نقد و بررسی
نقد File not found. (Escape from New York) | 1981
ایدهای که شهر را به زندان بدل میکند در «فرار از نیویورک»، جان کارپنتر با فرضی ساده و هولناک جهانی میسازد که در آن جزیرهٔ منهتن به زندانی عظیم تبدیل شده است؛ جایی که دیوارها و حصارها، شهر را از نظم رسمی جدا کردهاند، اما نتوانستهاند خشونت را مهار کنند. سقوط هواپیمای رئیسجمهور در این قلمرو، مأموریتی اضطراری به راه میاندازد: مار پلیسکن، سربازی پیشین که اکنون در سوی قانونشکنان ایستاده، باید او را در مهلتی کوتاه نجات دهد. این خلاصه، موتور پرکشش فیلم را روشن میکند، اما جذابیت اثر فقط در مسابقه با زمان نیست؛ پرسش اصلیترش این است که چه چیزی از جامعه باقی میماند وقتی قدرت، بهجای حل بحران، تنها راه محصورکردن آن را برمیگزیند. فیلم بهجای توضیح مفصل سازوکار این جهان، تماشاگر را به دل آن پرتاب میکند. این انتخاب، هم منشأ نیروی تخیل اثر است و هم سرچشمهٔ برخی کاستیهایش: تصور منهتن بهمثابه زندان بهسرعت در ذهن جا میافتد، اما پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن کمتر از آنچه میتوانستند بسط مییابند. بااینحال، همین ناتمامی به فیلم کیفیتی افسانهوار میدهد؛ گویی با قصهای خشن و موجز روبهرو هستیم که در آن یک شهر، به نماد فروپاشی نظم بدل شده است. منهتن؛ چشماندازی از فرسودگی یکی از ماندگارترین دستاوردهای فیلم، ساختن تصویری از شهر است که نه آیندهای پرزرقوبرق، بلکه امتداد تاریک و چرکآلود زمان حال به نظر میرسد. خیابانها و ساختمانها بیش از آنکه به دنیایی علمیتخیلی تعلق داشته باشند، بقایای نظمی ازهمگسیختهاند. خالیبودن فضاها، سایههای سنگین و طراحی محیط، احساسی از تنهایی و ناامنی پدید میآورند؛ احساسی که گاهی از خود صحنههای درگیری مؤثرتر است. نیویورک فیلم، صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست، بلکه نیرویی خاموش است که شخصیتها را میبلعد و امکان اعتماد یا آرامش را از آنان میگیرد. کارپنتر با اقتصاد بصری قابلتوجهی از مکانها بهره میگیرد. بهجای آنکه همهچیز را با دیالوگ توضیح دهد، از تاریکی، خرابی و فاصلههای خالی برای القای وضع شهر استفاده میکند. نتیجه، فضایی خام و متمایز است که هنوز هم قدرت جذب دارد. بااینهمه، گاه تأکید بر همین اتمسفر جای پرداخت بیشتر به زندگی درون این جهان را میگیرد. شهر چشمگیر است، اما جامعهٔ شکلگرفته در آن فقط بهاندازهای جان میگیرد که مسیر مأموریت را پیش ببرد. مار پلیسکن؛ قهرمانی بیرون از الگوی قهرمان کاریزمای مار پلیسکن از تناقضی بنیادین میآید: او مأمور نجات است، اما نه از سر ایمان به وظیفه یا دلبستگی به قدرتی که به او فرمان میدهد. خونسردی، بدگمانی و بیاعتنایی ظاهریاش، او را از قهرمانان پاکنهاد و پرشور جدا میکند. مار بیشتر به مردی میماند که میخواهد از بازی دیگران جان سالم به در ببرد؛ همین فاصلهگرفتن از قهرمانی متعارف، شخصیت را از کلیشهٔ نجاتدهندهٔ فداکار دور میکند. بازی Kurt Russell به این شخصیت وزن و جذابیتی ویژه میبخشد. او مار را با کمترین نشانههای بیرونی میسازد: نگاه سرد، حرکات محدود و صدایی که بهندرت از کنترل