نقد و بررسی
نقد Empire | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تزیینات باشکوه، خشونتی در پسزمینه «امپراتوری» از همان آغاز تضادی را پیش چشم میگذارد که تمام فیلم بر آن بنا شده است: زیباییِ آراستهٔ زندگی استعماری در برابر خشونتی که آن را ممکن کرده. مهمانیها، لباسهای پرزرقوبرق و فضای دلپذیر خانهٔ آنا الیزابت هیگارد، تصویری مرتب و تقریباً دلفریب میسازند؛ اما حضور بردهای که با بادبزن مهمانان را خنک میکند، شکافی را در این تصویر میاندازد که نمیتوان نادیدهاش گرفت.
فیلم به جای آنکه تاریخ را از فاصلهای امن و با لحن سنگینِ درسگونه بازگو کند، تناقض را در دل روزمرگی مینشاند: آسایش بعضیها، حاصلِ کار و سلب آزادی از دیگران است. داستان در سنتکروآ، در هند غربی دانمارکِ سال ۱۸۴۸ میگذرد. آنا زنی آزاد و برخوردار از ثروت است که پیوند نزدیکی با پترینه، خدمتکار بردهاش، دارد؛ پیوندی که در ظاهر گرم و صمیمی است، اما در بنیان با نابرابریِ عمیق قدرت آلوده شده است.
حضور پیتر فون شولتِن، فرماندار کل، و شایعههای شورش، این نظم ظاهراً آرام را شکنندهتر میکند. فیلم در همین موقعیت، از تماشاگر میپرسد رابطه و وفاداری در ساختاری ناعادلانه چه معنایی میتوانند داشته باشند. طنز بهمثابه تیغ مهمترین انتخاب روایی فیلم، آمیختن کمدی نامتعارف با درامی تاریخی و تلخ است.
طنز آن صرفاً برای سبککردن فضا به کار نمیرود؛ گاهی خود وسیلهای است برای آشکارکردن پوچیِ نظم استعماری. گفتوگوهای مؤدبانه دربارهٔ اصلاحات، وقتی در کنار حضور خدمتکارانِ محروم از آزادی قرار میگیرند، ناگهان مضحک و گزنده میشوند. فیلم بهجای آنکه تضاد را با خطابه توضیح دهد، میگذارد رفتار شخصیتها و جزئیات موقعیت، تناقض را آشکار کنند.
« داستان در سنتکروآ، در هند غربی دانمارکِ سال ۱۸۴۸ میگذرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد در بهترین لحظهها، خنده را به احساسی ناراحتکننده بدل میکند: مخاطب ممکن است بخندد، اما خندهاش با آگاهی از آنچه پنهان شده، ناآرام میشود. بااینحال، تعادل طنز و تلخی همواره حفظ نمیشود. هرگاه شوخیها بیش از اندازه برجسته یا نمایشی میشوند، خشونت تاریخی برای لحظهای به پسزمینه میرود و فیلم از نیروی عاطفیِ موضوع خود فاصله میگیرد.
این نوسان، هم بخشی از جسارت اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. آنا و پترینه؛ صمیمیت در سایهٔ سلطه هستهٔ انسانی فیلم، رابطهٔ آنا و پترینه است؛ رابطهای که نمیتوان آن را صرفاً دوستی یا صرفاً تقابل تعریف کرد. نزدیکی و اعتماد میان این دو واقعی به نظر میرسد، اما واقعیت دیگری نیز وجود دارد: یکی از آنها آزاد است و دیگری در مالکیت او قرار دارد.
فیلم در نتیجه از پاسخ ساده به این پرسش که «کدامیک به دیگری وفادار است؟» پرهیز میکند. مسئله فقط نیتهای شخصی نیست؛ جایگاه اجتماعی هر شخصیت، دامنهٔ انتخابهایش را تعیین میکند. آنا از امتیازهایی برخوردار است که ساختار استعماری در اختیارش گذاشته، هرچند خود نیز در سلسلهمراتب نژاد و قدرت جایگاهی پیچیده دارد.
