نقد و بررسی
نقد حرف بسه (Enough Said) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگی پس از تغییر «Enough Said» ساختهٔ نیکول هولوفسنر، کمدیـدرامی عاشقانه دربارهٔ لحظهای است که زندگی آرام و آشنای آدمی، بیآنکه بحرانی بزرگ از راه برسد، در آستانهٔ دگرگونی قرار میگیرد. اوا، مادری مطلقه و ماساژدرمانگر، با نزدیکشدن زمان رفتن دخترش به دانشگاه، با خلأیی روبهرو میشود که هنوز پدید نیامده، اما سایهاش را بر روزمرگی او انداخته است.
آشنایی با آلبرت امکان شروع رابطهای تازه را پیش رویش میگذارد؛ همزمان، دوستی با ماریان و شنیدن روایت او از گذشته، این امکان را پیچیده میکند. فیلم از همین گره ساده برای طرح پرسشی ظریف بهره میگیرد: آدمی تا چه اندازه میتواند دیگری را مستقل از روایتهایی که دربارهاش شنیده بشناسد؟
پاسخ اثر نه در قالب حکمی اخلاقی، بلکه از خلال موقعیتهای کوچک، مکثها و گفتوگوهای روزمره شکل میگیرد. هولوفسنر به جای آنکه عشق را همچون نیرویی پرشور و دگرگونکننده تصویر کند، آن را در انتخابهای محتاطانه و عادتهای معمولی میجوید. میانسالی، تنهایی و آستانهٔ خالیشدن خانه یکی از امتیازهای فیلم، توجه به مرحلهای از زندگی است که سینمای عاشقانه کمتر به آن میپردازد: میانسالی، پس از پایان ازدواج و در آستانهٔ استقلال فرزندان.
اضطراب اوا از رفتن دخترش صرفاً اندوه مادری نیست؛ پرسشی دربارهٔ هویت و جایگاه خود او نیز هست. وقتی نقشی که سالها محور زندگیاش بوده کمرنگ میشود، باید دوباره دریابد چه میخواهد و چگونه میتواند به خواستههای خودش بها دهد. فیلم این وضعیت را بیاغراق و بدون اندوهنمایی سنگین پیش میبرد.
« پاسخ اثر نه در قالب حکمی اخلاقی، بلکه از خلال موقعیتهای کوچک، مکثها و گفتوگوهای روزمره شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نگرانیها در کنار کار، دوستیها و برخوردهای اجتماعی جریان دارند و همین همنشینی به تجربهٔ شخصیتها حس واقعیت میدهد. اوا نه قهرمانی است که ناگهان به خودشناسی کامل برسد و نه قربانی شرایطی استثنایی؛ او انسانی معمولی است که در برابر تغییر هم کنجکاو است و هم بیمناک. اوا و آلبرت؛ صمیمیت در جزئیات کوچک رابطهٔ اوا و آلبرت به جای تکیه بر کششهای پرزرقوبرق، از تفاوتها و عادتهای روزمره جان میگیرد.
شوخی، دستپاچگی، گفتوگوهای بیتکلف و لحظههای کماهمیت، بهتدریج میان آنها نوعی آسودگی میسازد. این رابطه نه با برخوردی افسانهای آغاز میشود و نه شخصیتها را به نسخههایی آرمانی از خود بدل میکند؛ جذابیتش در این است که دو آدم نسبتاً بالغ را میبینیم که میکوشند با احتیاط و کمی امید، به دیگری نزدیک شوند.
جولیا لوئی-درایفوس و جیمز گاندولفینی ستون اصلی این صمیمیتاند. اجرای لوئی-درایفوس، اوا را همزمان بذلهگو، نگران و آسیبپذیر نشان میدهد؛ او در بسیاری از لحظهها بیش از آنکه حرف بزند، با تغییر آهنگ صدا یا مکثی کوتاه، تردیدش را آشکار میکند. گاندولفینی نیز آلبرت را از کلیشهٔ مردی که صرفاً موضوع علاقهٔ عاشقانه است دور میسازد.
آرامش، شوخطبعی و اندکی ناشیگری او به شخصیت گرمایی باورپذیر میبخشد. بازی مشترک این دو، رابطه را به چیزی فراتر از سازوکار داستانی بدل میکند. ماریان و روایتهای یکطرفه ماریان فقط عامل پیچیدگی داستان نیست؛ او نمایندهٔ نیرویی است که روایت دیگران را به جای شناخت مستقیم آنها مینشاند.
« شوخی، دستپاچگی، گفتوگوهای بیتکلف و لحظههای کماهمیت، بهتدریج میان آنها نوعی آسودگی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
اوا در برابر او با زنی روبهرو میشود که گویی اعتمادبهنفس و ذوقی دارد که خود اوا در پی آن است. این تفاوت، دوستی تازه را از همان آغاز آغشته به نوعی مقایسه میکند: اوا هم جذب ماریان میشود و هم در معرض تأثیر قضاوتهای او قرار میگیرد. کاترین کینر در نقش ماریان حضوری دقیق و سنجیده دارد.
او شخصیت را به زن بدخواهی سادهدلانه فرو نمیکاهد؛ در عوض، لحن و رفتار ماریان چنان است که تماشاگر میتواند هم جذابیتش را بفهمد و هم محدودیت زاویهٔ دیدش را ببیند. فیلم با این شخصیت به مسئلهای آشنا میپردازد: هر روایت، حتی روایتی صادقانه، از تجربه و دلخوری گوینده شکل گرفته است. شنونده اگر مرز میان شنیدن و داوری را تشخیص ندهد، ممکن است تصویری ناقص را با حقیقت کامل اشتباه بگیرد.
