نقد و بررسی
نقد File not found. (Escape from L.A.) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جزیرهای آشنا «فرار از لسآنجلس» در ظاهر داستانی تازه دارد، اما از همان ابتدا آشکار میکند که دنبالهای است بیش از آنکه بخواهد مسیر قسمت پیشین را دگرگون کند، قصد دارد آن را در مقیاسی بزرگتر و لحنی بیپرواتر تکرار کند. بار دیگر اسنیک پلیسکن را میبینیم که به مأموریتی اجباری فرستاده میشود؛ این بار مقصد، لسآنجلسِ جداافتاده از خشکی و بدلشده به تبعیدگاه است.
قرار است او در میان شهری ویران و گروههایی با قواعد خاص خود پیش برود و شیئی خطرناک را بازیابد. این شباهت روایی دو اثر، هم بزرگترین ضعف فیلم است و هم بخشی از منطق آن. فیلمساز بهجای آنکه فرمول آشنای «ورود به قلمرو ممنوع، یافتن هدف، عبور از مانعها» را کنار بگذارد، همان را با جغرافیایی تازه بازسازی میکند.
در نتیجه، تماشاگرانی که از قسمت نخست انتظار چرخشی جدی دارند، ممکن است با حس تکرار روبهرو شوند. بااینحال، فیلم چندان در پی پنهانکردن این تکرار نیست؛ گویی آن را پذیرفته و میکوشد با افزودن آشوب، طنز و اغراق، تجربهای متفاوت از همان قالب بسازد. اسنیک؛ قهرمانی از جنس بیاعتنایی بازگشت کرت راسل به نقش اسنیک، محور اصلی جذابیت فیلم است.
اسنیک در جهان ویران فیلم نه منجیای آرمانگراست و نه قهرمانی که بخواهد سخنرانی کند. او با کمترین واکنش، از دل موقعیتهایی عبور میکند که دیگران را به هراس یا هیجان میاندازند. همین خونسردی، در کنار نگاه تیز و رفتار سرکش او، شخصیتی میسازد که گویی از مدتها پیش فهمیده جهان هیچ وعدهای را عملی نمیکند و دلیلی هم برای شگفتزدهشدن از سقوطش وجود ندارد.
« قرار است او در میان شهری ویران و گروههایی با قواعد خاص خود پیش برود و شیئی خطرناک را بازیابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راسل این بیاعتنایی را با دقتی خوشریتم اجرا میکند. او لازم نیست شخصیت را با کنشهای بزرگ تعریف کند؛ سکوت، مکث و واکنشهای کوتاهش اغلب از دیالوگهای توضیحی گویاترند. این بازی، فیلم را از فروغلتیدن کامل به نمایشگاهی از ایدههای عجیب نجات میدهد. هرگاه روایت بیش از اندازه پراکنده میشود، حضور اسنیک دوباره آن را به مرکز ثقل بازمیگرداند.
بااینهمه، اتکای فیلم به جذابیت او گاه چنان پررنگ است که شخصیتهای پیرامونی فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. لسآنجلسِ تبعیدگاه؛ جهانی زنده و کجومعوج بهترین دستاورد فیلم، فضای آن است: شهری که از دل فاجعه بیرون آمده و اکنون به قلمرویی حاشیهای، خشن و خودمختار بدل شده است.
لسآنجلسِ فیلم صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست؛ هر بخش آن انگار قوانین کوچک، نمایشهای محلی و سلسلهمراتب خاص خودش را دارد. این جهان از نظر واقعگرایی سختگیرانه ساخته نشده، اما از نظر تخیل تصویری و حس بیثباتی، هویت متمایزی پیدا میکند. ویرانی در اینجا با نوعی نمایشپردازی عامدانه همراه است.
