نقد و بررسی
نقد در آغوش مار (Embrace of the Serpent) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رودخانه و رؤیا «در آغوش مار» ساختهٔ Ciro Guerra، سفری است که از همان آغاز بیش از آنکه وعدهٔ ماجرایی پرشتاب بدهد، تماشاگر را به اقلیمی ذهنی و حسی دعوت میکند: آمازونی که هم طبیعتی انبوه و رازآلود است و هم صحنهٔ زخمهای تاریخی. فیلم دو سفر را در دو دورهٔ زمانی دنبال میکند؛ در هر دو، کاراماکاته، شمن و بازماندهٔ مردمی که جهانشان رو به محو شدن است، راهنمای دانشمندی سفیدپوست میشود که در جستوجوی گیاه مقدس یاکروناست.
این دو خط روایی در کنار هم قرار میگیرند تا رابطهٔ انسان با طبیعت، دانش، حافظه و قدرت را به پرسش بکشند، بیآنکه به قالب یک ماجرای اکتشافی متعارف تن بدهند. فیلم از دفترهای سفر دو کاوشگر واقعی الهام گرفته، اما آنها را به بستری برای تأملی شاعرانه و انتقادی بدل میکند. ساختار دوگانه و حافظهٔ شکسته روایت میان دو زمان رفتوآمد میکند؛ جابهجاییهایی که در ابتدا ممکن است بهجای روشنکردن ماجرا، بر ابهام آن بیفزایند.
این دشواری صرفاً حاصل پیچیدگی داستان نیست: فیلم میخواهد نشان دهد زمان در آمازون فقط خطی از گذشته به آینده نیست، بلکه لایههایی از خاطره، فقدان و تکرار را در خود نگه میدارد. کاراماکاته در جوانی با خشم و تندی بیشتری با جهان بیرون روبهروست؛ در سالهای بعد، فرسودگی و فراموشی بر حضورش سایه میاندازد.
دو سفر، بنابراین، فقط دو روایت موازی نیستند؛ مواجههای دوباره با زخمیاند که هر بار شکل دیگری پیدا میکند. این چینش از تماشاگر میخواهد میان تصویرها و جزئیات پیوند برقرار کند، نه اینکه پاسخها را در قالب توضیحهای روشن دریافت کند. گاهی همین شیوه حس کشف و تأمل میآفریند، اما گاهی نیز روایت چنان رؤیاگون و گسسته میشود که معنا از دسترس فاصله میگیرد.
« دو سفر، بنابراین، فقط دو روایت موازی نیستند؛ مواجههای دوباره با زخمیاند که هر بار شکل دیگری پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اگر انتظار داشته باشیم هر صحنه مستقیماً به گرهگشایی داستانی کمک کند، ممکن است فیلم را پراکنده بیابیم؛ حال آنکه منطق آن بیشتر تداعیمحور است تا معمایی. کاراماکاته؛ راهنما و کانون نگاه کاراماکاته مرکز اخلاقی و عاطفی فیلم است، اما او را نباید صرفاً راهنمایی دانست که شخصیتهای دیگر را در جنگل پیش میبرد.
حضورش پیوسته نگاه کاوشگرانهٔ غربی را زیر سؤال میبرد: چه کسی حق دارد سرزمینی را بشناسد، نامگذاری کند و از دانش آن بهره ببرد؟ دانشمندان با نیتها و تفاوتهای شخصی خود به جنگل میآیند، اما هر دو درون دستگاهی از مشاهده و گردآوری قرار دارند؛ دستگاهی که میتواند دانستن را از رابطه و مسئولیت جدا کند.
کاراماکاته، در برابرشان، دانشی را نمایندگی میکند که از پیوند با زمین، آیین، زبان و حافظه جدا نیست. بازی دو بازیگر در نقش کاراماکاته، تغییرات او را بینیاز از توضیحهای فراوان منتقل میکند. جوانیاش تند، زنده و مقاوم است؛ نسخهٔ سالخوردهاش بیشتر در سکوت و خلأ درونی زندگی میکند. این تفاوت، شخصیت را از نماد صرف بیرون میآورد و به انسانی بدل میسازد که هم میجنگد و هم از فقدان فرسوده میشود.