کارگردانی و جهان روزمره هولوفسنر در فیلمنامه و کارگردانی، به جای ایجاد نقاط عطف پرهیاهو، به گردشهای کوچک روابط توجه دارد. دورهمیها، ملاقاتهای کاری و گفتوگوهای عادی، بستری میشوند برای آشکارشدن تفاوت طبقاتی و سلیقهای، نیاز به تأیید و ترس از تنها ماندن. جهان فیلم نه کاملاً بیتنش است و نه با حادثهای بزرگ تعریف میشود؛ تنش از شکاف میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه در دل میخواهند پدید میآید.
ریتم اثر نیز با این نگاه هماهنگ است. فیلم اجازه میدهد لحظههای کوتاه و کماهمیت ظاهری در کنار هم معنایی عاطفی بسازند. طنز آن از مشاهدهٔ رفتار آدمها میآید، نه از شوخیهای پرصدا یا موقعیتهای نمایشی. همین خویشتنداری، فضای صمیمی فیلم را شکل میدهد و به بازیگران فرصت میدهد شخصیتها را با جزئیات و بیتکلفی زنده کنند.
« اوا در برابر او با زنی روبهرو میشود که گویی اعتمادبهنفس و ذوقی دارد که خود اوا در پی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای مکمل و طنز اجتماعی شخصیتهای مکمل صرفاً برای پرکردن حاشیهٔ داستان حضور ندارند. روابط دوستانه و خانوادگی اطراف اوا، تصویری چندوجهی از انتخابهای بزرگسالی میسازد؛ از زندگی مشترکهایی که با شوخی و دلخوری همزمان پیش میروند تا فرزندانی که بهتدریج از والدین فاصله میگیرند.
تونی کولت و بن فالکون در نقش زوجی از دوستان اوا، با لحنی سبک اما حسابشده، بخشی از طنز اجتماعی فیلم را حمل میکنند. این خردهروایتها به اثر امکان میدهند تنهایی اوا را در برابر شکلهای گوناگون همراهی قرار دهد. با این حال، شوخیهای فیلم همیشه به یک اندازه موفق نیستند. برخی اشارهها به سن و وزن، بهویژه هنگامی که به راه میانبر برای خنداندن بدل میشوند، تکراری یا ناخوشایند به نظر میرسند.
طنز فیلم در بهترین لحظههایش از تناقضهای رفتاری آدمها سرچشمه میگیرد؛ در ضعیفترها، گاهی به کلیشهای آماده تکیه میکند. لغزشهای فیلمنامه مهمترین ضعف «Enough Said» در رفتارهای اواست. وابستگی او به اطلاعاتی که از ماریان میگیرد، برای روایت ضروری است، اما تصمیمهایش گاه چنان ادامه پیدا میکنند که باورپذیری روانشناختی شخصیت را تضعیف میکنند.
فیلم میخواهد نشان دهد اوا چگونه با نگرانی و ترس از آسیبدیدن، خود را در موقعیت دشوار قرار میدهد؛ بااینحال، بعضی از انتخابهای او بیش از آنکه از نیاز درونی شخصیت بجوشند، به نظر میرسد برای پیشبردن طرح داستان طراحی شدهاند. همچنین سوءتفاهمها در بخشهایی کشدار میشوند. هر بار که شخصیتها میتوانند با گفتوگویی روشنتر از پیچیدگی بکاهند، روایت برای مدتی دیگر بر ابهام تکیه میکند.
« شخصیتهای مکمل و طنز اجتماعی شخصیتهای مکمل صرفاً برای پرکردن حاشیهٔ داستان حضور ندارند. »
قوتها و کاستیها
این شیوه با سنت کمدی رمانتیک سازگار است، اما در فیلمی که در دیگر جنبهها بر واقعگرایی و رفتارهای ظریف بنا شده، گاهی تصنعی جلوه میکند. فاصلهای میان صداقت مشاهدهگرانهٔ فیلم و نیازهای مکانیکی قصه به وجود میآید. جمعبندی «Enough Said» اثری گرم و انسانی است که عشق را نه به شکل رؤیایی دستنیافتنی، بلکه بهمثابه امکان نزدیکی میان دو آدم ناکامل تصویر میکند.
بازیهای طبیعی، گفتوگوهای هوشمندانه و توجه به تنهاییِ دوران میانسالی، آن را از بسیاری از کمدیهای عاشقانهٔ متکی بر الگوهای جوانانه متمایز میسازند. فیلم در عین حال از ضعفهای روایی، بهویژه رفتارهای گاه ناموجه اوا و طولانیشدن سوءتفاهمها، مصون نیست. با وجود این لغزشها، هستهٔ عاطفی اثر پابرجا میماند: شناخت دیگری دشوار است، زیرا همواره روایتهای خودمان و دیگران میان ما و او قرار میگیرند.
فیلم با لحنی آرام یادآوری میکند که صمیمیت شاید از جایی آغاز شود که به جای جستوجوی عیبهای کوچک و شنیدههای ناقص، برای دیدن انسان روبهرویمان فرصت بیشتری قائل شویم.
« فاصلهای میان صداقت مشاهدهگرانهٔ فیلم و نیازهای مکانیکی قصه به وجود میآید. »
ثبت دیدگاه