نقد و بررسی
نقد پایان بازی 2021 (Endgame) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جابهجایی هویت؛ کمدیای با سایهای از بحران در مرکز «Endgame» ایدهای آشنا اما پُرظرفیت قرار دارد: پس از حادثهای ناخواسته، آدمکشی حرفهای و بازیگری درمانده جای یکدیگر را میگیرند و هرکدام ناچار میشوند در زندگیای قدم بگذارند که از آنِ خودشان نیست. فیلم بهجای آنکه این تمهید را صرفاً دستاویزی برای سوءتفاهم و شوخیهای موقعیتی بداند، آن را به پرسشی درباره امکان دگرگونی بدل میکند: آیا آدمها با تغییر شرایط، واقعاً تغییر میکنند، یا فقط چهرهای تازه از خویشتن نشان میدهند؟
این پرسش، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. زندگی دو مرد در ظاهر هیچ نسبتی با یکدیگر ندارد؛ یکی با مهارت و خونسردی در جهانی خطرناک رفتوآمد میکند و دیگری از کمبود فرصت، بدهی و ناکامیهای شخصی به ستوه آمده است. اما جابهجایی جایگاهها مرز میان «موفق» و «شکستخورده» را سست میکند. فیلم نشان میدهد که هویت فقط به گذشته و عنوان شغلی وابسته نیست؛ به انتخابهایی نیز بستگی دارد که فرد در اکنون انجام میدهد.
«Endgame» محصولی چینیـهنگکنگی به کارگردانی Rao Xiaozhi است و بازیگران اصلی آن Andy Lau و Xiao Yang هستند. از موقعیت کمیک تا پرسش اخلاقی سازوکار داستان ظرفیت کمیک چشمگیری دارد. کسی که در زندگی پیشین خود بازیگر سیاهیلشکر بوده، ناگهان با نقش و امکاناتی روبهرو میشود که همیشه از او دریغ شدهاند؛ در سوی دیگر، مردی که به جهان خشونت و محاسبه خو گرفته، باید با زندگی روزمرهای مواجه شود که پیشتر شاید حتی آن را جدی نمیگرفته است.
« این پرسش، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان این دو جهان، سرچشمه شوخیهاست، اما فیلم در بهترین لحظاتش از خنده فراتر میرود و تماشاگر را با پیامدهای انسانی این جابهجایی روبهرو میکند. جذابیت تمهید در همین دوگانگی است: بازیگر ناکام، برای نخستین بار فرصت تجربهکردن قدرت و اختیار را مییابد؛ آدمکش، در وضعیتی تازه، ناچار میشود با نشانههای زندگی انسانی و مناسبات عادی تماس پیدا کند.
فیلم میان این لحظات طنزآمیز و پرسشهای جدیتر تعادل برقرار میکند، هرچند همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاه بار معنایی صحنهها از دل کنش شخصیتها بیرون میآید و گاه روایت برای رساندن مقصود خود بیش از اندازه توضیح میدهد. بازیها و شکلگیری رابطهها یکی از امتیازهای مهم فیلم، هماهنگی دو بازیگر اصلی است.
Andy Lau در نقش شخصیتی که خونسردی و مهارتش بخشی از هویت حرفهای اوست، حضوری کنترلشده دارد؛ بازی او از اغراق پرهیز میکند و همین خویشتنداری، لحظات تغییر و آسیبپذیری شخصیت را برجستهتر میسازد. Xiao Yang نیز در نقش مردی که از ناکامیهای پیدرپی زخم خورده، طیفی از درماندگی، خودخواهی و میل به شروعی دوباره را به نمایش میگذارد.
« فیلم میان این لحظات طنزآمیز و پرسشهای جدیتر تعادل برقرار میکند، هرچند همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
تضاد میان شیوه بازی آن دو، به تضاد میان شخصیتها جان میدهد. بااینحال، اهمیت بازیها فقط در ساختن تقابل نیست. فیلم بهتدریج رابطههایی میسازد که بر پایه منفعت یا سوءتفاهم آغاز شدهاند، اما فرصت پیدا میکنند به صمیمیتی باورپذیرتر برسند. شخصیتها در برخورد با یکدیگر، تصویری را که از خود ساختهاند به محک میگذارند.
این تحول در برخی لحظات بهخوبی در رفتار و مکثها نمود پیدا میکند؛ یعنی فیلم لازم نمیبیند هر احساسی را با گفتوگویی صریح توضیح دهد. همین خویشتنداری، وجه عاطفی اثر را از شیرینی تصنعی دور میکند. ریتم؛ میان تعلیق و افتوخیز «Endgame» در آغاز، بهسرعت جهان خود را بنا میکند و تماشاگر را به دل موقعیتی میبرد که هم خندهآور است و هم بالقوه خطرناک.
سپس میان فضای روزمره، روابط شخصی و لحظات پرتنش رفتوآمد میکند. این جابهجایی لحن، در بخشهایی به فیلم انرژی میبخشد: آرامش ظاهری یک موقعیت میتواند ناگهان زیر سایه تهدید قرار گیرد و کنش پرهیجان نیز با لحظهای انسانی یا طنزآمیز شکسته شود. اما بخش میانی فیلم از این انضباط فاصله میگیرد.
