نقد و بررسی
نقد پرنده سحرخیز (Erkenci Kuş) | 2018
«Erkenci Kuş» در ظاهر یکی از همان کمدیهای رمانتیک تلویزیونی است که با یک آشنایی تصادفی، دو شخصیت متضاد و مجموعهای از سوءتفاهمها، مخاطب را به تماشای یک رابطه عاطفی دعوت میکند؛ اما جذابیت اصلی آن بیش از طرح داستانی، در انرژی اجرا، شخصیتپردازی زوج مرکزی و ساختن فضایی سرزنده و خیالانگیز نهفته است. این سریال از همان ابتدا میان حالوهوای فانتزی، کمدی موقعیت، ملودرام عاشقانه و فضای کاری یک آژانس تبلیغاتی رفتوآمد میکند. نتیجه، اثری است که در بهترین لحظاتش به واسطه شیمی بازیگران و ریتم پرتحرک خود بسیار تماشایی میشود، اما هرچه روایت طولانیتر میشود، محدودیتهای الگوی روایی خود را نیز آشکارتر میکند.
وعده ژانری؛ وقتی یک کمدی رمانتیک از کلیشهها انرژی میگیرد
«Erkenci Kuş» از همان نقطهای آغاز میشود که مخاطب ژانر بهخوبی آن را میشناسد: دختری جوان، سرشار از رؤیا و فاصلهگرفته از قواعد زندگی اداری، ناگهان وارد محیطی حرفهای میشود و در آنجا با مردی مواجه میشود که از نظر سبک زندگی، منش و نگاه به جهان با او تفاوت زیادی دارد. این تقابل، موتور ابتدایی روایت را شکل میدهد و سریال نیز هوشمندانه به جای پنهان کردن کلیشههای ژانر، از آنها برای ایجاد بازی میان شخصیتها استفاده میکند. ترکیب «دختر رؤیاپرداز» و «مرد آزاد و مستقل» تازگی مطلقی ندارد، اما نحوه قرار گرفتن این دو در فضای آژانس تبلیغاتی به روایت امکان میدهد تا موقعیتهای کمدی و عاطفی متعددی خلق کند. B Beyazperde +1 یکی از نکات قابل توجه، پیوند میان فضای حرفهای و داستان عاشقانه است. آژانس تبلیغاتی صرفاً پسزمینهای برای دیدار شخصیتها نیست؛ محیطی است که در آن رقابت، جاهطلبی، خلاقیت، حسادت، دوستی و مناسبات خانوادگی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. سانم نیز برخلاف تصویری که در ابتدا از او ارائه میشود، صرفاً دختری نیست که قرار است عاشق شود و به رابطهای عاطفی وارد شود؛ رؤیای نویسنده شدن و استعداد او در خلق ایدهها، به تدریج به بخشی از هویت حرفهایاش تبدیل میشود. پژوهشهایی درباره بازنمایی صنعت تبلیغات در سریال نیز بر همین حضور پررنگ فضای آژانس و فرایند تولید تبلیغات تأکید کردهاند. D
DergiPark
با این حال، «Erkenci Kuş» قرار نیست ژانر را از نو اختراع کند. بسیاری از عناصر آن آشنا هستند و حتی برخی منتقدان به شباهتهای آن با الگوهای رایج کمدی رمانتیک ترکیه اشاره کردهاند. ارزش سریال در اینجا بیشتر در «چگونگی اجرا» است تا «تازگی مطلق ایده». نویسندگان از مجموعهای از قراردادهای آشنا استفاده میکنند، اما با تکیه بر ریتم دیالوگها، بازی بازیگران و انرژی موقعیتها تلاش میکنند به این الگوها شخصیت تازهای بدهند. 1 1001 Dizi +1
