نقد و بررسی
نقد امانوئل (Emmanuelle) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی سردِ یک نام پُرآوازه فیلم «امانوئل» به کارگردانی اودری دیوان، بیش از آنکه بخواهد گذشتهی پرحاشیهی این نام سینمایی را بازسازی کند، میکوشد آن را به معمایی دربارهی میل، انزوا و دشواری تجربهکردن لذت بدل سازد. امانوئل، با بازی نوئمی مرلان، در مأموریتی کاری به هنگکنگ میرود تا کیفیت یک هتل مجلل را ارزیابی کند؛ اما این سفر خیلی زود به جستوجویی شخصی تبدیل میشود.
او در میان برخوردهای گذرا و فضاهای چشمنواز شهر، با کی، مردی گریزان و رازآلود، روبهرو میشود و ذهنش پیوسته به سوی او بازمیگردد. این فیلم نه بر حادثهپردازی، بلکه بر مکث، تماشا و فاصله تکیه دارد؛ انتخابی که هم سرچشمهی جذابیت آن است و هم علت اصلی دشواریهایش. میل، نه بهمثابه پاسخ، بلکه پرسش در مرکز فیلم زنی قرار دارد که گویی به همهچیز دسترسی دارد، جز آن تجربهی درونیای که در جستوجویش است.
سفر کاری امانوئل، با اختیار و امتیاز همراه است: او میتواند در هتل رفتوآمد کند، آدمها را ببیند و محیط را زیر نظر بگیرد. بااینحال، این تسلط ظاهری به تسلط بر خویشتن نمیانجامد. فیلم میل را چیزی حاضر و آماده نمیبیند که کافی است موضوعی برایش پیدا شود؛ آن را نیرویی مینمایاند که باید در فاصله، ناکامی و انتظار شکل بگیرد.
از این منظر، کی برای امانوئل فقط مردی جذاب نیست؛ او به کانونی برای کنجکاوی و نوعی کمبود بدل میشود. امانوئل با برخوردهای متعدد روبهرو است، اما چیزی در هیچیک از آنها بهسادگی آرام نمیگیرد. مسئله این نیست که او چه چیزی را میخواهد، بلکه این است که آیا میتواند خواستن را از حالت تماشا و سنجش بیرون بیاورد و به تجربهای واقعی بدل کند.
« بااینحال، این تسلط ظاهری به تسلط بر خویشتن نمیانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین رویکردی ظرفیت تحلیلی دارد، اما فیلم گاه چنان بر ابهام پافشاری میکند که پرسشهایش به جای آنکه عمیقتر شوند، ناتمام میمانند. هنگکنگ؛ منظرهای دلانگیز و فاصلهگذار یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی بصری متمایز است. قاببندیها دقیق و سنجیدهاند و هتل لوکس، با راهروهای ممتد و فضاهای کنترلشدهاش، به محیطی تبدیل میشود که شخصیتها را در محاصرهی نظم و تجمل قرار میدهد.
تصویرها غالباً زیبا هستند، اما زیباییشان گرم و رها نیست؛ بیشتر به سطحی صیقلی میمانند که اجازه نمیدهد احساسات بهسادگی از آن عبور کنند. هنگکنگ نیز فقط پسزمینهی سفر نیست. شهر با انبوهی از نورها، ساختمانها و حرکتهایش، در برابر فضای بستهی هتل قرار میگیرد و وعدهی نوعی گریز را در خود دارد.
بااینهمه، فیلم شهر را همیشه به اندازهی یک شخصیت مستقل نمیپروراند؛ گاهی آن را بیشتر به مجموعهای از جلوههای چشمنواز و موقعیتهای حسی فرو میکاهد. تماشاگر میتواند از تماشای این فضاها لذت ببرد، اما ممکن است احساس کند شهر هنوز به نیرویی روایی بدل نشده که مسیر امانوئل را دگرگون کند.
بازی نوئمی مرلان و شخصیت کمگشوده نوئمی مرلان حضوری دارد که نگاه را به خود جلب میکند. بازی او بر مهار و سکوت استوار است؛ چهره و حرکاتش کمتر احساسات را بیواسطه آشکار میکنند و بیشتر از زنی خبر میدهند که عادت کرده خود را مشاهده و کنترل کند. این بازی با فضای سرد فیلم همخوان است و میتواند تماشاگر را به خواندن نشانههای کوچک وادارد: مکثی کوتاه، نگاهِ دنبالکننده یا تغییری نامحسوس در حالت چهره.
« هنگکنگ؛ منظرهای دلانگیز و فاصلهگذار یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی بصری متمایز است. »
شخصیتها و اجرا
اما همین انتخابِ بازیگری، وقتی با شخصیتپردازی محدود همراه میشود، خطر یکنواختی را در پی دارد. امانوئل مرموز میماند، ولی همیشه پیچیدهتر نمیشود. فیلم بارها او را در موقعیتهایی قرار میدهد که میتوانند دریچهای به تناقضها یا آسیبپذیریهایش باشند، اما کمتر آنها را به شناختی تازه از شخصیت پیوند میزند.
نتیجه آن است که مرلان گاهی بیش از آنکه با مصالح دراماتیک فیلم همراه شود، بار آن را به دوش میکشد. حضور او از جذابیتهای اصلی اثر است، اما فیلم مجال کافی نمیدهد تا این جذابیت به تحولی روشن و ماندگار در شخصیت تبدیل شود. کی و کششِ تعلیق کی با گریزانبودن و کمگوییاش، عنصر تعلیق را وارد داستان میکند.