فیلم به دنبال آخرالزمانی خاکستری و اندوهبار نیست؛ شهرش بیشتر شبیه کابوسی پرزرقوبرق و چرک است که از دل فرهنگ عامه و اضطرابهای سیاسی بیرون آمده باشد. همین تضاد، حالوهوای اثر را خاص میکند: محیطی تهدیدآمیز که درعینحال جایی برای شوخی، هجو و حتی لذتبردن از بیمنطقیهایش باقی میگذارد.
« راسل این بیاعتنایی را با دقتی خوشریتم اجرا میکند. »
شخصیتها و اجرا
ممکن است برخی طراحیها و جلوهها امروز خام یا نامتوازن به نظر برسند، اما همین زبریِ تصویری گاهی به جهان فیلم بافتی ملموس میدهد؛ انگار این آینده نه با ظرافت، بلکه با چسب و وصله سرهم شده است. طنز سیاه و لحنِ عمداً ناپایدار «فرار از لسآنجلس» در تمام لحظات نمیخواهد جدی گرفته شود. طنز آن بیشتر از فاصلهای میآید که میان خشونت موقعیتها و بیخیالی شخصیتها ایجاد میشود.
فیلم با حکومت اقتدارگرا، قانونگذاری اخلاقی و جامعهای که آزادی را به اطاعت مشروط کرده، شوخی میکند؛ اما این شوخیها معمولاً در قالب خطابهای مستقیم عرضه نمیشوند. هجو از دل جزئیات جهان و برخورد اسنیک با نظم رسمی بیرون میآید. لحن اثر عمداً در نوسان است. گاهی خود را به شکل فیلمی پرتنش و خشن عرضه میکند و لحظهای بعد به سمت موقعیتی چنان اغراقآمیز میرود که مرز میان شوخی و جدیت محو میشود.
این تغییر ناگهانی ممکن است برای تماشاگرانی که انسجام لحنی میخواهند آزاردهنده باشد؛ اما برای کسانی که با منطق بازیگوشانه فیلم همراه میشوند، بخشی از جذابیت آن است. فیلم در بهترین لحظههایش نه از بینقصبودن، بلکه از جسارت در پذیرش حماقتِ کنترلشدهاش نیرو میگیرد. ماجراجوییهای اپیزودیک و ضعفِ پیوند روایی ساختار فیلم بیشتر بر مجموعهای از برخوردها و آزمونهای متوالی تکیه دارد تا بر پیشرفتی پیچیده و چندلایه.
اسنیک وارد قلمروهای گوناگون میشود، با چهرههای تازه روبهرو میگردد و برای ادامه مسیر باید از وضعیتهایی نامتعارف عبور کند. این شیوه، حرکت فیلم را زنده نگه میدارد و به آن امکان میدهد هر بار رنگوبویی تازه به خود بگیرد؛ اما در عوض، انسجام دراماتیک را کمرنگ میکند. شخصیتهای فرعی نیز اغلب بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با زندگی درونی کامل پرداخت شوند، به نمادهایی از گوشههای مختلف این دنیای فروریخته شباهت دارند.
« طنز سیاه و لحنِ عمداً ناپایدار «فرار از لسآنجلس» در تمام لحظات نمیخواهد جدی گرفته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی از آنها بهسرعت در ذهن میمانند، اما فیلم فرصت کافی برای کاوش در انگیزهها و تناقضهایشان فراهم نمیکند. حاصل کار، روایتی است که بیشتر با تصویرهای عجیب و لحظههای منفرد به یاد میماند تا با زنجیرهای از تحولهای عاطفی. این ویژگی برای یک ماجرای بزنوبکوب و هجوآمیز میتواند کارآمد باشد، ولی مانع از آن میشود که اثر به اندازه جهانسازیاش عمق روایی پیدا کند.
اجرای فنی و زیباییشناسیِ اغراق فیلم از نظر بصری میان جاهطلبی و محدودیت در رفتوآمد است. گاهی طراحی صحنه و انتخاب لوکیشنها به شهر حس مکانی میدهد که واقعاً از نظم معمول بیرون افتاده است؛ گاهی نیز جلوهها چنان آشکارا ساختگیاند که تماشاگر را از فضای داستان بیرون میکشند. این دوگانگی را نمیتوان تنها با یک حکم ساده درباره موفقیت یا شکست فنی توضیح داد.
