نقد و بررسی
نقد امپراتوری هوس (Empire of Passion) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ جنایت و سالهای پس از آن «Empire of Passion» فیلمی درباره یک قتل است، اما نیروی اصلیاش نه در لحظه ارتکاب جنایت، بلکه در امتدادِ سنگین و فرساینده پیامدهای آن شکل میگیرد. ناگیسا اوشیما داستان را در روستایی ژاپنی در اواخر قرن نوزدهم میگشاید؛ جایی که میل، خشونت و راز در پیوندی ناپایدار به هم میرسند.
زن شوهرداری به نام سِکی و تویوجی، معشوق جوان او، دست به جنایتی میزنند و میکوشند زندگی روزمرهشان را بر فراز حقیقتی مدفون ادامه دهند. اما پنهانکردن جسد، پنهانکردن گناه را ممکن نمیکند: شایعهها جان میگیرند، سکوت جمعی ترک برمیدارد و حضور مرد غایب، بهتدریج در ذهن و جهان شخصیتها رسوخ میکند.
فیلم عمداً به یک معمای جنایی معمولی تبدیل نمیشود. پرسش اصلی فقط این نیست که راز چه زمانی برملا خواهد شد؛ مهمتر آن است که عاملان جنایت چگونه با زندگیای کنار میآیند که از درون مسموم شده است. اوشیما به جای تعقیبوگریز و هیجان متعارف، تماشاگر را در زمانِ پس از جنایت نگه میدارد؛ در زمانِ انتظار، بدگمانی و ترسی که هیچ پاسخ قطعیای آرامش نمیکند.
میل، اجبار و مسئله بازنمایی رابطه سِکی و تویوجی از همان آغاز ناآرام و مسئلهساز است. فیلم میل را همچون نیرویی رهاییبخش یا عشقی بیمانع عرضه نمیکند؛ اما شیوه بازنمایی رابطه، بهویژه در لحظاتی که اجبار و تعرض در آن حضور دارد، ممکن است مرز میان خشونت و شور عاشقانه را مخدوش کند. این لغزش صرفاً نکتهای فرعی نیست: بر خوانش اخلاقی فیلم و بر میزان همدلیای که میتوان با شخصیتها داشت، اثر میگذارد.
« فیلم عمداً به یک معمای جنایی معمولی تبدیل نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشای فیلم مستلزم فاصلهای انتقادی است. نمیتوان هر رفتار را به نام «عشق ممنوع» توجیه کرد، یا رضایت را از سکوت و تسلیم نتیجه گرفت. همین ابهام، اثر را از نظر تحلیلی پیچیده میکند، اما گاه به بهای ناراحتی تماشاگر تمام میشود. اوشیما ظاهراً میخواهد نشان دهد که میل و خشونت در این جهان از هم جدا نیستند؛ با این حال، نمایش آنها همیشه به اندازه کافی روشن نمیکند که فیلم خود چه موضعی در برابر خشونت دارد.
این یکی از دشوارترین و بحثبرانگیزترین وجوه اثر است. گناه در برابر جامعه روستا در فیلم تنها پسزمینهای تاریخی یا منظرهای آرام نیست؛ جامعهای کوچک است که نگاه و گفتوگوی اهالی در آن قدرتی همسنگ نیروی پلیسی پیدا میکند. غیبت یک نفر، تغییر رفتار همسایگان و زمزمههای پراکنده، کمکم به سازوکار نظارتی بدل میشوند.
راز سِکی و تویوجی در خلوت آنان نمیماند، زیرا زندگی روستایی به شبکهای از حافظه، شایعه و مشاهده پیوسته وابسته است. این فضا، عذاب شخصیتها را از درون به بیرون گسترش میدهد. آنها فقط از بازگشت مرد کشتهشده نمیترسند؛ از چشمهایی هم میهراسند که شاید چیزی دیده باشند، و از حرفهایی که شاید به حقیقت نزدیک شوند.