« ارزش اصلی سریال نه در فرار از کلیشه، بلکه در زنده کردن کلیشههای آشناست. »
روایت و ریتم؛ جذابیتی که با طولانی شدن مسیر فرسوده میشود
روایت «Erkenci Kuş» در بخشهای ابتدایی معمولاً با اعتمادبهنفس پیش میرود. آشنایی تدریجی شخصیتها، سوءتفاهمها، روابط کاری و موقعیتهای کمدی پشت سر یکدیگر قرار میگیرند و هر قسمت تلاش میکند هم چیزی به رابطه شخصیتهای اصلی اضافه کند و هم یک موقعیت تازه بسازد. این ویژگی باعث میشود سریال در آغاز، حتی زمانی که اتفاقات آن ذاتاً ساده هستند، حس پیشروی داشته باشد. برخی نقدهای منتشرشده درباره قسمتهای ابتدایی نیز به همین انرژی و سرعت مناسب در معرفی عناصر داستان اشاره کردهاند. 1
1001 Dizi
مشکل از جایی آغاز میشود که روایت ناچار است برای قالب طولانی سریال تلویزیونی، مواد داستانی بیشتری تولید کند. کمدی رمانتیک در ذات خود به کشمکش، تأخیر و سوءتفاهم نیاز دارد، اما اگر این عناصر بیش از اندازه تکرار شوند، کشش طبیعی خود را از دست میدهند. «Erkenci Kuş» نیز در مقاطعی با کش دادن موقعیتهایی مواجه میشود که در صورت روایت فشردهتر، تأثیر عاطفی بیشتری میتوانستند داشته باشند. بعضی واکنشهای مخاطبان و نقدهای قسمتمحور نیز به افت مقطعی ریتم و طولانی شدن برخی صحنهها اشاره کردهاند. D Dizi'Sin(ema) [İzlediğinin de Ötesinde] +1 این مسئله در ساختار کلی اثر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا جذابیت سریال بیش از آنکه بر پیچیدگی روایی استوار باشد، بر انتظار مخاطب برای دیدن تعامل شخصیتها بنا شده است. وقتی این تعاملها پیشبرنده داستان باشند، حتی یک گفتوگوی ساده میتواند جذاب باشد؛ اما وقتی همان الگوی گفتوگو بارها برای به تعویق انداختن یک تحول روایی استفاده شود، اثرگذاری آن کاهش پیدا میکند. بنابراین ریتم «Erkenci Kuş» یکنواخت نیست: دورههایی از شادابی و خلاقیت در کنار بخشهایی قرار میگیرند که روایت بیشتر از ظرفیت خود استفاده میکند. با وجود این، سریال توانایی قابل توجهی در ساختن «لحظه» دارد. گاهی یک مشاجره، نگاه، سکوت یا گفتوگوی کوتاه بیشتر از یک خط داستانی کامل اهمیت پیدا میکند. این مسئله نشان میدهد که سازندگان به خوبی فهمیدهاند مخاطب اصلی اثر برای دنبال کردن یک معمای پیچیده یا روایت چندلایه وارد آن نمیشود؛ او بیش از هر چیز به دنبال تجربه عاطفی و سرگرمکنندهای است که از رابطه شخصیتها حاصل میشود. همین ویژگی است که اجازه میدهد سریال حتی در زمان افت ریتم، کاملاً از نفس نیفتد.
