نقد و بررسی
نقد اِما (Ema) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری از آشوبِ زنده «اِما» ساختهٔ پابلو لارائین، بیش از آنکه روایتی خطی دربارهٔ یک ازدواج فروپاشیده و کودکی بازگرفتهشده باشد، تجربهای حسی از میل، خشم و رهایی است. فیلم از موقعیتی خانوادگی و دردناک آغاز میکند: اِما و گاستون، زوجی که پس از واگذاری پولوی فرزندخواندهشان دیگر نمیتوانند پیوند پیشین خود را حفظ کنند، هر یک در مسیر جداگانهای قدم میگذارند.
اما لارائین این زمینه را به سکوی پرتابی برای اثری نامتعارف بدل میکند؛ فیلمی که بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، تماشاگر را در میان ضرباهنگ، رنگ، حرکت و رفتارهای پیشبینیناپذیر شخصیتها رها میسازد. این انتخاب هم امتیاز اصلی فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواریهای آن. «اِما» خواهان آن نیست که همیشه با منطق روایی متعارف پیش برود.
بیشتر میخواهد ما را وادار کند پیش از فهمیدن، احساس کنیم؛ پیش از داوری، جذب یا پسزده شویم. از همین رو ممکن است تماشاگر در آغاز از خود بپرسد فیلم به کدام سو میرود. بااینحال، اگر بتوان با ریتم و منطق لغزان آن همراه شد، آشفتگیاش به بخشی از تجربه بدل میشود. شهر، رنگ و آتش یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، ساختن جهانی بصری است که در آن رنگ صرفاً آرایه نیست، بلکه حاملِ معنا و خلقوخوست.
سرخیهای تند، نورهای مصنوعی و سایههای عمیق، فضای داستان را از واقعگرایی روزمره دور میکنند و به آن کیفیتی نزدیک به رؤیا یا کابوس میبخشند. شهر بندری والپارایسو با خیابانها و بافت رنگارنگش، پسزمینهای زنده برای شخصیتی میشود که گویی نمیتواند در سکون دوام بیاورد. آتش در این جهان تصویری، حضوری فراتر از یک نشانهٔ تکرارشونده دارد.
« این انتخاب هم امتیاز اصلی فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با نیرویی سروکار داریم که هم ویران میکند و هم امکان دگرگونی را به ذهن میآورد؛ چیزی که از دلِ انباشت خشم و فشار بیرون میجهد و نظم موجود را به چالش میکشد. فیلم پیوند میان آتش و اِما را بیش از آنکه با توضیح مستقیم بسازد، از راه تکرار تصویرها و رفتارهای او شکل میدهد. این نمادپردازی گاه چنان آشکار است که خطر تأکید بیش از اندازه را پیدا میکند، اما در مجموع به هویت بصری اثر انسجام میبخشد.
رقص و موسیقی؛ روایت از راه بدن در «اِما»، رقص تزئینی میان صحنههای داستان نیست؛ شیوهای برای روایت است. بدنها آنچه را شخصیتها به زبان نمیآورند، آشکار میکنند: میل به تعلق، لذتِ سرپیچی، رقابت و نیاز به دیدهشدن. حرکتهای گروهی، بهخصوص هنگامی که در نورهای رنگی و فضای نیمهتاریک شکل میگیرند، به فیلم ضربانی مستقل میدهند.
گویی شخصیتها پیش از آنکه بتوانند دربارهٔ خواستههایشان حرف بزنند، آنها را با بدن خود اعلام میکنند. موسیقی پرکشش و ضربآهنگ رگتون نیز از مهمترین عناصر سازندهٔ این فضاست. صدا به فیلم انرژی و شتاب میبخشد و اجازه نمیدهد تماشاگر در فاصلهای امن و بیاعتنا بماند. در لحظههایی، موسیقی و تصویر چنان در هم میآمیزند که فیلم به موزیکویدیویی بلند و پرجاذبه نزدیک میشود؛ برداشتی که ممکن است برای بعضیها نقطهٔ قوت و برای برخی دیگر نشانهٔ کمرنگشدن قصه باشد.