خارج میشود. این خویشتنداری با اغراق و آشوب جهان پیرامونش تضاد دارد و به شخصیت حضوری متمایز میدهد. البته فیلم گاهی بیش از آنکه او را از درون بکاود، به تصویر بیرونی و ژستهایش تکیه میکند؛ اما همین خلأ نیز بخشی از افسون مار است. او نه قهرمانی است که همهچیز را توضیح دهد و نه شخصیتی که بهسادگی به دست تماشاگر سپرده شود. لحن، موسیقی و جهان صوتی موسیقی متن، ساختهٔ کارپنتر با همکاری Alan Howarth، از عناصر اصلی هویت فیلم است. ضرباهنگهای الکترونیکی و تکرارشونده، هم حس تعقیب و اضطرار میسازند و هم نوعی سرمای مکانیکی به جهان میبخشند. موسیقی برای پرکردن فاصلهها به کار نمیرود؛ گویی خودش بخشی از معماری شهر است، صدایی که از دل تاریکی میآید و حرکت داستان را به پیش میراند. این اثرگذاری بهویژه در کنار نماهای خلوت و شبانه روشن میشود، جایی که صدا پیش از آنکه خطری را توضیح دهد، حضورش را احساس میکند. لحن فیلم میان جدیت، هجو تلخ و ماجراجویی عامهپسند در رفتوآمد است. گروهی از شخصیتها با هیئتها و رفتارهای اغراقشده وارد میشوند و گاه مرز میان تهدید و نمایش را کمرنگ میکنند. این انتخاب به جهان فیلم رنگی کمیکوار و نامعمول میدهد، اما همیشه یکدست نیست: برخی بازیها و دیالوگها بیش از آنکه باورپذیر باشند، به نمایش بیرونی شخصیتها وابستهاند. در لحظاتی، این اغراق بخشی از جذابیت اثر است؛ در لحظاتی دیگر، تنش را از صحنه میگیرد.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ مأموریتی با فرصتهای ازدسترفته ساختار داستان بر مأموریتی روشن و محدود استوار است؛ مهلتی کوتاه که میتواند پیوسته اضطراب بیافریند. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت استفاده نمیکند. در بخشهایی، حرکت روایت کند میشود و برخی توقفها بیش از آنکه شخصیتها یا مناسبات قدرت را عمیقتر کنند، صرفاً زمان میگیرند.
تماشاگر ممکن است احساس کند ماجرایی که شالودهاش پرشتاب و پرخطر است، در میانه به اندازهٔ کافی پیش نمیرود. این کندی با رویکرد اتمسفری فیلم ارتباط دارد. کارپنتر علاقهمند است تماشاگر را در فضا نگه دارد، نه اینکه هر لحظه را به رخدادی بزرگ تبدیل کند. این انتخاب گاه به سود اثر تمام میشود: شهر مجال مییابد تا تهدیدی مستقل و ملموس باشد.
« بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت استفاده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما گاه نیز میان مکث و کشآمدن فاصله کم میشود. مهمتر آنکه ایدهٔ زندانشدن منهتن، ظرفیت تحلیل سیاسی و اجتماعی فراوانی دارد، ولی فیلم بیشتر آن را به سرچشمهٔ ماجراجویی تبدیل میکند تا موضوعی برای کاوش عمیق. از این رو، بخشی از پتانسیل اولیهٔ اثر دستنخورده میماند. اکشن و شخصیتهای پیرامونی اکشن فیلم خشن و کمزرقوبرق است.
درگیریها همیشه به طراحی دقیق یا لحظههای نمایشیِ فراموشنشدنی نمیرسند و گاه از نظر بصری سادهتر از آناند که تنش داستانی وعده میدهد. بااینحال، این سادگی با جهان فرسودهٔ فیلم سازگار است: خشونت در اینجا بیشتر راهی برای بقاست تا نمایشی باشکوه از مهارت. اثر در ساختن حس ناامنی موفقتر از خلق صحنههای اکشن پرتحرک است.
