کنجکاو و قضاوتگر انسانها قرار میگیرند.
همین وارونگی، موتور اصلی جذابیت فیلم است؛ هرچند پیوندهای روایی آن با دو فیلم قبلی گاهی چنان آشکار و پرزحمتاند که بیشتر به راهحلی برای بازکردن گرهی دشوار میمانند تا نتیجهٔ طبیعی جهان داستان. وارونگی نگاه و نیروی ایده یکی از هوشمندانهترین انتخابهای فیلم، تغییر جایگاه تماشاگر و شخصیتهاست.
در فیلم نخست، انسانِ گرفتار در جامعهٔ میمونها با ساختاری روبهرو میشد که در آن جایگاه گونهها وارونه شده بود. این بار، همان پرسشها از زاویهای دیگر طرح میشوند: جامعهٔ انسانی با موجوداتی مواجه است که از نظر ظاهر متفاوتاند، اما سخن میگویند، استدلال میکنند و صاحب تاریخ و تجربهاند.
ورود زایرا و کورنلیوس در آغاز میتواند سرچشمهٔ موقعیتهایی کمیک باشد؛ با این حال، زیر سطح شوخیها پرسشی جدی جریان دارد: انسانها با موجودی که نمیتوانند در دستهبندیهای آشنای خود جا دهند، چه میکنند؟ فیلم پاسخ را صرفاً در شگفتی یا تحسین نمیجوید. کنجکاوی عمومی خیلی زود با میل به کنترل، طبقهبندی و بهرهبرداری علمی درهم میآمیزد.
« وارونگی نگاه و نیروی ایده یکی از هوشمندانهترین انتخابهای فیلم، تغییر جایگاه تماشاگر و شخصیتهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، ایدهٔ سفر در زمان فقط تمهیدی برای جابهجایی شخصیتها نیست؛ وسیلهای است برای آنکه جامعهٔ انسانی را از بیرون ببینیم و عادتهایش را غریب و گاه هراسآور جلوه دهیم. این وارونگی جذاب و سرگرمکننده است، اما ظرفیتش از آنچه فیلم در نیمهٔ نخست به کار میگیرد بیشتر به نظر میرسد.
کمدیِ غریبهها در جهان آشنا بخش آغازین بر برخورد میمونها با زندگی روزمرهٔ انسانها تکیه دارد: شهرت ناگهانی، مراسم رسمی، توجه رسانهها و رفتارهایی که برای مهمانان تازهوارد معنایی متفاوت دارند. این لحظات به فیلم لطافتی دلنشین میبخشند و به تماشاگر فرصت میدهند زایرا و کورنلیوس را نه فقط بهعنوان چهرههایی آشنا از مجموعه، بلکه بهمثابه زوجی صمیمی و قابلهمدلی بشناسد.
بازی با فاصلهٔ میان آداب انسانی و نگاه بیگانهٔ آنها، گاه شوخطبعی مؤثری میآفریند. بااینحال، همین تمهید در بخشهایی بیش از اندازه تکرار میشود. فیلم بارها به شگفتی انسانها از سخنگفتن میمونها و به سرگرمی آنها از حضور این زوج بازمیگردد، بیآنکه هر بار نکتهٔ تازهای به مضمون یا شخصیتپردازی بیفزاید.
در نتیجه، ریتم نیمهٔ نخست گاه کند میشود و رشتهٔ تنش دیرتر از انتظار شکل میگیرد. شوخیها بهخودیخود بیاثر نیستند؛ مسئله آن است که فیلم مدتی طولانی در همان لحن میماند، درحالیکه سایهٔ خطری بزرگتر از همان ابتدا بر داستان افتاده است. بازیها و شخصیتهای دوستداشتنی بخش مهمی از موفقیت فیلم به بازی Roddy McDowall و Kim Hunter وابسته است.