بااینهمه، این پیوند، هویت حسی اثر را شکل میدهد و میان شور رقص و آشفتگی روابط، پلی قابللمس میسازد. اِما؛ شخصیت یا نیروی طبیعی؟ اِما، با بازی ماریانا دی خیرولامو، بهسادگی در قالب شخصیتهای آشنا نمیگنجد. او نه قهرمانی بیعیب است و نه قربانیای که بتوان رفتارهایش را تنها با رنج گذشته توضیح داد.
« رقص و موسیقی؛ روایت از راه بدن در «اِما»، رقص تزئینی میان صحنههای داستان نیست؛ شیوهای برای روایت است. »
شخصیتها و اجرا
نیروی محرک او ترکیبی از اراده، خشم، میل و خودمحوری است؛ ویژگیهایی که در کنار هم او را هم جذاب میکنند و هم گاه تحملناپذیر. فیلم از مخاطب نمیخواهد بیقیدوشرط دوستش بدارد، بلکه او را در برابر حضوری قرار میدهد که نمیتوان بهراحتی نادیدهاش گرفت. ماریانا دی خیرولامو این تناقض را با بازیای جسمانی و پرتحرک منتقل میکند.
حضور او با سکون سازگار نیست: نگاه، راهرفتن و حرکتش همگی حسی از قصد و جهت دارند، حتی وقتی معنای آن قصد هنوز روشن نشده است. در برابرش، گائل گارسیا برنال در نقش گاستون حضوری مهارشدهتر دارد. تقابل این دو، فقط رویارویی دو شخصیت نیست؛ برخورد دو تصور متفاوت از عشق، خانواده و کنترل است.
گاستون میکوشد جهان را با ساختار و نظم بفهمد، حال آنکه اِما بیشتر با نیروی کنش و خواستن پیش میرود. خانواده، مادری و شکلهای نامتعارف پیوند مسئلهٔ محوری فیلم را نمیتوان فقط در پرسشِ «چه کسی حق دارد؟» خلاصه کرد. «اِما» مفهوم خانواده را به محک میزند و نشان میدهد که پیوند خانوادگی همیشه با شکلهای پذیرفتهشدهٔ عشق و مراقبت همخوان نیست.
ماجرای پولو زخم اصلیِ رابطهٔ اِما و گاستون است، اما فیلم از آن برای طرح پرسشهایی گستردهتر بهره میبرد: والد بودن به چه معناست؟ آیا میل به فرزند داشتن بهتنهایی برای ساختن خانواده کافی است؟ و هنگامی که یک رابطه از شکل تثبیتشدهٔ خود بیرون میرود، چه چیزی از آن باقی میماند؟ اثر پاسخهای آرام و مطمئن عرضه نمیکند.
« ماریانا دی خیرولامو این تناقض را با بازیای جسمانی و پرتحرک منتقل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که اخلاق، میل و منفعت شخصی در آنها بهآسانی از هم جدا نمیشوند. در نتیجه، فیلم گاه عمداً احساس آسودگی را از تماشاگر میگیرد. این نگاه، بهویژه در پرداخت رابطهها و صمیمیت، جسورانه است؛ اما جسارت بهخودیخود جای عمق را نمیگیرد. هرجا فیلم به جای کاوش در انگیزهها تنها به شوک یا تحریک تکیه میکند، طرح پرسشهایش از پیچیدگی لازم فاصله میگیرد.
روایت گسسته و گفتوگوهای نابرابر ساختار روایی «اِما» پیوسته و کاملاً شفاف نیست. جابهجایی میان موقعیتها و تغییر مسیرهای داستانی ممکن است تماشاگر را از خط روایی عقب بیندازد. این گسستگی گاهی با آشفتگی درونی شخصیتها تناسب دارد؛ انگار فیلم هم نمیخواهد جهان را مرتبتر از آنچه هست نشان دهد.