سانم و جان؛ قلب تپنده سریال
اگر قرار باشد تنها یک دلیل برای ماندگاری «Erkenci Kuş» معرفی شود، رابطه میان سانم و جان در مرکز آن قرار میگیرد. دمِت اوزدمیر و جان یامان در نقش دو شخصیت اصلی، تفاوتهای فردی آنها را به بخشی از زبان کمدی سریال تبدیل میکنند. سانم پرتحرک، خیالپرداز و گاهی دستپاچه است، در حالی که جان تصویری آرامتر، مستقلتر و مسلطتر دارد. تضاد میان این دو، به جای آنکه صرفاً در سطح ویژگیهای شخصیتی باقی بماند، در حرکات، مکثها، نگاهها و حتی سرعت بیان دیالوگها دیده میشود. تحلیلهای قسمتمحور درباره سریال نیز بارها به هماهنگی این دو بازیگر، بهخصوص در صحنههای مشاجره و کشمکش، توجه کردهاند. D Dizi'Sin(ema) [İzlediğinin de Ötesinde] +1 دمِت اوزدمیر در نقش سانم مهمترین سرمایه بازیگری سریال است. او شخصیت را به یک تیپ ساده و کارتونی تبدیل نمیکند. سانم میتواند در یک لحظه مضحک و در لحظهای دیگر آسیبپذیر باشد، بدون آنکه این دو کیفیت الزاماً یکدیگر را خنثی کنند. انرژی بدنی بازیگر، تغییرات سریع حالت چهره و توانایی او در انتقال احساسات بدون اتکای دائمی به دیالوگ، باعث میشود سانم حتی زمانی که تصمیمهایش برای مخاطب محل پرسش است، همچنان شخصیتی زنده باقی بماند. نقدهای قسمتمحور نیز مشخصاً از توانایی او در تغییر میان وجه قدرتمند، شکننده و کمدی شخصیت سخن گفتهاند. D Dizi'Sin(ema) [İzlediğinin de Ötesinde] +1 جان یامان نیز در نقش جان، بیش از آنکه بر پیچیدگی درونی شخصیت تکیه کند، از حضور فیزیکی و کنترل بازی بهره میبرد. شخصیت او از ابتدا با نوعی کاریزمای تصویری تعریف میشود و سریال آگاهانه روی این ویژگی سرمایهگذاری میکند. اما نکته مثبت در بازی او این است که جان در صحنههای پرتنش، تنها به ژست یک قهرمان عاشقانه اکتفا نمیکند؛ سرعت حرف زدن، تغییر لحن و واکنشهای بدنی او در صحنههای بحث، به شخصیت تحرک میدهد. همین هماهنگی میان بازی دو بازیگر است که بسیاری از صحنههای عاطفی و کمدی را بالاتر از سطح معمول ژانر قرار میدهد. D
Dizi'Sin(ema) [İzlediğinin de Ötesinde]
رابطه این دو البته کاملاً بینقص نیست. بخشی از جذابیت آن بر کشش رمانتیک و جاذبه ظاهری دو بازیگر بنا شده و گاهی سریال بیش از اندازه به همین عنصر متکی میشود. اما زمانی که فیلمنامه به آنها اجازه میدهد واقعاً با یکدیگر بحث کنند، از هم برنجند، یکدیگر را به چالش بکشند یا در سکوت واکنش نشان دهند، رابطهشان عمق بیشتری پیدا میکند. به همین دلیل، مهمترین دستاورد سریال را باید نه در داستان عاشقانه به معنای کلاسیک، بلکه در کیفیت اجرای این رابطه جستوجو کرد.
« سانم و جان زمانی بهترین نسخه خود را نشان میدهند که رابطهشان از یک قصه عاشقانه به یک بازی دوطرفه تبدیل میشود. »
شخصیتهای فرعی و جهانی که اطراف زوج اصلی شکل میگیرد
