نقد و بررسی
نقد ارمنتاری: آهنگر و شیطان (Errementari: The Blacksmith and the Devil) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای از دل جنگل «Errementari: The Blacksmith and the Devil» بیش از آنکه یک فیلم ترسناک متعارف باشد، افسانهای گوتیک و تیرهوتار است که از فولکلور باسکی جان میگیرد. داستان در سال ۱۸۴۳ و در منطقهٔ آلاوا میگذرد؛ جایی که مأموری برای تحقیق دربارهٔ آهنگری منزوی به روستایی کوچک میرسد.
اما این خط رواییِ ظاهراً ساده، خیلی زود بهانهای میشود برای ورود به جهانی که در آن خرافه و ایمان، خشونت و شوخی، و زندگی روزمره و امر فراطبیعی در هم میآمیزند. فیلم بهجای آنکه چارچوبی آشنا برای وحشت بسازد و در آن قدمبهقدم تماشاگر را بترساند، قواعد قصهگویی عامیانه را میپذیرد: اتفاقها گاه نامنتظرند، شخصیتها با رازهایی قدیمی زندگی میکنند و منطق جهان داستانی بیش از آنکه واقعگرایانه باشد، تابع حالوهوای افسانه است.
همین انتخاب به اثر هویتی متمایز میدهد؛ هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار وحشتی جدی و پیوسته دارند، فاصلهای میان انتظار و تجربه ایجاد کند. «Errementari» بر پایهٔ روایت باسکیِ افسانهٔ آهنگر و شیطان ساخته شده و به زبان باسکی فیلمبرداری شده است؛ دو ویژگی که آن را از بسیاری از آثار خیالپردازانهٔ همدورهاش جدا میکند.
جغرافیای بصری و حالوهوای فولکلور نیرومندترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که گویی از دل قصهای کهن بیرون آمده است. جنگل، روستای خاموش، کارگاه دورافتاده و حصارهای آهنین، فقط پسزمینهٔ حوادث نیستند؛ هرکدام بخشی از منطق و عاطفهٔ جهان فیلم را شکل میدهند. جنگل در اینجا قلمرویی مرزی است: از یک سو به آبادی و نظم انسانی تعلق دارد و از سوی دیگر به تاریکی، شایعه و نیرویی ناشناخته.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ورود به آن، صرفاً جابهجایی مکانی نیست؛ عبور از مرز جهان آشنا به قلمرویی است که در آن باورهای مردم میتوانند صورتی مادی پیدا کنند. طراحی صحنهها نیز به همین حس کمک میکند. خانه و کارگاه آهنگر، با ظاهر نامنظم و خشن خود، هم پناهگاه به نظر میرسند و هم زندان. اشیای فلزی و سازههای زمخت، گذشتهٔ شخصیت اصلی را به فضای پیرامونش منتقل میکنند و به تصویر کیفیتی ملموس میبخشند.
فیلم در استفاده از محیط طبیعی و دکورهای دستساز، از جلوهنمایی پرزرقوبرق فاصله میگیرد و بهجای آن جهانی میسازد که اندکی کجومعوج، اما باورپذیر است؛ جهانی که انگار هر لحظه ممکن است افسانهای تازه در آن رخ دهد. آهنگر؛ مردی خاموش در محاصرهٔ شایعه آهنگرِ منزوی، با بازی Kandido Uranga، نیروی مرکزی فیلم است؛ شخصیتی که بیش از آنکه با سخنگفتن خود را توضیح دهد، از طریق سکوت، حرکات محدود و حضور سنگینش شناخته میشود.
مردم روستا دربارهٔ او حرف میزنند و از او تصویری هولناک میسازند، اما خود فیلم در آغاز اجازه نمیدهد این شایعات را بیچونوچرا حقیقت بدانیم. فاصلهٔ میان تصویری که جامعه از یک فرد میسازد و آنچه او واقعاً هست، یکی از کششهای روایی اثر است. بازی Uranga بر کمگویی استوار است و همین خویشتنداری به شخصیت وزن میدهد.