پترینه، در مقابل، باید در جهانی زندگی کند که حتی رابطهٔ نزدیک هم نمیتواند نابرابری بنیادی آن را محو کند. فیلم از این راه به موضوعی دشوار نزدیک میشود: ممکن است افراد احساسات صادقانهای داشته باشند، اما صداقتِ عاطفی بهتنهایی ستم را برطرف نمیکند. این کشمکش، جذابترین بخش درام است؛ هرچند گاهی پرداخت شخصیتها برای رسیدن به همین ایده شتابزده میشود.
« بااینحال، تعادل طنز و تلخی همواره حفظ نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شخصیتهای درگیر آنا نِیه در نقش آنا حضوری محوری دارد و شخصیت را نه به هیولایی بیچهره و نه به قربانیِ بیاختیار تقلیل میدهد. آنا هم صاحب قدرت است و هم درگیر محدودیتهای محیط و زمانهٔ خود؛ همین دوگانگی، بازی او را از قضاوتی یکسویه دور میکند. سارا فَنتا ترائوره نیز در نقش پترینه، اهمیت سکوت، نگاه و واکنشهای کوچک را برجسته میسازد.
بازی او به شخصیت مجال میدهد که صرفاً وسیلهای برای پیشبرد پیام فیلم نباشد، هرچند گاه خود فیلمنامه فرصت کافی برای گسترش درونیاتش فراهم نمیکند. کلاوس ریس اوسترگارد در نقش پیتر فون شولتِن، نمایندهٔ دیگری از قدرت سیاسی است؛ حضوری که بحث اصلاح و ادارهٔ مستعمره را به زندگی خصوصی آنا پیوند میدهد.
فیلم همچنین از ساختن شخصیتهای کاملاً پاک یا کاملاً شرور پرهیز میکند. این انتخاب با جهان موضوعی اثر سازگار است: قدرت فقط در دست یک فرد یا یک تصمیم متمرکز نیست و حتی کسانی که خود را خیرخواه میدانند ممکن است از نظمی بهرهمند شوند که به دیگران آسیب میزند. بااینحال، این پیچیدگی همیشه به شخصیتپردازی عمیق نمیانجامد.
بعضی چهرهها بیشتر نمایندهٔ یک موضع یا کارکرد رواییاند تا انسانهایی با زندگی درونیِ کامل؛ ازاینرو، پیام فیلم گاه از شخصیتها پیشی میگیرد. رنگ، صحنهآرایی و موسیقی ظاهر فیلم یکی از مهمترین ابزارهای انتقادی آن است. رنگهای روشن و ترکیببندیهای چشمنواز، بهجای آنکه گذشته را به تصویری خاکستری و یکنواخت تقلیل دهند، جذابیت ظاهری آن را به رخ میکشند.
« سارا فَنتا ترائوره نیز در نقش پترینه، اهمیت سکوت، نگاه و واکنشهای کوچک را برجسته میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب، تضاد میان شکوه زندگی صاحبان قدرت و محرومیت کسانی را که آن شکوه را میسازند، ملموستر میکند. لباسها و طراحی صحنه نیز همین کارکرد را دارند: زیباییشان فقط تماشایی نیست، بلکه بخشی از دستگاهی است که نابرابری را عادی و حتی دلپذیر جلوه میدهد. موسیقی و صدا نیز به ساختن فضای نامتعارف فیلم کمک میکنند.
لحن بصری و صوتی اثر گاهی سرخوشانه و بازیگوش است، اما این سرخوشی در کنار موضوع بردهداری معنایی دوپهلو پیدا میکند. حاصل، تجربهای است که به تماشاگر اجازه نمیدهد در زیباییِ قابها کاملاً آسوده بماند. از این منظر، فیلم فقط دربارهٔ مناسبات قدرت حرف نمیزند؛ شکل و ظاهر خود را نیز به ابزاری برای آشکارکردن همان مناسبات تبدیل میکند.
ریتم و نوسان انرژی شروع فیلم با ایدهای روشن و تصویری ماندگار، انرژی زیادی دارد. موقعیتهای اجتماعی، مهمانیها و نشانههای شورش، لایههای متعددی از تعارض را در کنار هم قرار میدهند و وعدهٔ درامی پرتنش میدهند. اما با پیشرفتن روایت، ضرباهنگ گاه افت میکند. فیلم در بعضی بخشها بیشتر بر تکرار فضای تمثیلی و شوخیهایش تکیه دارد تا بر تحول رابطهها و حرکت روایی.