یکی از امتیازهای «Erkenci Kuş» این است که جهان آن تنها به زوج مرکزی محدود نمیشود. خانواده سانم، خواهرش لیلا، همکاران آژانس و شخصیتهای پیرامونی، هرکدام بخشی از فضای اجتماعی و کمدی سریال را شکل میدهند. خانواده، بهخصوص، نقش مهمی در ایجاد تضاد میان زندگی سنتیتر و آرزوهای فردی سانم دارد. همین تضاد کمک میکند مسئله شغل، استقلال و انتخاب شخصی از حاشیه داستان عاشقانه خارج شود و به یکی از عناصر شخصیتپردازی تبدیل شود. لیلا نیز در کنار سانم کارکرد مهمی دارد؛ زیرا مسیر حرفهای و نگاه او به زندگی، امکان مقایسه با خواهرش را فراهم میکند. در سوی دیگر، همکاران آژانس با تیپهای اغراقشده و موقعیتهای کمدی، بخشی از فشار ملودرام را تخلیه میکنند. چنین ساختاری در یک سریال طولانی اهمیت فراوان دارد: اگر تمام وزن روایت روی دو شخصیت اصلی قرار بگیرد، کوچکترین افت در رابطه آنها میتواند کل اثر را کند کند. شخصیتهای فرعی، حتی وقتی عمق روانشناختی چندانی ندارند، به حفظ تنوع ریتم کمک میکنند. با این حال، شخصیتهای فرعی همیشه به یک اندازه موفق نیستند. بعضی از آنها بیشتر ابزار فیلمنامه برای ایجاد سوءتفاهم یا شوخی هستند و کمتر به موجودیت مستقل میرسند. در چنین لحظاتی، سریال به الگوی آشنای کمدی تلویزیونی نزدیک میشود؛ یعنی شخصیت باید رفتاری مشخص انجام دهد تا داستان به مرحله بعد برود، نه اینکه رفتار او الزاماً از تحول طبیعی شخصیت ناشی شود. این تفاوت میان شخصیتپردازی و کارکرد روایی، یکی از نقاط ضعف ساختاری اثر است. از سوی دیگر، همین اغراق در شخصیتهای فرعی بخشی از هویت سریال را نیز میسازد. «Erkenci Kuş» نمیخواهد یک درام واقعگرایانه درباره محیط کار باشد. جهان آن عمداً رنگارنگتر، رمانتیکتر و گاهی غیرواقعیتر از زندگی روزمره است. بنابراین نمیتوان تمام اغراقهای آن را با معیار رئالیسم سنجید؛ باید آنها را در چارچوب کمدی رمانتیک تلویزیونی فهمید.
فضا، رنگ و فرم؛ شهری برای رؤیاپردازی
یکی از ویژگیهای قابل توجه سریال، استفاده از استانبول به عنوان بخشی از هویت بصری آن است. شهر در «Erkenci Kuş» تنها یک موقعیت جغرافیایی نیست؛ بخشی از خیالپردازی اثر است. خانهها، محل کار، خیابانها، فضاهای ساحلی و طبیعت، در کنار طراحی لباس و نورپردازی، تصویری نسبتاً رؤیایی از زندگی شهری ارائه میدهند. همین کیفیت بصری سبب میشود سریال از یک کمدی صرفاً دیالوگمحور فاصله بگیرد و حالوهوایی نزدیک به فانتزی عاشقانه پیدا کند. رنگ نیز در اینجا نقش مهمی دارد. فضای بصری اثر معمولاً گرم، روشن و زنده است و با حالوهوای کمدی رمانتیک سازگاری دارد. حتی زمانی که روایت به سمت موقعیتهای احساسیتر حرکت میکند، زبان تصویری سریال غالباً از زیباییشناسی دلنشین خود فاصله نمیگیرد. در برخی نقدهای قسمتمحور نیز به انتخاب رنگها، ترکیببندی قابها و کیفیت برخی صحنههای عاطفی توجه ویژه شده است. D
Dizi'Sin(ema) [İzlediğinin de Ötesinde]
موسیقی نیز مکمل همین رویکرد است. قطعات موسیقایی به جای آنکه صرفاً زیر صدای دیالوگ قرار بگیرند، در ساختن حس عاشقانه و بازیگوش سریال نقش دارند. موسیقی متن اثر توسط Cem Öget ساخته شده و حتی اجرای قطعه «Günaydın» توسط دمِت اوزدمیر، پیوند میان هویت موسیقایی و شخصیت اصلی را پررنگتر کرده است. S Sinemalar +1 در مجموع، فرم «Erkenci Kuş» قصد ندارد مخاطب را با پیچیدگی بصری تحت تأثیر قرار دهد؛ هدف آن ساختن جهانی خوشرنگ، گرم و قابلدسترس است. این انتخاب کاملاً با ماهیت اثر هماهنگ است. سریال میخواهد تماشاگر در جهان آن احساس راحتی کند، نه اینکه مدام به تکنیک کارگردانی فکر کند. در این زمینه، فرم بیش از آنکه خودنمایی کند، در خدمت تجربه احساسی قرار میگیرد.