با اینحال، فیلم گاه کاراماکاته را چنان به جایگاه سخنگوی حقیقت و حکمت مینشاند که پیچیدگی فردی او زیر بار معنای تمثیلی قرار میگیرد. استعمار؛ تاریخ در مقام تجربهٔ روزمره هستهٔ سیاسی فیلم، خشونت استعمار و پیامدهای چپاول منابع آمازون است. این خشونت نه به صورت پسزمینهای دور، بلکه در زندگی آدمها، زبانها و آیینهایی دیده میشود که در معرض نابودیاند.
« کاراماکاته، در برابرشان، دانشی را نمایندگی میکند که از پیوند با زمین، آیین، زبان و حافظه جدا نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم نشان میدهد استعمار تنها اشغال زمین نیست؛ دخالت در شیوهٔ زیستن، تغییر دادن باورها و بریدن نسلها از میراث خود نیز هست. رابطهٔ انسان سفیدپوست با طبیعت و مردم بومی، در این چارچوب، با استخراج و تصاحب پیوند میخورد: جنگل به منبعی برای بهرهبرداری بدل میشود و دانش بومی نیز ممکن است به مادهٔ خام پژوهش تبدیل شود.
صراحت سیاسی فیلم یکی از نقاط قوت و در عین حال محل مناقشهٔ آن است. پس از تماشای بخشهایی از اثر، دشوار است مسئلهٔ خشونت و چپاول را نادیده گرفت؛ فیلم قصد ندارد در برابر آن بیطرف بماند. اما گاهی پیام آن آنقدر آشکار و برجسته عرضه میشود که شخصیتها به حاملان موضعی ازپیشتعیینشده نزدیک میشوند.
در چنین لحظههایی، فیلم کمتر به مخاطب مجال میدهد تا خودش از دل موقعیت به داوری برسد. این مستقیمگویی ممکن است ضربهٔ عاطفی صحنهها را کم کند، هرچند از فوریت تاریخی موضوع نیز میآید. تصویر، سکوت و صدای جنگل تصویربرداری سیاهوسفید مهمترین انتخاب فرمی فیلم است. حذف رنگ، آمازون را از منظرهای کارتپستالی و پرزرقوبرق دور میکند و به آن کیفیتی همزمان مستند، تاریخی و رؤیاوار میبخشد.
نورهای تند، سایههای عمیق و بافت آب و گیاهان، جهان را چنان ملموس میکنند که گویی تصویر از دفترچهای قدیمی بیرون آمده است؛ بااینحال، این تصویر نه بازسازی خنثای گذشته، بلکه تفسیری معاصر از نگاه کاوشگران و محدودیتهای آن است. پیوند میان سیاهوسفیدی و عکسهای اولیهٔ اکتشافی نیز این حس را تقویت میکند.
« صراحت سیاسی فیلم یکی از نقاط قوت و در عین حال محل مناقشهٔ آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صدا بهاندازهٔ تصویر در ساختن این فضا سهم دارد. مکثها، سکوتهای طولانی و آواهای طبیعت، جای گفتوگوی توضیحی را میگیرند و جنگل را به حضوری مستقل بدل میکنند؛ حضوری که صرفاً پسزمینهٔ سفر نیست. صحنهٔ گرامافون، با برخورد موسیقی و محیطی که گویی بیرون از زمان روزمره قرار دارد، از بهیادماندنیترین لحظههای فیلم است.
اثر در چنین لحظاتی نشان میدهد برخورد فرهنگها فقط در سطح گفتار رخ نمیدهد؛ صدا و فناوری نیز میتوانند هم شگفتی بیافرینند و هم فاصله را آشکار کنند. ریتم کند؛ فضیلت یا مانع؟ ریتم «در آغوش مار» آرام و تأملی است. سفر در رودخانه و جنگل، مکثهای مکرر و کمگویی شخصیتها، تماشاگر را از عادت به پیشروی سریع داستانی دور میکند.