شایعه در اینجا حکم صدای وجدان را ندارد، اما با آن همپوشانی پیدا میکند: جامعه میتواند بیآنکه بداند حقیقت چیست، مجرمان را در محاصره قرار دهد. فیلم از این راه، ترس را به چیزی اجتماعی تبدیل میکند؛ نیرویی که میان خانه، خیابان و جمع روستایی رفتوآمد دارد. طبیعت، مه و تصویر زیباترین دستاورد فیلم در ساختن جهانی بصری است که در آن طبیعت هم آرامشبخش است و هم تهدیدآمیز.
« در نتیجه، تماشای فیلم مستلزم فاصلهای انتقادی است. »
شخصیتها و اجرا
مه، برف، درختان و چشماندازهای روستایی صرفاً تزئین قاب نیستند؛ گویی خودِ فضا در پنهانماندن راز دخالت دارد. مه دید را محدود میکند، اما همزمان هر چیز پنهانی را به حضوری احتمالی بدل میسازد. سکون منظرهها نیز بهجای آنکه آرامش بیاورد، انتظار را طولانیتر میکند. چاه، بهعنوان مکانی که جسد در آن پنهان میشود، در این میان اهمیتی نمادین مییابد.
چاه هم نقطهای واقعی در جغرافیای روستا است و هم تصویری از آنچه شخصیتها میکوشند به اعماق فراموشی بسپارند. بااینحال، آنچه مدفون شده از قاب بیرون نمیرود؛ حضورش به شکل خاطره، خیال و هراس بازمیگردد. ترکیببندیهای حسابشده و بهرهگیری از عمق و تاریکی، این پیوند میان فضای طبیعی و روان آشفته را تقویت میکند.
موسیقی نیز به جای تحمیل ترس ناگهانی، حالوهوایی شوم و ناپایدار میسازد. شبح و وحشتِ روانی عنصر فراطبیعی فیلم بر پایه غافلگیریهای پیدرپی بنا نشده است. شبح، بیشتر از آنکه به سازوکاری برای ترساندن لحظهای تبدیل شود، صورتِ بازگشت چیزی است که شخصیتها نتوانستهاند از آن رهایی یابند.
همین انتخاب، اثر را به درامی روانشناختی نزدیک میکند: آیا آنچه دیده میشود حضوری واقعی است، یا گناه و ترس چنان به زندگی روزانه نفوذ کردهاند که دیگر نمیتوان مرزی روشن میان واقعیت و وهم کشید؟ فیلم پاسخ این پرسش را بهسادگی نمیدهد و همین تعلیق، بخشی از نیروی آن است. بااینحال، تماشاگرانی که انتظار وحشتی پرشتاب، پرحادثه و آشکار دارند، ممکن است اثر را کمتر ترسناک از حد انتظار بیابند.
« مه، برف، درختان و چشماندازهای روستایی صرفاً تزئین قاب نیستند؛ گویی خودِ فضا در پنهانماندن راز دخالت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Empire of Passion» بیشتر بر اضطراب ممتد تکیه دارد تا هراس ناگهانی؛ بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را بلرزاند، او را در وضعیتی ناخوشایند و طولانی از مراقبت و انتظار نگه میدارد. بازیها، ریتم و تکرار بازیها در خدمت فضای تلخ فیلماند و شخصیتها را در وضعیتی از انکار، ترس و فرسودگی نگه میدارند.
سِکی و تویوجی نه قهرمانانی عاشقانهاند و نه چهرههایی که بتوان رفتارشان را بهسادگی در قالب یک داوری واحد خلاصه کرد. جذابیت بازیها بیشتر در نشانههای رفتاری و واکنشهای تدریجی است: فاصلهای که میان دو شخصیت شکل میگیرد، آشفتگیای که در سکوت پدیدار میشود و دشواریِ ادامهدادن زندگی زیر بارِ رازی مشترک.