در فضایی که حوادثش میتوانند بهسادگی به اغراق و نمایش بدل شوند، آهنگر با سکون و جدیت خود نقطهٔ اتکایی انسانی فراهم میکند. او صرفاً چهرهای رازآلود برای پیشبردن معما نیست؛ حضورش پرسشهایی دربارهٔ אש? (avoid typo) guilt, grief, responsibility and isolation raises. فیلم این پرسشها را بیشتر از راه موقعیت و رفتار مطرح میکند تا گفتوگوهای توضیحی، هرچند در پرداخت برخی لایههای شخصیت به اشارههایی مستقیمتر بسنده میکند.
« طراحی صحنهها نیز به همین حس کمک میکند. »
شخصیتها و اجرا
دیو؛ آمیزهای از هراس و شوخی طراحی دیو از آن عناصر فیلم است که بهسرعت در ذهن میماند. هیئت او نه تصویری شکوهمند و اسطورهای از شر میسازد و نه به هیولایی کاملاً واقعگرا نزدیک میشود؛ بیشتر به موجودی تعلق دارد که از یک افسانهٔ محلی بیرون آمده و با قواعد عجیب همان افسانه زندگی میکند.
چهرهپردازی، لباس و حرکات او به موجودیتش کیفیتی زمینی و ملموس میبخشند، درحالیکه رفتار و شوخیهایش از او چهرهای نامتعارف میسازد. Eneko Sagardoy با بازی پرتحرک خود، تعادل میان تهدید و طنز را حفظ میکند. دیو گاه ترسناک است و گاه بهطرزی مضحک درمانده؛ همین تناقض، حضور او را از قالب معمول هیولای وحشت بیرون میآورد.
فیلم از این شخصیت برای شکستن فضای سنگین بهره میگیرد، اما این کار همیشه یکدست نیست: در بعضی لحظات طنز، جذابیت صحنه را بیشتر میکند و در برخی دیگر، تنش را پیش از آنکه به اوج برسد فرومینشاند. بااینحال، همین نوسان جزئی از هویت اثر است؛ «Errementari» قرار نیست پیوسته در یک لحن ثابت بماند.
قصهگویی، مضمون و لحن در زیر لایهٔ ماجراجویانه و فراطبیعی، فیلم به موضوعاتی چون ترس جمعی، قضاوت اجتماعی، گناه و امکان همدلی میپردازد. روستاییان در برابر آنچه نمیشناسند، به شایعه و بدگمانی پناه میبرند؛ مأمور نیز با نگاه بیرونی و مأموریت رسمیاش وارد جامعهای میشود که گذشتهاش هنوز در روابط و خاطرههای مردم زنده است.
« دیو؛ آمیزهای از هراس و شوخی طراحی دیو از آن عناصر فیلم است که بهسرعت در ذهن میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، قصه فقط دربارهٔ رویارویی انسان و موجودی شیطانی نیست؛ دربارهٔ کسانی هم هست که برای توضیح رنج و بدبیاری، به روایتهایی دربارهٔ شر پناه میبرند. در عین حال، فیلم از پیچیدگی فلسفی یا روانشناختی پرهیز میکند و بیشتر به نیروی قصهگویی تکیه دارد. بعضی ایدهها بهجای آنکه بهتدریج بسط پیدا کنند، با نشانههایی روشن و مستقیم عرضه میشوند.
این سادگی گاهی به اثر صمیمیت یک افسانهٔ شفاهی میدهد، اما گاهی نیز باعث میشود گفتوگوها کمتر از تصاویر و موقعیتها اثرگذار باشند. فیلم در لحظاتی که اجازه میدهد جنگل، چهرهها و کنشها سخن بگویند، قانعکنندهتر از صحنههایی است که معنا را با دیالوگ توضیح میدهد. ریتم و محدودیتهای روایی ریتم فیلم در آغاز آهسته است و مدتی طول میکشد تا خطوط داستانی و فضای رازآلود آن به یکدیگر گره بخورند.
این تأخیر تا اندازهای کارکرد دارد: مخاطب فرصت مییابد با روستا، ترس مردم و انزوای آهنگر آشنا شود. بااینحال، برخی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و کنجکاوی اولیه را به کشش پایدار تبدیل نمیکنند. برای تماشاگرانی که انتظار دارند داستان از همان ابتدا با ضرباهنگی تند پیش برود، این بخشها ممکن است کشدار به نظر برسند.
