نقد و بررسی
نقد Entuziazm Simfoniya Donbassa AKA Enthusiasm The Donbass Symphony 1931
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و افق تماشای آن «اشتیاق: سمفونی دونباس» ساختهٔ ژیگا ورتوف، مستندی دربارهٔ صنعتیشدن منطقهٔ دونباس است؛ اما تماشای آن صرفاً دنبالکردن گزارشی تصویری از معدن و کارخانه نیست. فیلم میکوشد خودِ تجربهٔ صنعتی را به مادهٔ سینما بدل کند: صداهای ماشینآلات، گفتار، موسیقی و تصویرها در کنار هم روایتی میسازند که بیش از آنکه بر شخصیتهای فردی تکیه کند، به حرکت جمعی و ضرباهنگ تولید چشم دارد.
این اثر در ۱۹۳۱ عرضه شد و نخستین فیلم ناطق ورتوف بود؛ تجربهای که در آن صدا نه همراهی سادهٔ تصویر، بلکه عنصری مستقل و اثرگذار در ساختن معناست. از همین آغاز باید آن را همزمان در دو سطح دید: بهمثابه تجربهای صوری و جسورانه در تاریخ سینما، و بهمثابه فیلمی که آشکارا در خدمت روایت رسمیِ برنامهٔ پنجسالهٔ شوروی قرار دارد.
این دو وجه در سراسر اثر از هم جدا نمیشوند. گاه شورِ سینمایی فیلم از دل همین مأموریت سیاسی نیرو میگیرد؛ گاه نیز پیام از پیش تعیینشده بر امکان پیچیدگی و تردید سایه میاندازد. از آیینهای گذشته تا نظم نو تقابل میان آیین مذهبی و شور انقلابی، چارچوب فکری فیلم را از همان بخشهای آغازین روشن میکند.
ورتوف تصاویر کلیسا و مناسک را در برابر اجتماعهای سیاسی و نشانههای نظم تازه میگذارد و با این کنارهمنشانی، گذشته را به صورت مانعی در برابر آیندهای صنعتی و جمعی تصویر میکند. این تقابل فقط در مضمون خلاصه نمیشود؛ تدوین نیز آن را به برخوردی دیداری بدل میسازد. هر تصویر، تصویر پیش از خود را تأیید یا نفی میکند و تماشاگر را به خواندن تاریخ به صورت گذار از کهنه به نو سوق میدهد.
« این دو وجه در سراسر اثر از هم جدا نمیشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، از یک سو جسورانه و روشن است. فیلم برای ساختن جهانبینیاش به توضیحهای طولانی وابسته نیست؛ ترتیب نماها و تضادهایشان کار استدلال را انجام میدهد. از سوی دیگر، همین صراحت حدی برای تفسیر میگذارد. دین، سنت و زندگی پیشاصنعتی کمتر مجال مییابند به عنوان تجربههایی چندوجهی دیده شوند و عمدتاً در جایگاه سویهٔ مغلوبِ تقابل قرار میگیرند.
در نتیجه، فیلم قدرت اقناع تصویری دارد، اما کمتر به گفتوگویی باز میان دیدگاههای گوناگون تن میدهد. صدا؛ نیرویی که روایت میسازد مهمترین دستاورد فیلم، شیوهٔ اندیشیدن آن به صداست. صدای دستگاهها و محیط صنعتی صرفاً برای واقعیترکردن تصویرها به کار نمیرود؛ بوق، کوبش، غرش و گفتار به اجزای فعال روایت تبدیل میشوند.
گاه صدا با آنچه روی پرده دیده میشود همزمان و همجهت است، و گاه پیوندی ناهموار میان تصویر و شنیدهها شکل میگیرد. حاصل، تجربهای است که در آن تماشاگر ناچار میشود نهفقط ببیند، بلکه رابطهٔ میان دیدن و شنیدن را نیز پیوسته بازبینی کند. ورتوف این ناهماهنگیها را آگاهانه در خدمت ساختن زبان تازهای برای سینمای ناطق به کار میگیرد.
این رویکرد هنوز نیروی غافلگیرکننده دارد، زیرا فیلم بهجای آنکه صدا را در جایگاه توضیحدهندهٔ تصویر بنشاند، به آن اجازه میدهد مسیر خودش را برود. صداهای صنعتی کیفیتی موسیقایی پیدا میکنند و موسیقی نیز گاهی به جای آنکه احساس آمادهای را به تماشاگر تحمیل کند، در دل بافت صوتی فیلم حل میشود.
« این انتخاب، از یک سو جسورانه و روشن است. »
شخصیتها و اجرا
البته این آزادیِ شنیداری همیشه آسان نیست. تراکم صداها و جابهجاییهای ناگهانی ممکن است برای تماشاگر امروز آشفته یا فرساینده باشد؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشد هر صدا به شکلی روشن و مستقیم به یک تصویر معین وصل شود. تدوین و ریتم کار تدوین در این فیلم شبیه ضرباهنگی است که از دل کار و حرکت برمیخیزد.
برشها، تکرارها و پیوندهای سریع میان موقعیتها، سنگینی فعالیت روزانه در معدن و کارخانه را به احساسی بدنی نزدیک میکنند. فیلم نمیخواهد کار را فقط به صورت موضوعی برای مشاهده عرضه کند؛ میکوشد تماشاگر را در فشار، شتاب و تداوم آن شریک سازد. حرکت ماشینها و رفتوآمد میان فضاهای تولیدی، به نظمی سینمایی بدل میشود که گاه بیش از روایت خطی اهمیت دارد.
