نقد و بررسی
نقد طلای دشمن (Enemy Gold) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجوییای میان تاریخ و هذیان «Enemy Gold» از همان آغاز وعدهٔ سفری نامتعارف میدهد: داستان با تصویری از دوران جنگ داخلی آمریکا شروع میشود و سپس، بیآنکه چندان درنگ کند، به ماجرای مأموران فدرال، قاچاقچیان مواد مخدر و گنجی افسانهای در جنگل میرسد. این جابهجایی ناگهانی میان گذشته و زمان معاصر، بیش از آنکه زمینهای تاریخی بسازد، لحن شلخته و بازیگوش فیلم را آشکار میکند.
گویی اثر از همان ابتدا اعلام میکند که قرار نیست منطق سختگیرانهٔ روایی را در اولویت بگذارد؛ قرار است عناصر ناهمگون را کنار هم بچیند و از برخوردشان سرگرمی بسازد. بااینحال، این آزادیِ روایی همیشه به سود فیلم کار نمیکند. خط داستانی گنجِ منسوب به کوانتریل ظرفیت یک ماجرای رازآلود و پرکشش را دارد، اما فیلم بهجای آنکه افسانه را به نیروی محرکِ منسجمی برای تعلیق تبدیل کند، آن را دستاویزی برای رفتوآمد میان درگیریها و شوخیها میسازد.
در نتیجه، فاصلهٔ میان وعدهٔ ماجراجویی و اجرای پراکندهٔ آن گاه محسوس میشود. قصهای که بیش از اندازه امتداد مییابد هستهٔ داستان ساده و آشناست: سه مأمور معلقشده از کار، در پی طلایی قدیمی راهی جنگل میشوند و در همان حال، با تهدید یک سردستهٔ تبهکار و آدمکش او روبهرو هستند. چنین طرحی میتوانست چارچوبی مناسب برای تعقیبوگریز، رقابت بر سر گنج و رویارویی شخصیتها فراهم کند.
مشکل این است که فیلم از این چارچوب بهندرت بهرهای منظم میگیرد. رخدادها گاهی با شتاب از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرند و گاهی در گفتوگوها و مکثهایی میمانند که نه اطلاعات مهمی میافزایند و نه تنش را بالا میبرند. ماجرای گنج نیز بهجای آنکه راز و خطر را بهتدریج افزایش دهد، در بخشهایی حالتی کشدار پیدا میکند.
« بااینحال، این آزادیِ روایی همیشه به سود فیلم کار نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میداند که چند گروه در پی یک هدف مشترکاند، اما انگیزهٔ این رقابت بهاندازهای پرداخت نمیشود که هر مرحله از جستوجو معنایی تازه پیدا کند. از همین رو، فیلم ممکن است در لحظههایی سرگرمکننده باشد، اما پیوند میان آن لحظهها همیشه محکم نیست. ساختار بیشتر به رشتهای از موقعیتهای نمایشی شباهت دارد تا روایتی که هر صحنهاش از دل صحنهٔ پیشین ضرورت یافته باشد.
خودآگاهی؛ مزیت و محدودیت یکی از ویژگیهای جذاب فیلم، بیاعتنایی نسبتاً آشکارش به وقار و جدیتِ متعارف فیلمهای اکشن است. «Enemy Gold» گاه چنان با اغراق به شخصیتها، دیالوگها و موقعیتهایش نزدیک میشود که دشوار است همهچیز را کاملاً جدی بگیریم. این خودآگاهی، بهویژه هنگامی که فیلم میان تیراندازی و شوخیهای عامدانهٔ بیمزه رفتوآمد میکند، فضایی سبک و بیتکلف میسازد.
برخی لحظهها دقیقاً از آن رو خندهدارند که فیلم برای پنهانکردن تصنع و خامی خود تلاشی نمیکند. اما خودآگاهی بهتنهایی کافی نیست. برای آنکه ضعفهای اجرایی به طنزی مؤثر بدل شوند، اثر باید درک روشنی از زمانبندی و لحن داشته باشد. در اینجا شوخیها گاهی به هدف میرسند و گاهی تنها رشتهٔ روایت را قطع میکنند.
فیلم میخواهد هم اکشنی جدی باشد، هم هجوِ اکشن، و هم سرگرمیِ سبک؛ ولی همیشه نمیتواند این سه سطح را به تعادل برساند. نتیجه، لحنی است که در بعضی صحنهها دلپذیر و رهاست و در بعضی دیگر صرفاً بیرمق به نظر میرسد. بازیها و دشواریِ باورپذیری مهمترین مانع برای درگیرشدن با داستان، بازیهایی است که اغلب خشک و چوبی جلوه میکنند.
« از همین رو، فیلم ممکن است در لحظههایی سرگرمکننده باشد، اما پیوند میان آن لحظهها همیشه محکم نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران اصلی بهندرت به شخصیتها عمق یا ظرافتی میدهند که بتواند ضعفهای فیلمنامه را جبران کند. مأموران فدرال بیشتر کارکردی روایی دارند: باید در صحنه حاضر باشند، واکنش نشان دهند و ماجرا را به مرحلهٔ بعد ببرند. اما میان این وظایف و ساختن شخصیتهایی بهیادماندنی فاصلهای باقی میماند.
این خشکی در دیالوگها نیز بازتاب پیدا میکند. جملهها گاه چنان مستقیم و بیانعطاف ادا میشوند که بهجای ایجاد شوخطبعی، مصنوعیبودن صحنه را برجسته میکنند. بااینهمه، فیلم از حضورهایی نیز بهره میبرد که به فضای آن انرژی میبخشند. در میان شخصیتهای شرور، آدمکش فیلم با اجرای پرتحرک و حضوری که بهسرعت توجه را جلب میکند، از یکنواختی بخشهایی از روایت میکاهد.
هر بار که او وارد قاب میشود، صحنه اندکی جان میگیرد؛ نه لزوماً بهسبب پیچیدگی شخصیت، بلکه بهدلیل جسارتی که اجرا به فضای اغراقآمیز فیلم میافزاید. اکشن، شوخی و لحظههای ناخواستهٔ خندهدار اکشن «Enemy Gold» بیش از آنکه بر طراحی دقیق و تنش پایدار تکیه کند، بر عناصر آشنایی چون اسلحه، تعقیبوگریز و انفجار متکی است.
این عناصر میتوانند برای مخاطبی که از فیلم اکشنِ سبک انتظار ظرافت واقعگرایانه ندارد، سرگرمکننده باشند؛ اما حضورشان بهتنهایی ریتم نمیسازد. برخی از صحنهها بهسبب اغراق یا نامنتظر بودنشان خندهدار از آب درمیآیند، درحالیکه برخی دیگر تأثیر چندانی ندارند و تنها انتظار برای رخداد بعدی را طولانی میکنند.
« بازیگران اصلی بهندرت به شخصیتها عمق یا ظرافتی میدهند که بتواند ضعفهای فیلمنامه را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت فیلم در بهترین لحظههایش از همین برخورد ناهماهنگ میان اکشن و شوخی پدید میآید. اتفاقی انفجاری در دل جنگل، یا واکنشی بیشازحد جدی به موقعیتی مضحک، میتواند لبخند بیاورد؛ بهخصوص اگر تماشاگر آماده باشد فیلم را نه بهعنوان تریلری دقیق، بلکه بهعنوان سرگرمیای عامدانه سبک ببیند.
بااینحال، فاصلهٔ میان این لحظههای موفق و بخشهای کمتحرک فیلم زیاد است. گاهی اکشن و طنز یکدیگر را تقویت میکنند و گاهی هرکدام مانع شکلگیری دیگری میشوند. ریتم و لحن ناپایدار ریتم کند فیلم یکی از کاستیهای اصلی آن است. مسئله صرفاً کمبود صحنههای پرتحرک نیست؛ بلکه گفتوگوها و پیوندهای میان رویدادها نیز گاهی بیش از اندازه امتداد مییابند.
وقتی دیالوگی نه شخصیتپردازی میکند و نه تنش را پیش میبرد، طولانیشدن آن بهسرعت به ملال میانجامد. فیلم در چنین لحظههایی از انرژیای که حضور آدمکش یا شوخیهای ناگهانی ایجاد کردهاند فاصله میگیرد و دوباره در روایت کمجان خود فرو میرود. این کندی با آشفتگی لحن همراه است. آغاز تاریخی، خط جناییِ معاصر و ماجرای گنج، هرکدام بهتنهایی ظرفیت یک فیلم جداگانه را دارند؛ اما کنار هم قرارگرفتنشان به پرداختی منسجمتر نیاز داشت.
فیلم از این تفاوتها برای ساختن طنز و شگفتی استفاده میکند، ولی همیشه نمیتواند آنها را به یک تجربهٔ یکپارچه تبدیل کند. در نتیجه، «شلختگی» هم بخشی از هویت سرگرمکنندهٔ اثر است و هم عاملی که مانع میشود مخاطب در آن غرق شود. جایگاه فیلم بهعنوان سرگرمیِ درجهدو «Enemy Gold» بیش از آنکه برای تحسین فنی یا روایی ساخته شده باشد، بهدنبال سرگرمیِ بیتکلف است.
« جذابیت فیلم در بهترین لحظههایش از همین برخورد ناهماهنگ میان اکشن و شوخی پدید میآید. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که به فیلمهای اکشنِ اغراقآمیز، دیالوگهای خام و موقعیتهای نامعقول علاقه دارند، ممکن است از همین خامی لذت ببرند. اثر در لحظههایی که خود را بیشازحد جدی نمیگیرد، به هویتی روشنتر میرسد؛ نوعی بازیگوشی که ضعفها را کاملاً از میان نمیبرد، اما تماشای آنها را قابلتحملتر میکند.
در مقابل، کسی که انتظار داستانی خوشساخت، شخصیتهایی باورپذیر یا ریتمی پیوسته دارد، احتمالاً با فیلم فاصله خواهد گرفت. قصهٔ گنج بیش از اندازه کش میآید، بازیها اغلب مصنوعیاند و شوخیها همیشه به نتیجه نمیرسند. حضور پرانرژی آدمکش و چند لحظهٔ اکشنِ مضحک میتوانند تجربه را نجات دهند، اما برای جبران تمام نارساییها کافی نیستند.
جمعبندی «Enemy Gold» فیلمی ناهموار است که میان اکشن، کمدیِ عمدی و ماجرای گنج سرگردان میماند. ارزش سرگرمیاش نه در استحکام داستان، بلکه در بیپروایی و لحظههای اغراقآمیزی است که گاه ناخواسته خندهدار میشوند. حضور پرانرژی آدمکش به فیلم تحرک میبخشد و خودآگاهیِ سبک آن، بعضی از دیالوگهای بنجل و صحنههای نامتعارف را به بخشی از جذابیتش بدل میکند.
اما ریتم کند، بازیهای خشک و روایت کشدار اجازه نمیدهند این جذابیت پیوسته بماند. حاصل، اثری مناسب برای تماشایی سبک و بیتوقع است؛ فیلمی که بهتر است نه بهعنوان اکشنی دقیق، بلکه بهمثابه سرگرمیای خام، آشفته و گاه بامزه دیده شود.
« قصهٔ گنج بیش از اندازه کش میآید، بازیها اغلب مصنوعیاند و شوخیها همیشه به نتیجه نمیرسند. »



ثبت دیدگاه