ضعف دیگر، نابرابری دیالوگهاست. برخی گفتوگوها به ساخت جهان و شخصیتها کمک میکنند، اما تعدادی از آنها بهاندازهٔ تصویرها تازگی یا گیرایی ندارند. این مسئله بهویژه در فیلمی که بر فرهنگی خاص و زبان باسکی تکیه دارد، حساس است: بخشی از رنگوبوی اثر در آهنگ زبان و بافت محلی آن نهفته است، اما ترجمه یا دوبله میتواند از ظرافت عبارتها بکاهد.
« در عین حال، فیلم از پیچیدگی فلسفی یا روانشناختی پرهیز میکند و بیشتر به نیروی قصهگویی تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
در مجموع، روایت هرچه پیشتر میرود، جذابتر میشود؛ بااینحال، این رشد تدریجی از کندی بخشهایی از مسیر نمیکاهد. وحشت، خیال و انتظار تماشاگر «Errementari» را بهتر است در قلمرو خیال تاریک و وحشت فولکلوریک دید، نه بهعنوان فیلمی که هدف اصلیاش ترساندن مداوم مخاطب است. عناصر ترسناک در آن حضور دارند، اما برای ساختن اضطراب ممتد طراحی نشدهاند.
فیلم بیشتر میخواهد تماشاگر را به دنیایی عجیب وارد کند؛ دنیایی که در آن تصویر یک دیو میتواند هم هراسآور باشد و هم خندهدار، و ماجرایی دهشتناک در قالب قصهای غریب روایت شود. این انتخاب، برای مخاطبی که از ژانر وحشت انتظار شوک و تعلیق پیوسته دارد، شاید رضایتبخش نباشد؛ اما برای علاقهمندان به افسانههای تیره، بخشی از جذابیت فیلم است.
این رویکرد همچنین توضیح میدهد چرا اثر در لحظاتی بهجای وحشت خالص، به ماجراجویی و قصهگویی نزدیک میشود. فیلم از قراردادهای ژانری بهره میگیرد، اما خود را به آنها محدود نمیکند. نتیجه، اثری است که ممکن است از نظر شدت ترس کماثرتر از انتظار باشد، ولی بهسبب فضای خاص و طراحی موجودات، خاطرهانگیز بماند.
جلوههای عملی و حس دستساز برخی عناصر نیز به این کیفیت کمک میکنند و باعث میشوند موجودات و محیطها، بهجای آنکه صرفاً حاصل نمایش دیجیتال باشند، جسم و بافت داشته باشند. جمعبندی «Errementari: The Blacksmith and the Devil» تجربهای نامتعارف و خوشساخت در قالب افسانهای گوتیک است؛ فیلمی که بیش از ترساندن، در پی ساختن جهانی مستقل و خیالانگیز است.
« عناصر ترسناک در آن حضور دارند، اما برای ساختن اضطراب ممتد طراحی نشدهاند. »
جمعبندی
فولکلور باسکی، جنگلهای رازآلود، طراحی بهیادماندنی دیو و بازی کمحرف Kandido Uranga، ستونهای اصلی جذابیت آناند. در مقابل، شروع کند، برخی گفتوگوهای کماثر و نوسان میان هراس و کمدی مانع میشوند که فیلم در تمام لحظات به یک اندازه گیرا باشد. ارزش اثر در این نیست که نمونهای بینقص از وحشت باشد، بلکه در جسارتش برای روایت قصهای محلی با زبان و جهان بصری ویژهٔ خود است.
تماشاگرانی که دنبال ترسی پیوسته و واقعگرایانهاند، احتمالاً آن را بیش از حد قصهوار خواهند یافت؛ اما کسانی که از افسانههای تاریک، موجودات عجیب و فضای فولکلوریک لذت میبرند، با فیلمی روبهرو میشوند که تصاویر و حالوهوایش را آسان از یاد نمیبرند.
ثبت دیدگاه