« استانبول در این سریال بیشتر از آنکه شهر واقعیت باشد، شهر خیال و امکان عاشقانه است. »
قوتها و ضعفها؛ فاصله میان جذابیت و انسجام
بزرگترین نقطه قوت «Erkenci Kuş» بدون تردید انرژی آن است. حتی وقتی داستان ساده میشود، بازی بازیگران و طراحی موقعیتها میتواند صحنه را زنده نگه دارد. سریال در ایجاد لحظههای کمدی، کشمکشهای دونفره و موقعیتهای عاطفی مهارت دارد و از ظرفیت شیمی بازیگران اصلی به شکل گسترده استفاده میکند. مخاطبی که با قواعد کمدی رمانتیک ارتباط برقرار کند، در بسیاری از قسمتها دلیلی برای ادامه تماشا پیدا خواهد کرد. دومین قوت، شخصیت سانم است. او در مقایسه با بسیاری از قهرمانان زن این ژانر، فقط موضوع رابطه عاشقانه نیست. رؤیاپردازی، میل به نویسندگی، استعداد خلاقانه و تلاش برای پیدا کردن جایگاه شخصی، به او هویت جداگانهای میدهد. این ویژگی بهخصوص در بخشهایی که سریال از رابطه عاشقانه فاصله میگیرد و به کار و رشد شخصی میپردازد، ارزش خود را نشان میدهد. در طرف مقابل، مهمترین ضعف، طولانی شدن برخی خطوط روایی و تکرار الگوهای مشابه است. کمدی رمانتیک به سوءتفاهم احتیاج دارد، اما سوءتفاهم زمانی مؤثر است که پیامد آن چیزی تازه درباره شخصیتها آشکار کند. اگر یک موقعیت صرفاً برای عقب انداختن تحول بعدی تکرار شود، مخاطب بهسرعت سازوکار فیلمنامه را تشخیص میدهد. برخی بازخوردهای مخاطبان نیز دقیقاً از تکرار دیالوگها، کند شدن پیشرفت داستان و طولانی شدن روند روایت انتقاد کردهاند. S Sinemalar +1 ضعف دیگر، نوسان میان کمدی، ملودرام و عاشقانه است. این ترکیب در بهترین حالت انعطاف ایجاد میکند، اما در بعضی مقاطع لحن سریال بیش از حد تغییر میکند. با این حال، همین نوسان را باید بخشی از منطق تلویزیونی اثر دانست؛ «Erkenci Kuş» در پی ساختن تجربهای یکدست و مینیمال نیست، بلکه میخواهد همزمان بخنداند، عاشقانه باشد و احساسات مخاطب را برانگیزد. نتیجه همیشه متعادل نیست، اما در لحظات موفق، همین ترکیب به هویت ویژه سریال کمک میکند.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ چرا این جهان همچنان جذاب است؟
«Erkenci Kuş» را نمیتوان صرفاً به عنوان یک داستان عاشقانه درباره دو شخصیت جذاب ارزیابی کرد. این سریال در واقع نمونهای روشن از توانایی کمدی رمانتیک ترکیه در ترکیب فضای سرگرمکننده، زیبایی بصری، روابط خانوادگی و داستانهای عاشقانه است. موفقیت بینالمللی آن نیز نشان میدهد که بخش مهمی از جذابیت چنین آثاری به عناصر فراتر از زبان وابسته است: کشمکش میان دو شخصیت، شوخیهای موقعیتی، خانواده، رؤیاهای شخصی و انتظار برای تحول رابطه، همگی قابل فهم و قابل انتقال به مخاطبان فرهنگهای مختلف هستند. درباره پخش بینالمللی گسترده و محبوبیت اثر در بازارهایی مانند ایتالیا نیز منابع مختلف به این دامنه توجه اشاره کردهاند. W
Wikipedia