در اینجا ورتوف بهجای تکیه بر یک قهرمان مشخص، از جمع و سازوکارها تصویری پرتحرک میسازد. این انتخاب با مقیاس موضوع تناسب دارد: دونباس در فیلم همچون شبکهای بههمپیوسته از معدن، کارخانه، راه و کشاورزی ظاهر میشود. در عین حال، تأکید بر ریتم جمعی بهایی هم دارد. فردیت کارگران و تفاوت تجربههایشان کمتر برجسته میشود؛ انسانها اغلب درون جریان بزرگ تولید دیده میشوند، نه به عنوان شخصیتهایی با زندگی درونی مستقل.
این کمرنگی را میتوان هم بخشی از بیان هنری فیلم دانست و هم محدودیتی در نگاه آن. تصویر کار و شکوه صنعتی تصویرهای معدن و کارخانه از بهترین لحظههای اثرند، زیرا صنعت را به پسزمینهای خنثی تقلیل نمیدهند. دود، سازهها، دستگاهها و بدنهای درگیر کار، نیروی بصری فیلم را میسازند. دوربین به جای ایستادن در جایگاه ناظری بیطرف، به حرکت و مقیاس محیط صنعتی پاسخ میدهد؛ قابها گاه بر عظمت سازهها تأکید میکنند و گاه توجه را به تلاش مادی کارگران میکشانند.
« البته این آزادیِ شنیداری همیشه آسان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، صنعتیشدن در فیلم مفهومی انتزاعی باقی نمیماند: به صدا، حرکت و بافتی دیدنی بدل میشود. اما ستایشِ تولید در اینجا بیواسطه با دشواریهای کار همراه نیست. فیلم سختی کارگران را ثبت میکند، ولی اغلب آن را در چارچوب ارادهٔ جمعی و کامیابی سیاسی معنا میکند. چنین چارچوبی میتواند عظمت تلاش را برجسته سازد، اما در همان حال از مجال پرداختن به خستگی، آسیبپذیری و تضادهای زندگی روزمره میکاهد.
نمایش دستاوردها بر پرسش از هزینهٔ انسانی آنها غلبه میکند. بنابراین، تماشاگر میتواند همزمان مجذوب قدرت تصویری فیلم شود و نسبت به تصویر یکسویهای که از واقعیت اجتماعی میسازد فاصله بگیرد. تبلیغ، هنر و امکان نقد «اشتیاق: سمفونی دونباس» فیلمی بیطرف دربارهٔ برنامهٔ پنجساله نیست؛ اثر آشکارا از آن برنامه و آرمان صنعتیِ حکومت شوروی دفاع میکند.
این موضع سیاسی گاهی انرژی هنری فیلم را افزایش میدهد: ورتوف برای ساختن زبان سینماییِ آیندهنگر، موضوعی مییابد که با سرعت، ماشین و حرکت جمعی پیوند طبیعی دارد. بااینحال، پیام صریح فیلم بعضی موقعیتها را به شاهدی برای نتیجهای از پیش تعیینشده تبدیل میکند. در چنین لحظاتی، پیچیدگی زندگی به نفع تصویر یکپارچهٔ پیشرفت عقب مینشیند.
این تنش، ارزش اثر را از بین نمیبرد؛ برعکس، بخشی از تجربهٔ تماشای آن است. فیلم هم سندی از شیوهٔ تبلیغ و تخیل سیاسی روزگار خود به شمار میرود، هم آزمایشی در امکانات تدوین و صدا. باید مراقب بود که نوآوری فرمی بهتنهایی، محدودیتهای ایدئولوژیک آن را از نظر پنهان نکند؛ همانطور که نباید موضع سیاسیاش را چنان برجسته کرد که اختراعهای سینماییاش نادیده بمانند.
« از این رو، صنعتیشدن در فیلم مفهومی انتزاعی باقی نمیماند: به صدا، حرکت و بافتی دیدنی بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
قوت فیلم در این است که این دو وجه را در یک بافت واحد به هم گره میزند. جمعبندی این مستند برای تماشاگرانی که به تاریخ سینما، سینمای تجربی و پیوند میان فرم و سیاست علاقه دارند، اثری پربار و بحثبرانگیز است. مهمترین نیروی آن در برخورد خلاقانهٔ صدا و تصویر و در تبدیل ریتم صنعتی به ریتمی سینمایی نهفته است؛ تجربهای که گاهی پرشور و مسحورکننده میشود و گاهی با تراکم و آشفتگی خود فاصلهای میان اثر و تماشاگر میاندازد.
در برابر این دستاورد، پیام سیاسیِ مستقیم و تصویر پیروزمندانهٔ تولید، فضا را برای دیدن تناقضها و تجربهٔ فردی کارگران محدود میکند. «اشتیاق: سمفونی دونباس» نه گزارشی خنثی از کار و صنعت است و نه صرفاً نمایشی از مهارت صوری. فیلم با تمام شور و محدودیتهایش، میکوشد جهانی را تصور کند که در آن ماشین، انسان، صدا و ایدئولوژی در نظمی واحد حرکت میکنند.
تماشای آن هم فرصتی برای شنیدن زبان سینماییِ نامتعارف ورتوف است و هم دعوتی به سنجیدن فاصلهٔ میان شکوهی که تصویر میکند و پیچیدگیهایی که کمتر به آنها مجال ظهور میدهد.
« قوت فیلم در این است که این دو وجه را در یک بافت واحد به هم گره میزند. »
ثبت دیدگاه