این کندی با موضوع فیلم تناسب دارد: نمیتوان دربارهٔ نابودی یک جهان فرهنگی با همان شتابی روایت کرد که ماجرایی سرگرمکننده را پیش میبرد. صبر فیلم به طبیعت فرصت میدهد در قاب حضور یابد و به مخاطب مجال میدهد وزن سکوت و تکرار را حس کند. اما این انتخاب همیشه به سود اثر عمل نمیکند. برخی بخشها طولانیتر از نیروی دراماتیک خود ادامه مییابند و کشش روایت در آنها کاهش مییابد.
اگر تماشاگر با تصویرمحوری و روایت تداعیگر همراه نشود، احتمال دارد تأمل به ملال بدل شود. فیلم نه برای هر سلیقهای ساخته شده و نه میکوشد این فاصله را با حادثه یا توضیحهای اضافی پر کند. کندیاش بخشی از جهانبینی آن است، اما همچنان میتواند مانعی واقعی برای پیوند عاطفی برخی مخاطبان باشد.
« صدا بهاندازهٔ تصویر در ساختن این فضا سهم دارد. »
قوتها و کاستیها
طبیعت، آیین و حدود فهم یاکرونا در فیلم تنها گیاهی کمیاب با خاصیت درمانی نیست؛ پیرامونش پرسشی گستردهتر شکل میگیرد: آیا دانش را میتوان از جهان معناییای که در آن پدید آمده جدا کرد؟ پژوهشگر ممکن است گیاه را برای ثبت و بررسی بخواهد، در حالی که کاراماکاته آن را در شبکهای از تجربه، آیین و پیوند با طبیعت میبیند.
این تضاد، به فیلم امکان میدهد دربارهٔ محدودیت نگاه علمیِ صرف سخن بگوید، بیآنکه دانش علمی را بهسادگی بیارزش اعلام کند. بااینحال، رمزآلودکردن امر معنوی گاهی نتیجهای دوپهلو دارد. گیاه و آیین ممکن است چنان نقش توضیحدهندهای پیدا کنند که برای بخشی از مخاطبان، خودشان به پاسخ آمادهای برای هر ابهام بدل شوند.
فیلم در بهترین لحظههایش این راز را حل نمیکند، بلکه آن را در برابر میل تماشاگر به توضیح کامل حفظ میکند. در لحظههای ضعیفتر، مرز میان ابهام شاعرانه و ابهام سردرگمکننده کمرنگ میشود؛ از همین رو، ممکن است کسی از فیلم تأثیری عمیق بگیرد، بیآنکه همهٔ اجزای قصه را کاملاً به هم پیوند دهد.
جمعبندی «در آغوش مار» اثری دیداری و اندیشهبرانگیز است که آمازون را نه مقصدی تماشایی برای ماجراجویی، بلکه سرزمینی زنده و زخمی میبیند؛ جایی که دانش، حافظه و خشونت تاریخی بر یکدیگر اثر میگذارند. ساختار دوگانه، تصویرهای سیاهوسفید، سکوتها و حضور پرقدرت کاراماکاته، فیلم را به تجربهای کممانند بدل میکنند.
« بااینحال، رمزآلودکردن امر معنوی گاهی نتیجهای دوپهلو دارد. »
جمعبندی
در برابر، ریتم کند، روایت خوابگون و گاه صراحت بیشازحد پیامها ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. ارزش فیلم در آن نیست که همهچیز را بیابهام توضیح دهد، بلکه در این است که پس از پایان تماشا پرسشهایی دربارهٔ آنچه از میان رفته و شیوهٔ نگاه ما به جهان باقی میگذارد.
« در برابر، ریتم کند، روایت خوابگون و گاه صراحت بیشازحد پیامها ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. »



ثبت دیدگاه