حضور او بهجای آنکه صرفاً پاسخگوی میل امانوئل باشد، پرسشهای تازهای میسازد: چرا این مرد تا این اندازه از دسترس دور میماند؟ آیا جذابیتش در خود اوست یا در ناتوانی امانوئل از نزدیکشدن به او؟ فیلم در بخشهایی از این رابطه، بهدرستی بر نیروی فاصله تکیه میکند و نشان میدهد گاهی آنچه دستنیافتنی است، بیش از آنچه در دسترس قرار دارد ذهن را اشغال میکند.
بااینحال، این کشش همیشه قوام نمییابد. رابطهی امانوئل و کی به اندازهای که برای تداوم روایت لازم است پیش میرود، اما گاه شواهد عاطفی کافی برای شدت گرفتن آن فراهم نمیشود. در نتیجه، کنجکاوی امانوئل قابلفهم است، ولی پیوند میان آن دو همیشه باورپذیر یا پرتنش به نظر نمیرسد. فیلم میخواهد راز کی را حفظ کند، اما رازآلودگی وقتی به شخصیت و رابطه عمق ندهد، به تعویق صرف تبدیل میشود.
« اما همین انتخابِ بازیگری، وقتی با شخصیتپردازی محدود همراه میشود، خطر یکنواختی را در پی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، تکرار و انتظارِ بیپاسخ کندی ریتم در این فیلم انتخابی آگاهانه است، نه صرفاً نتیجهی کمبود حادثه. دیوان میخواهد تماشاگر زمان را با امانوئل بگذراند؛ زمانِ پرسهزدن، نگاهکردن و منتظرماندن. این راهبرد میتواند فضای خوابگونه و حس تعلیق درونی بسازد، اما زمانی موفق است که هر مکث چیزی به تجربهی شخصیت یا برداشت تماشاگر اضافه کند.
در «امانوئل»، برخی مکثها تأثیرگذارند، اما بخشی از آنها به تکرار میانجامند. فیلم بارها وعده میدهد که رابطه یا جستوجوی امانوئل به مرحلهای تازه خواهد رسید، اما پیشروی داستان گاهی چنان آهسته و کمجان است که انتظار بهجای تنش، ملال میآفریند. اگر از فیلمی با روایت کمحادثه و شخصیتمحور لذت میبرید، این صبر ممکن است برایتان فرصتی جهت توجه به فضا و جزئیات باشد.
اما اگر انتظار دارید هر صحنه رابطهها را روشنتر یا مسیر امانوئل را دگرگون کند، کشآمدن روایت احتمالاً خستهکننده خواهد شد. بخشی از حس ناتمامی فیلم از همینجا میآید: اثر ابهام را میپرورد، بیآنکه همیشه آن را به معنایی پُرمایه تبدیل کند. اروتیسم و فاصلهی حسی عنوان و پیشینهی «امانوئل» انتظار تجربهای آشکارا اروتیک را برمیانگیزد، اما فیلم دیوان به جای اغواگری مستقیم، بر سردی، نظارت و خودآگاهی تأکید دارد.
بدنها و موقعیتهای صمیمانه در فضایی قرار میگیرند که بیش از شور، با کنترل و فاصله تعریف شده است. این انتخاب میتواند تفسیری معاصر از میل باشد: در جهانی که همهچیز تحت مشاهده و ارزیابی است، حتی لذت نیز ممکن است به چیزی تبدیل شود که فرد آن را تحلیل میکند، نه آنکه بیمحابا تجربهاش کند.
« ریتم، تکرار و انتظارِ بیپاسخ کندی ریتم در این فیلم انتخابی آگاهانه است، نه صرفاً نتیجهی کمبود حادثه. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این فاصلهگذاری گاهی آنقدر شدید است که فیلم از برانگیختن هرگونه کشش حسی بازمیماند. اگر سردی اثر قرار است موضوع اندیشه باشد، باید در شخصیتها و ساختار روایت به پیامدی روشن برسد؛ در غیر این صورت، حاصل بیشتر بیاثری است تا تأمل. همین دوگانگی در واکنش به فیلم نیز محسوس است: برای برخی، خویشتنداریاش بخشی از جهانبینی اثر است؛ برای برخی دیگر، وعدهی حسی عنوان را بیپاسخ میگذارد.
جمعبندی «امانوئل» اثری دیدنی و در عین حال دشوارپذیر است؛ فیلمی که قابهای زیبا، فضای خاص هتل و حضور گیراى نوئمی مرلان را در خدمت روایتی سرد و کمشتاب قرار میدهد. نگاهش به میل، بر کمبود و فاصله متمرکز است و همین رویکرد آن را از بازآفرینیهای صرفاً نوستالژیک جدا میکند. اما فیلم در پیوند دادن ایدههایش به تحول شخصیت و پیشرفت داستان همیشه موفق نیست.
کی کنجکاویبرانگیز است، هنگکنگ دلنشین است و لحظههایی از فیلم در ذهن میمانند؛ بااینهمه، روایت بارها بیش از آنکه کشف کند، وعدهی کشف میدهد. حاصل، فیلمی است که ممکن است برای تماشاگر مشتاقِ تصویر و ابهام تجربهای ویژه بسازد، اما برای بسیاری دیگر، در زیباییِ کنترلشده و انتظارِ طولانی خود متوقف بماند.
« بااینحال، این فاصلهگذاری گاهی آنقدر شدید است که فیلم از برانگیختن هرگونه کشش حسی بازمیماند. »



ثبت دیدگاه