در نتیجه، آن نیروی تازهای که ابتدا توجه را جلب میکند، همیشه با همان شدت ادامه نمییابد. این کندی بهتنهایی مشکل نیست؛ فیلمی که دربارهٔ نظم اجتماعی و انتظارات روزمره است، میتواند از مکث و تکرار بهره ببرد. مسئله آنجاست که برخی مکثها به انباشت معنا نمیانجامند و بعضی صحنهها انگار پیام خود را دوباره بیان میکنند، بیآنکه شناخت تازهای از شخصیتها به دست دهند.
« این انتخاب، تضاد میان شکوه زندگی صاحبان قدرت و محرومیت کسانی را که آن شکوه را میسازند، ملموستر میکند. »
قوتها و کاستیها
نوسان میان طنز اغراقآمیز و جدیت تاریخی نیز بر این بیثباتی میافزاید: فیلم گاهی با ظرافت تناقض را میسازد و گاهی آن را بیش از حد آشکار میکند. تاریخ، سیاست و پرهیز از آسودگی «امپراتوری» گذشتهٔ استعماری دانمارک را موضوعی حاشیهای یا بیخطر نمیبیند. اهمیت سیاسی اثر در آن است که سازوکار سلطه را تنها به فرمانها و مجازاتهای آشکار محدود نمیکند؛ زندگی روزانه، مناسبات خدمتکاری، مهمانی و گفتوگوی روشنفکرانه نیز در حفظ آن سهم دارند.
فیلم به تماشاگر یادآوری میکند که زبان اصلاحات، اگر با تغییر واقعی مناسبات قدرت همراه نشود، میتواند پوششی برای تداوم همان نظم باشد. این نگاه، فیلم را از بازسازی تاریخیِ صرف فراتر میبرد، بیآنکه آن را به بیانیهای یکدست تبدیل کند. در بهترین لحظهها، اثر پیچیدگی را حفظ میکند و از مخاطب میخواهد میان نیت و پیامد، میان محبت و مالکیت، و میان اصلاحطلبی و امتیاز فرق بگذارد.
اینکه فیلم گاهی به اغراق یا سطحیشدن نزدیک میشود، از اهمیت پرسشهایش نمیکاهد؛ بلکه نشان میدهد جسارت موضوعی بهتنهایی برای رسیدن به ظرافت کامل کافی نیست. جمعبندی «امپراتوری» اثری تاریخی و طنزآمیز است که با ترکیب رنگهای چشمنواز، موقعیتهای گزنده و رابطهای پیچیده میان دو زن، به گذشتهٔ استعماری و سازوکارهای قدرت میپردازد.
نقطهٔ قوتش، کنار هم نشاندن آسایش و خشونت است: فیلم نمیگذارد تماشاگر شکوه ظاهری محیط را از بهایی که برای آن پرداخته شده جدا کند. بازیها و انتخابهای بصری نیز به این نگاه جان میبخشند. در برابر این دستاوردها، افت ریتم، اغراق در برخی شوخیها و پرداخت نهچندان کامل بعضی شخصیتها قرار دارد.
« تاریخ، سیاست و پرهیز از آسودگی «امپراتوری» گذشتهٔ استعماری دانمارک را موضوعی حاشیهای یا بیخطر نمیبیند. »
جمعبندی
فیلم همیشه به عمق عاطفی و رواییِ ظرفیت موضوعش نمیرسد، اما پرسشهایی برجای میگذارد که پس از پایان تماشا نیز آرام نمیگیرند: آیا نزدیکیِ انسانی در جهانی نابرابر میتواند از سلطه جدا شود؟ و وقتی قدرت خود را در قالب عادت و آسایش پنهان میکند، تشخیص و بهچالشکشیدن آن چهقدر دشوار میشود؟
« و وقتی قدرت خود را در قالب عادت و آسایش پنهان میکند، تشخیص و بهچالشکشیدن آن چهقدر دشوار میشود؟ »
ثبت دیدگاه