« اما گاه نیز میان مکث و کشآمدن فاصله کم میشود. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهای فرعی نیز بهسرعت با نشانههای آشکار معرفی میشوند و هرکدام رنگی خاص به مسیر مار میافزایند. Isaac Hayes در نقش دوک، حضوری پرهیبت و نمایشی دارد که با فضای نامتعارف فیلم هماهنگ است؛ Ernest Borgnine نیز در نقشی متفاوت، نوعی گرمای عجیب به جهان سرد اثر وارد میکند. این شخصیتها گاه بیشتر تیپاند تا انسانهایی با لایههای پیچیده، اما حضورشان به فیلم تنوع میدهد و از یکنواختی مسیر مأموریت میکاهد.
همین ویژگی سبب میشود بعضی لحظات سرگرمکنندهتر از آن باشند که صرفاً بر تنش تکیه کنند. جایگاه فیلم در گذر زمان «فرار از نیویورک» از آن دست فیلمهایی است که بیش از آنکه با پرداخت بینقص یا پیوستگی کامل شناخته شود، با هویت مستقلش به یاد میماند. جهان تیره، قهرمان بدبین، موسیقی کمینهگرا و شهرِ بدلشده به قلمرو بیقانون، ترکیبی میسازند که بهسادگی در فیلمهای دیگر حل نمیشود.
« شخصیتهای فرعی نیز بهسرعت با نشانههای آشکار معرفی میشوند و هرکدام رنگی خاص به مسیر مار میافزایند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر در عین حال نشانههایی از محدودیتهای تولید و انتخابهای مینیمالیستی خود را آشکار میکند؛ بعضی صحنهها خاماند، برخی شخصیتها پرداخت مختصری دارند و روایت گاه از نیروی ایدهٔ مرکزی عقب میماند. اما خامی همیشه نقطهضعف نیست. در این فیلم، نوعی بیپیرایگی به چشم میخورد که با جهان خشن آن پیوند دارد.
کارپنتر بهجای صیقلدادن همهچیز تا مرز واقعنمایی، بر ساختن حس و حال اصرار میکند. همین امر باعث شده فیلم همچنان برای تماشاگرانی که به سینمای علمیتخیلیِ بدبینانه و قهرمانان نامتعارف علاقه دارند، جذاب باشد؛ نه به این دلیل که همهٔ ایدههایش را به سرانجامی کامل میرساند، بلکه چون از همان آغاز جهان خودش را میشناسد.
« در این فیلم، نوعی بیپیرایگی به چشم میخورد که با جهان خشن آن پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «فرار از نیویورک» فیلمی است با ایدهای درخشان، فضاسازی ماندگار و قهرمانی که بهواسطهٔ خویشتنداری و بدبینیاش از الگوی آشنای نجاتدهنده فاصله میگیرد. موسیقی کارپنتر، طراحی شهر و حضور Kurt Russell به اثر شخصیتی میبخشند که فراتر از فراز و فرودهای روایت دوام میآورد. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، اکشن گاه کماثر و پرداخت محدود جهان داستانی مانع میشوند که فیلم از تمام ظرفیت بالقوهاش بهره ببرد.
با وجود این نارساییها، اثر همچنان تجربهای گیرا و متمایز است. تماشای آن بیش از هر چیز به معنای ورود به شهری است که در آن قانون از دور فرمان میدهد، اما در خیابانها دیگر اعتباری ندارد؛ و همراهی با مردی است که نجاتدادن دیگران را نه رسالتی اخلاقی، بلکه معاملهای ناگزیر میبیند. همین ترکیبِ تلخی، اتمسفر و کاریزماست که فیلم را در حافظه نگه میدارد.
« با وجود این نارساییها، اثر همچنان تجربهای گیرا و متمایز است. »
ثبت دیدگاه