مخاطب مناسب این سریال، بیش از هر چیز کسی است که از کمدی رمانتیک طولانی، شخصیتهای پرانرژی و داستانهای احساسی لذت میبرد و انتظار ندارد هر قسمت الزاماً یک تحول بزرگ یا یک دستاورد روایی پیچیده ارائه کند. اگر تماشاگر با قراردادهای ژانر کنار بیاید، بسیاری از ویژگیهایی که ممکن است برای یک منتقد ضعف محسوب شوند، میتوانند بخشی از لذت تماشا باشند. در مقابل، مخاطبی که به روایت فشرده، منطق کاملاً واقعگرایانه یا شخصیتپردازی پیچیده عادت دارد، احتمالاً با بخشهایی از سریال فاصله بیشتری احساس خواهد کرد. جایگاه «Erkenci Kuş» در نهایت بیشتر به عنوان یک تجربه سرگرمکننده و شخصیتمحور تثبیت میشود تا اثری که بخواهد استاندارد تازهای برای روایت تلویزیونی تعریف کند. نقطه تمایز آن در ظرافت فیلمنامه یا پیچیدگی ساختاری نیست؛ در توانایی آن برای خلق رابطهای است که مخاطب میخواهد تماشای ادامهاش را دنبال کند. این رابطه، به کمک بازیهای پرانرژی، فضای بصری گرم و موسیقی مناسب، از یک فرمول آشنا چیزی شخصیتر میسازد. به همین دلیل، ارزش «Erkenci Kuş» را باید در تناسب میان هدف و اجرا سنجید. سریال میخواهد سرگرمکننده، عاشقانه، خندهآور و گاهی احساسی باشد؛ و در بخش قابل توجهی از مسیر به این هدف دست پیدا میکند. کاستیهایش بیشتر زمانی آشکار میشوند که روایت مجبور میشود فراتر از ظرفیت طبیعی یک کمدی رمانتیک کش پیدا کند. اما حتی آنجا نیز شخصیتها و شیمی میان بازیگران اصلی مانع از فروپاشی کامل جذابیت اثر میشوند.
« Erkenci Kuş بیش از آنکه با داستانی بیسابقه ماندگار شود، با شخصیتهایی ماندگار میشود که تماشاگر میخواهد دوباره آنها را ببیند. »
جمعبندی؛ یک کمدی رمانتیک متکی بر شیمی و حالوهوا
«Erkenci Kuş» نمونهای از آن دسته سریالهایی است که کیفیت تجربه تماشایش بیش از مجموع اجزای فیلمنامه به دست میآید. داستان از الگوهایی آشنا استفاده میکند، روایت در بخشهایی دچار کشآمدگی میشود و بعضی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه بهطور کامل ساخته شوند، برای پیشبرد موقعیتها به کار گرفته میشوند. با این حال، انرژی بازیگران، جذابیت زوج مرکزی، طراحی فضای رنگارنگ و توانایی سریال در خلق موقعیتهای کمدی و عاطفی، به آن هویتی مشخص میدهد. در بهترین لحظات، سریال یادآوری میکند که در کمدی رمانتیک همیشه پیچیدگی داستانی تعیینکننده نیست؛ گاهی کافی است دو شخصیت خوب نوشته و خوب اجرا شوند و میان آنها کششی واقعی شکل بگیرد. سانم و جان چنین ظرفیتی دارند و دمِت اوزدمیر و جان یامان نیز بهخوبی از این ظرفیت استفاده میکنند. در نتیجه، حتی زمانی که فیلمنامه گرفتار تکرار میشود، رابطه مرکزی همچنان میتواند نیروی محرک تماشا باقی بماند. در نهایت، «Erkenci Kuş» را باید اثری دانست که قدرت اصلیاش در ایجاد حس است: حس سبکبال بودن، عاشقانه بودن، خندیدن با شخصیتها و گم شدن موقت در جهانی که واقعیت در آن کمی زیباتر، رنگارنگتر و رؤیاییتر از زندگی روزمره به نظر میرسد. همین ویژگی، در کنار نقاط ضعف روایی، تصویری متعادل از سریال به دست میدهد؛ اثری نه بینقص و نه صرفاً متکی بر کلیشه، بلکه کمدی رمانتیکی که با اتکا به بازیگران و فضای منحصربهفرد خود توانسته فراتر از یک فرمول آشنا، برای مخاطبانش تجربهای عاطفی و سرگرمکننده بسازد. B D 1 Sources



ثبت دیدگاه