« این وارونگی جذاب و سرگرمکننده است، اما ظرفیتش از آنچه فیلم در نیمهٔ نخست به کار میگیرد بیشتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
McDowall در نقش کورنلیوس ترکیبی از احتیاط، هوش و نگرانی را عرضه میکند؛ شخصیتی که میکوشد در موقعیتی ناآشنا هم شأن خود را حفظ کند و هم از پیامدهای سخنانش بر دیگران آگاه باشد. Hunter نیز زایرا را با گرما، سرزندگی و صراحتی قابلباور بازی میکند. این دو در کنار هم رابطهای طبیعی میسازند که به فیلم تکیهگاهی عاطفی میدهد.
تماشاگر خیلی زود نگران آنها میشود، نه فقط به این دلیل که در معرض خطرند، بلکه چون زندگی مشترک و امیدهایشان ملموس از کار درآمده است. بازیگران انسانی نیز بهویژه در نقشهای علمی و سیاسی، فضای داستان را از حالت نمایش صرف یک ایده بیرون میآورند. Eric Braeden در نقش دکتر اتو هاسلاین، شخصیتی نگران و حسابگر را شکل میدهد که استدلالهایش را بهسادگی نمیتوان کنار گذاشت؛ همین امر تقابل او با میمونها را از جدالی سطحی میان خیر و شر فراتر میبرد.
در برابر او، حضور بازیگرانی چون Bradford Dillman و Natalie Trundy کمک میکند بخشی از جهان انسانی فیلم با همدلی و تردید، نه صرفاً با خصومت، تصویر شود. از نمایش رسانهای تا اضطراب سیاسی فیلم بهتدریج نشان میدهد که حضور زایرا و کورنلیوس فقط پدیدهای شگفتانگیز برای تماشاگران و رسانهها نیست؛ به مسئلهای سیاسی و اخلاقی بدل میشود.
پرسش اصلی دیگر این نیست که آنها چگونه سخن میگویند، بلکه این است که دانستههایشان دربارهٔ آینده چه معنایی برای اکنون دارد. در این نقطه، ماجرا از کمدیِ برخورد فرهنگی فاصله میگیرد و به تأملی دربارهٔ ترس از آینده، اختیار انسان و حدود قدرت نهادها نزدیک میشود. نکتهٔ قوت فیلم آن است که این دگرگونی را بر پایهٔ همان موقعیت آغازین بنا میکند.
« Hunter نیز زایرا را با گرما، سرزندگی و صراحتی قابلباور بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جامعهای که ابتدا میمونها را به چشم مهمانانی جذاب و شگفتانگیز مینگرد، وقتی احتمال خطر را تصور میکند، میتواند بهسرعت نگاهش را عوض کند. این چرخش، مضمون آشنای مجموعه دربارهٔ تعصب و سلطه را در محیطی تازه بازمیسازد. در عین حال، بعضی از تصمیمها و واکنشها برای پیشبردن داستان بهسرعت اتفاق میافتند؛ ازاینرو، تنش سیاسی گاهی بیش از آنکه از تحول تدریجی موقعیت برآید، به شتاب فیلمنامه وابسته میشود.
ریتم، لحن و تغییر فضای داستان ساختار فیلم از دو نیروی متفاوت تغذیه میکند: طنز سبکبالانهٔ آغازین و اضطراب تلخی که بهتدریج جای آن را میگیرد. این تضاد میتواند مؤثر باشد، زیرا به تماشاگر نشان میدهد پشت ظاهر متمدن و سرگرمکنندهٔ ماجرا، هراسی عمیقتر نهفته است. اما فاصلهٔ میان این دو لحن گاهی زیاد به نظر میرسد.
فیلم در بخشی از مسیر هنوز بر شوخیهای مربوط به حضور میمونها در جهان انسانها تکیه دارد، سپس با شتابی محسوس به فضای تهدید و درماندگی وارد میشود. برای برخی تماشاگران، این تغییر تکاندهنده و تأثیرگذار است؛ برای برخی دیگر، ممکن است ناهماهنگ و بیش از حد ناگهانی جلوه کند. در عین حال، همین بیثباتی لحنی به فیلم شخصیتی ویژه میدهد.