اما ریتم فیلم همیشه به سودِ فضای حسابشدهاش عمل نمیکند. بعضی لحظات با تکرار واکنشهای شدید و فریادها، از کشش روانی میکاهند و به جای افزودن لایهای تازه به اضطراب، آن را دوباره بیان میکنند. این تکرار میتواند خستهکننده شود؛ بهویژه برای تماشاگری که منتظر پیشروی روشنتر روایت است.
فیلم در بهترین لحظات، با سکوت و تصویر کار میکند؛ در ضعیفترها، بر شدت صدا و تکرار تأکید بیش از اندازه میگذارد. جایگاه فیلم در کارنامه اوشیما «Empire of Passion» را میتوان در گفتوگو با فیلم پیشین اوشیما، «In the Realm of the Senses»، دید، اما بهتر است آن را تکرار همان تجربه ندانست.
« اما ریتم فیلم همیشه به سودِ فضای حسابشدهاش عمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
اینجا تمرکز از نمایش صریح رابطه به پیامدهای جنایت و حضور وهمآلود گذشته منتقل میشود. شورِ عنوان فیلم، نه فقط در میل میان دو شخصیت، بلکه در فرسایشی نهفته است که آن میل و جنایت به جان زندگی روزمره میاندازند. اثر همچنین از سنت داستانهای ارواح ژاپنی بهره میگیرد، ولی شبح را به انتقامی ساده و بیرونی تقلیل نمیدهد؛ او بخشی از جهانی است که شخصیتها در آن زندگی میکنند و از آن گریزی ندارند.
این جابهجایی، به فیلم هویتی مستقل میبخشد. اوشیما به جای بازسازیِ صرفِ فضای تاریخی، از گذشته برای طرح پرسشهایی درباره میل، خشونت، گناه و مراقبت اجتماعی استفاده میکند. البته اثر در همه لحظات به یک اندازه منسجم نیست: برخی انتخابهای روایی و اجرایی ممکن است تماشاگر را پس بزنند، و ابهام آن درباره تعرض و رضایت از نظر اخلاقی محل مناقشه باقی میماند.
بااینهمه، همین ناهمواریها بخشی از تجربهای را میسازند که بهسادگی به یک قصه ارواح متعارف فروکاسته نمیشود. جمعبندی «Empire of Passion» فیلمی خوشساخت و وهمآلود است که نیروی خود را از پیوند تصویرهای زیبا با جهانی آکنده از گناه و هراس میگیرد. مه، موسیقی و فضای روستایی، زمینهای ماندگار برای داستانی فراهم میکنند که بیش از خودِ جنایت، به عذابِ زیستن پس از آن میپردازد.
بازیها به این فرسایش جان میدهند، هرچند تکرار فریادها گاه از تأثیرگذاری میکاهد و فیلم برای علاقهمندان به وحشتِ آشکار و پرشتاب ممکن است چندان هولناک نباشد. مهمترین مانع در برابر همراهی کامل با اثر، شیوه بازنمایی رابطهای است که در آن اجبار میتواند رنگوبویی عاشقانه پیدا کند؛ مسئلهای که شایسته نقدی جدی است، نه نادیدهگرفتن.
« اینجا تمرکز از نمایش صریح رابطه به پیامدهای جنایت و حضور وهمآلود گذشته منتقل میشود. »
جمعبندی
با وجود این، فیلم تصویری نافذ از رازهایی عرضه میکند که زیر خاک یا در سکوت دفن نمیشوند. اثر در بهترین لحظاتش یادآور میشود که گذشته، حتی وقتی از چشم دیگران پنهان مانده باشد، همچنان میتواند در خانه، طبیعت و ذهن آدمها حضور داشته باشد.
« با وجود این، فیلم تصویری نافذ از رازهایی عرضه میکند که زیر خاک یا در سکوت دفن نمیشوند. »
ثبت دیدگاه