اما در برخی بخشها، این شگرد به ابهامی مولد نمیرسد و بیشتر چنین مینماید که پیوند میان رخدادها بهاندازهٔ کافی پرورده نشده است. گفتوگوها نیز ناهموارند. بعضی جملهها با خشکی و صراحتی حسابشده، تنش رابطه را عیان میکنند؛ بعضی دیگر حالتی تصنعی دارند و بیش از آنکه از دل شخصیت برخیزند، به نظر میرسد برای تأکید بر ایدهای مشخص نوشته شدهاند.
این مسئله، همراه با رفتارهایی که گاه از منطق روانشناختی قابلباور فاصله میگیرند، ممکن است ارتباط عاطفی با فیلم را دشوار کند. «اِما» از مخاطب میخواهد به منطق تصویر و بدن اعتماد کند، اما همیشه نمیتواند کمبود پیوستگی روایی را با همین ابزارها جبران کند. جسارت فرمی و بهای آن فیلم از خطرکردن نمیترسد.
« شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که اخلاق، میل و منفعت شخصی در آنها بهآسانی از هم جدا نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
نه در شکل روایت، نه در پرداخت شخصیت اصلی و نه در ترکیب موسیقی و تصویر، به قواعد آشنای درام خانوادگی وفادار نمیماند. همین استقلال، آن را به اثری بهیادماندنی تبدیل میکند؛ فیلمی که شاید همهچیزش پذیرفتنی نباشد، اما بهندرت بیاثر میماند. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از آن گفته شود، با همان روحیهٔ جسورانهٔ فیلم سازگار است و پس از پایان نمایش، پرسشها و حسهای متناقضی را باقی میگذارد.
در سوی دیگر، افراط در سبک میتواند به مانعی بدل شود. هنگامی که تصویر، موسیقی و رفتارهای نامتعارف پیوسته در حال جلب توجهاند، قصه و شخصیتهای پیرامونی گاه زیر سایهٔ آنها قرار میگیرند. فیلم در بهترین لحظههایش این عناصر را به زبانی واحد تبدیل میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، بیشتر شبیه مجموعهای از انتخابهای چشمگیر به نظر میرسد که پیوندشان بهاندازهٔ کافی محکم نیست.
همین فاصله میان تجربهٔ حسیِ نیرومند و انسجام رواییِ محدود، واکنشهای دوگانه به فیلم را توضیح میدهد. جمعبندی «اِما» فیلمی است که بیش از آنکه بهدنبال پسندیدهشدن باشد، میخواهد حضورش را تحمیل کند. رنگهای پرحرارت، موسیقی پرانرژی، رقصهای چشمنواز و بازی مسلط ماریانا دی خیرولامو، اثری میسازند که میتوان آن را با پوست و گوش تجربه کرد، حتی اگر نتوان همهٔ انتخابهای داستانیاش را پذیرفت.
در مقابل، روایت نامنظم، گفتوگوهای گاه تصنعی و شخصیتهایی که همیشه راهی به همدلی نمیگشایند، مانع از آن میشوند که فیلم برای هر مخاطبی به تجربهای یکپارچه بدل شود. ارزش «اِما» در این نیست که پاسخهای روشنی دربارهٔ عشق، مادری یا آزادی عرضه میکند؛ ارزشش در این است که این مفاهیم را به میدانِ کشمکش بدل میسازد.
« در سوی دیگر، افراط در سبک میتواند به مانعی بدل شود. »
جمعبندی
فیلم گاهی بیش از اندازه مجذوب ظاهر جسور خود میشود، اما نیروی بصری و عاطفیاش را نمیتوان انکار کرد. تماشاگر ممکن است از آن دلزده شود، مجذوبش بماند یا هر دو احساس را همزمان تجربه کند؛ در هر صورت، دشوار است آن را پس از تماشا بهسادگی از ذهن کنار گذاشت.
« فیلم گاهی بیش از اندازه مجذوب ظاهر جسور خود میشود، اما نیروی بصری و عاطفیاش را نمیتوان انکار کرد. »



ثبت دیدگاه