اثر نمیخواهد صرفاً ماجرایی علمیتخیلی یا کمدی موقعیت باشد؛ بلکه میکوشد از دل سرگرمی اولیه به تراژدی اجتماعی برسد. این گذار همیشه یکدست نیست، اما نتیجهاش تصویری تیرهتر از جهانی است که در آن ترس میتواند همدلی را پس بزند. از این منظر، تغییر لحن تنها یک انتخاب فرمی نیست؛ با موضوع فیلم، یعنی شکنندگی پذیرش و مدارا، پیوند دارد.
« این چرخش، مضمون آشنای مجموعه دربارهٔ تعصب و سلطه را در محیطی تازه بازمیسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه و مسئلهٔ پیوستگی فیلمنامهٔ Paul Dehn وظیفهای دشوار بر عهده دارد: ادامهدادن مجموعهای که پیشتر به نقطهای بسیار بسته و فاجعهبار رسیده است. راهحلِ سفر در زمان امکان تازهای برای داستان فراهم میکند، اما برای رسیدن به آن ناگزیر است جزئیات قسمتهای پیشین را به شیوهای فشرده به هم بدوزد.
این وصلهپینهها گاه به چشم میآیند و ممکن است مخاطبی را که به پیوستگی دقیق روایت حساس است از فیلم بیرون بکشند. منطق سفر نیز بیش از آنکه موضوع کاوش علمی باشد، ابزاری داستانی برای رسیدن به وضعیت تازه است. بااینهمه، فیلمنامه در پیوندزدن ایدهٔ بزرگ خود با پرسشهای انسانی دستاورد دارد.
رابطهٔ زایرا و کورنلیوس، ترس از آنچه آینده میتواند به اکنون تحمیل کند و ناتوانی شخصیتها در کنترل برداشت دیگران از آنها، به روایت جان میدهد. فیلم در بعضی بزنگاهها سادهسازی میکند و در نیمهٔ نخست میتوانست با حذف چند تکرار، منسجمتر شود؛ اما ایدهٔ مرکزی آن همچنان نیروی خود را حفظ میکند و به ادامهٔ داستان معنایی فراتر از ترفند زمانی میبخشد.
جمعبندی «Escape from the Planet of the Apes» دنبالهای است که با تغییر زاویهٔ دید، جهان آشنای مجموعه را از نو میسنجد. جذابیتش در تقابل میان شوخی و بیم، میان شهرت عمومی و ترس سیاسی، و بیش از همه در شخصیتهای زایرا و کورنلیوس نهفته است. بازیهای باورپذیر و رابطهٔ عاطفی این زوج، حتی زمانی که ریتم افت میکند یا پیوندهای داستانی آشکارا به هم دوخته میشوند، فیلم را سرپا نگه میدارند.
« منطق سفر نیز بیش از آنکه موضوع کاوش علمی باشد، ابزاری داستانی برای رسیدن به وضعیت تازه است. »
جمعبندی
اثر در نیمهٔ نخست گاهی بیش از حد بر شوخیهای تکرارشونده تکیه میکند و گذار به فضای تلخترش نیز ممکن است برای همه یکسان قانعکننده نباشد. بااینحال، همین حرکت از خنده به اضطراب به فیلم نیرویی عاطفی میدهد و پرسشی ناخوشایند را پیش میکشد: اگر جامعهای با آیندهای ترسناک روبهرو شود، آیا میتواند میان پیشگیری از خطر و ظلم به بیگناهان مرزی روشن نگه دارد؟
پاسخ فیلم، بدون آنکه نیاز باشد جزئیات فرجام را آشکار کند، تلخ و ماندگار است؛ و همین تلخی، این قسمت را از یک دنبالهٔ صرفاً سرگرمکننده فراتر میبرد.
ثبت دیدگاه