« تضاد میان شیوه بازی آن دو، به تضاد میان شخصیتها جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند و روایت، بهجای آنکه از ظرفیت تازه داستان بهره ببرد، در تکرار وضعیتهای مشابه گرفتار میشود. در نتیجه، شتابی که در آغاز شکل گرفته بود کمرنگ میشود و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای رسیدن به مرحله بعد، زمان بیشتری از نیاز داستان صرف میکند.
این افت، بهویژه از آن رو محسوس است که ایده مرکزی ظرفیت حرکت تندتر و فشردهتری دارد. عاطفه و کلیشههای عاشقانه فیلم میخواهد در کنار کمدی و تعلیق، روایتی عاطفی نیز بسازد. حضور Li Xiang، مادری تنها که با مسئولیتهای شخصی و خانوادگی روبهروست، بُعد دیگری به زندگی شخصیتها میافزاید.
ارتباط او با مردی که هویتش دچار آشفتگی شده، فرصتی فراهم میکند تا مضمون همدلی و امکان آغاز دوباره از سطح ماجرای هویتی فراتر رود. رابطهها، در بهترین لحظات، نه با اعترافهای بزرگ بلکه از مسیر توجه، مراقبت و رفتارهای کوچک شکل میگیرند. بااینهمه، خط عاشقانه در بخشهایی به مسیرهای آشنایی پا میگذارد.
« این افت، بهویژه از آن رو محسوس است که ایده مرکزی ظرفیت حرکت تندتر و فشردهتری دارد. »
قوتها و کاستیها
برخی گرهها و واکنشها آنقدر قابل پیشبینیاند که از غافلگیری عاطفی میکاهند. فیلم از این کلیشهها عبور کامل نمیکند و گاهی به راهحلهایی تکیه دارد که مخاطب پیشاپیش حدس میزند. ازاینرو، پیوندهای انسانی اثر هرچند گرم و دلنشیناند، بهندرت به پیچیدگی یا تازگیای میرسند که در ایده اصلی داستان دیده میشود.
شلوغی روایت و مسئله پایانبندی از دیگر کاستیهای فیلم، انباشتهشدن خردهداستانها و مسیرهای فرعی است. هرکدام از این خطوط در ابتدا میتوانند به گسترش جهان اثر یا روشنترشدن انگیزه شخصیتها کمک کنند؛ اما وقتی تعدادشان افزایش مییابد، تمرکز روایت پراکنده میشود. بعضی شخصیتها و موقعیتهای فرعی به اندازه کافی مجال پرورش پیدا نمیکنند و در نتیجه، بهجای آنکه به کلیت داستان عمق دهند، گاه حس ازدحام ایجاد میکنند.
این شلوغی در پایان نیز اثر خود را نشان میدهد. فیلم میکوشد سرنوشت شخصیتها و پیامدهای اصلی داستان را جمعبندی کند و پایانی رضایتبخش برای مسیر عاطفی آنان فراهم آورد. این قصد، قابلدرک و در کلیت مؤثر است؛ بااینحال، طولانیشدن مرحله جمعبندی از نیروی پایان میکاهد. فیلم چند بار به تماشاگر یادآوری میکند که میخواهد پرونده شخصیتها را ببندد، در حالی که بخشی از این نتیجهگیریها میتوانست فشردهتر و تأثیرگذارتر باشد.
« برخی گرهها و واکنشها آنقدر قابل پیشبینیاند که از غافلگیری عاطفی میکاهند. »
جمعبندی
روایت بر پایه جابهجایی هویت و حرکت میان کمدی، جنایت و درام بنا شده است؛ همین ترکیب، هم سرچشمه تنوع فیلم است و هم عامل پراکندگی آن. جمعبندی «Endgame» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از برخورد دو زندگی ناهمگون میگیرد و میکوشد از یک موقعیت کمدی، روایتی درباره هویت، فرصت و امکان تغییر بسازد.
بازیهای هماهنگ، پیوندهای عاطفیِ عموماً باورپذیر و توانایی فیلم در کنار هم نشاندن لحظات آرام و موقعیتهای پرتنش، به آن گرما و جذابیت میبخشد. در عین حال، افت ریتم در میانه، کلیشههای خط عاشقانه، پراکندگی خردهداستانها و طولانیشدن جمعبندی مانع از آن میشوند که ایده مرکزی با تمام توان خود شکوفا شود.
با وجود این لغزشها، فیلم دستکم در طرح پرسش محوریاش موفق است: اگر فرصتی ناگهانی پیش بیاید تا زندگی دیگری را تجربه کنیم، آیا از آن برای گریز از گذشته استفاده میکنیم، یا برای شناختن آنچه در خود نادیده گرفتهایم؟ پاسخ فیلم ساده و بیابهام نیست، اما مسیر شخصیتها را به اندازه کافی انسانی میکند تا تماشاگر را تا پایان با خود همراه سازد؛ بیآنکه لازم باشد راز یا پیچش اصلی داستان آشکار شود.
ثبت دیدگاه