نقد و بررسی
نقد افسون (Encanto) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ موهبت و بهای آن «Encanto» در ظاهر افسانهای رنگین دربارهٔ خانوادهای برخوردار از تواناییهای شگفتانگیز است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در معجزههای دیدنی، بلکه در پرسشی انسانیتر نهفته است: اگر ارزش هر فرد را با سودمندی و تواناییاش بسنجیم، با بخشهای آسیبپذیر و معمولی وجود او چه میکنیم؟
خانوادهٔ مادریگال در خانهای جادویی و میان کوههای کلمبیا زندگی میکنند. هر یک از فرزندان خانواده، بهجز میرابل، استعدادی خارقالعاده دارد؛ موهبتهایی که هم مایهٔ افتخارند و هم بهتدریج به مسئولیتی سنگین بدل میشوند. فیلم از همان ابتدا شکاف میان «داشتن قدرت» و «داشتن ارزش» را پیش میکشد.
میرابل که از امتیازهای دیگران بیبهره مانده، در ظاهر غریبهای در خانهٔ خود است؛ با اینحال، توانایی او در دیدن حال آدمها، توجه به ترکهای پنهان رابطهها و پیگیری پرسشهایی که دیگران ترجیح میدهند نادیده بگیرند، اهمیت بیشتری از یک استعداد نمایشی پیدا میکند. روایت بیآنکه پایان یا پیچش اصلی را آشکار کند، نشان میدهد که تفاوتِ او با دیگران میتواند نه کمبود، بلکه امکانی برای فهم بهتر خانواده باشد.
خانوادهای که زیر سقف جادو نفس میکشد خانهٔ زندهٔ مادریگالها تنها پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ حضوری فعال و عاطفی دارد. کفپوشها، درها و پنجرههایش گویی به زبان خود با ساکنان سخن میگویند و در لحظههای شاد یا نگران، واکنشی متناسب نشان میدهند. از این نظر، خانه تصویری از خود خانواده است: ساختمانی پرجنبوجوش، پر از اتاقهای متفاوت و خاطرههای مشترک که پیوندهایش به مراقبت و اعتماد وابسته است.
« خانوادهٔ مادریگال در خانهای جادویی و میان کوههای کلمبیا زندگی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی بنیان این روابط ناپایدار میشود، خطر فقط متوجه یک بنای جادویی نیست؛ زندگی جمعیِ کسانی در معرض تهدید قرار میگیرد که سالها زیر یک سقف، اما نه لزوماً با یکدیگر، زیستهاند. شخصیتهای متعدد خانواده هرکدام ظرفیت یک داستان مستقل را دارند. همین گستردگی، فضای خانه را باورپذیر و پرتحرک میکند و به فیلم اجازه میدهد انواع گوناگونی از رابطههای خانوادگی را تصویر کند.
در مقابل، تعداد زیاد چهرهها گاهی مجال کافی برای پرداخت عمیق همهٔ آنها باقی نمیگذارد. برخی اعضای خانواده بیشتر با یک ویژگی یا یک موقعیت معرفی میشوند تا با مسیری کامل و چندوجهی. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از بعضی شخصیتها کنجکاوتر شود از آنچه روایت فرصت پاسخگویی به آن را پیدا میکند.
میرابل؛ توجه به آنچه دیده نمیشود میرابل قهرمانی دوستداشتنی است، نه به این دلیل که بینقص یا بیدردسر باشد، بلکه چون در برابر احساس بیگانگی و ناامیدی، همچنان دست از تلاش برای ارتباط برنمیدارد. او میخواهد سهمی در خانواده داشته باشد، اما بهجای آنکه صرفاً برای بهدستآوردن جایگاهی شبیه دیگران بکوشد، کمکم درمییابد که مسئله ممکن است خودِ معیارهای خانواده برای ارزشگذاری باشد.
پرسش فیلم از اینجا فراتر از ماجرای یک دختر بیموهبت میرود: آیا میتوان کسی را دوست داشت، بیآنکه پیوسته از او انتظار داشت نیاز دیگران را برآورده کند؟ پاسخ فیلم به این پرسش از مسیر گفتوگوها و مواجهههای کوچک ساخته میشود. میرابل در برابر آدمهایی قرار میگیرد که در نگاه نخست نیرومند، بینقص یا خوشاقبال به نظر میرسند، اما هرکدام با انتظاری دشوار دستوپنجه نرم میکنند.