بخشی از آن حاصل محدودیتهای تولید است و بخشی دیگر به زیباییشناسی فیلم برمیگردد: جهانی که قرار نیست کاملاً طبیعی جلوه کند، بلکه باید کمی مصنوعی، ناآرام و هذیانی باشد. موسیقی نیز در همراهی با این جهان نقش مهمی دارد. ضرباهنگ آن بر حرکت و خطر تأکید میکند، بیآنکه فضای فیلم را به درامی سنگین تبدیل کند.
تدوین و میزانسنها نیز معمولاً بهدنبال نگهداشتن انرژی صحنهاند؛ گاه موفق و گاه شتابزده. همین نابرابری در اجرای فنی با روح کلی اثر بیگانه نیست: فیلمی که عمداً صاف و صیقلی نیست و جذابیت خود را از برخورد میان آشفتگی، شوخی و ماجراجویی میگیرد. میراث قسمت پیشین و استقلالِ محدود دنباله پیوند با «فرار از نیویورک» در همهچیز حضور دارد: در مأموریت اجباری، در قهرمان بدبین، در جهانی که قدرت سیاسی با زبان نظم و امنیت سرکوب میکند، و در حرکت رواییای که اسنیک را از مانعی به مانع دیگر میفرستد.
« بعضی از آنها بهسرعت در ذهن میمانند، اما فیلم فرصت کافی برای کاوش در انگیزهها و تناقضهایشان فراهم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم دوم از این میراث فاصله چندانی نمیگیرد. بنابراین، اگر تماشاگر انتظار داشته باشد دنباله با گسترش جدی شخصیت یا شکستن الگوی داستانی، افق تازهای بگشاید، احتمالاً ناامید خواهد شد. بااینحال، شباهت به معنای بیهویتی کامل نیست. لسآنجلسِ فیلم در قیاس با محیط سردتر و بستهتر قسمت پیشین، حالتی رنگارنگتر و هجوآمیزتر دارد.
فیلم بیشتر به نمایش آشکارِ پوچی و نمایشگری علاقهمند است و کمتر میکوشد همهچیز را در قالب تعلیقی یکدست نگه دارد. این تفاوت برای ساختن اثری کاملاً مستقل کافی نیست، اما به آن شخصیت میدهد؛ دنبالهای که بهجای تقلید محتاطانه، در تکرار خود نوعی ولنگاری و جسارت پیدا میکند. جمعبندی «فرار از لسآنجلس» فیلمی نابرابر، عجیب و آشکارا متکی بر حضور کرت راسل است.
داستان آن بیش از اندازه به ساختار قسمت نخست نزدیک میشود و گاه با پراکندگی و جلوههای ناهماهنگش از نفس میافتد. در برابر این کاستیها، جهانی آخرالزمانی و بهیادماندنی، طنزی سیاه و لحنی بازیگوش دارد که اثر را از یک بازسازی ساده فراتر میبرد. فیلم نه همیشه موفق است و نه میکوشد چنین وانمود کند؛ جذابیتش در همین آمیختگیِ آشفتگی و اعتمادبهنفس نهفته است.
برای تماشاگرانی که به علمیتخیلیهای خوشساخت و منضبط دلبستهاند، این اثر ممکن است بیش از حد شلخته و تکراری جلوه کند. اما علاقهمندان به سینمای ژانریِ اغراقآمیز و شخصیتهای سرکش، احتمالاً از همراهی با اسنیک در این شهرِ کجومعوج لذت خواهند برد. «فرار از لسآنجلس» بیش از آنکه ماجرایی تازه روایت کند، حالوهوایی را میسازد که پس از پایان تماشا در ذهن میماند: جهانی چرک، خندهدار و بیاعتنا به قواعدی که زمانی آن را سرپا نگه میداشتند.
« فیلم دوم از این میراث فاصله چندانی نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه