نقد و بررسی
نقد Enemies Within | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو هویت در اتاقی بسته «Enemies Within» فیلم کوتاهی از Sélim Azzazi است که در دل فضایی محدود، پرسشی بزرگ را به آزمون میگذارد: چه کسی حق دارد هویت دیگری را تعریف کند؟ ماجرا در فرانسهٔ دههٔ نود میگذرد؛ دورهای که سایهٔ تروریسم الجزایری بر فضای عمومی افتاده است. مردی الجزایریتبار برای دریافت تابعیت فرانسوی به ادارهٔ پلیس میرود و در برابر مأموری قرار میگیرد که خود ریشهای الجزایری دارد.
مصاحبهای اداری بهتدریج شکل بازجویی به خود میگیرد و سرنوشت متقاضی را به پرسشها، برداشتها و قضاوتهای مأمور گره میزند. فیلمی بیستوهفتدقیقهای که نویسندگی و کارگردانیاش را آتازی بر عهده داشته، بهجای گستراندن جهان داستان، بر فشار همین رویارویی متمرکز میشود. سیاست در مقیاس انسانی قدرت اصلی فیلم در آن است که مسئلهای سیاسی را از سطح شعار و خطابه پایین میآورد و در موقعیتی روزمره مجسم میکند.
تابعیت، امنیت، مهاجرت و تعلق به کشور در اینجا مفاهیم انتزاعی نیستند؛ به پرسشهایی بدل میشوند که یک مأمور از انسانی دیگر میپرسد و پاسخشان ممکن است مسیر زندگی او را تغییر دهد. قدرت اداری در هیئت قلم و پرونده ظاهر میشود، اما اثرش فراتر از کاغذ است: یکی میپرسد، دیگری باید خود را توضیح دهد.
در این تقابل، فیلم از همان ابتدا مرز روشنی میان «بازجو» و «متقاضی» نمیکشد. شباهت ریشههای دو مرد، رابطه را پیچیدهتر میکند و پرسشهایی دربارهٔ تعلق، همسانی و فاصله پیش میکشد. تجربهٔ مشترک یا پیشینهٔ مشابه لزوماً به همدلی نمیانجامد؛ گاه کسی که از بیرون به گروهی شبیه است، برای تثبیت جایگاه خود سختگیرانهتر از دیگران مرز میگذارد.
« ماجرا در فرانسهٔ دههٔ نود میگذرد؛ دورهای که سایهٔ تروریسم الجزایری بر فضای عمومی افتاده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این امکان دراماتیک بهره میگیرد، بیآنکه تنش را به جدالی ساده میان فردی کاملاً بیگناه و دستگاهی یکسره بیچهره فروبکاهد. فضای تیره و فشار روانی فضای فیلم سرد و فشرده است؛ محیط ادارهٔ پلیس نه پناهگاهی بیطرف، بلکه بخشی از سازوکار فشار به نظر میرسد. گفتوگوها بهتدریج از موضوع درخواست تابعیت فاصله میگیرند و به جستوجوی گذشته، روابط و انگیزهها میرسند.
همین تغییر آرام، تعلیق میسازد: مخاطب درمییابد که هر پاسخ میتواند پرسشی تازه بیافریند و هر مکث ممکن است معنایی بیش از خود کلمات داشته باشد. این دلهره نه از حرکتهای پرشتاب و حادثههای بیرونی، بلکه از نابرابری موقعیتها نیرو میگیرد. یکی از دو مرد اختیار پرسیدن و تفسیر کردن دارد؛ دیگری ناچار است در برابر سوءظن، خود را قابلاعتماد نشان دهد.
فیلم با این جابهجایی، بازجویی را به آزمونی روانی بدل میکند: مسئله فقط این نیست که چه چیزی گفته میشود، بلکه این است که چه کسی حق دارد گفتهها را معتبر یا مشکوک بداند. بازیگری و کشمکش دو مرد بخش عمدهٔ بار دراماتیک بر دوش بازیگران اصلی است. Hassam Ghancy و Najib Oudghiri باید بدون اتکا به تغییرات مکانی فراوان، تنش را در گفتار، مکث و واکنشهای ظریف نگه دارند.
بازی آنها متعهدانه است و به اختلاف قدرت میان دو شخصیت جان میبخشد. لحن پرسشها، شیوهٔ پاسخدادن و لحظههایی که سکوت جای کلام را میگیرد، بهتدریج نشان میدهد که گفتوگو صرفاً تبادل اطلاعات نیست؛ هر دو مرد در حال سنجیدن دیگریاند. اهمیت بازیها در این است که شخصیتها را از نقشهای نمادین صرف بیرون میآورند.
« گفتوگوها بهتدریج از موضوع درخواست تابعیت فاصله میگیرند و به جستوجوی گذشته، روابط و انگیزهها میرسند. »
شخصیتها و اجرا
مأمور فقط نمایندهٔ قانون نیست و متقاضی هم تنها نماد مهاجر تحت فشار باقی نمیماند. هر یک با موضعی مشخص وارد اتاق میشود و واکنشهایش، لایههایی از تردید و اراده را آشکار میکند. البته محدودیت زمان اجازه نمیدهد همهٔ این لایهها به یک اندازه بسط یابند، اما حضور بازیگران مانع میشود که فیلم به بیانیهای خشک و یکسویه تبدیل شود.
ساختار روایی و رازآلودگی فیلم رازها و اطلاعات را قطرهچکانی آشکار میکند. این شیوه، توجه مخاطب را حفظ میکند و اجازه نمیدهد گفتوگو به مجموعهای یکنواخت از پرسشوپاسخ بدل شود. هر بخش از روایت ممکن است برداشت ما از رابطهٔ دو مرد را تغییر دهد؛ بنابراین تعلیق، افزون بر نگرانی دربارهٔ سرنوشت درخواست، از بازنگری در قضاوتهای خودمان نیز پدید میآید.
تماشاگر ناچار است میان گفتهها، سکوتها و انگیزههای محتمل فاصله بگذارد و از نتیجهگیری شتابزده پرهیز کند. بااینحال، جدا شدن روایت به دو بازجویی، پیوستگی اثر را کمرنگ میکند. این انتخاب ظرفیت ایجاد تقابل و بازتاب را دارد، اما گذار میان بخشها بهاندازهای یکپارچه نیست که همیشه حس حرکت طبیعی داستان را حفظ کند.
نتیجه آن است که فیلم گاهی بهجای انباشتن تنش در یک مسیر پیوسته، انگار بار دراماتیک خود را از نو تنظیم میکند. این ساختار به کنجکاوی کمک میکند، ولی از انسجام کلی میکاهد. میزانسن و ریتم سادگی میزانسن با ایدهٔ فیلم تناسب دارد: داستان در فضایی اداری و بسته جریان مییابد و مرکز ثقل آن گفتوگویی است که قرار نیست مجال آسودگی بدهد.
« مأمور فقط نمایندهٔ قانون نیست و متقاضی هم تنها نماد مهاجر تحت فشار باقی نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، محدودیت مکانی میتوانست به ابزاری نیرومندتر برای تشدید اضطراب بدل شود. قاببندی و چیدمان تصویر اغلب به ثبت مواجهه بسنده میکنند و کمتر از ظرفیت اتاق برای تغییر حس فاصله، محاصره یا برتری یکی بر دیگری بهره میبرند. به همین دلیل، فضای تیرهٔ فیلم بیش از آنکه از زبان بصری پیچیدهای برخیزد، بر موضوع و بازیها تکیه دارد.
دو صحنهٔ بازجویی نیز طولانیاند و در بخشهایی ضرباهنگ را کند میکنند. کشآمدن گفتوگوها گاه به نفع حس فرسایش و فشار روانی است؛ اما هرجا اطلاعات تازه یا دگرگونی محسوسی در رابطهٔ دو شخصیت پدید نمیآید، زمانِ صحنه بیشتر از ضرورت دراماتیک آن به نظر میرسد. فیلم در لحظات موفق خود از سکون، تهدید میسازد؛ در لحظات ضعیفتر، همان سکون به ایستایی نزدیک میشود.
این تفاوت، مرز باریک میان تعلیق و تکرار را آشکار میکند. عنوان و معنای «دشمن درون» عنوان فیلم را میتوان هم به فضای امنیتی داستان و هم به کشمکشهای درونی دو شخصیت پیوند داد. «دشمن» الزاماً چهرهای بیرونی و آشکار ندارد؛ ممکن است در قالب سوءظن، ترس جمعی یا تصوری از تهدید ظاهر شود که مناسبات انسانی را از پیش شکل داده است.
در چنین فضایی، هویت فرد نه فقط از آنچه دربارهٔ خود میگوید، بلکه از نگاه نهادها و برداشت دیگران ساخته میشود. فیلم با قرار دادن دو مرد در برابر یکدیگر، نشان میدهد چگونه مرزهای «ما» و «آنها» میتوانند درون یک گفتوگوی ظاهراً رسمی بازتولید شوند. این مضمون، اثر را از یک معمای اداری فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ مسئولیت فردی و قدرت ساختارها نزدیک میکند.
« بااینهمه، محدودیت مکانی میتوانست به ابزاری نیرومندتر برای تشدید اضطراب بدل شود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم پاسخ همهٔ پرسشهای سیاسیاش را عرضه نمیکند و بیش از آنکه تحلیلی جامع از تاریخ رابطهٔ فرانسه و الجزایر باشد، بر لحظهای محدود از برخورد فرد با دستگاه تمرکز دارد. همین تمرکز، هم نقطهٔ قوت آن است و هم حد آن: اثر بهجای پوشش دادن گسترهٔ موضوع، یک رویارویی را زیر ذرهبین میبرد.
جمعبندی «Enemies Within» با اتکا به موقعیتی ساده اما پربار، بازجویی را به صحنهٔ برخورد هویت، ترس و قدرت تبدیل میکند. فضای تیره، بازیهای باورپذیر و رازآلودگی تدریجی، تعلیق آن را حفظ میکنند و مضمون سیاسیاش را به تجربهای انسانی نزدیک میسازند. در سوی دیگر، قاببندی کمابتکار، طولانی شدن برخی صحنهها و گسست میان دو بخش بازجویی، از روانی و انسجام اثر میکاهند.
حاصل، فیلمی کوتاه و جدی است که بیش از آنکه با گستردگی بصری خود به یاد بماند، با پرسشی اخلاقی و تلخ در ذهن میماند: هنگامی که سرنوشت انسانی به قضاوت نهادی وابسته است، چه کسی میتواند بیطرفانه هویت او را بسنجد؟

ثبت دیدگاه