« شخصیتهای متعدد خانواده هرکدام ظرفیت یک داستان مستقل را دارند. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه، همدلی فیلم را از قهرمان اصلی به اعضای دیگر خانواده گسترش میدهد. بااینهمه، گاهی میرابل چنان زود به نقش شنونده و میانجی درمیآید که بار عاطفی مشکلات چندین نفر بر دوش او جمع میشود. برای بعضی تماشاگران، این تصویرِ «حلکردن آشفتگی همه» میتواند آشنا و حتی کمی خستهکننده باشد؛ نکتهای که در واکنشهای مخاطبان نیز دیده میشود.
جادو، میراث و فشارِ شایستهبودن در زیر ظاهر شاد و افسانهای فیلم، بحثی جدی دربارهٔ میراث خانوادگی جریان دارد. نسلهای پیشین در شکلدادن به زندگی نسلهای بعد نقش دارند، اما خاطرههای دشوار و ترسهای قدیمی نیز میتوانند به قواعدی سختگیرانه تبدیل شوند. فیلم با پرداختن به انتظارات خانوادگی، تصویری از فرهنگی ارائه میدهد که در آن یاریکردن جامعه و وفاداری به خانواده ارزشمند است؛ اما یادآوری میکند که همین ارزشها، اگر با ترس و فشار همراه شوند، ممکن است فرد را به ابزاری برای حفظ آرامش ظاهری بدل کنند.
موهبتهای جادویی در این چارچوب استعارههایی روشناند. قدرت بیشتر الزاماً آزادی بیشتر نمیآورد؛ گاهی تنها مسئولیت و توقع بیشتری میسازد. فیلم با لحنی گرم نشان میدهد که آدمها ممکن است در نقشهایی گرفتار شوند که دیگران برایشان تعیین کردهاند: فردِ همیشه نیرومند، فردِ همیشه بیعیب، یا کسی که باید بیوقفه شادی و نظم را حفظ کند.
این ایده از بهترین لایههای «Encanto» است، زیرا جادو را به مسئلهای ملموس پیوند میزند و اجازه میدهد مخاطب در تجربههای روزمرهٔ خانواده، پژواکی از زندگی خود بیابد. بااینحال، بیان این مضمون همیشه به یک اندازه ظریف نیست. بعضی گرههای عاطفی با سرعتی بیش از حد گشوده میشوند و رسیدن شخصیتها به تفاهم، گاه آسانتر از مسیری به نظر میرسد که فیلم پیشتر برای شکلگیری رنج و سوءتفاهم ترسیم کرده است.
« این نگاه، همدلی فیلم را از قهرمان اصلی به اعضای دیگر خانواده گسترش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیام بخشایش و بازگشت به همدلی اثرگذار است، اما میتوانست از مکث، گفتوگو و تغییر تدریجی بیشتری بهره ببرد. کلمبیا در رنگ، حرکت و جزئیات یکی از چشمگیرترین دستاوردهای فیلم، ساختن جهانی است که با رنگ و حرکت زنده میماند. لباسها، معماری، گیاهان و مناظر، هرکدام به غنای تصویری اثر میافزایند؛ بااینحال، طراحی خانه و اتاقهایش بهویژه درخشان است.
فضاها فقط زیبا نیستند: شکل و چیدمانشان با شخصیت ساکنان پیوند دارد و دوربین با جابهجایی میان آنها، تنوع خلقوخو و جایگاه هر عضو را به چشم میآورد. انیمیشن در صحنههای پرجمعیت نیز توجه خود را از دست نمیدهد؛ حرکت شخصیتها و واکنشهای جزئی محیط، بارها تماشاگر را به تماشای دوبارهٔ قابها فرامیخواند.
این رنگارنگی صرفاً آرایش بصری نیست. موسیقی، رقص و آداب روزمره در بافت صحنهها تنیده شدهاند و به جهان فیلم حس زیستن میدهند. گروه سازندگان برای الهامگرفتن از کلمبیا به این کشور سفر کردند و در ساخت جلوههای گیاهی و جزئیات فرهنگی از مشاوران کمک گرفتند. حاصل، جهانی است که میکوشد کلمبیا را نه فقط به چشماندازی دوردست، بلکه به مجموعهای از خانهها، خوراکها، روابط و تجربههای اجتماعی بدل کند.
بااینهمه، هر تصویر فانتزیِ فرهنگی ناگزیر بخشی از واقعیت را ساده میکند؛ «Encanto» نیز در جاهایی به سوی تصویری رؤیایی و یکدست از محیط خود میرود. قدرت آن بیشتر در جزئیات زنده و انسانی است تا در ادعای بازنمایی کامل یک کشور. ترانهها و ریتم روایت ترانههای فیلم بخشی جدانشدنی از شیوهٔ قصهگویی آن هستند.
« پیام بخشایش و بازگشت به همدلی اثرگذار است، اما میتوانست از مکث، گفتوگو و تغییر تدریجی بیشتری بهره ببرد. »
قوتها و کاستیها
آنها در لحظاتی که شخصیتها نمیتوانند احساساتشان را در گفتوگوی معمولی بیان کنند، به بیان درونی و نمایشی بدل میشوند. ترکیب ریتمهای گوناگون و هماهنگی موسیقی با رقص، به فیلم انرژی میبخشد و صحنههای خانوادگی را از سکون درمیآورد. «دربارهٔ برونو حرف نمیزنیم» نمونهٔ موفقی از ترانهای است که روایت، شایعه، نگرانی و طنز را در ساختاری پرجنبوجوش کنار هم مینشاند.
«Dos Oruguitas» نیز در سوی دیگر طیف قرار دارد: آرامتر، عاطفیتر و نزدیک به لحن سوگوارانهٔ فیلم. اما کیفیت و جایگاه ترانهها یکدست نیست. بعضی از آنها با سرعت و تکرارِ هوشمندانه در ذهن میمانند؛ بعضی دیگر بیشتر وظیفهٔ انتقال اطلاعات یا بازکردن دریچهای کوتاه به ذهن یک شخصیت را بر عهده دارند و پس از پایان، اثر کمتری برجای میگذارند.
در چند نقطه نیز ورود آهنگ، ریتم روایت را متوقف میکند، بیآنکه پیوندی کاملاً طبیعی میان موسیقی و موقعیت شکل گرفته باشد. از همین رو، تماشاگرانی که با ترانههای پرشمار در فیلمهای موزیکال ارتباط نمیگیرند، ممکن است احساس کنند بعضی قطعهها در میانهٔ ماجرا جا خوش نکردهاند. ترانهها در مجموع به هویت اثر کمک میکنند، اما همیشه به پیشبرد داستان به یک اندازه خدمت نمیکنند.
جمعبندی «Encanto» انیمیشنی تماشایی و صمیمی است که پشت ظاهر پرزرقوبرق خود، دربارهٔ فشارِ انتظارات، زخمهای خانوادگی و ضرورت دیدهشدن سخن میگوید. میرابل بهعنوان قهرمانی سرزنده و همدل، راهی برای پرسیدن این سؤال فراهم میکند که آیا اعضای یک خانواده میتوانند همدیگر را فراتر از استعدادها و نقشهای ازپیشتعیینشده دوست بدارند.
« Dos Oruguitas» نیز در سوی دیگر طیف قرار دارد: آرامتر، عاطفیتر و نزدیک به لحن سوگوارانهٔ فیلم. »
جمعبندی
خانهٔ جادویی، انیمیشن پرجزئیات و حضور موسیقی، تجربهای سرشار از حرکت و رنگ میسازند؛ درحالیکه کثرت شخصیتها، افتوخیز ریتم و آسانبودن برخی آشتیها از انسجام اثر میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم در لحظههایی که از نمایش جادو فاصله میگیرد و به نیازهای عاطفی آدمهایش نزدیک میشود، بیشترین تأثیر را دارد.
گرمای روابط، کشمکش میان عشق و توقع، و این اندیشه که «معمولیبودن» مترادف بیارزشی نیست، به «Encanto» ماندگاری میبخشند. فیلم شاید همهٔ داستانهای فرعیاش را به یک اندازه پرورش ندهد، اما جهانی میآفریند که تماشاگر میتواند در آن هم برق رنگها را ببیند و هم سایهٔ انتظاراتی را که زیر آن رنگها پنهان شدهاند.
ثبت دیدگاه